حدود یک سال و نیم پیش، با این پرسش اساسی روبرو بودم که آیا باید یک VC یا صندوق سرمایه گذاری خطرپذیر (Venture Capital) را به تنهایی راهاندازی کنم یا با همراهی تیمی شرکای تجاری به این مسیر قدم بگذارم. این تصمیم، دغدغههای زیادی را به همراه داشت؛ از جمله اینکه آیا جذب سرمایه با حضور دیگران آسانتر است یا مسئولیتهای اجرایی و مدیریتی یک صندوق برای یک نفر بیش از حد سنگین خواهد بود؟
با این حال، پرسش کلیدی این بود که بازدهی و عملکرد من به عنوان یک سرمایهگذار مستقل بهتر است یا در کنار شرکا؟ با نگاهی به موفقیتهای بزرگ و خروجهای موفق در دنیای سرمایه گذاری، متوجه میشویم که ما معمولاً این دستاوردها را با نام یک شریک خاص و شرکتهایی که آنها شخصاً حمایت کردهاند، میشناسیم.
نامهایی مانند آلفرد لین (Alfred Lin) و شرکت ایر بی ان بی (Airbnb)، جان لیلی (John Lilly) و فیگما (Figma) یا پیتر تیل (Peter Thiel) و فیس بوک (Facebook) گواهی بر این موضوع هستند. واقعیت این است که اگرچه چندین سرمایهگذار میتوانند در یک پروژه مشارکت کنند، اما معمولاً یک محرک اصلی وجود دارد که نقش کلیدی را در پیشبرد اهداف ایفا میکند.
با وجود سوابق درخشان سرمایهگذاران انفرادی، بسیاری از مجموعهها همچنان تلاش میکنند صندوق سرمایه گذاری خطرپذیر را به یک فعالیت تیمی تبدیل کنند. آنها ترجیح میدهند مراحل مختلف سرمایه گذاری را میان اعضای تیم تقسیم کرده و تصمیمگیریها را به صورت گروهی پیش ببرند.
اما پرسش اساسی اینجاست که آیا این رویکرد تیمی واقعاً به نتایج و سودآوری بهتری ختم میشود؟ واقعیت این است که مراحل اولیه سرمایه گذاری در پروژهها، سرشار از جزئیات و نکات بسیار ظریفی است. برای درک عمیق وضعیت بازار و شناخت دقیق بنیانگذاران، سرمایهگذار باید از توانایی ویژهای برخوردار باشد تا بتواند فرصتهایی را ببیند که دیگران از مشاهده آنها ناتوان هستند.
این مسئله باعث شد به این فکر فرو بروم که آیا حوزه خطرپذیر واقعاً یک ورزش تیمی است؟ برای پاسخ به این پرسش در این مقاله از میهن بلاکچین، باید این حرفه را در چهار بخش اصلی سرمایه گذاری مورد بررسی قرار داد.
قدرت تصمیمگیری (Picking)
این مرحله دقیقاً همان جایی است که سرمایهگذاران مستقل، بیشترین برتری را نسبت به مجموعههای بزرگ دارند. گروهها معمولاً با چالشهایی مثل تفاوت در میزان اطلاعات افراد، تقلید از جمع و حواشی اداری دستبهگریبان هستند. این مسائل باعث میشود تیمها ناخودآگاه به سمت توافق جمعی حرکت کنند و در چنین شرایطی، نظر تخصصی و تیزبینیِ آن مدیر اصلیِ حامیِ پروژه که پتانسیل واقعی طرح را شناسایی کرده و پشتِ پروژه ایستاده، در میان نظرات محافظهکارانه دیگران گم میشود.
سرمایه گذاری در مراحل اولیه پروژهها بسیار حساس و ظریف است. تشخیص تفاوت بین یک پروژه «عالی» و یک پروژه «خوب»، برای یک فرد بسیار آسانتر از یک کمیته یا گروه است. در حقیقت، قدرت عجیبی در شهود و تشخیص فردی یک سرمایهگذار نسبت به تیم بنیانگذار و تغییرات بازار وجود دارد که میتواند حتی از هوش جمعی یک گروه بزرگ نیز فراتر رود.
برنده شدن (Winning)
بهجز تعداد انگشتشماری از شرکتهای بسیار مشهور که برند معتبری دارند مانند سکویا (Sequoia) یا اندریسن هوروویتز (a16z)، در سایر موارد دو عامل «سرعت» و «باور قطعی به پروژه» همواره به نفع سرمایهگذاران انفرادی تمام میشود.
نهایی کردن یک قرارداد در ساختارهای تیمی و گروهی بسیار زمانبر است؛ زیرا در این مجموعهها، مدیر اصلیِ حامیِ پروژه ابتدا باید خودش به باور قطعی برسد و سپس بقیه اعضا را هم متقاعد و با خود همراه کند. این روند طولانی باعث ایجاد تأخیر و عدم قطعیت در کل مسیر میشود.
واقعیت این است که بنیانگذاران ترجیح میدهند فرآیند جذب سرمایه را هرچه سریعتر به پایان برسانند و به کار اصلی خود بازگردند. در حالی که همه از خدمات جانبی و ارزشافزوده بعد از سرمایه گذاری صحبت میکنند، اما در عمل، نشان دادنِ اراده قوی و اعتقاد تزلزلناپذیر به یک پروژه، همان کلیدی است که باعث برنده شدن در رقابت و بستن قراردادهای بزرگ میشود.
منبعیابی (Sourcing)
در بخش منبعیابی و شناسایی فرصتها، شاید در نگاه اول فعالیت گروهی برتری واضحی داشته باشد؛ چرا که حضور تعداد بیشتری از سرمایهگذاران به معنای دسترسی به شبکههای ارتباطی گستردهتر و توانایی بیشتر برای ملاقات با تیمهای مختلف است.
اما اگر سرمایهگذاران حرفهای را جدا از نام شرکتهایشان ارزیابی کنیم، میبینیم که همین افراد به تنهایی در پیدا کردن پروژههای طلایی موفقتر عمل میکنند. در واقع، برند شخصی و حوزه تخصصیِ یک سرمایهگذارِ مستقل بسیار شفافتر است؛ به همین خاطر، بنیانگذاران و افرادِ واسطه راحتتر جذب او میشوند، چون دقیقاً میدانند او روی چه پروژههایی تمرکز دارد و از چه نگاهی حمایت میکند.
نباید فراموش کرد که فرصتهای ناب سرمایه گذاری معمولاً به «افراد» ارجاع داده میشوند، نه به «شرکتها». به عنوان مثال، در حوزه امنیت سایبری، من یک فرصت عالی را به سرمایه گذاری معرفی میکنم که میدانم تخصص و سابقه درخشانی در این زمینه دارد. در واقع، بدون حضور آن شخص خاص، لزوماً خودِ آن شرکتِ سرمایه گذاری نمیتوانست چنین فرصتی را به دست آورد.
حمایت و پشتیبانی (Supporting)
همانطور که در بحث شناسایی پروژهها اشاره شد، داشتن شرکای بیشتر به معنای دسترسی به تجربیات گستردهتر و شبکه ارتباطی قویتر برای معرفیهای کلیدی و راهبردی است. با این حال، رابطه عمیق و مبتنی بر اعتماد با بنیانگذار، متعلق به مدیر اصلیِ حامیِ پروژه است. او کسی است که بیشترین درک و شناخت را از ابعاد انسانی و شخصیتی بنیانگذار دارد و به همین دلیل، در بهترین جایگاه برای ارائه مشاوره قرار دارد.
در نهایت، مسئولیت اصلی موفقیت یک شرکت بر عهده سرمایهگذار راهبر (Lead Investor) است. یعنی همان کسی که به عنوان حامی اصلی، بیشترین نقش را در هدایت پروژه ایفا میکند. چرا که انگیزههای فردی همیشه محرک اصلیِ پیشرفت هستند.
از سوی دیگر، میتوان به جای اضافه کردن شرکای سرمایهگذارِ بیشتر، از متخصصانی در زمینههای جذب نیروی انسانی، جامعهسازی و توسعه کسبوکار کمک گرفت. این افراد بدون اینکه در فرآیندِ سختِ تصمیمگیری برای سرمایه گذاری دخالت کنند، میتوانند به خوبی از تیمها پشتیبانی کنند. این رویکرد باعث میشود که ما از قدرت کار تیمی در بخش “حمایت و رشد پروژه” استفاده کنیم، اما اجازه ندهیم کُندیِ تصمیمگیریهای گروهی به مرحله حساسِ “انتخاب و واریز سرمایه” آسیب بزند.
نتیجهگیری: آیا سرمایه گذاری یک کار تیمی است؟
بنابراین، آیا سرمایه گذاری خطرپذیر در مراحل اولیه، یک فعالیت تیمی محسوب میشود؟ شواهد قدرتمندی وجود دارد که نشان میدهد پاسخ این سوال «خیر» است.
به باور من، بسیاری از سرمایهگذاران اگر به عنوان مدیران مستقل صندوق فعالیت کنند یا در مجموعههایی باشند که به جای کار گروهی، بر فردگرایی تمرکز دارند، کارایی بسیار بیشتری خواهند داشت. هنرِ سرمایه گذاری در این است که بتوانید فرصتهایی را ببینید که دیگران از دیدن آنها ناتوان هستند؛ در حالی که فرآیندهای تیمی و جلسات گروهی، معمولاً این تیزبینی را تضعیف کرده و از بین میبرند. بسیار جذاب خواهد بود اگر ببینیم سایر همکاران ما در این صنعت، در صورت فعالیت مستقل، به چه دستاوردهای بزرگی میرسند.
لازم به توضیح است که منظور از مراحل اولیه در این متن، زمانهایی است که یک شرکت تازه در حال شکلگیری است. این مراحل شامل مرحله ایدهپردازی (Pre-seed)، مرحله آغازین (Seed) و مرحله رشد اولیه (Series A) میشود؛ یعنی دقیقاً همان اولین قدمهایی که یک استارتاپ برای شروع کارش نیاز به پول و حمایت دارد.











