آخرین اخبار:

مقالات عمومی24 مرداد 1405
کدام ارزهای دیجیتال از تصویب قانون «CLARITY Act» بیشترین سود را میبرند؟

صرافی متمرکز23 مرداد 1405
صرافیها واقعاً توان بازپرداخت دارد؟ چارچوب ۶ لایه سنجش بازپرداخت صرافیهای کریپتو

ترید22 مرداد 1405
چگونه با میانگین متحرک معامله کنیم؟ آموزش ۴ استراتژی کاربردی

رمزارز در ایران22 مرداد 1405
رمزارز در ایران دست چه کسی است؟ نقشهای که مرز بانک مرکزی، بورس و مالیات را روشن میکند

رمزارز در ایران22 مرداد 1405
پشت ظاهر حرفهای صرافیهای ایرانی چه خبر است؟ ۳۰ معیار برای سنجش واقعیت

مقالات عمومی21 مرداد 1405
چقدر ارز دیجیتال بخریم تا زندگیمان تغییر کند؟
قیمت ارز های دیجیتال
حجم کل بازار
2 تریلیون دلار
معاملات 24h
26 بیلیون دلار
سهم بیت کوین
58.40%
نرخ تتر
190,312.68 تومان
دسته بندی ها
آخرین مطالب

نسبت شیلر به محدوده حباب داتکام نزدیک شد؛ بیت کوین چه سرنوشتی خواهد داشت؟
25 مرداد 1405 - 21:00
نسبت شیلر یا CAPE برای شاخص S&P 500 به محدوده ۴۰ تا ۴۲ رسیده است؛ سطحی که تنها اندکی با رکورد حدود ۴۴ در دوران حباب داتکام فاصله دارد. این افزایش نشان میدهد ارزشگذاری سهام آمریکا بار دیگر به محدودهای کمسابقه رسیده و احتمال کاهش بازدهی بلندمدت بازار و اصلاح شدید افزایش یافته است.
به گزارش میهن بلاکچین، با این حال اهمیت این موضوع فقط به بازار سهام محدود نمیشود. بیت کوین در سالهای اخیر بارها همجهت با داراییهای پرریسک حرکت کرده و در دورههای افت بازار سهام نیز تحت فشار قرار گرفته است. آیا این بار هم احتمال ریزش قیمت بیت کوین در صورت ریزش بازار سهام وجود دارد؟
نسبت CAPE چیست و چرا دوباره مهم شده است؟
نسبت قیمت به سود تعدیلشده چرخهای یا CAPE، قیمت یک شاخص سهام را با میانگین سود واقعی و تعدیلشده تورمی شرکتها در ۱۰ سال گذشته مقایسه میکند. رابرت شیلر (Robert Shiller)، اقتصاددان و برنده جایزه نوبل، این معیار را برای کاهش اثر نوسانات کوتاهمدت اقتصادی بر ارزشگذاری بازار توسعه داده است.
مزیت CAPE این است که برخلاف نسبت قیمت به سود معمولی، تنها به سود یک سال نگاه نمیکند. به همین دلیل، تصویر بلندمدتتری از میزان گران یا ارزان بودن بازار سهام ارائه میدهد.
دادههای تاریخی نشان میدهند زمانی که CAPE برای مدتی طولانی بالاتر از ۳۰ باقی مانده، بازده واقعی سهام آمریکا در بازه ۱۰ ساله بعدی معمولاً ضعیف بوده و در برخی دورهها حتی منفی شده است. دو مثال مهم، سالهای ۱۹۲۹ و ۲۰۰۰ هستند که هر دو با دورههای شدید افت بازار سهام همراه شدند.
نسبت شیلر یا CAPE برای شاخص S&P 500 - منبع: multpl.com
البته این شاخص نمیتواند زمان دقیق شروع یک ریزش را مشخص کند. بازار ممکن است برای سالها در محدوده ارزشگذاری بالا باقی بماند. بنابراین، CAPE بیشتر یک هشدار درباره افزایش ریسک و احتمال کاهش بازده آینده محسوب میشود تا ابزاری برای پیشبینی زمان سقوط بازار.
CAPE بالا چه معنایی برای بیت کوین دارد؟
رابطه بیت کوین با بازار سهام در این شرایط پیچیده است. بیت کوین در چرخههای اخیر تا حد زیادی مانند یک دارایی پرریسک و با نوسان بالا رفتار کرده و در دورههایی که سرمایهگذاران از داراییهای پرریسک خارج شدهاند، همراه با سهام فناوری افت کرده است.
اگر ارزشگذاری بالای سهام آمریکا در نهایت به یک اصلاح جدی منجر شود، بیت کوین نیز ممکن است در مرحله نخست تحت فشار قرار بگیرد. سرمایهگذاران معمولاً هنگام افزایش ریسک بازار، ابتدا از داراییهای سفتهبازانهتر فاصله میگیرند و همین موضوع میتواند به کاهش قیمت بیت کوین منجر شود.
اما ماجرا به همینجا ختم نمیشود. بیت کوین همزمان روایتی متفاوت نیز دارد؛ داراییای با عرضه محدود که برخی سرمایهگذاران آن را نسخه دیجیتال طلا و ابزاری برای حفظ ارزش در بلندمدت میدانند.
این روایت زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که ارزشگذاری سهام برای مدت طولانی بالا بماند و همزمان بدهی دولتها افزایش پیدا کند. در چنین شرایطی، بخشی از سرمایه ممکن است به سمت داراییهایی حرکت کند که عرضه محدودی دارند و وابستگی کمتری به نظام مالی سنتی نشان میدهند.
بالا بودن نسبت شیلر بهتنهایی نمیتواند مسیر آینده بیت کوین یا حتی زمان اصلاح بازار سهام را مشخص کند. نرخ بهره، وضعیت نقدینگی جهانی و میزان دوام رشد سود شرکتهای فناوری، بهویژه در حوزه هوش مصنوعی، میتوانند تعیین کنند که بازار در نهایت به کدام سمت حرکت کند.
از طرف دیگر، وضعیت خود بیت کوین نیز اهمیت دارد. رشد پذیرش نهادی و تغییرات فعالیت آنچین میتواند در آینده ارتباط این دارایی با بازار سهام را کمتر یا بیشتر کند.
همین ویژگی، پیشبینی رفتار بیت کوین را دشوار میکند. این دارایی همزمان دو چهره دارد: از یک طرف در شرایط فعلی بخش مهمی از سرمایهگذاران آن را یک دارایی پرریسک و وابسته به نقدینگی میدانند و از طرف دیگر، روایت بیت کوین بهعنوان یک دارایی پولی کمیاب همچنان در حال تقویت است.

بایننس: نسل Z به ETFها روی آورده و کمتر از مسنترها معامله میکند!
25 مرداد 1405 - 19:00
دادههای جدید بایننس (Binance) نشان میدهد معاملهگران نسل Z در این صرافی بهتدریج سهم بیشتری از فعالیت خود در بازار سهام را به صندوقهای قابل معامله در بورس (ETF) اختصاص میدهند. سهم ETFها از حجم معاملات سهامی این گروه در اوایل ماه آگوست به ۲۵ درصد رسیده و همزمان تمایل به خرید سهام شرکتهای منفرد کاهش یافته است.
به گزارش میهن بلاکچین، این تغییر در حالی رخ میدهد که بازار سهام توکنیزهشده نیز بهسرعت در حال گسترش است. در همین هفته، سهام توکنیزهشده بایننس برای مدت کوتاهی از محصولات صرافی کراکن (Kraken) عبور کرد و به دومین ناشر بزرگ این بازار تبدیل شد؛ هرچند این جایگاه چند روز بعد دوباره تغییر کرد.
نسل Z بیشتر به ETFها علاقهمند شده است
بررسی بایننس ریسرچ (Binance Research) از رفتار معاملاتی نسل Z نشان میدهد ETFها در ماه جولای ۲۱.۹ درصد از جریان خالص سرمایهگذاری سهامی این گروه را به خود اختصاص دادهاند. این رقم در ژوئن ۱۸.۵ درصد بود.
در مقابل، سهم سرمایهای که نسل Z به خرید سهام شرکتهای منفرد اختصاص داده از ۷۷ درصد به ۷۴.۲ درصد کاهش یافته است. این دادهها از بررسی معاملات سهام مستقیم، سهام توکنیزهشده و قراردادهای پرپچوال مرتبط با بازارهای مالی سنتی به دست آمده و رفتار نسل Z با نسلهای میلنیال، ایکس و بیبیبومر مقایسه شده است.
با وجود این تغییر، نسل Z در مجموع دفعات معاملاتی کمتری نسبت به سایر نسلهای شاغل دارد. این گروه بهطور میانگین ۱۳ معامله در ماه در قراردادهای پرپچوال بازارهای مالی سنتی انجام داده، در حالی که میانگین معاملات میلنیالها ۱۷ مورد و نسل X حدود ۱۶.۵ معامله بوده است.
بسیاری از معاملهگران جوان هنوز سهام خود را نمیفروشند
یکی از نکات قابل توجه این بررسی، رفتار «فقط خرید» میان معاملهگران نسل Z است. حدود ۲۲ درصد از حسابهای این گروه که در سهام مستقیم فعالیت داشتهاند، تاکنون هیچ سفارش فروشی ثبت نکردهاند.
این رقم برای نسل X حدود ۱۹ درصد و برای بیبیبومرها تنها ۹ درصد بوده است. میلنیالها نیز با سهم ۳۰ درصدی، بیشترین میزان حسابهای صرفاً خریدار را داشتهاند.
در میان حسابهای نسل Z که فقط خرید انجام دادهاند، برادکام (Broadcom)، تسلا (Tesla) و ETF مربوط به صندوق پرداختکننده سود سهام شواب (Schwab US Dividend Equity ETF) از جمله داراییهایی بودند که بیشترین خرید تجمعی را به خود اختصاص دادند.
تمایل گروههای سرمایهگذاری مختلف - منبع: بایننس ریسرچ
این رفتار میتواند نشان دهد بخشی از معاملهگران جوان، بهجای خریدوفروش کوتاهمدت، رویکردی نزدیکتر به نگهداری بلندمدت داراییها دارند؛ هرچند بایننس تاکید کرده برای نتیجهگیری قطعی درباره این روند هنوز داده کافی در اختیار نیست.
تمایل محدود نسل Z به معاملات اهرمی
نسل Z در معاملات ETFهای اهرمی و معکوس نیز رفتار محتاطانهتری داشته است. حدود ۸۸.۲ درصد از حسابهای این گروه در قراردادهای پرپچوال مرتبط با بازارهای مالی سنتی هیچ فعالیتی در این محصولات نداشتهاند.
این رقم برای میلنیالها ۸۴.۵ درصد و برای نسل X حدود ۸۵.۹ درصد بوده است. بنابراین، دستکم در دادههای فعلی، استفاده از ابزارهای پیچیدهتر و پرریسکتر میان معاملهگران نسل Z چندان گسترده نیست.
البته بایننس درباره محدودیت این دادهها هشدار داده است. محصول معاملات سهام مستقیم این صرافی تنها از ماه ژوئن به مقیاس قابل توجهی رسیده و در نتیجه، بازه زمانی موجود برای تشخیص روندهای بلندمدت بسیار کوتاه است.
سهام توکنیزهشده بایننس برای مدتی از کراکن جلو زد
همزمان با تغییر رفتار نسل Z، رقابت میان پلتفرمهای ارائهدهنده سهام توکنیزهشده نیز شدت گرفته است.
سهام توکنیزهشده بایننس با نام bStocks در این هفته برای مدت کوتاهی از xStocks متعلق به کراکن عبور کرد و به دومین ناشر بزرگ این بازار تبدیل شد. ارزش سهام توکنیزهشده bStocks روز سهشنبه به حدود ۶۱۰.۶ میلیون دلار رسید، در حالی که ارزش xStocks حدود ۶۰۱.۲ میلیون دلار بود.
با این حال، این برتری دوام زیادی نداشت. تا روز جمعه، ارزش xStocks به حدود ۶۱۰.۷ میلیون دلار رسید و bStocks با ۵۷۹.۶ میلیون دلار در رتبه سوم قرار گرفت. در همین زمان، اوندو فایننس (Ondo Finance) با حدود ۹۷۱.۸ میلیون دلار همچنان بزرگترین ناشر سهام توکنیزهشده بود.
در مجموع، بازار سهام توکنیزهشده نیز به رشد خود ادامه داده است. دادههای RWA.xyz ارزش توزیعشده این بازار را تا روز جمعه حدود ۲.۴۳ میلیارد دلار نشان میدهد؛ رقمی که طی ۳۰ روز گذشته حدود ۵ درصد افزایش یافته است.

جدال تازه بر سر سقف ۲۱ میلیون واحدی بیت کوین؛ پاداش استخراج باید برای همیشه ادامه پیدا کند؟
25 مرداد 1405 - 17:00
بحث قدیمی درباره اینکه آیا عرضه بیت کوین باید برای همیشه روی سقف ۲۱ میلیون واحدی باقی بماند یا نه، بار دیگر بالا گرفته است. این بار پیتر تاد (Peter Todd)، توسعهدهنده و پژوهشگر بیت کوین، از ایدهای دفاع کرده که میتواند پس از سال ۲۱۴۰ همچنان استخراج مقدار اندکی بیت کوین را ادامه دهد؛ پیشنهادی که آدام بک (Adam Back)، مدیرعامل بلاکاستریم (Blockstream)، آن را روایتی گمراهکننده با پوشش فنی میداند.
به گزارش میهن بلاکچین، هسته این اختلاف به آینده امنیت شبکه مربوط میشود. با کاهش تدریجی پاداش استخراج و رسیدن یارانه بلاک به صفر، ماینرها باید در نهایت تنها از کارمزد تراکنشها درآمد کسب کنند. تاد معتقد است نوسان شدید کارمزدها میتواند انگیزه ماینرها برای رفتارهای مخرب را افزایش دهد، در حالی که بک معتقد است تغییر سیاست عرضه بیت کوین هزینه بسیار بزرگتری برای شبکه خواهد داشت.
چرا پیتر تاد خواهان پاداش دائمی استخراج است؟
در حال حاضر درآمد ماینرهای بیت کوین از دو بخش تشکیل میشود: پاداشی که با استخراج هر بلاک بیت کوین جدید ایجاد میکند و کارمزد تراکنشهای همان بلاک. پاداش بلاک تقریباً هر چهار سال یکبار نصف میشود و در نهایت حوالی سال ۲۱۴۰ به صفر خواهد رسید.
تاد معتقد است اتکا به کارمزدها بهتنهایی میتواند امنیت شبکه را با مشکل مواجه کند. دلیل اصلی این است که درآمد حاصل از کارمزدها ثابت نیست و در دورههای مختلف بهشدت تغییر میکند. از نگاه او، چنین شرایطی ممکن است ماینرها را به بازسازماندهی زنجیره و استخراج مجدد بلاکهایی با کارمزد بالاتر ترغیب کند، به جای اینکه صرفاً روی ادامه زنجیره فعلی کار کنند.
پیشنهاد تاد این است که مقدار کوچکی پاداش دائمی برای استخراج در نظر گرفته شود؛ سازوکاری که به آن «انتشار دنبالهدار» یا Tail Emission گفته میشود. او با بررسی میزان از دست رفتن بیت کوینها استدلال میکند که بخشی از کوینهای موجود بهمرور برای همیشه از چرخه خارج میشوند. بنابراین، انتشار مقدار محدودی بیت کوین جدید لزوماً به افزایش نامحدود عرضه مؤثر منجر نمیشود و میتواند بهعنوان ابزاری برای حفظ امنیت شبکه عمل کند.
او برای توضیح این ایده به مونرو اشاره کرده است؛ شبکهای که از پاداش دائمی برای ماینرها استفاده میکند و نرخ تورم آن با گذشت زمان کاهش مییابد.
این بحث اکنون اهمیت بیشتری پیدا کرده، چراکه پاداش فعلی استخراج بیت کوین تنها ۳.۱۲۵ BTC در هر بلاک است و با ادامه هاوینگها، این رقم باز هم کاهش خواهد یافت.
آدام بک: تغییر عرضه بیت کوین راهحل سادهای نیست
آدام بک با چارچوب استدلال تاد مخالف است و معتقد است چنین بحثهایی میتواند در قالب یک راهکار فنی ساده، مسئلهای بسیار بنیادی درباره قواعد بیت کوین را مطرح کند.
او برای توضیح نگرانی خود به مناقشه اخیر بر سر BIP-110 اشاره کرده؛ پیشنهادی جنجالی که تلاش داشت برخی دادههای غیرمالی را از بلاکهای بیت کوین فیلتر کند. این طرح در نهایت تنها حدود ۲.۵۳ درصد حمایت ماینرها را به دست آورد، در حالی که برای پیشبرد آن به حمایت حدود ۵۵ درصدی نیاز بود و پس از استخراج تنها دو بلاک عملاً شکست خورد.
به اعتقاد منتقدان، اختلاف بر سر سقف عرضه میتواند حتی دشوارتر از BIP-110 باشد. دلیل مهم این تفاوت، نوع تغییر موردنیاز است.
BIP-110 در قالب یک سافتفورک مطرح شده بود و برای اجرای آن جلب همکاری بخشی از ماینرها اهمیت داشت. اما افزایش سقف عرضه بیت کوین به تغییر بنیادین در قواعد اجماع و در عمل یک هاردفورک نیاز دارد؛ تغییری که تنها با پذیرش ماینرها عملی نمیشود و باید توسط کاربران، نودها و هولدرهای بیت کوین نیز پذیرفته شود.
به همین دلیل، حتی اگر نگرانی درباره درآمد آینده ماینرها جدی باشد، تغییر سقف ۲۱ میلیون واحدی تصمیمی نیست که بتوان آن را صرفاً با استدلال درباره امنیت شبکه به اجرا گذاشت.
مسئله اصلی؛ امنیت بیت کوین بعد از سال ۲۱۴۰
جدال تاد و بک در نهایت یک سوال مهمتر را مطرح میکند: اگر پاداش استخراج در آینده از بین برود، چه چیزی امنیت بیت کوین را تضمین خواهد کرد؟
یک سناریو این است که افزایش استفاده از شبکه باعث شود کارمزدها به اندازهای برسند که درآمد ماینرها را تأمین کنند. در سناریوی دیگر، ممکن است کارمزدها برای ایجاد انگیزه کافی نباشند و بحث درباره تغییر مدل اقتصادی بیت کوین دوباره جدی شود.
با این حال، هیچکس امروز نمیتواند با اطمینان بگوید بازار کارمزد بیت کوین در سال ۲۱۴۰ چگونه خواهد بود. به همین دلیل، مخالفان انتشار دائمی معتقدند تغییر قواعد عرضه در حال حاضر برای حل مشکلی که چند دهه با آن فاصله داریم، میتواند هزینه و ریسک بیشتری از خود مشکل ایجاد کند.

تتر ساخت بلاکچین اختصاصی را تکذیب کرد؛ پائولو آردوینو: چنین برنامهای نداریم
25 مرداد 1405 - 15:00
پائولو آردوینو (Paolo Ardoino)، مدیرعامل تتر، شایعات درباره ساخت یک بلاکچین اختصاصی توسط این شرکت را رد کرد و گفت تتر هیچ برنامهای برای راهاندازی شبکهای مستقل ندارد؛ موضعی که برخلاف تحلیل منتشرشدهای بود که این شرکت را در رقابتی میلیارددلاری با استرایپ و سرکل قرار داده بود.
به گزارش میهن بلاکچین، این تصمیم در نگاه اول عجیب به نظر میرسد. تتر بخش عمدهای از عرضه ۱۸۳ میلیارد دلاری تتر (USDT) خود را روی شبکههایی مانند ترون و اتریوم جابهجا میکند و در نتیجه بخشی از کارمزدهای هنگفت انتقال را به بلاکچینهای دیگر میپردازد. با این حال، همین بیطرفی شبکهای میتواند یکی از مهمترین مزیتهای تتر در رقابت با رقبایی باشد که بهدنبال ساخت زیرساخت اختصاصی خود هستند.
ماجرای بلاکچین تتر از کجا شروع شد؟
روز گذشته وبسایت کوین مارکتکپ تحلیلی منتشر کرد و در آن مدعی شد که تتر در کنار شرکتهایی مثل سرکل و استرایپ به دنبال ساخت «استیبلچین» است؛ بلاکچینهایی که هدف اصلی آنها فراهم کردن زیرساختی سریع و ارزان برای انتقال دلارهای دیجیتال است.
استرایپ در این میان روی شبکه تمپو (Tempo) کار میکند که برای پرداختهای مبتنی بر استیبل کوین طراحی شده است. سیرکل نیز بلاکچین آرک (Arc) را با تمرکز بر تسویهحسابهای سازمانی توسعه میدهد.
حضور تتر در این فهرست اما به دلیل حمایت این شرکت از دو شبکه پلاسما (Plasma) و استیبل (Stable) بود. شبکه استیبل روی کاربردهای سازمانی تمرکز دارد و از USDT برای پرداخت کارمزد استفاده میکند؛ پلازما نیز کاربران خرد را هدف گرفته و در فروش توکن خود حدود ۳۷۳ میلیون دلار سرمایه جذب کرده است.
با این حال، پائولو آردوینو (Paolo Ardoino)، مدیرعامل تتر، تأکید کرد که حمایت یا سرمایهگذاری در یک شبکه به معنای ساخت و اداره آن توسط تتر نیست. او روز شنبه صراحتاً اعلام کرد این شرکت در حال توسعه بلاکچین اختصاصی خود نیست و چنین برنامهای نیز ندارد.
وی در این باره گفت:
تتر نه در حال ساخت بلاکچین است و نه برنامهای برای ساخت آن دارد. ما همچنان به هیچ شبکه خاصی وابسته نیستیم و از شبکهها و زیرساختهای انتقال متعددی برای استیبل کوینهای خود پشتیبانی میکنیم.
تتر چرا بلاکچین اختصاصی نمیخواهد؟
همچنان بخش عمدهای از عرضه استیبل کوین تتر روی شبکههایی مانند ترون و اتریوم جابهجا میشود. این استراتژی البته هزینه بالایی برای کاربران دارد. برآورد پژوهش کوین مارکت کپ نشان میدهد هولدرهای USDT سالانه حدود ۲.۹ میلیارد دلار کارمزد به بلاکچینهای دیگر پرداخت میکنند؛ درآمدی که در صورت داشتن یک بلاکچین اختصاصی میتوانست تا حد زیادی در اختیار خود تتر قرار بگیرد.
با این حال به نظر میرسد که شرکت تتر حاضر است این درآمد را از دست بدهد تا نقدشوندگی و دسترسی گسترده USDT در شبکهها و پلتفرمهای مختلف را حفظ کند.
ارزش بازار USDT اکنون حدود ۱۸۳ میلیارد دلار است و فعالیت روی شبکههای متعدد باعث میشود این سرمایه در دهها بازار و پلتفرم مختلف در گردش باشد. ایجاد یک شبکه اختصاصی میتوانست بخشی از این انعطافپذیری را کاهش دهد.
البته رد ساخت بلاکچین اختصاصی به معنای فاصله گرفتن تتر از توسعه زیرساختهای بلاکچینی نیست. این شرکت همچنان از پروژههایی مانند پلاسما و استیبل حمایت میکند، اما مالکیت یا کنترل این شبکهها را نباید با راهاندازی یک «بلاکچین تتر» یکی دانست.

بایننس پشتیبانی از تراکنشهای مرتبط با HTX و ۱۰ صرافی دیگر را متوقف میکند
25 مرداد 1405 - 13:00
صرافی بایننس اعلام کرد از تاریخ ۲۳ آگوست پردازش تراکنشهای مرتبط با ۱۱ صرافی و ارائهدهنده خدمات رمزارزی، از جمله اچتیاکس (HTX)، را متوقف میکند؛ تصمیمی که بایننس دلیل آن را تحولات اخیر در حوزه مقررات اعلام کرده است. با این حال، جاستین سان (Justin Sun)، بنیانگذار HTX، مدعی شده این محدودیت تنها کاربران بایننس در بریتانیا و اتحادیه اروپا را هدف قرار میدهد؛ ادعایی که در اطلاعیه رسمی بایننس به آن اشارهای نشده است.
به گزارش میهن بلاکچین، این تصمیم در شرایطی گرفته شده که HTX طی ماههای اخیر با فشار گسترده نهادهای نظارتی غربی روبهرو بوده است. این صرافی در اواخر جولای به بسته تحریمی اتحادیه اروپا علیه روسیه اضافه شد و بریتانیا نیز پیشتر شرکت Huobi Global S.A. را تحریم کرده بود. حالا فاصله زمانی میان محدودیت بایننس و پایان مهلت قانونی پرونده HTX در بریتانیا، ابهام درباره دامنه واقعی این محدودیتها را بیشتر کرده است.
بایننس از ۲۳ آگوست چه چیزی را متوقف میکند؟
بایننس اعلام کرده که از ۲۳ آگوست پردازش تراکنشهای مرتبط با ۱۱ پلتفرم و ارائهدهنده خدمات رمزارزی را متوقف خواهد کرد. علاوه بر HTX، نامهای راپیرا (Rapira)، آیفوری پرو (Aifory Pro)، ایبیسیایکس (ABCeX)، وایتبرد (WhiteBird)، نوانکریپتو (NoOnecrypto INC.)، تریدکس (Tradex)، مونییز (Monease Ltd)، بیتپاپا (BitPapa)، اکسنود (Exnode) و اکساماو (EXMO) نیز در این فهرست به چشم میخورند.
صرافی بایننس علت این اقدام را «تحولات اخیر مقرراتی» عنوان کرده، اما جزئیات بیشتری درباره وضعیت هر یک از این ۱۱ پلتفرم ارائه نکرده است.
نکته مهم این است که تراکنشهایی که از تاریخ اجرای محدودیت انجام شوند، لزوماً بلافاصله برگشت نمیخورند. بایننس هشدار داده که این تراکنشها ممکن است برای بررسیهای مرتبط با انطباق با مقررات نگه داشته شوند و در طول این فرایند، محدودیتهایی نیز روی کیف پولهای مرتبط اعمال شود.
جاستین سان: این محدودیت فقط شامل کاربران اروپا و بریتانیا است
در واکنش به اطلاعیه بایننس، جاستین سان روایت متفاوتی را ارائه کرد.
او در شبکه اجتماعی ایکس نوشت:
با بایننس در ارتباط بودهام و این موضوع فقط کاربران بایننس در بریتانیا و اتحادیه اروپا را شامل میشود. هوبی (Huobi) در بریتانیا یا اتحادیه اروپا فعالیت تجاری ندارد. مذاکرات ما برای توافق با نهادهای نظارتی بریتانیا و اتحادیه اروپا نیز در حال انجام است.
سان همچنین گفت کاربران تحت تأثیر میتوانند با پشتیبانی HTX تماس بگیرند و این صرافی تلاش خواهد کرد پروندههای آنها را بهصورت موردی پیگیری و حلوفصل کند.
با این حال، یک مشکل مهم وجود دارد: اطلاعیه رسمی بایننس هیچ محدودیت جغرافیایی برای این تصمیم تعیین نکرده است.
بایننس در اعلامیه خود از «کاربران بریتانیا» یا «کاربران اتحادیه اروپا» نام نبرده و در نتیجه، فعلاً مشخص نیست ادعای سان بر اساس اطلاعاتی جداگانه از بایننس مطرح شده یا اینکه بایننس قصد دارد جزئیات دیگری را بعداً اعلام کند.
فشارهای نظارتی علیه HTX از کجا میآید؟
اقدام بایننس در شرایطی صورت گرفته که HTX، صرافیای که پیشتر با نام هوبی (Huobi) فعالیت میکرد، طی ماههای اخیر با چند پرونده نظارتی مهم مواجه شده است.
اتحادیه اروپا در اواخر ماه جولای HTX را به بسته تحریمهای خود علیه روسیه اضافه کرد. بریتانیا نیز در ماه مه، شرکت Huobi Global S.A. را تحریم کرد و گفت «دلایل معقولی برای ظن» به حمایت این شرکت از دولت روسیه از طریق ارائه خدمات مالی یا در دسترس قرار دادن منابع اقتصادی برای A7 LLC و Garantex Europe OU وجود دارد.
HTX این اتهامات را رد کرد و گفت تحریم بریتانیا مربوط به Huobi Global S.A. بهعنوان یک شخصیت حقوقی مستقل است و فعالیت صرافی آنلاین و دارایی کاربران آن تحت تأثیر قرار نگرفته است.
با این حال، اداره اجرای تحریمهای مالی بریتانیا بعداً اعلام کرد که خود صرافی HTX را نیز مشمول تحریمها میداند؛ چراکه این پلتفرم تحت مالکیت Huobi Global قرار دارد.

دارندگان سهام توکنیزه شده با افزایش شدید حجم ماهانه، بیش از دو برابر شدند
25 مرداد 1405 - 11:00
طی ماه گذشته، تعداد دارندگان سهام توکنیزه شده (Tokenized Equities) به ۱.۳۱ میلیون نفر رسید. در همین حال، حجم انتقالات ماهانه با جهشی ۱۷۹ درصدی به ۲۳.۱۳ میلیارد دلار و ارزش توزیع شده (Distributed Value) با رشد ۵.۹ درصدی به ۲.۳۸ میلیارد دلار رسید.
به گزارش میهن بلاکچین و بر اساس دادههای پلتفرم RWA.xyz، تعداد دارندگان سهام توکنیزه شده در ماه گذشته بیش از دو برابر شده و به ۱.۳۱ میلیون نفر رسیده است.
حجم نقل و انتقالات ماهانه در همین دوره زمانی نزدیک به ۱۸۰ درصد افزایش یافت و به ۲۳.۱۳ میلیارد دلار رسید، در حالی که آدرسهای فعال ماهانه با رشد ۳۴.۶۲ درصدی به نزدیک ۵۷۲,۰۰۰ عدد رسید. همچنین ارزش کل توزیع شده سهام توکنیزه شده با ۵.۹ درصد افزایش، عدد ۲.۳۸ میلیارد دلار را ثبت کرد.
در زمان نگارش این مقاله، پروژه آندو (Ondo) با حدود ۸۷۲ میلیون دلار ارزش توزیع شده رهبری بازار را در دست دارد و پس از آن، پلتفرمهای xStocks صرافی کراکن (Kraken) با ۵۵۷.۸ میلیون دلار و bStocks صرافی بایننس (Binance) با ۵۲۱.۸ میلیون دلار در رتبههای بعدی قرار دارند. پلتفرم bStocks در ماه ژوئن راهاندازی شد و در حال حاضر از نظر میزان ارزش توزیع شده، تنها حدود ۳۶ میلیون دلار با xStocks فاصله دارد.
بر اساس دادههای RWA.xyz، بزرگترین داراییهای توکنیزه شده منفرد بر اساس ارزش توزیع شده شامل سکیوریتایز (Securitize) با ۱۴۵.۲ میلیون دلار، Strategy PP Variable xStock با ۱۳۵.۶ میلیون دلار و سهام توکنیزه شده سیرکل (Circle) متعلق به Ondo با ۹۹.۷ میلیون دلار است.
ورود سهام توکنیزه شده به بازارهای خصوصی
رشد اخیر سهام توکنیزه شده به دنبال موجی از ورود پلتفرمهای ارز دیجیتال به محصولات بازار خصوصی و پیش از عرضه اولیه عمومی (pre-IPO) در اوایل سال جاری بهویژه پیرامون شرکت اسپیسایکس (SpaceX) پیش از ورود آن به بازار عمومی در ۱۲ ژوئن رخ داد.
در ماههای منتهی به این عرضه، صرافیهای بایننس، کوینبیس، کراکن، بایبیت (Bybit)، بیتگت (Bitget) و بلاکچین دات کام (Blockchain.com) محصولاتی مرتبط با اسپیسایکس را معرفی کردند که از داراییهای توکنیزه شده پیش از IPO گرفته تا قراردادهای آتی دائمی (Perpetual Futures) و توکنهای نیابتی (Proxy Tokens) را شامل میشد.
با وجود تقاضای قابل توجه، از جمله جذب ۵۵۷ میلیون دلار در کمپین بایننس پیش از عرضه، این تلاشها کاملاً طبق برنامه پیش نرفت. بایننس، بایبیت و کیف پول بیتگت کمپینهای عرضه اولیه توکنیزه شده اسپیسایکس خود را پس از آنکه پلتفرم xStocks نتوانست سهام پایه کافی برای پاسخگویی به تقاضا را تامین کند، لغو کردند که این موضوع منجر به بازپرداخت وجوه به مشارکتکنندگان شد.
با وجود شکست در تخصیصهای پیش از IPO، قرار گرفتن در معرض سهام توکنیزه شده اسپیسایکس از طریق پلتفرم bStocks بایننس از زمان عرضه این شرکت در ۱۲ ژوئن، به ارزش توزیع شده ۶۷.۹ میلیون دلاری رسیده است و در میان داراییهای توکنیزه شده منفرد که توسط دادههای RWA.xyz ردیابی میشوند، در جایگاه هفتم قرار دارد.
رشد سهام توکنیزه شده در بحبوحه گسترش وسیعتر توکنیزهسازی داراییهای دنیای واقعی (RWA) اتفاق میافتد، بازاری که بانک استاندارد چارترد (Standard Chartered) پیشبینی میکند تا پایان سال ۲۰۲۸ به ارزشی بالغ بر ۴ تریلیون دلار دست یابد.

مارکوس تیلن: رسیدن بیت کوین به یک میلیون دلار تا ۲۰۳۰ از نظر ریاضی ممکن نیست!
25 مرداد 1405 - 09:00
مارکوس تیلن (Markus Thielen)، مدیر تحقیقات شرکت 10x Research، معتقد است پیشبینی رسیدن قیمت بیت کوین به یک میلیون دلار تا سال ۲۰۳۰ با واقعیتهای سرمایه موردنیاز این بازار همخوانی ندارد. به گفته او، برای رسیدن بیت کوین به این سطح باید طی چهار سال آینده حدود ۱۵ تریلیون دلار سرمایه جدید وارد بازار شود؛ رقمی که از نظر او بسیار دور از دسترس است.
به گزارش میهن بلاکچین، تیلن با اشاره به روند ورود سرمایه به بیت کوین در ۱۵ سال گذشته میگوید رشد ارزش بازار این رمزارز تاکنون با حدود یک تریلیون دلار ورود سرمایه همراه بوده، اما رساندن قیمت هر واحد بیت کوین به یک میلیون دلار به سرمایهای چندین برابر این مقدار نیاز دارد. او حتی این سناریو را از نظر ریاضی «غیرممکن» توصیف کرده است.
برای بیت کوین یک میلیون دلاری چقدر سرمایه لازم است؟
در زمان نگارش این مطلب قیمت بیت کوین در کانال ۶۳٬۰۰۰ دلاری معامله میشود و مارکت کپی حدود ۱.۲۸ تریلیون دلار دارد. با این حال، مارکوس تیلن معتقد است برای رساندن قیمت بیت کوین به یک میلیون دلار، حدود ۱۵ تریلیون دلار سرمایه جدید باید وارد این بازار شود.
این رقم تقریباً معادل یکچهارم کل ارزش بازار سهام آمریکا است؛ یعنی برای تحقق این پیشبینی تا سال ۲۰۳۰، سرمایهای در مقیاسی بسیار بزرگ باید از بازارهای مالی سنتی به سمت بیت کوین حرکت کند.
تیلن تأکید میکند که رشد قیمت بیت کوین در سطوح فعلی دیگر با ورود سرمایههای محدود امکانپذیر نیست و هرچه ارزش بازار بزرگتر میشود، برای ایجاد جهشهای قیمتی قابلتوجه به سرمایه بیشتری نیاز خواهد بود.
از نگاه تیلن، مسئله فقط کمبود سرمایه نیست. او معتقد است با افزایش قیمت بیت کوین، جذابیت خرید یک واحد کامل از این دارایی برای سرمایهگذاران خرد نیز کاهش پیدا میکند.
او میگوید بسیاری از افراد ترجیح میدهند یک واحد کامل از یک دارایی داشته باشند و خرید کسری از بیت کوین برای آنها جذابیت روانی کمتری دارد. تیلن این وضعیت را با خرید یک اثر هنری مقایسه میکند و میگوید کمتر کسی دوست دارد تنها بخش کوچکی از یک نقاشی را داشته باشد.
وی در این باره میگوید:
ساتوشیها به اندازه یک واحد بیت کوین کامل جذاب به نظر نمیرسند.
به همین دلیل، او معتقد است افزایش قیمت بیت کوین میتواند به مرور از شدت تقاضای سرمایهگذاران خرد بکاهد؛ موضوعی که در کنار بزرگتر شدن ارزش بازار، مسیر رشدهای بسیار بزرگ را دشوارتر میکند.
تیلن همچنین به سرمایهگذاران هشدار داده که نباید انتظار داشته باشند بیت کوین مانند چرخههای قبلی بهسرعت رکوردشکنی کرده و به سقف قبلی خودش برگردد. اوج قبلی بیت کوین در محدوده ۱۲۶ هزار دلار ثبت شده اما از نظر او رسیدن دوباره به این سطح نیز به سرمایه قابلتوجهی نیاز خواهد داشت.
او میگوید:
معمولاً این روند زمان میبرد، چون ارزش بازار ما حالا بسیار بزرگتر شده و برای بالا بردن قیمت بیت کوین به سرمایه زیادی نیاز است. بنابراین فکر نمیکنم سال آینده شاهد ثبت سقفهای تاریخی جدید باشیم. اگر بیت کوین دوباره به ۱۰۰ هزار دلار برسد، همین هم به نظر من دستاورد بسیار بزرگی خواهد بود.
وعده بیت کوین یک میلیون دلاری از کجا آمده است؟
پیشبینی قیمت یک میلیون دلاری بیت کوین تنها به یک تحلیلگر محدود نمیشود. چهرههای شناختهشدهای مانند برایان آرمسترانگ (Brian Armstrong)، مدیرعامل کوین بیس، جک دورسی (Jack Dorsey)، مدیرعامل سابق توییتر، و کتی وود (Cathie Wood)، مدیرعامل آرک اینوست نیز در سالهای گذشته چنین اهدافی را مطرح کردهاند.
با این حال، تیلن معتقد است اهداف قیمتی بسیار بزرگ گاهی بیشتر از آنکه بر محاسبات دقیق متکی باشند، برای جلب توجه رسانهها مطرح میشوند. او میگوید اعداد رُند و بزرگ بیشتر مورد توجه رسانهها قرار میگیرند و همین موضوع میتواند به محبوبیت پیشبینیهای جسورانه کمک کند.
از نظر او، چنین پیشبینیهایی حتی ممکن است به سرمایهگذاران خرد آسیب بزنند؛ چراکه ممکن است فرد تصور کند اگر این اهداف حتی «نصفهنیمه» محقق شوند، سود بسیار بزرگی نصیبش خواهد شد.
یک میلیون دلار؛ غیرممکن یا فقط بسیار دور؟
تیلن در این گفتگو در پاسخ به این سوال که چه زمانی میتوان رسیدن بیت کوین به یک میلیون دلار را منطقی دانست، از ارائه یک زمان مشخص خودداری کرد. او گفت که نمیخواهد بگوید این اتفاق «هرگز» رخ نخواهد داد، اما معتقد است یک میلیون دلار برای بیت کوین عددی بسیار بزرگ است.
وی در این باره گفت:
چنین جهشی احتمالاً به یک شوک عظیم در ساختار مالی جهان نیاز دارد.
بنابراین، استدلال تیلن لزوماً به معنای رد همیشگی سناریوی بیت کوین یک میلیون دلاری نیست. حرف اصلی او این است که با شرایط فعلی بازار و روندهای سرمایهگذاری موجود، تحقق چنین قیمتی تا سال ۲۰۳۰ نیازمند ورود سرمایهای بسیار فراتر از چیزی است که تاکنون در بازار بیت کوین مشاهده شده است.

آیا کریپتو واقعاً برای ما کار کرده است؟ پاسخ شاید آن چیزی نباشد که فکر میکنید
24 مرداد 1405 - 20:00
ممکن است چند سال در بازار ارزهای دیجیتال بوده باشید، چند بار سود کرده و چند بار هم ضرر داده باشید و حالا با خودتان بگویید: «آخرش این کریپتو واقعاً چه چیزی برای من داشت؟» شاید جواب شما سود بوده، شاید ضرر؛ شاید هم هنوز منتظرید یک پامپ بزرگ بالاخره سرمایهتان را چند برابر کند. اما یک سوال مهمتر وجود دارد: اگر معیارمان فقط بالا رفتن قیمت باشد، آیا کریپتو واقعاً برای بیشتر مردم کار کرده است؟
پاسخ شاید برخلاف چیزی باشد که انتظار دارید. بخش بزرگی از افرادی که با هدف پولدار شدن وارد بازار شدند، نهتنها ثروتمند نشدند، بلکه در نهایت بخشی از سرمایهشان را از دست دادند. در مقابل، میلیونها نفر در نقاط مختلف جهان از ارزهای دیجیتال برای کاری بسیار سادهتر استفاده میکنند: فرستادن پول، دسترسی به دلار و حفظ ارزش پسانداز. همین تناقض یک سوال اساسی را مطرح میکند: شاید ما سالها کریپتو را با معیار اشتباهی سنجیدهایم.
برای فهمیدن اینکه کریپتو واقعاً کجا موفق شده و کجا شکست خورده، باید یک تفاوت مهم را ببینیم: کریپتو میتواند هم یک «بلیط بختآزمایی» باشد و هم یک «ابزار مالی». مشکل اینجاست که بیشتر ما آن را با دید بلیط بختآزمایی و مسیری برای پیمودن راه صد ساله به صورت یکشبه دیدهایم و باقی ماجرا را فراموش کردهایم.
این مقاله از میهن بلاکچین دقیقاً میخواهد همین دو تصویر متفاوت از کریپتو را کنار هم بگذارد؛ جایی که مردم صرفاً روی افزایش قیمتها گمانهزنی میکنند و جایی که بلاکچین بدون سروصدا یک مشکل واقعی را حل میکند.
اگر کریپتو را برای پولدار شدن خریدهاید، داستان چندان شیرین نیست
بیایید از تجربهای شروع کنیم که برای بیشتر کاربران آشناست.
یک نفر در شبکههای اجتماعی میبیند بیت کوین در حال رشد است. دوستانش از سودهایشان میگویند. چند کانال تلگرامی از «شروع آلتسیزن» خبر میدهند و یک اینفلوئنسر هم میگوید فلان میم کوین میتواند ۱۰ برابر شود.
او بالاخره تصمیم میگیرد وارد بازار شود. اما معمولاً درست زمانی وارد میشود که بخش بزرگی از رشد اتفاق افتاده است.
قیمت کمی بیشتر بالا میرود و احساس میکند تصمیم درستی گرفته. بعد بازار برمیگردد. ۲۰ درصد پایین میآید و میگوید «صبر میکنم برگردد». ۳۰ درصد دیگر سقوط میکند و حالا ترس جای طمع را میگیرد. در نهایت یا با ضرر میفروشد یا ماهها و سالها منتظر میماند تا دوباره به قیمت خریدش برسد.
این سناریو فقط یک داستان خیالی نیست.
پژوهش بانک تسویه حسابهای بینالمللی (BIS) روی رفتار کاربران خرد ارزهای دیجیتال در ۹۵ کشور نشان داده است که حدود سهچهارم سرمایهگذاران خرد بیت کوین در نهایت با زیان مواجه شدهاند. در یک سناریوی فرضی که کاربران هر ماه ۱۰۰ دلار بیت کوین خریداری میکردند، حدود ۸۱ درصد آنها در مقطعی وارد محدوده زیان میشدند.
اما بخش جالب ماجرا اینجاست. مشکل فقط این نیست که خیلیها در بازار ضرر کردهاند. مسئله این است که چه کسی در طرف دیگر معامله آنها بوده است؟
دادههای همین پژوهش نشان میدهد سرمایهگذاران بزرگتر و نهنگها در بسیاری از مواقع نزدیک به دورههای افت شدید، در حال فروش بودهاند؛ در حالی که سرمایهگذاران کوچکتر همچنان در حال خرید بودند.
به زبان ساده، ممکن است شما فکر کنید و بگویید «کریپتو برای من کار نکرده»، اما واقعیت این باشد که در یک معامله، شما همان کسی بودهاید که دارایی را از فردی خریدهاید که زودتر وارد شده و حالا تصمیم گرفته سودش را برداشت کند.
این بخش از بازار را میتوان «بلیط بختآزمایی» کریپتو نامید. در اینجا محصول اصلی، فناوری یا کاربرد نیست بلکه قیمت است.
شما میخرید چون امیدوارید شخص دیگری بعداً گرانتر از شما بخرد.
اما یک سوال مهمتر وجود دارد
اگر داستان همین بود، نتیجهگیری بسیار ساده میشد: کریپتو یک بازار پرریسک است، بسیاری از مردم ضرر کردهاند و تمام.
اما این نتیجه یک بخش مهم ماجرا را حذف میکند.
چون همان فناوریای که یک نفر با آن روی رشد یک میم کوین زندگیاش را میگذارد، در نقطهای دیگر از جهان میتواند برای شخص دیگری یک مشکل واقعی را حل کند.
تصور کنید در کشوری زندگی میکنید که پول ملی هر سال بخش بزرگی از ارزش خودش را از دست میدهد.
شما حقوقتان را اول ماه دریافت میکنید. اگر آن را به پول ملی نگه دارید، ممکن است چند هفته بعد همان مبلغ قدرت خرید کمتری داشته باشد. میخواهید بخشی از درآمدتان را به دلار تبدیل کنید، اما خرید دلار همیشه ساده نیست. انتقال پول به کشور دیگر هم ممکن است روزها طول بکشد و هزینه زیادی داشته باشد.
حالا یک استیبل کوین با پشتوانه دلار مثل تتر را تصور کنید.
برای شما تتر لزوماً یک «ارز دیجیتال برای سرمایهگذاری» نیست. ممکن است فقط یک دلار دیجیتال باشد که بتوانید آن را هر ساعت از شبانهروز، بدون تعطیلی بانکها، به فرد دیگری در آن سوی دنیا بفرستید.
اینجا دیگر داستان «قیمت چند درصد بالا رفت؟» نیست. مسئله این است که آیا ابزار موردنظر کارش را انجام میدهد یا نه و این همان بخش دیگری از کریپتو است که کمتر درباره آن صحبت میشود.
کریپتو برای بعضیها سرمایهگذاری نیست؛ راه فرار از یک مشکل است
برای یک کاربر ایرانی، آرژانتینی، نیجریهای یا فردی در هر اقتصاد دیگری با تورم بالا، دسترسی محدود به ارز خارجی یا سیستم بانکی ناکارآمد، ممکن است مهمترین ویژگی یک دارایی دیجیتال این نباشد که فردا ۲۰ درصد گرانتر شود.
شاید فقط بخواهد ارزش پساندازش را حفظ کند.
شاید بخواهد ۵۰۰ دلار برای یکی از اعضای خانوادهاش در کشور دیگری بفرستد.
شاید یک فریلنسر باشد که از یک شرکت خارجی دستمزد میگیرد و نمیخواهد چند روز منتظر انتقال بانکی بماند.
شاید صاحب یک کسبوکار کوچک باشد که میخواهد از مشتری خارجی پول دریافت کند.
برای این افراد، کریپتو یک نمودار سبز و قرمز نیست بلکه یک ابزار است.
در چنین اقتصادهایی، استیبل کوینها کاربرد متفاوتی پیدا میکنند.
کاربر میتواند بهجای خرید یک دارایی با نوسان شدید مانند بیت کوین، به سراغ یک دلار دیجیتال برود؛ داراییای که معمولاً پگ دلاری دارد و مطمئن است. هدف در اینجا کسب سود از جهش قیمت نیست، بلکه دسترسی به ارزی است که کاربر ممکن است از طریق سیستم مالی سنتی بهسادگی نتواند به آن دست پیدا کند.
همین الگو در کشورهای مختلف از جمله همین ایران خودمان در حال تکرار است.
کارگری که پولی برای خانوادهاش در کشور دیگری میفرستد، خانوادهای که نمیخواهد چند روز منتظر انتقال بینالمللی بماند یا صاحب کسبوکاری که با تامینکننده خارجی کار میکند، ممکن است اصلاً اهمیتی ندهد که کندل روزانه بیت کوین امروز به رنگ سبز درآمده یا قرمز! او فقط میخواهد پول سریعتر، ارزانتر و مطمئنتر جابهجا شود.
برای این دسته از کاربران، ارز دیجیتال زمانی موفق است که کار کند؛ نه زمانی که قیمتش رشد کند. این شاید مهمترین تفاوت میان «سرمایهگذاری روی کریپتو» و «استفاده از کریپتو» باشد.
[sc name="box" type="info" link="https://mihanblockchain.com/future-of-blockchain-invisible-crypto/" content="آینده بلاکچین جایی است که دیگر کسی آن را نمیبیند! مقالهای که کریپتوبازها باید بخوانند" ][/sc]
مردمی که از کریپتو استفاده میکنند، لزوماً شبیه شما نیستند
وقتی درباره کریپتو صحبت میکنیم، معمولاً تصویر یک معاملهگر جوان جلوی چند مانیتور را میبینیم که نمودار بیت کوین را بررسی میکند. اما کاربر واقعی کریپتو میتواند شخص دیگری باشد.
مثلاً یک کارگر مهاجر که میخواهد برای خانوادهاش پول بفرستد.
یا یک فروشنده که مشتریاش در کشور دیگری زندگی میکند.
یا فردی که در اقتصادی با تورم بالا، نمیخواهد تمام پساندازش را به پول ملی نگه دارد.
این افراد ممکن است حتی یک بار هم درباره «هاوینگ بیت کوین» یا «دامیننس تتر» جستوجو نکرده باشند. آنها دنبال آلتسیزن نیستند. دنبال ۱۰۰ برابر شدن سرمایهشان هم نیستند.
آنها فقط میخواهند پولشان را از نقطه A به نقطه B برسانند، ارزشش را حفظ کنند یا به ارزی دسترسی داشته باشند که سیستم مالی کشورشان بهسادگی در اختیارشان نمیگذارد.
و دقیقاً همینجا است که کریپتو میتواند واقعاً مفید باشد.
این تفاوت مهم است. چراکه نقشه جهانی استفاده از ارزهای دیجیتال نیز نشان میدهد کاربرد این فناوری صرفاً به مراکز مالی بزرگی مانند والاستریت محدود نیست. کشورهایی مانند هند، نیجریه، ویتنام، برزیل، اندونزی، فیلیپین و پاکستان در میان بازارهای مهم پذیرش کریپتو قرار دارند؛ کشورهایی که در بسیاری از آنها مسائل مربوط به انتقال پول، دسترسی به ارز خارجی یا حفظ ارزش دارایی، بسیار ملموستر از بحثهای نظری درباره آینده فناوری هستند.
بزرگترین موفقیت کریپتو شاید چیزی باشد که قرار بود نابودش کند!
حالا به یک تناقض جالب میرسیم.
کریپتو از ابتدا با شعارهایی مانند کاهش وابستگی به بانکها و نظام مالی سنتی و حتی به چالش کشیدن سلطه دلار مطرح شد. اصلا ساتوشی ناکاموتو در اولین بلاک استخراجشده بیت کوین مستقیما بانکها و سیاستمداران را هدف قرار داد و با نوشتن پیامی کنایهآمیز از آنها انتقاد کرد.
اما اگر بخواهیم یکی از موفقترین کاربردهای واقعی آن را نام ببریم، احتمالاً باید به استیبل کوینها اشاره کنیم.
یعنی چه؟ یعنی صنعتی که قرار بود مردم را از دلار بینیاز کند، در عمل یکی از بهترین ابزارهای دسترسی مردم جهان به دلار را ساخته است!
تتر و سایر استیبل کوینهای دلاری، در بسیاری از نقاط جهان به یک پل میان اقتصادهای محلی و سیستم مالی جهانی تبدیل شدهاند.
بنابراین شاید بتوان گفت:
کریپتو قرار بود از دلار فرار کند؛ اما در عمل، به یکی از بهترین راههای دسترسی به دلار تبدیل شد.
این اتفاق لزوماً شکست کریپتو نیست. برعکس، نشان میدهد فناوری همیشه دقیقاً همان مسیری را که سازندگان اولیهاش تصور کردهاند طی نمیکند.
گاهی یک فناوری با یک هدف متولد میشود، اما جایی کاملاً متفاوت به موفقیت میرسد.
پس بیت کوین چه؟ آیا قرار نبود پول آینده باشد؟
اینجا احتمالاً یک سوال منطقی مطرح میشود: اگر استفاده واقعی مهم است، پس چرا بیت کوین نتوانست بهطور گسترده به پول روزمره مردم تبدیل شود؟
تجربه السالوادور پاسخ جالبی برای این سوال دارد.
السالوادور در سال ۲۰۲۱ بیت کوین را به پول قانونی تبدیل کرد. دولت تلاش کرد مردم را به استفاده از بیت کوین در خریدهای روزمره تشویق کند، اپلیکیشن مخصوص راهاندازی کرد و حتی برای شروع کار به کاربران مشوق مالی داد.
اما نتیجه آن چیزی نبود که طرفداران این ایده انتظار داشتند.
بسیاری از مردم همچنان ترجیح دادند از دلار استفاده کنند و بیت کوین نتوانست به بخش اصلی پرداختهای روزمره تبدیل شود. در سالهای بعد نیز دولت السالوادور بخشی از سیاست اولیه خود را عقبنشینی کرد.
دلیلش را میتوان خیلی ساده توضیح داد:
وقتی قرار است با پول حقوقتان نان و شیر بخرید، دوست ندارید ارزش آن پول در چند ساعت ۱۰ درصد بالا یا پایین برود.
برای پرداخت روزمره، ثبات اهمیت زیادی دارد.
به همین دلیل، استیبل کوینها برای بسیاری از کاربردهای پرداختی گزینه طبیعیتری نسبت به بیت کوین هستند.
این البته به معنای شکست بیت کوین نیست. بیت کوین میتواند نقش متفاوتی داشته باشد؛ از دارایی ذخیره ارزش گرفته تا یک شبکه پرداخت مستقل و بدون نیاز به مجوز مرکزی. مسئله این است که نباید موفقیت هر بخش از کریپتو را با یک معیار بسنجیم.
کریپتو کجا برنده شد و کجا شکست خورد؟
اگر تمام این داستان را کنار هم بگذاریم، یک الگوی ساده به چشم میخورد.
هرجا کریپتو توانسته یک مشکل واقعی و مشخص را حل کند، شانس موفقیتش بیشتر بوده است.
انتقال پول بین کشورها؟ بله.
دسترسی به دلار در اقتصادی با محدودیتهای ارزی؟ بله.
انتقال پول در تمام ساعات شبانهروز و بدون تعطیلی سیستم بانکی؟ بله.
حفظ ارزش دارایی در برابر تورم شدید؟ در برخی شرایط، بله.
اما وقتی داستان به اینجا میرسد که:
«این توکن را بخر چون فردا گرانتر میشود.»
یا:
«این میم کوین قرار است ۱۰۰ برابر شود.»
یا:
«این پروژه فقط به خاطر یک روایت جذاب باید رشد کند.»
دیگر با یک ابزار مالی طرف نیستیم؛ با سفتهبازی روی قیمت طرفیم و این دو نباید با یکدیگر اشتباه گرفته شوند. دنیایی که ارزش آن عمدتاً از ورود خریدار بعدی میآید و دنیایی که حتی بدون رشد قیمت نیز یک کار مشخص انجام میدهد.
یک تست ساده برای اینکه بفهمیم یک ارز دیجیتال واقعاً کاربرد دارد یا نه
دفعه بعد که کسی یک ارز دیجیتال جدید به شما معرفی کرد، به جای اینکه فقط بپرسید:
«چقدر میتواند رشد کند؟»
یک سوال دیگر بپرسید:
اگر قیمتش دیگر هیچوقت بالا نرود، باز هم کسی به آن نیاز دارد؟
اگر پاسخ مثبت باشد، احتمالاً یک کاربرد واقعی پشت پروژه وجود دارد.
مثلاً اگر یک شبکه بتواند پرداختهای سریعتر و ارزانتری انجام دهد، حتی بدون رشد قیمت توکن هم ممکن است ارزشمند باشد.
اگر یک استیبل کوین بتواند انتقال دلار دیجیتال را سادهتر کند، کاربرد آن به سبز بودن نمودار وابسته نیست.
اما اگر پاسخ این باشد که:
«خب... اگر قیمتش بالا نرود، دیگر هیچکس آن را نمیخواهد»،
احتمالاً ارزش اصلی چیزی که خریدهاید به انتظار افزایش قیمت وابسته است.
این لزوماً به معنای بد بودن سرمایهگذاری نیست؛ اما باید بدانید دقیقاً چه چیزی خریدهاید.
جمعبندی؛ شاید سوال را از اول اشتباه پرسیدهایم
پس آیا کریپتو واقعاً کار کرده است؟
اگر منظورتان این است که آیا هر کسی که وارد بازار شده توانسته پولدار شود، پاسخ روشن است: خیر.
بخش بزرگی از سرمایهگذاران خرد ضرر کردهاند و بسیاری از افرادی که در دورههای هیجانی وارد بازار شدهاند، احتمالاً قیمت بالایی برای رویای ثروتمند شدن سریع پرداختهاند.
اما اگر سوال این باشد که آیا فناوری پشت ارزهای دیجیتال توانسته مشکلی واقعی را حل کند، پاسخ کاملاً متفاوت است.
استیبل کوینها، پرداختهای برونمرزی و دسترسی دیجیتال به دلار در بخشهایی از جهان به ابزارهای واقعی تبدیل شدهاند. شاید کاربری که در آرژانتین پساندازش را به یک استیبل کوین تبدیل میکند یا فردی که در کشور دیگری در چند دقیقه پول دریافت میکند، هیچوقت روی نمودار یک آلت کوین معامله نکند؛ اما او دقیقاً دارد از چیزی استفاده میکند که فناوری بلاکچین برایش فراهم کرده است.
بنابراین شاید نباید کل صنعت کریپتو را با قیمت بیت کوین یا سود و زیان پرتفوی خودمان قضاوت کنیم. کریپتو یک چیز واحد نیست. یک بخش آن بازار سفتهبازی است؛ جایی که افراد روی قیمت شرط میبندند. بخش دیگری از آن یک زیرساخت مالی است؛ جایی که مهم نیست توکن امروز چند درصد بالا رفته، بلکه مهم این است که آیا توانسته کاری را سریعتر، ارزانتر یا در دسترستر انجام دهد یا نه.
و شاید بهترین سوال برای سنجیدن هر ارز دیجیتال این نباشد که: «آیا قیمتش بالا میرود؟» بلکه این باشد:
اگر قیمتش دیگر هیچوقت بالا نرود، آیا باز هم دلیلی برای استفاده از آن وجود دارد؟
اگر جواب این سوال را پیدا کنید، احتمالاً تازه دارید میفهمید کدام بخش از کریپتو واقعاً ارزشمند است.

کدام ارزهای دیجیتال از تصویب قانون «CLARITY Act» بیشترین سود را میبرند؟
24 مرداد 1405 - 16:00
تصویب قانون شفافیت ارزهای دیجیتال یا همان کلریتی (CLARITY Act) میتواند یکی از مهمترین محرکهای رگولاتوری بازار ارزهای دیجیتال آمریکا در سال ۲۰۲۶ باشد؛ اما سوال مهم این نیست که «اگر این قانون تصویب شود، آیا کریپتو رشد میکند؟» بلکه سوال جذابتر این است که کدام بخش از بازار بیشترین سود را از پایان ابهامهای قانونی خواهد برد؟
سنای آمریکا بررسی این قانون را به سپتامبر موکول کرده است و هنوز اختلافنظرهایی درباره استیبلکوینها، الزامات مقابله با تأمین مالی غیرقانونی و برخی مسائل اخلاقی باقی مانده است. با این حال، اگر قانون در نهایت از سد سنا عبور کند، احتمالاً واکنش بازار در تمام بخشهای کریپتو یکسان نخواهد بود. بعضی روایتها، بهویژه داراییهای دنیای واقعی و زیرساختهای مالی مبتنی بر بلاکچین، میتوانند بیش از سایر بخشها مورد توجه سرمایهگذاران قرار بگیرند. در این مقاله از میهن بلاکچین بخشهایی از بازار کریپتو که از قانون شفافیت بیشترین سود را خواهند برد را زیر ذرهبین میبریم.
چرا تصویب CLARITY Act اهمیت دارد؟
یکی از بزرگترین مشکلات بازار ارزهای دیجیتال آمریکا در سالهای اخیر، نبود چارچوب مشخص برای تعیین وضعیت حقوقی داراییهای دیجیتال بوده است. همین ابهام باعث شده بسیاری از پروژهها و سرمایهگذاران نهادی با احتیاط بیشتری وارد بازار شوند.
قانون CLARITY Act قرار است بخشی از این وضعیت را تغییر دهد و چارچوب روشنتری برای ساختار بازار داراییهای دیجیتال و نحوه برخورد نهادهای نظارتی با این صنعت ایجاد کند.
البته این قانون هنوز به تصویب نهایی نرسیده است. سناتورها پیش از تعطیلات ماه آگوست نتوانستند اختلافات باقیمانده را حل کنند و بررسی آن به سپتامبر موکول شده است. بنابراین، جان تون (John Thune)، رهبر اکثریت سنا، احتمالاً پس از بازگشت قانونگذاران روند رأیگیری روی این لایحه را آغاز خواهد کرد.
یکی از موانع مهم، رسیدن به ۶۰ رأی برای عبور از مرحله رویهای سناست. بنابراین، ماه سپتامبر میتواند ماه مهمی برای مسیر قانونی CLARITY Act باشد.
اما برای سرمایهگذاران، جذابترین بخش ماجرا جای دیگری است: اگر این قانون تصویب شود، سرمایه جدید ابتدا به کدام بخشهای بازار خواهد رفت؟
RWA؛ جدیترین گزینه برای ورود سرمایه نهادی
در میان بخشهای مختلف بازار، داراییهای دنیای واقعی (Real-World Assets) یا به اختصار RWA احتمالاً یکی از بزرگترین برندگان شفافیت قانونی خواهند بود.
ایده اصلی RWA ساده است: داراییهایی مانند اوراق قرضه، سهام، املاک یا سایر ابزارهای مالی سنتی به شکل توکن روی بلاکچین عرضه شوند. در این مدل، بلاکچین دیگر فقط بستری برای خرید و فروش ارزهای دیجیتال نیست؛ بلکه میتواند بخشی از زیرساخت بازارهای مالی باشد.
پروژههایی مانند اوندو (ONDO)، کوانت (QNT) و چین لینک (LINK) هرکدام در بخش متفاوتی از این اکوسیستم فعالیت میکنند. اوندو بیشتر با توکنیزهکردن داراییهای مالی شناخته میشود، کوانت روی اتصال زیرساختهای مالی سنتی به شبکههای بلاکچینی تمرکز دارد و چین لینک نیز زیرساخت اوراکلی موردنیاز برای انتقال دادههای دنیای واقعی به بلاکچین را فراهم میکند.
اگر CLARITY Act بتواند ابهامهای قانونی را کاهش دهد، موسسات مالی بزرگ با اطمینان بیشتری میتوانند به سمت توکنیزهکردن داراییها حرکت کنند.
این موضوع از یک جهت اهمیت ویژهای دارد: سرمایه نهادی معمولاً به دنبال روایتهای کوتاهمدت و هیجانی نیست؛ به دنبال زیرساختهایی است که بتوانند در مقیاس بزرگ مورد استفاده قرار بگیرند. به همین دلیل، RWA میتواند یکی از جذابترین بخشهای بازار در صورت تصویب قانون باشد.
لایه یکها میتوانند از بازتعریف وضعیت توکنها سود ببرند
دومین گروهی که میتواند از کاهش ابهامهای قانونی منتفع شود، شبکههای لایه یک هستند.
پروژههایی مانند نیر (NEAR)، اینترنت کامپیوتر (ICP)، الگورند (ALGO)، سویی (SUI) و تون (TON) توکنهای بومی شبکههایی هستند که تلاش میکنند بهعنوان زیرساخت اجرای برنامههای غیرمتمرکز و اقتصادهای بلاکچینی مورد استفاده قرار بگیرند.
مشکل اصلی این بخش طی سالهای گذشته فقط توسعه فناوری نبوده است. سرمایهگذاران همواره این سوال را داشتهاند که وضعیت حقوقی توکنهای این شبکهها در آمریکا چگونه تعریف خواهد شد.
اگر قانون جدید بتواند مرزهای روشنتری ایجاد کند، بخشی از این ریسک از بین میرود و بازار ممکن است ارزشگذاری برخی توکنها را دوباره مورد بررسی قرار دهد.
البته نباید تصور کرد که تصویب قانون بهتنهایی میتواند یک شبکه لایه یک را وارد روند صعودی پایدار کند. تعداد کاربران، فعالیت توسعهدهندگان، ارزش قفلشده، نقدینگی، کاربرد واقعی شبکه و رشد اکوسیستم همچنان اهمیت دارند.
در واقع، CLARITY Act میتواند یک مانع را از مسیر این پروژهها بردارد، اما نمیتواند تقاضا برای شبکهای را که کاربرد واقعی ندارد ایجاد کند.
توکنهای هوش مصنوعی؛ فرصت بزرگتر با ریسک بیشتر
بخش دیگری که ممکن است به تغییر فضای قانونی واکنش نشان دهد، پروژههای مرتبط با هوش مصنوعی و زیرساخت غیرمتمرکز آن هستند.
بتائو (TAO) و رندر (RENDER) دو نمونه شناختهشده در این حوزه محسوب میشوند. این پروژهها تلاش میکنند بخشی از منابع محاسباتی، هوش مصنوعی یا زیرساخت موردنیاز این صنعت را با استفاده از شبکههای غیرمتمرکز تأمین کنند.
با این حال، این بخش از بازار یک تفاوت مهم با RWA دارد.
ارتباط میان مقررات داراییهای دیجیتال و توکنهای مرتبط با هوش مصنوعی هنوز به اندازه حوزههایی مانند توکنیزهکردن داراییهای مالی روشن نیست. بنابراین، واکنش این دسته از توکنها به تصویب CLARITY Act میتواند شدیدتر اما غیرقابلپیشبینیتر باشد.
اگر بازار نتیجه بگیرد که چارچوب جدید فضای مساعدتری برای پروژههای زیرساختی ایجاد کرده است، توکنهای AI ممکن است با ورود سرمایه جدید مواجه شوند. اما اگر ابهامهای قانونی درباره این پروژهها باقی بماند، اثر CLARITY Act بر آنها میتواند محدودتر باشد.
بنابراین در این بخش، پتانسیل رشد بالاتر با ریسک بیشتری همراه است.
پروژههای پرداختی؛ برندهای آرامتر اما مهم
یکی دیگر از بخشهایی که میتواند از شفافیت قانونی سود ببرد، پروژههای متمرکز بر پرداخت و انتقال پول هستند.
استلار (XLM) یکی از شناختهشدهترین پروژهها در این حوزه است و روی پرداختهای مبتنی بر بلاکچین و انتقال پول بینالمللی تمرکز دارد.
هرچه چارچوب قانونی آمریکا برای داراییهای دیجیتال و زیرساختهای پرداخت شفافتر شود، موسسات مالی و شرکتهای پرداخت نیز راحتتر میتوانند استفاده از بلاکچین را در فرآیند تسویه و انتقال ارزش بررسی کنند.
البته احتمالاً این بخش به اندازه RWA با یک موج ناگهانی سرمایه مواجه نمیشود. دلیلش هم این است که داستان پرداختهای بلاکچینی بیشتر به پذیرش واقعی، همکاری با موسسات مالی و استفاده عملی از شبکه وابسته است.
اما در بلندمدت، کاهش ریسک قانونی میتواند روایت پرداختهای مبتنی بر بلاکچین را تقویت کند.
حریم خصوصی؛ برنده یا بازنده؟
در میان تمام بخشهای بازار، توکنهای حریم خصوصی احتمالاً پیچیدهترین رابطه را با قانون شفافیت خواهند داشت. زیکش (ZEC) و مونرو (MONERO) از جمله پروژههایی هستند که روی حفظ حریم خصوصی تراکنشها تمرکز دارند.
در نگاه اول ممکن است تصور شود شفافیت قانونی برای این پروژهها اتفاق مثبتی است؛ اما در اینجا یک تفاوت مهم وجود دارد:
شفافیت قانونی الزاماً به معنای مقررات دوستانهتر نیست.
اگر قانونگذاران همزمان با ایجاد چارچوب مشخص، الزامات سختگیرانهتری برای مبارزه با پولشویی و احراز هویت تعیین کنند، ممکن است فعالیت برخی پروژههای حریم خصوصی با محدودیت بیشتری مواجه شود.
بنابراین، تصویب CLARITY Act میتواند ریسک قانونی این بخش را قابلفهمتر کند، اما لزوماً به معنای افزایش قیمت توکنهای حریم خصوصی نیست.
به همین دلیل، این گروه را باید بیشتر بهعنوان کارت ناشناخته بازار در نظر گرفت تا یک برنده قطعی.
نقشه احتمالی برندگان CLARITY Act
اگر بخواهیم تأثیر احتمالی تصویب قانون را بر بخشهای مختلف بازار مقایسه کنیم، RWA در موقعیت جذابی قرار میگیرد؛ چراکه شفافیت قانونی میتواند مستقیماً به افزایش اعتماد موسسات مالی و رشد توکنیزهکردن داراییها کمک کند.
پروژههای لایه یک در رتبه بعدی قرار میگیرند؛ چراکه کاهش ابهام درباره وضعیت توکنهای شبکهها میتواند زمینه را برای بازنگری ارزشگذاری آنها فراهم کند.
توکنهای هوش مصنوعی پتانسیل واکنش شدیدتری دارند، اما ابهام بیشتر در وضعیت قانونی آنها باعث میشود ریسک این سناریو هم بالاتر باشد. پروژههای پرداختی بیشتر از مسیر پذیرش نهادی و استفاده واقعی سود خواهند برد و در نهایت، پروژههای حریم خصوصی همچنان با یک علامت سوال بزرگ مواجهاند.
نقشه احتمالی برندگان CLARITY Act
البته این دستهبندی به هیچ عنوان به معنای پیشبینی درصد رشد قیمت این توکنها نیست. تصویب یک قانون بهتنهایی نمیتواند قیمت یک دارایی را تعیین کند. هدف این نقشه، نشان دادن این است که کدام روایتها بیشترین ارتباط را با کاهش ابهامهای قانونی دارند.
سپتامبر میتواند ماه تعیینکنندهای برای بازار کریپتو باشد
تأخیر CLARITY Act به معنای از بین رفتن این محرک نیست؛ بلکه فقط زمانبندی آن را تغییر داده است.
اگر سناتورها بتوانند اختلافات باقیمانده را حل کنند و ۶۰ رأی موردنیاز برای پیشبرد لایحه را به دست آورند، بازار ممکن است پیش از تصویب نهایی یا بلافاصله پس از آن، شروع به قیمتگذاری سناریوی جدید کند.
این نکته اهمیت زیادی دارد، چراکه بازار معمولاً منتظر نمیماند تا یک قانون بهطور کامل اجرایی شود و بعد واکنش نشان دهد. سرمایهگذاران ممکن است از همان زمانی که احتمال تصویب افزایش پیدا میکند، شروع به انتقال سرمایه به بخشهایی کنند که بیشترین سود را از تغییر شرایط میبرند.
در این مقاله سعی بر این بود تا بخشهایی از بازار کریپتو که ممکن است از تصویب قانون کلریتی سود ببرند را بررسی کنیم. در صورتی که سوالی در ذهن شما باقی مانده آن را در قسمت کامنت با ما در میان بگذارید.

سیستم جدید کارمزد سولانا تراکنشهای سنگین را گرانتر میکند
24 مرداد 1405 - 12:00
پیشنهاد بازنگری در کارمزدهای سولانا (Solana)، تراکنشهای پرمصرف را گرانتر کرده و در عین حال هزینههای فعالیتهای سادهتر را کاهش میدهد. این طرح همچنین میزان توکنسوزی سولانا را افزایش خواهد داد.
به گزارش میهن بلاکچین، سولانا در حال آمادهسازی برای تغییر نحوه دریافت هزینه بابت منابع محاسباتی در شبکه خود است.
سند بهبود سولانا (SIMD-0553) باعث میشود کاربرانی که بیشترین مصرف منابع را دارند هزینه بیشتری بپردازند، در حالی که هزینه تراکنشهای سادهتر کاهش مییابد. به عنوان یک مزیت جانبی، این طرح نرخ توکنسوزی SOL را در چند مرحله افزایش میدهد و حتی ممکن است روزی به تورمزدایی (Deflationary) شدن آن کمک کند.
کاوی (Cavey)، پژوهشگر شرکت زیرساختی تمپورال (Temporal) در اکوسیستم سولانا و نویسنده این پیشنهاد میگوید که کارمزدهای فعلی منعکسکننده هزینههای واقعی نیستند:
اگر من تراکنشی ثبت کنم که هیچ کاری انجام نمیدهد در مقایسه با تراکنشی که ۲۰۰ میلیون چرخه پردازنده (CPU) را مصرف میکند، از من دقیقاً یک مقدار ثابت کارمزد دریافت میشود.
این پیشنهاد با پیوند دادن دقیقتر کارمزدها به منابعی که هر تراکنش درخواست میکند، این رویه را تغییر خواهد داد. همچنین بهجای اینکه کارمزد منابع به اعتبارسنجها (Validators) برسد، سوزانده شده و SOL را از گردش خارج میکند.
البته، کاهش درآمد اعتبارسنجها مورد استقبال همه قرار نگرفته است. یکی از مشارکتکنندگان با نام کاربری bji در پلتفرم گیتهاب (Github) استدلال میکند:
من از این جنبه پیشنهاد که به ثبتکنندگان تراکنش انگیزه بیشتری میدهد تا در مورد محدودیتهای واحدهای محاسباتی (CU) دقیق باشند، استقبال میکنم. اما نسبت به بقیه موارد احساسی خنثی یا منفی دارم. "توکنسوزی بیشتر" نباید یک هدف باشد. درآمد اعتبارسنجها نباید بهطور خودسرانه کاهش یابد.
سند SIMD-0553 در اوایل آگوست وارد فرآیند جدید حاکمیت آنچین (onchain) سولانا شد و در ۴ آگوست فاز اولیه حمایت خود را با موفقیت پشت سر گذاشت.
این طرح در حال حاضر در فاز حمایت و بحث قرار دارد که معمولاً هفت دوره (Epoch) یا حدود دو هفته طول میکشد. اگر این طرح تصویب شود، انگیزههای مربوط به فضای بلاک (Blockspace) ارزان سولانا را تغییر خواهد داد. اما نکته کار کجاست؟
اتلاف منابع پرهزینه میشود
کاوی میگوید که ساختار فعلی کارمزدهای سولانا مشکلی برای توسعهدهندگان ایجاد کرده است.
توسعهدهندگان هسته سولانا سالها زمان صرف کردهاند تا شبکه را سریعتر کنند، اما برنامهها تقریباً هیچ انگیزه مالی برای توقف اتلاف منابع ندارند و هزینه یک تراکنش ناکارآمد با یک تراکنش کارآمد برابر است.
کاوی میگوید:
با اجرای این قیمتگذاری منابع در حال حاضر، توسعهدهندگان برنامهها ناگهان مجبور به بهینهسازی میشوند.
اگر این پیشنهاد پذیرفته شود، توسعهدهندگانی که مصرف منابع را کاهش میدهند میتوانند هزینهها را برای کاربران نهایی پایین آورده و برنامههای خود را جذابتر کنند. توسعهدهندگانی هم که بخش بیشتری از ظرفیت محاسباتی سولانا را مصرف میکنند، مجبور خواهند بود سهم منصفانه خود را بپردازند.
سند بهبود سولانا (SIMD-0553). منبع: گیتهاب بنیاد سولانا
کاوی میگوید این پیشنهاد آربیتراژهایی را هدف قرار میدهد که از نظر محاسباتی هدررفت بالایی دارند و جستجوگران (Searchers) میتوانند تعداد عظیمی تراکنش ثبت کنند که اکثراً با شکست مواجه میشوند، در حالی که هزینه بسیار کمی میپردازند.
او میگوید در ۳۰ روز گذشته، ۵ نفر از معاملهگرانی که بالاترین نرخ شکست تراکنشها را داشتند، ۱۱.۵ میلیون تراکنش ثبت کردند و ۹۲۹ میلیون واحد محاسباتی را در ۲,۴۷۷ معامله مصرف کردند. آنها در حالی که ۱۶,۰۹۱ دلار سود به دست آوردند، تنها ۷۸ SOL کارمزد پرداختند.
یک کارمزد مبتنی بر منابع، جستجوگران آربیتراژ را به سمت استراتژیهای آگاهانهتر و واکنشپذیرتر هدایت میکند. کاوی میگوید انتقال استیبلکوینها و توکنها میتواند حدود ۲۰ درصد ارزانتر شود. مدلسازی شرکت تمپورال همچنین نشان میدهد که در مدل پیشنهادی، هزینه تراکنشهای رأیدهی (Vote) حدود ۱۲.۳ درصد و بهروزرسانیهای اوراکلها ۱۶.۹ درصد کمتر خواهد بود.
تاوان این تغییرات چیست؟
برخی از فعالیتهای معاملاتی به طور قابل توجهی گرانتر خواهند شد.
تمپورال تخمین میزند که با نرخ کارمزد نهایی پیشنهادی، یک سواپ (Swap) با اولویت بالا که از طریق پلتفرم DFlow مسیریابی میشود ۹.۷۲ درصد بیشتر هزینه خواهد داشت، در حالی که یک سواپ با اولویت متوسط در OKX حدود ۳۰۱ درصد و یک سواپ در پلتفرم pump.fun با اولویت صفر، ۳۱۵۰ درصد گرانتر خواهد شد.
این بدان معناست که برخی از پرمصرفترین کاربران شبکه ممکن است با افزایش چشمگیر هزینههای تراکنش خود مواجه شوند، به ویژه معاملهگرانی که از رباتها برای ثبت تعداد زیادی تراکنش استفاده میکنند.
البته جای نگرانی نیست، زیرا این افزایش کارمزد از یک نرخ پایه بسیار پایین محاسبه میشود. کاوی استدلال میکند که حتی تراکنشهایی که بیشترین مصرف محاسباتی را دارند در مدل پیشنهادی حدود ۰.۰۵ دلار هزینه خواهند داشت که در مقایسه با کارمزدهای ۲ تا ۵ دلاری که یک کاربر ممکن است برای یک سواپ ۱۰۰ دلاری در یک صرافی متمرکز پرداخت کند، رقم ناچیزی است.
چه کسی بیشتر میپردازد، چه کسی کمتر. منبع: Temporal.xyz
پیشنهاد فعلی، افزایش یکنواختِ کارمزد ۵۰۰۰ لمپورتی (Lamport) موجود در سولانا را رد میکند، با این استدلال که چنین کاری به طور نامتناسبی به ارسالکنندگان با حجم بالا مانند بازارسازها (Market Makers) آسیب میرساند، در حالی که باز هم در قیمتگذاری صحیحِ مصرف منابع ناکام میماند.
هزینههای دیگری که باید در نظر گرفت
کاوی با اشاره به مسائلی نظیر درآمد اعتبارسنجها، هزینههای بالاتر برای کاربران پُرتراکنش و فرکانس بالا و افزایش پیچیدگی شبکه، میگوید:
چند نفری نگرانیهایی در مورد پارامترها مطرح کردهاند، اما در مجموع همه بسیار حمایتکننده بودهاند.
یکی از مشارکتکنندگان به نام mschneider میپرسد چرا کارمزدها باید بر اساس منابعی باشد که یک تراکنش درخواست میکند، نه آنچه واقعاً مصرف میکند. او میگوید:
مبنا قرار دادن واحدهای مصرفشده طبیعیتر به نظر میرسد.
کاوی پاسخ میدهد که دلیلی وجود دارد که کارمزد بر اساس منابع درخواستی محاسبه میشود: این کار به کاربران اجازه میدهد هزینه را از پیش بدانند و به اعتبارسنجها امکان میدهد قبل از پردازش تراکنش، توانایی پرداخت کاربر را بررسی کنند. اما این موضوع همچنین به معنای آن است که کاربران ممکن است بابت منابعی که در نهایت استفاده نمیکنند هزینه بپردازند که این خود انگیزهای برای توسعهدهندگان است تا نیازهای خود را بهدقت تخمین بزنند.
اعتبارسنجها ممکن است در ابتدا با کاهش جزئی حدود ۴ درصدی در درآمد کارمزد پایه مواجه شوند. با اینکه کاوی میگوید در صورت نیاز میتوان پارامترها را برای جبران این تأثیر تنظیم کرد، اما برخی از مشارکتکنندگان مانند bji هنوز قانع نشدهاند و معتقدند درآمد اعتبارسنجها باید نسبت به توکنسوزیِ اضافی در اولویت باشد.
این پیشنهاد همچنین سؤالاتی در مورد پیچیدگی ایجاد میکند و برخی از مشارکتکنندگان میپرسند که آیا مدل جدید کارمزدها ممکن است استفاده از سولانا را دشوارتر کند. کاوی این نگرانی را رد میکند و میگوید اکثر کاربران نیازی به محاسبه کارمزدها نخواهند داشت زیرا برنامهها و صرافیها معمولاً این کار را بهطور خودکار انجام میدهند. او میگوید معاملهگران خودکار در حال حاضر به اندازه کافی "پیشرفته" هستند که بتوانند با تغییرات ساختار کارمزد سولانا سازگار شوند.
تکلیف توکنسوزی SOL چه میشود؟
پیشنهاد SIMD-0553 میزان توکنهای SOL سوزاندهشده از طریق کارمزد تراکنشها را افزایش میدهد و به جای پرداخت آنها به اعتبارسنجها، توکنهای بیشتری را از گردش خارج میکند.
بر اساس این پیشنهاد، توکنسوزی روزانه فعلی که حدود ۶۴۸ توکن SOL است، با نرخ نهایی کارمزد پیشنهادی میتواند به حدود ۷۵۰۰ تا ۹۰۰۰ SOL برسد؛ این یعنی در صورت ثابت ماندن تقاضای فعلی برای منابع، توکنسوزی تقریباً ۱۲ تا ۱۴ برابر افزایش مییابد.
سند SIMD-0553 مقدار توکنهای SOL که با کارمزد تراکنشها سوزانده میشوند را افزایش میدهد. منبع: Temporal.xyz
کاوی میگوید این توکنسوزی بالاتر میتواند در نهایت توکن SOL را وارد فاز تورمزدایی کند:
اگر سولانا موفق شود، این احتمال وجود دارد که SOL در واقع به یک ارز کاهشدهنده تورم (Deflationary) تبدیل شود.
سوزاندن کارمزد منابع همچنین انگیزه اعتبارسنجها را برای پردازش تراکنشهایی که بهطور غیرضروری منابع زیادی مصرف میکنند، کاهش میدهد.
سولانا در حال حاضر روزانه حدود ۶۰,۰۰۰ توکن SOL صادر میکند، بنابراین حتی سوزاندن روزانه ۹,۰۰۰ توکن SOL به تنهایی باعث تورمزدایی این توکن نخواهد شد (اگرچه پیشنهاد جداگانهای به نام SIMD-0550 قرار است تورم را سریعتر از برنامهریزی فعلی مهار کند). برای اینکه میزان توکنسوزی از صدور توکنهای جدید پیشی بگیرد، فعالیت شبکه باید به میزان قابلتوجهی رشد کند. کاوی میگوید این اتفاق به جای اینکه هدف اصلی باشد، «یک اثر جانبی خوب» خواهد بود.
هدف اصلی، همسو کردن توسعهدهندگان هسته، توسعهدهندگان عادی و برنامهنویسان برای سریعتر کردن سولانا است. این هدف شماره یک است و به نظر من همین دلیل برای این پیشنهاد کافی است.


























