آخرین اخبار:

اخبار بیت کوین30 تیر 1405
پیتر برنت روز دقیق پایان بازار نزولی بیت کوین را پیشبینی کرد!

مقالات عمومی19 تیر 1405
چگونه قبل از ۳۰ سالگی از نظر مالی جلو بیفتیم؟ ۱۱ توصیه طلایی که آینده شما را متحول میکند

مقالات عمومی15 تیر 1405
بهترین سرمایهگذاری با یک میلیارد تومان در ایران؛ با یک میلیارد امروز کجا سرمایهگذاری کنیم؟

اخبار آلتکوین04 مرداد 1405
صعود بیدلیل شیبا اینو؛ وقتی کرهایها بازار را به دست میگیرند

مقالات عمومی02 مرداد 1405
تست شخصیت بیت کوینرها؛ بیت کوین چه افرادی را جذب میکند؟

اخبار عمومی01 مرداد 1405
مقامات آمریکایی تا سال ۲۰۲۹ از صدور یا حمایت توکنها تحت قوانین اخلاقی پیشنهادی کلریتی (CLARITY) منع شدند
قیمت ارز های دیجیتال
حجم کل بازار
2 تریلیون دلار
معاملات 24h
36 بیلیون دلار
سهم بیت کوین
58.46%
نرخ تتر
190,855.69 تومان
دسته بندی ها
آخرین مطالب

وسواس ۱۰۰ برابری در کریپتو: چرا رویای ثروتمند شدن هنوز بر فاندامنتالها غلبه میکند؟
10 مرداد 1405 - 20:00
پارادوکس عجیبی در بازارهای مالی نوین وجود دارد: هرچه فناوریها پیشرفتهتر و ساختارهای اقتصادی پیچیدهتر میشوند، غرایز و انگیزههای اولیه انسانی دستنخوردهتر باقی میمانند. بازار ارزهای دیجیتال امروز دیگر آن غرب وحشی یک دهه پیش نیست؛ ما اکنون با اکوسیستمی روبهرو هستیم که میزبان غولهای والاستریت است، پروتکلهایی با درآمدهای میلیارد دلاری دارد و موارد استفاده آن در دنیای واقعی روزبهروز در حال گسترش است. با این حال، علیرغم تمام این پیشرفتهای بنیادی، نیروی جاذبهای که سرمایههای خرد را به سمت خود میکشد، تحلیلهای دقیق جریان نقدینگی نیست، بلکه روایتهای پرزرقوبرقی است که وعده بازدهیهای نجومی و ۱۰۰ برابری میدهند.
اما چرا حتی در بازاری که معیارهایی مانند درآمد پروتکل، ارزش کل قفلشده (TVL)، تعداد کاربران فعال و جریان نقدی بیش از هر زمان دیگری قابل اندازهگیری هستند، بسیاری از سرمایهگذاران همچنان ترجیح میدهند سرمایه خود را به پروژههایی اختصاص دهند که تنها یک روایت جذاب یا موجی از هیجان پشت آنها قرار دارد؟ پاسخ این سوال را نباید صرفاً در ساختار بازار یا فناوری بلاکچین جستوجو کرد؛ بلکه ریشه آن به نحوه تصمیمگیری انسانها، اقتصاد رفتاری و میل همیشگی افراد به تجربه یک جهش مالی بزرگ بازمیگردد. در این مقاله از میهن بلاکچین بررسی میکنیم که چرا «وسواس ۱۰۰ برابری» هنوز هم یکی از قدرتمندترین نیروهای محرک بازار کریپتو است و چگونه با بلوغ این صنعت، نبرد میان روایتها و فاندامنتالها وارد مرحلهای تازه شده است.
ذات انسان تغییر نمیکند، فقط ابزار سرمایهگذاری عوض میشود
مایر استتمن (Meir Statman)، پیشگام در حوزه مالیه رفتاری، استاد امور مالی در دانشگاه سانتا کلارا و نویسنده کتاب تحسینشده «ثروتِ رفاه» (A Wealth of Well-Being)، یکی از قدیمیترین معماهای سرمایهگذاری را با این جمله طلایی توضیح میدهد:
سرمایهگذاریها به سرعت تغییر میکنند؛ اما ذات و آرزوهای انسانی ثابت میمانند.
همین جمله، شاید بهترین توضیح برای یکی از عجیبترین ویژگیهای بازار ارزهای دیجیتال باشد. در هر چرخه صعودی، سرمایهگذاران بهجای آنکه تمرکز خود را بر پروژههای دارای درآمد، کاربران واقعی و مدل اقتصادی پایدار بگذارند، به دنبال روایت داغ بعدی میروند؛ یک دوره تب دیفای بازار را فرا میگیرد، دورهای دیگر میمکوینها به کانون توجه تبدیل میشوند و زمانی نیز پروژههای مرتبط با هوش مصنوعی یا محاسبات غیرمتمرکز، سرمایهها را به سمت خود جذب میکنند. آنچه تغییر میکند، موضوع روایت است؛ اما انگیزه سرمایهگذاران تقریباً همان چیزی است که سالها پیش نیز وجود داشت: یافتن فرصتی که بتواند زندگی مالی آنها را متحول کند.
این رفتار در حالی ادامه دارد که بازار کریپتو نسبت به سالهای ابتدایی خود تفاوتهای بنیادینی پیدا کرده است. امروزه این صنعت دیگر تنها مجموعهای از پروژههای آزمایشی و پرریسک نیست؛ بلکه به اکوسیستمی تبدیل شده که میلیاردها دلار سرمایه نهادی در آن جریان دارد، پروتکلهای بزرگ درآمدهای پایدار تولید میکنند و فناوری بلاکچین بهتدریج جای خود را در اقتصاد واقعی باز کرده است. با این وجود، بخش بزرگی از سرمایههای خرد همچنان به جای ارزیابی ارزش ذاتی پروژهها، به سمت داراییهایی حرکت میکنند که بیش از هر چیز با یک روایت هیجانانگیز یا وعده بازدهیهای خارقالعاده شناخته میشوند.
سامار سن (Samar Sen)، رئیس بازارهای بینالمللی شرکت تالوس (Talos)، معتقد است دلیل این موضوع را باید در ماهیت بازارهای نوظهور جستوجو کرد. به گفته او، بازار ارزهای دیجیتال هنوز یک کلاس دارایی جوان محسوب میشود و در چنین بازارهایی، فرآیند کشف قیمت بیش از آنکه بر پایه تحلیلهای بنیادی شکل بگیرد، از میزان توجه سرمایهگذاران و موجهای خبری تاثیر میپذیرد.
او توضیح میدهد که یک روایت جدید، داستانی ساده، قابلفهم و هیجانانگیز در اختیار بازار قرار میدهد؛ داستانی که سرمایهگذاران میتوانند در مدت کوتاهی آن را بپذیرند و بر اساس آن تصمیمگیری کنند. در مقابل، تحلیل فاندامنتال یک پروتکل بالغ، مستلزم بررسی دقیق شاخصهایی مانند تعداد کاربران فعال، میزان درآمد، ساختار توکنومیکس، مدل جذب ارزش توکن و جایگاه رقابتی آن در اکوسیستم است؛ فرآیندی که به زمان، دانش و تحلیل عمیق نیاز دارد و طبیعتاً برای بسیاری از معاملهگران جذابیت کمتری نسبت به دنبال کردن یک موج هیجانی دارد.
در واقع، این رفتار منحصر به بازار ارزهای دیجیتال نیست. در تمام بازارهای مالی، توجه سرمایهگذاران یکی از مهمترین محرکهای قیمت محسوب میشود. با این حال، در صنعتی مانند کریپتو که سرعت انتشار روایتها بسیار بالاست و شبکههای اجتماعی نقش پررنگی در شکلگیری انتظارات دارند، اقتصاد توجه (Attention Economy) با قدرت بیشتری عمل میکند. به همین دلیل، گاهی یک روایت جذاب میتواند در مدت کوتاهی میلیاردها دلار سرمایه را به سمت پروژهای هدایت کند؛ حتی اگر آن پروژه هنوز از نظر فاندامنتال فاصله زیادی با رقبای قدیمیتر خود داشته باشد.
مثلث عجیب؛ چه وجه اشتراکی میان کارت پوکمون، بیتکوین و سهام فناوری وجود دارد؟
مطالعهای که مؤسسه مارکتوایز (MarketWise) انجام داده، نمونه جالبی از همین رفتار را به تصویر میکشد. پژوهشگران این موسسه عملکرد یک سرمایهگذاری فرضی ۱۰ هزار دلاری را در داراییهای مختلف، از ارزهای دیجیتال و سهام گرفته تا صندوقهای قابل معامله (ETF) و حتی اقلام کلکسیونی، در فاصله ژانویه ۲۰۲۱ تا آوریل ۲۰۲۶ با یکدیگر مقایسه کردند.
عملکرد یک سرمایهگذاری فرضی ۱۰ هزار دلاری را در داراییهای مختلف - منبع: MarketWise
نتایج این بررسی، بسیاری از پیشفرضهای رایج سرمایهگذاران را به چالش میکشد. در این بازه زمانی، یک جعبه پلمبشده کارتهای پوکمون بازدهی بیشتری نسبت به بیتکوین ثبت کرد و یک جفت کفش ورزشی تولید محدود نیز عملکردی نزدیک به دوجکوین داشت. از سوی دیگر، برخی از محبوبترین صندوقهای سرمایهگذاری مبتنی بر هوش مصنوعی در والاستریت، با وجود آنکه هوش مصنوعی مهمترین روایت سرمایهگذاری سالهای اخیر بود، حتی نتوانستند همگام با شاخصهای اصلی بازار سهام رشد کنند.
اما این داراییهای کاملاً متفاوت چه ویژگی مشترکی دارند؟ از نگاه مایر استتمن، پاسخ در خودِ داراییها نیست، بلکه در ذهن سرمایهگذاران نهفته است. افراد معمولاً به دنبال «بهترین دارایی» از نظر ارزش ذاتی نیستند؛ آنها به دنبال فرصتی هستند که بتواند زندگیشان را دگرگون کند. به بیان دیگر، بسیاری از سرمایهگذاریها بیش از آنکه حاصل یک تحلیل منطقی باشند، شبیه خرید یک بلیت بختآزمایی برای رسیدن به ثروتی هستند که شاید هرگز از مسیر سرمایهگذاریهای متعارف به دست نیاید.
سرمایهگذاران به دنبال سود نیستند؛ آنها به دنبال تغییر زندگی هستند
بخش بزرگی از نظریههای کلاسیک مالی بر این فرض استوارند که افراد همواره تلاش میکنند بازدهی سرمایهگذاری خود را افزایش دهند و همزمان ریسک را تا حد ممکن کاهش دهند. اما مایر استتمن معتقد است این تصویر، تمام واقعیت را نشان نمیدهد. از نگاه او، بسیاری از تصمیمهای سرمایهگذاری نه بر پایه محاسبات ریاضی، بلکه بر اساس آرزوها، اهداف شخصی و امید به تغییر شرایط زندگی اتخاذ میشوند.
استتمن در یکی از پژوهشهای خود با عنوان «تمرکز ثروت در سبدهای سرمایهگذاری رفتاری» توضیح میدهد که افراد معمولاً ثروت خود را بهصورت ذهنی به دو بخش تقسیم میکنند؛ مدلی که میتواند رفتار میلیونها سرمایهگذار خرد در بازار کریپتو را نیز بهخوبی توضیح دهد.
بر اساس این نظریه، نخستین لایه، «فقیر نبودن» (Not-poor Layer) است. هدف این بخش از داراییها، حفظ کیفیت زندگی، تأمین هزینههای ضروری و جلوگیری از کاهش سطح رفاه است. به همین دلیل، افراد معمولاً سرمایه این بخش را در داراییهای کمریسکتر یا سرمایهگذاریهای باثبات نگهداری میکنند.
اما لایه دوم، یعنی «ثروتمند شدن» (Be-rich Layer)، منطق کاملاً متفاوتی دارد. این بخش به رویاها و اهداف بلندپروازانه اختصاص دارد؛ خرید خانه، رسیدن به استقلال مالی، بازنشستگی زودهنگام یا ایجاد تغییری اساسی در سبک زندگی. در چنین شرایطی، بسیاری از سرمایهگذاران حاضرند ریسکهای بسیار بیشتری را بپذیرند، چراکه میدانند بازدهیهای متعارف بهتنهایی آنها را به این اهداف نمیرساند.
از همین منظر، سرمایهگذاری روی یک میمکوین یا پروژهای نوظهور، لزوماً تصمیمی غیرمنطقی نیست. فردی که سرمایه اندکی در اختیار دارد، بهخوبی میداند که حتی اگر یک پرتفوی متنوع داشته باشد که سالانه ۱۰ یا ۱۵ درصد بازدهی ایجاد کند، فاصله او تا رویاهای بزرگش چندان کمتر نخواهد شد. در مقابل، احتمال هرچند اندک یک رشد ۵۰ یا ۱۰۰ برابری، همان چیزی است که او را به پذیرش ریسکهای بسیار بزرگتر ترغیب میکند.
جیمز رویال (James Royal)، نویسنده ارشد موسسه مارکتوایز (MarketWise)، در همین رابطه میگوید:
کلاس دارایی ممکن است تغییر کند، اما رفتار سرمایهگذاران تقریباً ثابت میماند. افراد به کریپتو، سهام یا حتی اقلام کلکسیونی وفادار نیستند؛ آنها به هر بازاری میروند که بیشترین احتمال دستیابی به بازدهیهای چشمگیر را پیش رویشان قرار دهد.
به عبارت دیگر، وفاداری سرمایهگذاران به یک صنعت یا فناوری خاص نیست؛ بلکه به امیدی است که آن بازار برای تغییر آینده مالی آنها ایجاد میکند.
استتمن برای توضیح این رفتار به تاریخ بازارهای مالی اشاره میکند. او میگوید اگر امروز برخی از سرمایهگذاران تمام امید خود را به میماستاکها یا میمکوینها گره زدهاند، یک قرن پیش همین هیجان پیرامون سهام شرکتهای راهآهن یا صنایع نوظهور آن زمان وجود داشت.
در واقع، انسانها تغییر نکردهاند؛ تنها داراییهایی که رویای ثروتمند شدن را نمایندگی میکنند، عوض شدهاند. همان اشتیاقی که روزگاری سرمایهها را به سمت راهآهن، اینترنت یا شرکتهای داتکام هدایت میکرد، امروز در قالب هوش مصنوعی، بلاکچین و میمکوینها خود را نشان میدهد.
نکته مهم اینجاست که سرمایهگذاران الزاماً ریسکپذیرتر از گذشته نشدهاند؛ آنها صرفاً حاضرند برای دستیابی به فرصتی که شاید مسیر زندگیشان را تغییر دهد، نوسانات شدیدتری را تحمل کنند.
جیمز رویال این موضوع را با اشاره به پدیده ترس از جا ماندن (FOMO) توضیح میدهد. به اعتقاد او، بسیاری از افراد در واقع عاشق ریسک نیستند؛ بلکه از این میترسند که فرصت بعدی ثروتمند شدن را از دست بدهند. همین ترس باعث میشود احتمال موفقیت یک پروژه را بیش از اندازه واقعی برآورد کنند و در مقابل، ریسکهای نزولی آن را نادیده بگیرند:
سرمایهگذاران لزوماً به دنبال شکار ریسک نیستند، بلکه دچار سندروم FOMO (ترس از دست دادن) برای بازدهیهای تغییردهنده زندگی شدهاند و همین امر میتواند آنها را به مسیری بکشاند که در آن خطرات نزولی بازار را بهشدت دستکم میگیرند.
چرا داستانها در بازار کریپتو از فاندامنتالها جلو میزنند؟
در بازارهای مالی، همیشه قویترین داراییها برنده نمیشوند؛ گاهی داراییهایی موفقتر هستند که بتوانند بهترین داستان را برای سرمایهگذاران تعریف کنند. قیمتها فقط بازتاب درآمد، کاربران یا ارزش اقتصادی یک پروژه نیستند؛ آنها ترکیبی از واقعیت امروز و انتظاراتی هستند که بازار درباره آینده ساخته است.
این موضوع در بازار ارزهای دیجیتال به دلیل ماهیت خاص این صنعت، شدت بیشتری دارد. کریپتو بازاری است که در آن یک ایده جدید میتواند در مدت کوتاهی از یک مفهوم ناشناخته به یک روایت جهانی تبدیل شود. کافی است یک پروژه بتواند تصویری جذاب از آینده ارائه دهد؛ آیندهای که در آن یک فناوری جدید قرار است صنعت خاصی را متحول کند یا مشکل بزرگی را حل کند. در چنین شرایطی، سرمایهگذاران اغلب پیش از آنکه عملکرد واقعی پروژه را ارزیابی کنند، به پتانسیل داستانی آن واکنش نشان میدهند.
این همان جایی است که تفاوت میان «ارزش واقعی» و «ارزش ادراکشده» اهمیت پیدا میکند. یک پروژه ممکن است امروز درآمد، کاربر و زیرساخت قابلتوجهی داشته باشد، اما اگر نتواند تخیل بازار را درگیر کند، ممکن است برای مدت طولانی کمتر از ارزش واقعی خود دیده شود. در مقابل، پروژهای که هنوز در مراحل ابتدایی قرار دارد، اما روایت قدرتمندی درباره آینده خود ایجاد کرده است، میتواند توجه و سرمایه زیادی جذب کند.
بخش امور مالی غیرمتمرکز یا همان دیفای یکی از واضحترین نمونههای این شکاف است.
پروتکلهایی مانند آوه (Aave) و یونیسواپ (Uniswap) امروز دیگر آزمایشهای اولیه بلاکچینی نیستند. آنها به زیرساختهای مهم اقتصاد غیرمتمرکز تبدیل شدهاند، میلیاردها دلار دارایی را مدیریت میکنند و بخش قابلتوجهی از فعالیت مالی روی شبکههای بلاکچینی به واسطه آنها انجام میشود.
با این حال، موفقیت یک پروتکل الزاماً به معنای موفقیت توکن آن نیست.
این موضوع یکی از مهمترین سوءبرداشتهای بازار کریپتو است؛ بسیاری از سرمایهگذاران تصور میکنند اگر یک فناوری قدرتمند باشد یا یک شبکه رشد کند، توکن آن نیز باید به همان نسبت افزایش ارزش پیدا کند. اما در عمل، این رابطه همیشه مستقیم نیست.
یک پروتکل میتواند محصولی فوقالعاده داشته باشد، کاربران زیادی جذب کند و حتی درآمد قابلتوجهی ایجاد کند؛ اما سوال مهم این است که آیا این موفقیت چگونه به دارندگان توکن منتقل میشود؟
اینجاست که مفهوم جذب ارزش توکن (Token Value Accrual) اهمیت پیدا میکند. سرمایهگذاران حرفهای تنها به این نگاه نمیکنند که یک پروژه چه چیزی ساخته است؛ آنها بررسی میکنند که رشد اکوسیستم چگونه میتواند تقاضا برای توکن را افزایش دهد، آیا درآمدها به دارندگان دارایی بازمیگردد و آیا مدل اقتصادی توکن با موفقیت شبکه همسو است یا نه.
به همین دلیل است که گاهی یک پروژه از نظر فناوری و کاربرد واقعی موفق است، اما توکن آن عملکرد ضعیفتری نسبت به انتظار بازار دارد. در سوی دیگر، داراییهایی که تنها یک روایت جذاب دارند، ممکن است برای مدتی طولانی توجه بیشتری دریافت کنند؛ زیرا بازار در کوتاهمدت به چیزی بیشتر از دادههای بنیادی واکنش نشان میدهد: به امید، هیجان و انتظارات آینده.
توماس پرابست (Thomas Probst)، تحلیلگر ارشد تحقیقات در شرکت کایکو (Kaiko)، معتقد است داراییهایی که بر پایه روایت رشد میکنند میتوانند در دورههای کوتاهمدت عملکرد چشمگیری داشته باشند، اما در نهایت عواملی مانند نقدینگی، ساختار بازار و پایداری اقتصادی هستند که جایگاه بلندمدت آنها را تعیین میکنند.
در واقع، روایتها معمولاً آغازگر حرکتهای بزرگ بازار هستند، اما همیشه تضمینکننده ادامه مسیر نیستند. بسیاری از روندهای بزرگ کریپتو از یک نوآوری واقعی شروع شدهاند؛ اما زمانی که هیجان سرمایهگذاران از رشد واقعی یک پروژه جلو میزند، فاصله میان قیمت و ارزش بنیادی افزایش پیدا میکند.
همین فاصله است که چرخههای تکرارشونده بازار را ایجاد میکند: ابتدا یک فناوری یا ایده جدید ظهور میکند، سپس یک روایت قدرتمند پیرامون آن شکل میگیرد، سرمایه وارد بازار میشود و در نهایت مشخص میشود کدام پروژهها توانستهاند وعده خود را به ارزش واقعی تبدیل کنند.
در عصر جدید کریپتو، مسئله دیگر فقط پیدا کردن فناوری بعدی نیست؛ بلکه تشخیص این موضوع است که کدام روایتها پشتوانه واقعی دارند و کدامیک صرفاً محصول هیجان کوتاهمدت بازار هستند.
اشتباه رایج سرمایهگذاران؛ یکی دانستن فناوری بزرگ با فرصت سرمایهگذاری بزرگ
جیمز رویال (James Royal)، نویسنده ارشد موسسه مارکتوایز (MarketWise)، به یکی از خطاهای رایج سرمایهگذاران اشاره میکند: «بسیاری از افراد یک پیشرفت بزرگ تکنولوژیک را با یک فرصت بزرگ سرمایهگذاری اشتباه میگیرند.»
این موضوع را میتوان در موج هوش مصنوعی نیز مشاهده کرد. هوش مصنوعی بدون شک یکی از مهمترین فناوریهای عصر حاضر است، اما صرفاً حضور یک دارایی در یک صنعت آیندهدار، به معنای موفقیت سرمایهگذاری نیست. در بسیاری از مواقع، خوشبینی بازار زودتر از نتایج واقعی رشد میکند و بخشی از انتظارات مثبت، پیش از تحقق ارزش اقتصادی، در قیمت داراییها لحاظ میشود.
به اعتقاد رویال، مهارت اصلی سرمایهگذار تنها پیدا کردن فناوریهای جذاب نیست؛ بلکه تشخیص این است که چه زمانی هیجان و خوشبینی بازار از واقعیت جلو زده است.
همین موضوع اهمیت زمانبندی را نیز نشان میدهد. طبق گزارش مارکتوایز، سرمایهگذاری فرضی ۱۰ هزار دلاری روی بیت کوین در ژانویه ۲۰۲۱ تا آوریل ۲۰۲۶ به بیش از ۲۴ هزار دلار افزایش یافت. اما همین سرمایهگذاری اگر در اوج خوشبینی بازار و نزدیک به سقف چرخه صعودی در اکتبر ۲۰۲۵ انجام میشد، تا آوریل به ۶ هزار دلار کاهش پیدا میکرد و امروز ارزشی در حدود ۵ هزار دلار داشت. این در حالی است که بیتکوین در هر دو سناریو همان دارایی بود؛ تفاوت تنها در نقطهای بود که سرمایهگذار تحت تأثیر شرایط بازار و انتظارات موجود وارد آن شد.
سرمایهگذاران نهادی بازی متفاوتی انجام میدهند
ورود سرمایهگذاران نهادی و غولهای مالی والاستریت، یکی از مهمترین تغییرات ساختاری بازار ارزهای دیجیتال در سالهای اخیر بوده است. با این حال، این گروه از سرمایهگذاران معمولاً با همان منطقی که معاملهگران خرد به دنبال فرصتهای ۱۰۰ برابری هستند، تصمیمگیری نمیکنند.
سامار سن معتقد است چارچوبهای سرمایهگذاری نهادهای مالی اجازه نمیدهد آنها صرفاً بر اساس هیجان یا وعده بازدهیهای غیرعادی سرمایهگذاری کنند. مؤسسات پیش از بررسی پتانسیل رشد یک دارایی، معیارهایی مانند عملکرد تعدیلشده بر اساس ریسک، نقدینگی بازار، امنیت حضانت دارایی، زیرساختهای عملیاتی و پایداری شبکه را ارزیابی میکنند.
به همین دلیل، سوال اصلی یک سرمایهگذار نهادی معمولاً این نیست که «آیا این توکن میتواند ۱۰۰ برابر شود؟» بلکه این است که «آیا این شبکه میتواند از ورود سرمایههای بزرگ و پایدار پشتیبانی کند؟»
البته این به معنای جدا بودن کامل نهادها از روایتهای بازار نیست. بسیاری از روندهای بزرگ کریپتو، از دیفای گرفته تا هوش مصنوعی، ابتدا با یک نوآوری واقعی آغاز شدهاند. اما تفاوت در این است که سرمایه حرفهای تلاش میکند میان یک تغییر فناورانه واقعی و یک موج سفتهبازانه تمایز قائل شود.
سرمایهگذاران خرد اغلب زمانی وارد بازار میشوند که روایت به اوج محبوبیت خود رسیده است؛ یعنی زمانی که بخش زیادی از رشد قیمت قبلاً اتفاق افتاده است. در مقابل، سرمایه نهادی معمولاً دیرتر وارد میشود، اما اغلب با فرآیند تحلیلی دقیقتری حرکت میکند و ممکن است پیش از آغاز اصلاحهای شدید، نشانههای ضعف را شناسایی کند.
بیتکوین بعدی؛ شاید چیزی نیست که سرمایهگذاران واقعاً باید دنبالش باشند
میل به یافتن یک سرمایهگذاری تحولآفرین، احتمالاً هیچگاه از بین نخواهد رفت. انسانها همیشه به دنبال فرصتی بودهاند که بتواند مسیر زندگی مالی آنها را تغییر دهد و بازارهای جدید نیز همواره ابزار تازهای برای تحقق این رویا ارائه کردهاند.
بدون شک در بازار کریپتو نیز در آینده پروژههایی ظهور خواهند کرد که رشدهای چشمگیر تجربه میکنند. اما مسئله اصلی این نیست که «بیتکوین بعدی» یا «توکن ۱۰۰ برابری بعدی» را پیدا کنیم؛ بلکه مهمتر این است که بدانیم چه چیزی یک فرصت واقعی را از یک داستان هیجانانگیز جدا میکند.
در بازاری که هر روز حرفهایتر میشود، روایتها همچنان میتوانند توجه و سرمایه جذب کنند، اما در نهایت این پروژههایی خواهند ماند که بتوانند میان داستان جذاب و ارزش واقعی تعادل ایجاد کنند.
شاید بزرگترین تغییر عصر جدید کریپتو همین باشد؛ دورهای که در آن رویای ثروت همچنان وجود دارد، اما برای ماندگار شدن، دیگر تنها یک داستان کافی نیست.

پایان تلخ پروژههای میلیون دلاری؛ بررسی ۴ دلیل اصلی تعطیلی استارتاپهای مطرح کریپتو
10 مرداد 1405 - 16:00
آخر هفته گذشته، صرافی قدیمی و سرشناس رمزارز BitMart به طور ناگهانی اعلام کرد که فعالیتهای خود را به صورت منظم و مرحلهای متوقف خواهد کرد؛ این موضوع بار دیگر بحثها را در بازار درباره شرایط بقای پروژههای کریپتویی داغ کرد.
در واقع، از ابتدای امسال، پروژههایی که تصمیم به تعطیلی گرفتهاند تنها محدود به پروژههای کوچک و متوسط نبوده است. در میان آنها پروژههای شاخصی به چشم میخورند که زمانی دهها میلیون دلار سرمایه جذب کرده بودند، میلیونها کاربر داشتند و حتی برای مدتی کوتاه، رهبری حوزه اختصاصی (Niche) خود را بر عهده داشتند.
از NFTها، دیفای (DeFi) و لایه ۲ گرفته تا کیف پولها، صرافیها و زیرساختها، دلایل شکست این پروژهها متفاوت است. میهن بلاکچین، فهرستی از پروژههای برجسته و با سرمایهگذاری سنگین کریپتویی که امسال تعطیلی خود را اعلام کردهاند تهیه کرده است تا بررسی کند چرا این پروژههای زمانی محبوب، در نهایت نتوانستند دوام بیاورند.
دلیل اول: مدلهای کسبوکار نامتعادل و ناپایدار
این پروژهها با کمبود کاربر، حجم معاملات یا سرمایه مواجه نبودند. در واقع، بسیاری از آنها در اوج خود شاخصهای چشمگیری داشتند. با این حال، در نهایت نتوانستند مقیاس و حجم فعالیت خود را به درآمد کافی برای پشتیبانی از عملیات طولانیمدت تبدیل کنند.
زپر (Zapper)
تأسیس: ۲۰۱۹
میزان سرمایه جذبشده: حدود ۱۶٫۵ میلیون دلار (از جمله ۱۵ میلیون دلار در سری A به رهبری Framework Ventures و Sound Ventures در سال ۲۰۲۱)
Zapper یکی از معروفترین ابزارهای مدیریت دارایی و ردیابی سبد سهام در روزهای اولیه دیفای بود که در اوج خود بیش از ۲ میلیون کاربر فعال ماهانه داشت و بیش از ۱۳ میلیارد دلار معامله انباشته را پردازش کرد.
این پروژه ابتدا پایگاه کاربران خود را از طریق ردیابی داراییها و تجمیع معاملات ساخت، اما بعداً به حوزههای NFT، ویژگیهای اجتماعی آنچین، مرورگرهای بلاک و APIهای داده گسترش یافت، بدون اینکه هرگز جریان درآمدی پایدار متناسب با مقیاس کاربران خود ایجاد کند. حتی با وجود حجم بالای ترافیک و معاملات، این دستاوردها نتوانست به بازده تجاری پایدار تبدیل شود. تیم پروژه پس از ارزیابی گزینههای مختلف، در نهایت خروج منظم را انتخاب کرد و تصمیم گرفت وبسایت، اپلیکیشن و خدمات API خود را در تاریخ ۳ آگوست تعطیل کند.
اورکلیر (Everclear)
تأسیس: ۲۰۱۷ (پیشتر با نام Connext)
میزان سرمایه جذبشده: حدود ۲۶٫۷ میلیون دلار (از Polychain Capital، Coinbase Ventures، 1kx و...)
Everclear که پیشتر به عنوان پروتکل کراس چین (Cross-chain) کانکست شناخته میشد، بعدها تغییر مسیر داد و به یک شبکه تسویه و پایاپای فرامرزهای تبدیل شد.
تیم پروژه اعلام کرد که کاربران به شدت نسبت به قیمت حساس بودند و زمانبندی راهاندازی برای چندین مشتری بزرگ امضاشده کندتر از حد انتظار بود. بودجه پروژه قبل از اینکه همکاریهای مربوطه بتوانند درآمد پایداری ایجاد کنند تمام شد و منجر به تصمیم نهایی برای تعطیلی هم پروتکل و هم تیم گردید.
دیال نیوز (DL News)
تأسیس: ۲۰۲۲
DL News در ابتدا به عنوان بازوی خبری پلتفرم داده دیفای DefiLlama فعالیت میکرد و بر گزارشدهی مستقل و روزنامهنگاری تحقیقی تمرکز داشت. هدف آن متمایز ساختن خود از تعصبات رسانههای سنتی علیه کریپتو و اجتناب از جنبههای بیش از حد تبلیغاتی برخی رسانههای این صنعت بود.
پس از اختلافات داخلی در DefiLlama در سال ۲۰۲۳، این دو مجموعه از هم جدا شدند و DL News پشتیبانی ترافیکی DefiLlama را از دست داد. در همین حال، ترافیک کلی رسانههای کریپتو و فناوری کاهش یافت و جستجوی هوش مصنوعی و تجمیعکنندگان محتوا بازدیدهای وبسایت را بیش از پیش کاهش دادند. اگرچه بخش تحقیقاتی آن (DL Research) در سال ۲۰۲۵ شاهد رشد ۲۷۰ درصدی درآمد بود و از فروش سالانه ۱ میلیون دلار فراتر رفت، اما این مقدار برای حفظ کل رسانه کافی نبود و منجر به تعطیلی آن در اواخر ماه می امسال شد.
فانتزی تاپ (Fantasy.top)
تأسیس: ۲۰۲۴
میزان سرمایه جذبشده: ۴٫۲۵ میلیون دلار (به رهبری Dragonfly و با مشارکت Manifold Ventures)
Fantasy.top به عنوان یک بازی SocialFi در اکوسیستم Blast راهاندازی شد و اینفلوئنسرهای کریپتو (KOLها) را به کارتهای NFT تبدیل کرد تا کاربران با تشکیل تیم و بر اساس دادههای تعاملی آنها در شبکه X به رقابت بپردازند.
Fantasy.top در ابتدا درآمد قابل توجهی از معاملات کارتهای NFT به دست آورد، اما تیم متوجه شد که حجم معاملات نمیتواند عملیات بازی را در درازمدت حفظ کند. تلاشهای بعدی برای ورود به بازارهای پیشبینی، دادههای اجتماعی و سایر مکانیکهای بازی نیز نتوانست مسیر پایداری برای جذب کاربران و پشتیبانی از درآمد پیدا کند. تیم پروژه پایان فعالیتها را در ماه می امسال اعلام کرد و تعطیلی را در ماه ژوئن به پایان رساند.
ساتوری فایننس (Satori Finance)
تأسیس: ۲۰۲۲
میزان سرمایه جذبشده: ۱۰ میلیون دلار (به رهبری Polychain Capital و با مشارکت Coinbase Ventures، Jump Crypto و...)
Satori Finance به عنوان یک صرافی غیرمتمرکز قراردادهای دائمی (Perpetual DEX) چندزنجیرهای راهاندازی شد که شبکههایی مانند Arbitrum ،Base و zkSync را پوشش میداد. حجم معاملات انباشته قراردادهای دائمی آن از ۱۳۴ میلیارد دلار فراتر رفت.
با وجود حجم معاملات انباشته عظیم، درآمد واقعی و پایدار آن محدود بود. در سه ماهه اول سال ۲۰۲۶، درآمد پروتکل حدود ۵۸۰,۰۰۰ دلار بود که سپس به شدت کاهش یافت. تیم پروژه در نهایت تعطیلی فعالیتها را اعلام کرد و از کاربران خواست پوزیشنهای خود را ببندند و داراییها را قبل از ۱۶ جولای برداشت کنند.
یاپ (Yupp)
میزان سرمایه جذبشده: ۳۳ میلیون دلار (دوره Seed به رهبری a16z crypto)
Yupp یک پلتفرم ارزیابی مدلهای هوش مصنوعی بود که در آن کاربران میتوانستند صدها مدل هوش مصنوعی را به صورت رایگان مقایسه کرده و بازخورد ارائه دهند تا به توسعهدهندگان مدل در دستیابی به دادههای ترجیحی کمک کنند.
با بهبود سریع قابلیتهای مدلها، تمرکز صنعت از چتباتهای ساده به ایجنتهای هوش مصنوعی (Agents) تغییر کرد. تقاضای توسعهدهندگان مدل برای دادههای ارزیابی جمعسپاریشده نیز تغییر یافت. تیم در نهایت تصمیم گرفت سرمایهگذاری بیشتر را متوقف کند و سرمایه باقیمانده را به سرمایهگذاران بازگرداند.
لجند (Legend)
تأسیس: ۲۰۲۴
میزان سرمایه جذبشده: ۱۵ میلیون دلار در سال ۲۰۲۵ (از a16z crypto و Coinbase Ventures)
Legend توسط چند تن از مدیران سابق Compound تأسیس شد و به عنوان یک سوپر اپلیکیشن دیفای با اولویت موبایل شناخته میشد که توابع تولید سود، وامدهی و معامله را از پروتکلهایی مانند Aave ،Compound و Uniswap در یک برنامه واحد ادغام میکرد.
مؤسس پروژه، جیسون هابی (Jayson Hobby)، اظهار داشت که کاربران عام اهمیت نمیدهند که آیا یک محصول «آنچین» است یا خیر؛ آنها بیشتر بر تجربیات واقعی مانند میزان سود و سرعت معاملات تمرکز دارند. صرفاً کاهش موانع استفاده از دیفای برای ایجاد پذیرش عام کافی نبود. تیم در نهایت تصمیم به توقف سرمایهگذاری گرفت و این اپلیکیشن رسماً در ۱۲ جولای امسال تعطیل شد.
انتروپی (Entropy)
تأسیس: ۲۰۲۱
میزان سرمایه جذبشده: نزدیک به ۲۷ میلیون دلار (از جمله ۲۵ میلیون دلار به رهبری a16z در سال ۲۰۲۲)
Entropy ابتدا بر روی زیرساخت امضای آستانهای (Threshold Signature) و حضانت داراییهای غیرمتمرکز کار میکرد، اما چندین بار تغییر مسیر داد.
پس از چند تغییر مسیر و دو مرحله تعدیل نیرو، Entropy در سال ۲۰۲۵ به یک پلتفرم اتوماسیون کریپتو تغییر مسیر داد و هدفش تبدیل شدن به «نسخه کریپتویی Zapier/n8n» بود. با این حال، بازخوردهای اولیه بازار نشان داد که این مدل برای رسیدن به مقیاس مورد نیاز شرکتهای سرمایهگذاری خطرپذیر (VC) با چالش روبرو خواهد شد. بنیانگذار پروژه که تمایلی به تغییر مسیر مجدد نداشت، در نهایت تعطیلی شرکت و بازگرداندن سرمایه باقیمانده به سرمایهگذاران را انتخاب کرد.
دلیل دوم: سرد شدن روایتهای بازار (Market Narrative)
این پروژهها زمانی روی یک روایت داغ پیشبینی کرده بودند، اما تقاضای واقعی بازار هرگز به مقیاسی که در ابتدا انتظار میرفت نرسید. با فروکش کردن هیجانات حول این بخشها، منطق اولیه رشد آنها باطل شد.
انافتیفای (NFTfi)
تأسیس: ۲۰۲۰
میزان سرمایه جذبشده: ۱۱٫۸۹ میلیون دلار طی ۶ دوره (از جمله ۶ میلیون دلار سری A در سال ۲۰۲۴)
NFTfi یکی از اولین پروتکلهای وامدهی با وثیقه NFT بود که به دارندگان اجازه میداد NFTهای خود را برای دریافت نقدینگی وثیقه بگذارند. طی شش سال فعالیت، این پلتفرم تسهیل بیش از ۷۳۷ میلیون دلار وام در قالب ۸۲,۰۰۰ معامله همتابههمتا را ممکن ساخت.
با ادامه کوچک شدن بازار NFT، درآمد احتمالی NFTfi دیگر نمیتوانست هزینههای عملیاتی پروتکل را پوشش دهد. در حالی که تیم نسبت به ارزش بلندمدت NFTها خوشبین بود، عدم قطعیت حول بهبود بازار و عدم توانایی در پرداخت سوبسید طولانیمدت، باعث شد ارائه وامهای جدید را متوقف کنند. آنها قصد دارند فرانتاند را تا ۳۱ آگوست امسال تعطیل کنند، در حالی که قراردادهای آنچین دستنخورده باقی میمانند.
پارسِک (Parsec)
تأسیس: ۲۰۲۰
میزان سرمایه جذبشده: حدود ۵٫۲۵ میلیون دلار (از Galaxy Digital، Polychain Capital، Uniswap Ventures و...)
Parsec که به عنوان یک ابزار تحلیلی برای Uniswap v1 شروع به کار کرد، به یک ترمینال داده آنچین برای دیفای و NFTها تبدیل شد و داشبوردهای سفارشی و خدمات API ارائه داد.
تقاضای اصلی Parsec از معاملات اهرمی دیفای و دوران اوج NFT آمد (به ویژه در جریان فروپاشیهای زنجیرهای Terra و 3AC). با این حال، پس از سقوط FTX، ساختار معاملات اهرمی تغییر کرد؛ تقاضای اولیه هرگز احیا نشد و بازار NFT به سرد شدن ادامه داد. ویل شیان (Will Sheehan)، بنیانگذار پروژه، اعتراف کرد که تیم بارها جهتگیریهای بازار را اشتباه ارزیابی کرده است. آنها در نهایت پلتفرم را در فوریه امسال تعطیل کرده و حق اشتراکهای باقیمانده را مسترد نمودند.
میلکیوی (MilkyWay)
تأسیس: ۲۰۲۳
میزان سرمایه جذبشده: حدود ۶ میلیون دلار (شامل ۵ میلیون دلار به رهبری Polychain Capital و مشارکت Binance Labs)
MilkyWay به عنوان اولین پروتکل لیکویید استکینگ (Liquid Staking) در اکوسیستم Celestia راهاندازی شد و بعدها به Initia، Babylon و خدمات ریاستکینگ گسترش یافت. ارزش کل سرمایه قفلشده (TVL) آن زمانی به ۲۵۰ میلیون دلار رسید.
فعالیتهای دیفای در Celestia طبق انتظار تیم منفجر نشد و تقاضای ریاستکینگ به سرعت فروکش کرد. MilkyWay متعاقباً تلاش کرد به کسبوکارهای RWA (داراییهای دنیای واقعی) و کارتهای پرداخت تغییر مسیر دهد، اما در یافتن یک مسیر پایدار ناکام ماند. تیم در نهایت تصمیم گرفت پروتکل را به طور دائمی تعطیل کند.
تالی (Tally)
تأسیس: ۲۰۲۰
میزان سرمایه جذبشده: حدود ۱۷ میلیون دلار (شامل ۸ میلیون دلار سری A در سال ۲۰۲۵)
Tally یک پلتفرم زیرساخت حاکمیت آنچین بود که ابزارهای رایگیری، پیشنهاد (Proposal) و تفویض اختیار را برای بیش از ۵۰۰ سازمان خودگردان مستقل (DAO) از جمله Uniswap ،Arbitrum و ENS ارائه میداد.
Tally ابتدا روی آیندهای با هزاران L2 و تعداد بیشماری DAO شرط بسته بود، اما این صنعت در نهایت حول چند پروتکل پیشرو متمرکز شد. اپلیکیشنهای آنچین کاربرمحور نیز طبق انتظار شکل نگرفتند و در نتیجه مشتریان احتمالی ابزارهای حاکمیتی بسیار کمتر از حد انتظار بودند. با تسهیل فضای تنظیمی، انگیزه پروژهها برای دستیابی به حاکمیت غیرمتمرکز از طریق DAO بیشتر کاهش یافت. Tally پس از انصراف از عرضه توکن، تعطیلی خود را در مارس امسال اعلام کرد.
بوتانیکس (Botanix)
تأسیس: ۲۰۲۲
میزان سرمایه جذبشده: ۱۱٫۵ میلیون دلار (از Polychain Capital، Placeholder، Valor Equity Partners و...)
Botanix شبکه Spiderchain را توسعه داد که یک لایه ۲ سازگار با EVM بر پایه بیتکوین بود و هدف آن تقویت BTCFi بدون اتکا به انتشار توکن، امتیاز یا انگیزههای ایردراپ بود.
Botanix در نهایت شاهد تقاضای مورد انتظار برای دیفایِ بیتکوین نبود. تیم دریافت که نیازها به وامدهی، بازدهی و اهرم عمدتاً توسط WBTC و L2های باسابقه برطرف میشود و کاربران انگیزه کافی برای مهاجرت به یک L2 اختصاصی بیتکوین ندارند. کارمزد معاملات شبکه نیز برای پوشش هزینههای زیرساختی کافی نبود. Botanix توقف فعالیتهای خود را در ژوئن امسال اعلام کرد.
کالنی (Colony)
تأسیس: ۲۰۲۱
میزان سرمایه جذبشده: حدود ۱۹٫۵ میلیون دلار (از Avalanche Foundation، HashKey Capital و...)
Colony یک پلتفرم سرمایهگذاری و شتابدهی اکوسیستمی با تمرکز بر Avalanche بود که برای مدتی طولانی سرمایهگذاری اولیه و پشتیبانی نقدینگی را برای پروژههای آوالانچ ارائه میکرد.
با کاهش تعداد پروژههای جدید در اکوسیستم آوالانچ و افت کیفیت آنها، مشارکت VCهای خارجی نیز کاهش یافت. محصول HyperSDK که طی یک سال توسعه یافته بود، به دلیل تغییر نقشه راه فنی آوالانچ کنار گذاشته شد. متعاقباً، پروژه کلیدی BTC.b به دلیل تغییرات در حقوق مدیریت دارایی، پایه اجرایی خود را از دست داد. پس از شکست این دو پروژه اصلی، Colony پایان ۵ سال فعالیت خود در اکوسیستم آوالانچ را اعلام کرد و خدمات اپلیکیشن خود را در جولای متوقف ساخت.
دلیل سوم: حوادث امنیتی
برای این پروژهها، مشکل فراتر از عدم انطباق محصول با بازار (Product-Market Fit) بود. حملات هکری، از دست رفتن داراییها، بحران نقدینگی و اتمام بودجه در نهایت ادامه فعالیت را برای آنها غیرممکن ساخت.
اسنداکس (AscendEX)
تأسیس: ۲۰۱۸ (پیشتر با نام BitMax)
میزان سرمایه جذبشده: ۵۰ میلیون دلار در سری B سال ۲۰۲۱ (به رهبری Polychain Capital و Hack VC)
AscendEX یک صرافی متمرکز بود که خدمات اسپات، فیوچرز و استکینگ ارائه میداد. این صرافی در سال ۲۰۲۱ دچار حمله به کیف پول گرم شد و حدود ۷۷٫۷ میلیون دلار از دست داد و متعهد شد خسارت کاربران را جبران کند.
تا زمان تعطیلی در امسال، فشارهای مالی دوباره سر برآوردند. معامله استراتژیکی که برای بازگرداندن نقدینگی در نظر گرفته شده بود به سرانجام نرسید، برداشت کاربران محدود شد و پلتفرم در نهایت برداشتهای خودکار را تعلیق کرد. بیانیه رسمی همچنین به فشارهای انطباق با قوانین MiCA و سایر عوامل مالی اشاره کرد. AscendEX رسماً در ۱ جولای به فعالیت خود پایان داد.
زیرولند (ZeroLend)
تأسیس: ۲۰۲۳
میزان سرمایه جذبشده: ۳ میلیون دلار (Seed در سال ۲۰۲۴)
ZeroLend یک پروتکل وامدهی دیفای بود که روی چندین زنجیره از جمله zkSync ،Linea و Manta مستقر شده بود و اوج TVL آن به نزدیک ۳۵۹ میلیون دلار رسید.
در فوریه ۲۰۲۵، بازار LBTC روی شبکه Base مورد حمله قرار گرفت و مهاجم با سوءاستفاده از یک مکانیسم مربوط به PT-LBTC حدود ۳٫۹۲ LBTC را خارج کرد. کاربران متأثر تا زمان تعطیلی پروژه فقط غرامت جزئی دریافت کردند. متعاقباً، ZeroLend با تخلیه نقدینگی و قطع پشتیبانی اوراکلها در زنجیرههای اولیه مواجه شد. همراه با حاشیه سود پایین وامدهی و هزینههای بالای امنیتی، این پروتکل مداوماً زیانده بود و تیم را به تعطیلی هدایت کرد.
کنترل والت (Ctrl Wallet)
تأسیس: ۲۰۲۰ (پیشتر با نام XDEFI Wallet)
میزان سرمایه جذبشده: حدود ۲۶٫۶ میلیون دلار (از Mechanism Capital، DeFiance Capital و...)
Ctrl Wallet یک کیف پول غیرحضانتی برای مدیریت داراییهای چندزنجیرهای، سواپ و تعامل با DAppها بود.
در ۲۳ ژوئن امسال، Ctrl Wallet یک حادثه امنیتی را افشا کرد و اعلام نمود که برخی از کیفپولهای کاردانو تحت تأثیر قرار گرفتهاند. این پلتفرم نتوانست به طور کامل بهبود پیدا کند و حدود دو هفته بعد، در ۷ جولای، تعطیلی دائمی خود را اعلام کرد. این برنامه از استورها حذف شد و کارکردهای اصلی آن از ۳ آگوست متوقف گردید.
سندیکیت (Syndicate)
تأسیس: ۲۰۲۱
میزان سرمایه جذبشده: حدود ۲۷٫۸ میلیون دلار (از جمله ۲۰ میلیون دلار سری A به رهبری a16z)
Syndicate ابتدا ابزارهای انجمنهای سرمایهگذاری آنچین و DAO را ارائه میداد، اما بعداً به سمت زیرساختهای رولاپ، اپچین و سکوئنسر تغییر مسیر داد.
در آوریل امسال، پل کراس چین رسمی Syndicate با نام Commons مورد حمله قرار گرفت. مهاجم حدود ۱۸٫۵ میلیون توکن SYND (به ارزش حدود ۳۳۰,۰۰۰ دلار) را خارج کرد و فروخت که پس از آن Commons تعطیل شد. یک ماه بعد، Syndicate پایان کلیه فعالیتهای خود را اعلام کرد.
دلیل چهارم: رها کردن مسیر فنی اولیه
برخی پروژهها ناگهان دچار بحران جریان نقدی نشدند. در عوض، آنها تدریجاً مزیت فناوری و دلیل وجودی خود را در طول تکامل صنعت از دست دادند. برای این پروژههای قدیمی، انتخاب نهایی صرفاً رها کردن مسیر اولیه بود.
لوپرینگ (Loopring)
تأسیس: ۲۰۱۷
میزان سرمایه جذبشده: حدود ۴۵ میلیون دلار در ICO سال ۲۰۱۷
Loopring یکی از اولین پروژههای zkRollup در اتریوم بود که بر DEX لایه ۲، پرداختها و کیفپولهای هوشمند تمرکز داشت. در ژوئن امسال، Loopring رسماً صرافی غیرمتمرکز (DEX) خود را تعطیل و سکوئنسرهای خود را از رده خارج کرد.
تیم اعتراف کرد که zkRollupهای اولیه فاقد ماشین مجازی و قابلیت ترکیبپذیری (Composability) بودند و مورد مصرف پرداختها هرگز به پذیرش قابل توجهی نرسید. مسیر بعدی آنها یعنی zkEVM نیز بعداً توسط راهکارهای جدیدتر و سازگارتر تسخیر شد. علاوه بر این، حذف LRC از صرافیهای بزرگ در سال ۲۰۲۶ اکوسیستم را کوچکتر کرد. در سال ۲۰۲۴ نیز Loopring دچار یک رخنه امنیتی در سرویس Guardian خود شد که منجر به سرقت ۵ میلیون دلار دارایی گردید.
آیکون (ICON)
تأسیس: ۲۰۱۷
میزان سرمایه جذبشده: حدود ۴۳ میلیون دلار (از Pantera Capital، Kenetic Capital و...)
ICON به عنوان نماینده اولیه بلاکچینهای لایه ۱ از کره جنوبی با تمرکز بر تعاملپذیری بلاکچینها راهاندازی شد. پس از نزدیک به ۹ سال فعالیت، فناوری و جامعه ICON تدریجاً به سمت پروژه زیرساخت دیفای فرامرزهای SODAX منتقل شد.
با نهایی شدن زیرساختهای صنعت، تیم معتقد بود که ادامه نگهداری یک لایه ۱ مستقل باعث تلف شدن بودجه و منابع توسعه میشود. بنابراین، آنها تصمیم گرفتند انگیزههای ICX را متوقف کرده و منابع را روی SODAX متمرکز کنند. ICON در مارس امسال وارد فاز توقف اقتصادی شد و برنامهریزی کرده است که شبکه را در ۳۱ دسامبر به طور کامل و دائمی متوقف کند.
سخن پایانی
تعطیلی این پروژههای نامدار به وضوح نشان میدهد که در دنیای بیرحم کریپتو، جذب سرمایههای کلان و هیاهوی رسانهای تضمینی برای بقا نیست. برای موفقیت بلندمدت، پروژهها نیازمند یک مدل کسبوکار پایدار، زیرساختهای امنیتی قوی و توانایی سازگاری مداوم با نیازهای واقعی بازار هستند.
سقوط این پلتفرمها، بیش از هر چیز، درس عبرتی است برای فعالان این صنعت تا به جای تمرکز صرف بر ترندهای زودگذر، به سمت خلق ارزشهای واقعی و کاربردی حرکت کنند و بدانند که در نهایت، این تقاضای واقعی بازار و اقتصادِ سالم است که برنده نهایی را تعیین میکند.

درخشش ۱۳ خط کسبوکار ۱۰۰ میلیون دلاری، رابینهود را به یک ابر اپلیکیشن تمامعیار مالی تبدیل کرد
10 مرداد 1405 - 12:00
در تاریخ ۳۰ جولای، کارگزاری اینترنتی آمریکایی رابینهود (با نماد بورسی HOOD) گزارش مالی سهماهه دوم سال ۲۰۲۶ خود را رسماً منتشر کرد.
به گزارش میهن بلاکچین، رابینهود در سهماهه دوم به درآمد خالص ۱.۳۰۸ میلیارد دلار دست یافته است که نشاندهنده رشد ۳۲ درصدی نسبت به سال گذشته و ثبت یک رکورد جدید است.
سود خالص قابل انتساب به سهامداران عادی ۵۶۱ میلیون دلار بود که ۴۵ درصد نسبت به سال قبل افزایش داشته است؛ همچنین سود تقلیلیافته هر سهم (EPS) به ۰.۶۲ دلار رسید که بسیار فراتر از پیشبینی ۰.۴۲ دلاری بازار بود.
رشد رابینهود در این سهماهه عمدتاً ناشی از بخش معاملات، داراییهای کاربران و خدمات اشتراکی بود. جزئیات این رشد به شرح زیر است:
درآمد مبتنی بر معاملات: به ۷۷۶ میلیون دلار رسید که ۴۴٪ رشد سالانه داشت. از این میزان، درآمد قراردادهای رویدادمحور (Event Contracts) با رشدی بیش از دهبرابری به ۱۵۶ میلیون دلار رسید؛ درآمد آپشنها با ۲۹٪ افزایش به ۳۴۲ میلیون دلار، و درآمد معاملات سهام با ۹۵٪ افزایش به ۱۲۹ میلیون دلار بالغ شد.
درآمد خالص بهره: به ۳۸۹ میلیون دلار رسید که ۹٪ نسبت به سال قبل رشد داشت. سایر درآمدها با ۵۴٪ افزایش بالغ بر ۱۴۳ میلیون دلار شد که نشاندهنده تلاشهای رابینهود برای تنوعبخشی به منابع درآمدی از طریق خدمات جدیدی مانند حسابهای ترامپ و اشتراکهای Gold است تا وابستگی خود را به کسبوکار اصلی معاملات کاهش دهد.
رشد کاربران و حفظ داراییها: تعداد مشتریان تأمینموجودیکرده با ۷٪ رشد سالانه به ۲۸.۴ میلیون نفر رسید؛ مشترکین Robinhood Gold با ۳۹٪ افزایش رکورد ۴.۸ میلیون نفر را ثبت کردند. مجموع داراییهای پلتفرم با ۳۲٪ افزایش به ۳۶۹ میلیارد دلار رسید و سپردههای خالص در این سهماهه یکجا ۲۱.۷ میلیارد دلار بود که ۲۸٪ رشد سالانه را نشان میدهد.
تغییر مدل کسبوکار: در مقایسه با مدل گذشته که متکی بر معاملات بدون کارمزد و سرمایهگذاران خرد جوان برای رشد بود، رابینهود اکنون در تلاش است تا از یک «پلتفرم معاملات خرد» به یک اکوسیستم مالی جامع و یکپارچه شامل معاملات، مدیریت ثروت، داراییهای دیجیتال و امور مالی آنچین (On-chain) تبدیل شود.
رونق کسبوکار معاملات و تبدیل بازارهای پیشبینی به نقطه عطف رشد
برجستهترین عملکرد رابینهود در این سهماهه ناشی از انفجار کسبوکار معاملاتی آن بود. دادهها نشان میدهد که در سهماهه دوم، درآمد معاملاتی رابینهود به ۷۷۶ میلیون دلار رسیده که با رشد ۴۴ درصدی نسبت به سال قبل، محرک اصلی رشد کل درآمد بوده است.
در جدول زیر، تفکیک درآمد و رشد برای هر یک از انواع معاملات مشخص شده است:
نوع معاملهدرآمد سهماهه دومتغییرات سالانه (YoY)وضعیتسهام (Equities)۱۲۹ میلیون دلار+۹۵٪رشد چشمگیرآپشنها (Options)۳۴۲ میلیون دلار+۲۹٪رشد پایدارقراردادهای رویدادمحور۱۵۶ میلیون دلاربیش از ۱۰ برابرنقطه عطف اصلیرمزارز (Crypto)۱۰۰ میلیون دلار-۳۸٪تنها بخش دارای افت
با بهرهگیری از شرایط مطلوب بازار سهام آمریکا در سهماهه دوم، فعالیت کلی معاملات در پلتفرم رابینهود نیز رکوردهای جدیدی را ثبت کرد. ارزش اسمی سهام معامله شده در سهماهه دوم به ۹۵۶ میلیارد دلار رسید (۸۵٪ افزایش سالانه)، در حالی که حجم قراردادهای آپشن با ۵۰٪ افزایش به ۷۷۴ میلیون قرارداد رسید.
قابلتوجهترین نکته در گزارش مالی این است که بازارهای پیشبینی (Prediction Markets) اکنون به تمرکز اصلی جدید رابینهود و بزرگترین نقطه قوت رشد عملکرد این سهماهه تبدیل شدهاند.
از ابتدای سال جاری، علاقه به بازارهای پیشبینی بهطور پیوسته در حال افزایش بوده و در طول دوره جام جهانی جهش بزرگی را تجربه کرده است و رابینهود توسعه خود را در این زمینه تسریع بخشید. در سهماهه دوم، رابینهود پلتفرم بازار پیشبینی اختصاصی خود به نام Rothera را راهاندازی کرد. روترا یک صرافی بازار پیشبینی و اتاق پایاپای است که با همکاری گروه بینالمللی Susquehanna تأسیس شده و دارای مجوز از CFTC است.
در طول دوره جام جهانی، رابینهود بخشی از سفارشاتی را که در ابتدا برای رقیب خود (Kalshi) در نظر گرفته شده بود، برای اجرا به پلتفرم Rothera هدایت کرد. دادههای Artemis نشان میدهد که این اقدام به Rothera کمک کرد تا نزدیک به ۱۵ درصد از سهم بازار قراردادهای رویدادمحور مرتبط با جام جهانی را به دست آورد.
در مقایسه با معاملات سنتی سهام، بازارهای پیشبینی ماهیت رویدادمحور قویتری دارند و با خواستههای کاربران جوانتر برای دریافت اطلاعات فوری و معاملات تعاملی، هماهنگی بهتری دارند. برای رابینهود، این موضوع نه تنها به معنای یک منبع درآمد جدید است، بلکه نشاندهنده تلاش شرکت برای گسترش سناریوهای معاملاتی کاربرانش میباشد.
جهش رشد داراییهای کاربران و تلاش رابینهود برای ایجاد منحنی رشد دوم
اگر کسبوکار معاملات محرک اصلی رشد عملکرد فعلی رابینهود باشد، ارائه خدمات مالی عمیقتر با محوریت داراییهای کاربران، کلید این شرکت برای کسب ارزش بلندمدت است.
در گذشته، رابینهود برای رشد بیشتر به کارمزد معاملات و فعالیت کاربران متکی بود. با این حال، با گسترش پلتفرم، این شرکت تمرکز خود را بر افزایش حفظ داراییهای کاربران و گسترش منابع درآمدی از طریق اشتراکها، مدیریت ثروت، کارتهای اعتباری و سایر کسبوکارها معطوف کرده است.
تا پایان سهماهه دوم، تعداد مشتریان دارای موجودی با ۷ درصد رشد سالانه به ۲۸.۴ میلیون نفر رسید.
کل داراییهای پلتفرم با ۳۲ درصد افزایش به ۳۶۹ میلیارد دلار بالغ شد.
سپردههای خالص در این سهماهه ۲۱.۷ میلیارد دلار و مجموع سپردههای خالص در ۱۲ ماه گذشته به ۷۵.۷ میلیارد دلار رسید.
در همین حال، اشتراک پولی Robinhood Gold به رشد سریع خود ادامه داد. تعداد مشترکین Gold در سهماهه دوم به ۴.۸ میلیون نفر رسید که با افزایش ۳۹ درصدی نسبت به سال قبل، رکورد جدیدی را ثبت کرد.
علاوه بر این، محصولات جدیدی که کاربران باارزش را هدف قرار دادهاند در حال مقیاسپذیری و گسترش هستند. درآمد سالانه کسبوکار کارت اعتباری رابینهود از مرز ۱۰۰ میلیون دلار عبور کرده و تعداد کاربران Gold Card از ۱ میلیون نفر فراتر رفته است. سرویس Robinhood Strategies بیش از ۳۰۰ هزار کاربر را جذب کرده و داراییهای تحت مدیریت آن به مرز ۲ میلیارد دلار نزدیک میشود.
در ارائه گزارش مالی، رابینهود فاش کرد که اکنون ۱۳ خط کسبوکار (شامل معاملات سهام، معاملات آپشن، معاملات رمزارز، اشتراکهای Gold، بازارهای پیشبینی و کارتهای اعتباری) درآمدهای سالانهای بالغ بر ۱۰۰ میلیون دلار ایجاد میکنند. این امر به وضوح نشان میدهد که رابینهود در حال گذار از یک پلتفرم وابسته به چرخههای معاملاتی، به یک اکوسیستم جامع شامل معاملات، مدیریت دارایی، پرداختها و خدمات مالی است.
هوش مصنوعی و بلاکچین
فراتر از معاملات سنتی و مدیریت ثروت، رابینهود در حال گسترش دامنه فعالیت خود در حوزه هوش مصنوعی (AI) و بلاکچین است و قصد دارد خود را زودهنگام برای زیرساختهای مالی نسل آینده آماده کند.
هوش مصنوعی در معاملات: در ماه مه سال جاری، رابینهود ویژگی Agentic Trading را راهاندازی کرد که به کاربران اجازه میدهد سهام، آپشنها و داراییهای رمزارزی را از طریق ایجنتهای هوش مصنوعی (AI agents) معامله کنند. تا پایان سهماهه دوم، نزدیک به ۱۰۰ هزار کاربر حسابهای Agentic Trading افتتاح کردهاند و داراییهای مرتبط با آن از ۱۰۰ میلیون دلار فراتر رفته است. رابینهود بهجای ارائه صرفِ ابزارهای معاملاتی، در تلاش است تا قابلیتهای هوش مصنوعی را مستقیماً در فرآیند سرمایهگذاری ادغام کند تا تعامل کاربران از طریق تحلیلهای خودکار و دستیار معاملاتی افزایش یابد.
ابتکارات بلاکچین: بهطور همزمان، رابینهود در حال سرعت بخشیدن به پروژههای بلاکچینی خود است. در سهماهه دوم، رابینهود شبکه اصلی عمومی خود به نام Robinhood Chain را راهاندازی کرد و آن را به عنوان یک شبکه لایه ۲ اتریوم (Layer 2) که برای داراییهای دنیای واقعی (RWA) طراحی شده، معرفی نمود. با هدایت ترند اخیر میمکوینها، شبکه رابینهود به سرعت به یکی از فعالترین اکوسیستمهای زیربنایی در بازار فعلی وب ۳ تبدیل شده است.
اَبَر اپلیکیشن مالی (Super Finance App)
با نگاهی به تصویر کلانتر، مهمترین تغییری که گزارش سهماهه دوم رابینهود آشکار میکند تنها ثبت رکوردهای جدید در درآمد و سود نیست، بلکه تغییر در منطق رشد این شرکت است.
در گذشته، رابینهود سرمایهگذاران جوان را با معاملاتِ بدون مانع جذب میکرد و از طریق معاملات سهام، آپشن و رمزارز بهسرعت رشد کرد. امروزه، این شرکت بهطور مداوم مرزهای نیازهای کاربران را از طریق خدماتی مانند اشتراکهای Gold، کارتهای اعتباری، بازارهای پیشبینی، معاملات مبتنی بر هوش مصنوعی و بلاکچین گسترش میدهد.
از منظر استراتژیک بلندمدت، رابینهود در تلاش است تا از یک «پلتفرم معاملاتی» صرف، به یک «اَبَر اپلیکیشن مالی» تکامل یابد که سرمایهگذاری، مدیریت ثروت، داراییهای دیجیتال و دامنه وسیعتری از سناریوهای خدمات مالی را پوشش میدهد.
هسته اصلی این هدف تنها افزودن محصولات بیشتر نیست؛ بلکه ساخت یک اکوسیستم مالی کاملتر حول چرخه عمر کاربر است. کاربران میتوانند اجرای معاملات، مدیریت داراییها، مدیریت پول نقد و حتی مشارکت در امور مالی آنچین آینده را همگی در یک پلتفرم واحد انجام دهند.
البته این مسیر همچنان چالشبرانگیز است:
کسبوکارهای جدید هنوز در مراحل اولیه خود هستند و زمان میبرد تا ثابت شود آیا میتوانند بهطور مستمر درآمدهای قابلتوجهی ایجاد کنند یا خیر.
محیط قانونگذاری و مقرراتی برای بازارهای پیشبینی، داراییهای رمزارزی و امور مالی درونزنجیرهای نیز میتواند بر سرعت توسعه آینده رابینهود تأثیر بگذارد.
اما حداقل با قضاوت از روی گزارش مالی سهماهه دوم، رابینهود دیگر به این راضی نیست که تنها یک کارگزاری اینترنتی برای معاملهگران خرد باشد. این شرکت با سرعت در حال حرکت به سمت تبدیل شدن به دروازه ورود به نسل بعدی امور مالی است.

اوراق خزانهداری آمریکا چیست؟ با امنترین سرمایهگذاری جهان آشنا شوید
09 مرداد 1405 - 20:00
اگر اخبار اقتصادی یا بازارهای مالی را دنبال کرده باشید، احتمالا بارها با عباراتی مانند «افزایش بازده اوراق خزانهداری آمریکا»، «سقوط بازدهی اوراق ۱۰ ساله» یا «واکنش بیت کوین به رشد Treasury Yield» مواجه شدهاید. حتی بسیاری از تحلیلگران معتقدند گاهی تغییرات بازار اوراق خزانه آمریکا از تصمیمات فدرال رزرو نیز تاثیر بیشتری بر بازارهای جهانی میگذارد.
اما چرا اوراقی که توسط دولت آمریکا منتشر میشوند، تا این اندازه برای سرمایهگذاران سهام، طلا، ارزهای دیجیتال، بازار فارکس و حتی بانکهای مرکزی اهمیت دارند؟
پاسخ این سوال در نقش منحصربهفرد اوراق خزانهداری نهفته است. این اوراق تنها ابزاری برای تامین مالی دولت آمریکا نیستند؛ بلکه به نوعی ستون فقرات نظام مالی جهان محسوب میشوند. نرخ بهره بسیاری از وامها، ارزشگذاری شرکتها، هزینه تامین مالی دولتها، قدرت دلار، سیاستهای فدرال رزرو و حتی قیمت بیت کوین، همگی به شکل مستقیم یا غیرمستقیم تحت تاثیر بازار چند ده تریلیون دلاری اوراق خزانه آمریکا قرار دارند.
به همین دلیل است که سرمایهگذاران حرفهای، مدیران صندوقهای سرمایهگذاری، بانکهای مرکزی و معاملهگران بازار کریپتو، روزانه بازدهی اوراق خزانه را زیر نظر میگیرند. گاهی تنها چند صدم درصد تغییر در بازده اوراق ۱۰ ساله آمریکا میتواند باعث ورود یا خروج میلیاردها دلار سرمایه از بازارهای مالی شود.
در این مقاله از میهن بلاکچین، به صورت جامع بررسی میکنیم که اوراق خزانهداری چیست، دولت آمریکا چگونه این اوراق را منتشر میکند، انواع مختلف آن کداماند، بازدهی اوراق چگونه محاسبه میشود، چرا قیمت و بازدهی اوراق برخلاف یکدیگر حرکت میکنند، منحنی بازده چه مفهومی دارد و در نهایت افزایش یا کاهش بازده اوراق چه تاثیری بر بازارهایی مانند سهام و ارزهای دیجیتال میگذارد.
اوراق خزانهداری چیست؟
اوراق خزانهداری (Treasury Securities یا به اختصار Treasuries) نوعی اوراق بدهی هستند که توسط وزارت خزانهداری ایالات متحده آمریکا (U.S. Treasury Department) منتشر میشوند. هنگامی که دولت آمریکا برای تامین هزینههای خود به منابع مالی بیشتری نیاز داشته باشد، به جای چاپ بیرویه پول یا افزایش فوری مالیاتها، بخشی از سرمایه موردنیاز خود را از طریق فروش این اوراق به سرمایهگذاران تامین میکند.
به زبان ساده، خرید اوراق خزانه یعنی شما به دولت آمریکا پول قرض میدهید و دولت نیز متعهد میشود در بازههای زمانی مشخص به شما سود پرداخت کند و در پایان دوره، اصل سرمایهتان را بازگرداند.
در واقع، این اوراق نوعی قرارداد رسمی میان دولت و سرمایهگذار هستند. دولت از سرمایه شما برای تامین هزینههای مختلف استفاده میکند و در مقابل، بازپرداخت آن را تضمین میکند.
برای درک بهتر، فرض کنید دولت آمریکا برای تامین بخشی از بودجه خود به ۱۰۰ میلیارد دلار نیاز دارد. به جای مراجعه به بانکها یا چاپ پول، وزارت خزانهداری اوراق جدیدی منتشر میکند. میلیونها سرمایهگذار، بانک، صندوق بازنشستگی، شرکت بیمه و حتی دولتهای خارجی این اوراق را خریداری میکنند و در ازای آن، طلبکار دولت آمریکا میشوند.
به همین دلیل، زمانی که گفته میشود آمریکا بیش از ۳۹ تریلیون دلار بدهی دارد، بخش بزرگی از این بدهی در قالب همین اوراق خزانهداری است که در اختیار سرمایهگذاران سراسر جهان قرار دارد.
در ادبیات مالی، اوراق خزانه آمریکا معمولا بهعنوان دارایی بدون ریسک (Risk-Free Asset) شناخته میشوند. البته منظور از این اصطلاح آن نیست که قیمت این اوراق هرگز کاهش پیدا نمیکند یا سرمایهگذار همیشه سود خواهد کرد.
منظور این است که احتمال نکول یا ناتوانی دولت آمریکا در پرداخت اصل و سود این اوراق، در مقایسه با سایر ناشران اوراق بدهی، بسیار پایین در نظر گرفته میشود.
دولت آمریکا بزرگترین اقتصاد جهان را در اختیار دارد، از درآمدهای مالیاتی گسترده برخوردار است و بدهیهای خود را با ارزی پرداخت میکند که خود منتشرکننده آن است. به همین دلیل، سرمایهگذاران ریسک عدم بازپرداخت این اوراق را بسیار ناچیز ارزیابی میکنند.
اوراق خزانهداری چگونه کار میکنند؟
مکانیسم اوراق خزانهداری در نگاه اول ممکن است پیچیده به نظر برسد، اما در عمل فرآیند نسبتا سادهای دارد. دولت آمریکا زمانی که به منابع مالی نیاز پیدا میکند، اوراق جدیدی را از طریق وزارت خزانهداری منتشر میکند. این اوراق ابتدا در حراجهای رسمی (Treasury Auctions) به فروش میرسند و سرمایهگذاران مختلف، از بانکها و صندوقهای سرمایهگذاری گرفته تا سرمایهگذاران خرد، میتوانند در این حراجها شرکت کنند یا پس از آن، اوراق را از بازار ثانویه خریداری کنند.
هر اوراق دارای چند مشخصه اصلی است؛ از جمله ارزش اسمی (Face Value)، نرخ سود یا کوپن (Coupon Rate) و تاریخ سررسید (Maturity Date). ارزش اسمی همان مبلغی است که دولت در پایان دوره به دارنده اوراق بازمیگرداند. نرخ کوپن نیز مشخص میکند دولت چه میزان سود سالانه به خریدار پرداخت خواهد کرد و سررسید، تاریخی است که قرارداد به پایان میرسد و اصل سرمایه بازپرداخت میشود.
پس از انتشار اوراق، دولت در بازههای زمانی مشخص، که برای بیشتر اوراق خزانه آمریکا هر شش ماه یکبار است، سود یا کوپن را به دارندگان اوراق پرداخت میکند. این روند تا زمان سررسید ادامه دارد. در پایان دوره نیز علاوه بر آخرین پرداخت سود، دولت اصل سرمایه را به ارزش اسمی اوراق به سرمایهگذار بازمیگرداند و تعهد خود را تسویه میکند.
برای درک بهتر، فرض کنید شما یک اوراق خزانه ۱,۰۰۰ دلاری با نرخ کوپن سالانه ۴.۵ درصد و سررسید ۱۰ ساله خریداری میکنید. در این حالت، دولت آمریکا هر سال در مجموع ۴۵ دلار سود به شما پرداخت میکند که معمولا در دو نوبت ششماهه و هر بار ۲۲.۵ دلار واریز میشود. این پرداختها به مدت ۱۰ سال ادامه خواهد داشت. در پایان سال دهم نیز دولت علاوه بر آخرین پرداخت سود، اصل سرمایه ۱,۰۰۰ دلاری را به شما بازمیگرداند و اوراق منقضی میشود.
البته نکته مهم اینجاست که لازم نیست تا پایان دوره منتظر بمانید. اگر به پول خود نیاز داشته باشید یا بخواهید از تغییرات قیمت اوراق سود کسب کنید، میتوانید آن را پیش از سررسید در بازار ثانویه به سرمایهگذار دیگری بفروشید. قیمت اوراق در این بازار ثابت نیست و با توجه به عواملی مانند نرخ بهره، میزان تقاضا و شرایط اقتصادی تغییر میکند. همین تغییرات قیمت است که مفهوم مهم بازده اوراق (Treasury Yield) را شکل میدهد؛ موضوعی که در ادامه مقاله بهطور کامل به آن خواهیم پرداخت.
دولت آمریکا چرا اوراق خزانه منتشر میکند؟
انتشار اوراق خزانهداری، مهمترین ابزار دولت آمریکا برای تامین مالی است. برخلاف تصور رایج، دولتها همیشه درآمدی برابر با هزینههای خود ندارند و در بسیاری از سالها، مخارج دولت از محل درآمدهای مالیاتی، تعرفههای گمرکی و سایر منابع درآمدی فراتر میرود. در چنین شرایطی، دولت به جای افزایش ناگهانی مالیاتها یا کاهش شدید هزینهها، بخشی از منابع موردنیاز خود را از طریق انتشار اوراق خزانه تامین میکند.
یکی از مهمترین دلایل انتشار این اوراق، جبران کسری بودجه (Budget Deficit) است. هنگامی که درآمدهای دولت برای پوشش هزینههای سالانه کافی نباشد، وزارت خزانهداری اوراق جدید منتشر میکند و سرمایهگذاران با خرید این اوراق، منابع مالی موردنیاز دولت را تامین میکنند.
دلیل دیگر، بازپرداخت بدهیهای قبلی است. بخش قابلتوجهی از اوراق خزانه دارای سررسید مشخص هستند و پس از پایان دوره، دولت باید اصل سرمایه را به دارندگان آنها بازگرداند. در بسیاری از موارد، دولت برای تامین این مبلغ، اوراق جدیدی منتشر میکند. به این فرآیند در ادبیات مالی غلتاندن بدهی (Debt Rollover) گفته میشود و یکی از روشهای رایج مدیریت بدهی دولتها در سراسر جهان است.
علاوه بر این، دولت آمریکا از منابع حاصل از فروش اوراق برای تامین هزینههای عمومی مانند پرداخت حقوق کارکنان دولت، هزینههای دفاعی، اجرای پروژههای زیربنایی، برنامههای رفاهی، خدمات درمانی و سایر مخارج استفاده میکند. انتشار اوراق همچنین به دولت کمک میکند جریان نقدینگی خود را بهتر مدیریت کند و منابع مالی موردنیاز را در زمان مناسب در اختیار داشته باشد.
خریداران این اوراق نیز تنها شهروندان آمریکایی نیستند. بانکها، صندوقهای سرمایهگذاری، صندوقهای بازنشستگی، شرکتهای بیمه و سرمایهگذاران خرد از مهمترین خریداران اوراق خزانه به شمار میروند. حتی بانکهای مرکزی و دولتهای خارجی نیز بخش قابلتوجهی از ذخایر ارزی خود را در این اوراق سرمایهگذاری میکنند. برای مثال، کشورهایی مانند ژاپن، چین و بریتانیا سالهاست جزو بزرگترین دارندگان اوراق خزانه آمریکا هستند؛ زیرا این اوراق نقدشوندگی بالا و ریسک اعتباری بسیار پایینی دارند.
انواع اوراق خزانهداری آمریکا
وزارت خزانهداری آمریکا تنها یک نوع اوراق منتشر نمیکند، بلکه چندین ابزار مالی با سررسیدها و ویژگیهای متفاوت در اختیار سرمایهگذاران قرار میدهد. تفاوت اصلی این اوراق در مدتزمان سررسید، نحوه پرداخت سود و نوع سرمایهگذارانی است که معمولا به خرید آنها علاقهمند هستند.
جدول زیر مهمترین انواع اوراق خزانه آمریکا را نشان میدهد.
نوع اوراقسررسیدپرداخت سودویژگیTreasury Bills یا اصطلاحا T-Billsکمتر از یک سالنداردبا تخفیف نسبت به ارزش اسمی فروخته میشوند.Treasury Notes یا اصطلاحا T-Notes۲ تا ۱۰ سالهر شش ماهرایجترین اوراق خزانه و معیار بسیاری از نرخهای بهره است.Treasury Bonds یا اصطلاحا T-Bonds۲۰ یا ۳۰ سالهر شش ماهبرای سرمایهگذاریهای بلندمدت مناسب هستند.Treasury Inflation-Protected Securities یا اصطلاحا TIPS۵، ۱۰ یا ۳۰ سالهر شش ماهاصل سرمایه متناسب با تورم تعدیل میشود.Floating Rate Notes یا اصطلاحا FRNs۲ سالشناورنرخ سود متناسب با نرخهای کوتاهمدت تغییر میکند.
اگرچه تمام این اوراق توسط دولت آمریکا منتشر میشوند، اما از نظر نحوه عملکرد و کاربرد تفاوتهای مهمی با یکدیگر دارند.
اوراق Treasury Bills یا اسناد خزانه کوتاهمدت، سررسیدی کمتر از یک سال دارند و برخلاف سایر اوراق، سود دورهای پرداخت نمیکنند. سرمایهگذار این اوراق را با قیمتی کمتر از ارزش اسمی خریداری میکند و در سررسید، ارزش کامل آن را از دولت دریافت میکند. به همین دلیل، سود سرمایهگذار از اختلاف میان قیمت خرید و ارزش اسمی به دست میآید.
در مقابل، Treasury Notes رایجترین نوع اوراق خزانه هستند و سررسیدی بین دو تا ۱۰ سال دارند. این اوراق هر شش ماه یکبار سود پرداخت میکنند و بازده اوراق ۱۰ ساله آنها یکی از مهمترین شاخصهایی است که سرمایهگذاران در سراسر جهان دنبال میکنند.
Treasury Bonds نیز عملکردی مشابه Notes دارند، اما سررسید آنها بلندمدتتر و معمولا ۲۰ یا ۳۰ ساله است. این اوراق بیشتر مورد توجه سرمایهگذارانی قرار میگیرند که به دنبال درآمدی پایدار در افق زمانی بلندمدت هستند.
Treasury Inflation-Protected Securities یا TIPS نیز مانند اوراق Notes و Bonds به دارندگان خود سود دورهای پرداخت میکنند، اما یک تفاوت مهم دارند؛ ارزش اسمی این اوراق متناسب با نرخ تورم تغییر میکند. به همین دلیل، TIPS برای سرمایهگذارانی طراحی شدهاند که میخواهند قدرت خرید سرمایه خود را در برابر افزایش تورم حفظ کنند.
نکته مهم: در اوراق معمولی، ارزش اسمی تا پایان دوره ثابت میماند؛ اما در TIPS، اصل سرمایه متناسب با تغییرات شاخص قیمت مصرفکننده (CPI) تعدیل میشود. به بیان ساده، اگر تورم افزایش یابد، ارزش اسمی اوراق نیز افزایش پیدا میکند و سود پرداختی که بر اساس همین ارزش اسمی محاسبه میشود، بیشتر خواهد شد. در مقابل، اگر تورم کاهش یابد، ارزش تعدیلشده اوراق نیز کاهش پیدا میکند؛ هرچند در سررسید، سرمایهگذار حداقل اصل سرمایه اولیه خود را دریافت خواهد کرد.
نوع دیگر، Floating Rate Notes یا FRNs هستند که سررسیدی دو ساله دارند و برخلاف سایر اوراق خزانه، نرخ سود آنها ثابت نیست. نرخ بهره این اوراق بهصورت دورهای و بر اساس نرخ اوراق کوتاهمدت خزانه آمریکا بهروزرسانی میشود. به همین دلیل، FRNs معمولا در دورههایی که نرخ بهره در حال افزایش است، گزینه جذابتری برای برخی سرمایهگذاران محسوب میشوند؛ چراکه سود دریافتی آنها همگام با تغییرات نرخهای بازار تعدیل میشود.
بازده اوراق خزانه (Treasury Yield) چیست و چرا دائما تغییر میکند؟
اگر تا اینجای مقاله را مطالعه کرده باشید، احتمالا یک سوال مهم برایتان پیش آمده است. مگر دولت هنگام انتشار اوراق، نرخ سود یا همان کوپن ریت را مشخص نمیکند؟ پس چرا هر روز در اخبار میشنویم که «بازده اوراق خزانه ۱۰ ساله آمریکا به ۴.۳ درصد رسیده» یا «بازده اوراق کاهش یافته»؟ مگر سود این اوراق ثابت نیست؟
پاسخ این سوال در تفاوت میان نرخ کوپن و بازده اوراق (Treasury Yield) نهفته است؛ دو مفهومی که بسیاری از افراد آنها را با یکدیگر اشتباه میگیرند.
نرخ کوپن، همان سودی است که دولت هنگام انتشار اوراق تعیین میکند و متعهد میشود تا پایان عمر آن اوراق پرداخت کند. این نرخ برای همان اوراق ثابت است و تغییر نمیکند. اما بازده اوراق، نرخی است که سرمایهگذار بر اساس قیمت روز خرید اوراق در بازار به دست میآورد. از آنجا که اوراق خزانه پس از انتشار در بازار ثانویه میان سرمایهگذاران خریدوفروش میشوند، قیمت آنها دائما تغییر میکند و در نتیجه، بازده آنها نیز مدام افزایش یا کاهش مییابد.
برای درک بهتر، فرض کنید دولت آمریکا یک اوراق خزانه ۱۰ ساله با ارزش اسمی ۱,۰۰۰ دلار و نرخ کوپن ۵ درصد منتشر میکند. خریدار اولیه این اوراق سالانه ۵۰ دلار سود دریافت خواهد کرد و در پایان سال دهم نیز اصل سرمایه ۱,۰۰۰ دلاری خود را پس میگیرد.
حال تصور کنید یک سال بعد تصمیم میگیرید این اوراق را بفروشید. از این مرحله به بعد، دیگر دولت نقشی در تعیین قیمت اوراق ندارد و قیمت آن تنها بر اساس عرضه و تقاضای بازار مشخص میشود.
اگر به هر دلیلی، مانند افزایش نرخ بهره یا کاهش تقاضا، قیمت این اوراق به ۹۰۰ دلار کاهش پیدا کند، خریدار جدید همچنان همان ۵۰ دلار سود سالانه را از دولت دریافت خواهد کرد؛ اما چون اوراق را ارزانتر خریده است، بازده سرمایهگذاری او بیشتر خواهد بود.
در این حالت بازده از تقسیم قیمت ۹۰۰ دلاری بر سود سالانه ۵۰ دلاری به دست میآید که برابر با ۵.۵۶٪ خواهد بود. (۵۰ ÷ ۹۰۰ = ۵.۵۶٪)
بنابراین، بدون اینکه دولت حتی یک دلار سود بیشتری پرداخت کرده باشد، بازده اوراق از ۵ درصد به حدود ۵.۶ درصد افزایش پیدا میکند.
اکنون فرض کنید شرایط برعکس باشد و به دلیل افزایش تقاضا، قیمت همین اوراق به ۱,۱۰۰ دلار برسد. دولت همچنان سالانه ۵۰ دلار سود پرداخت میکند، اما خریدار جدید برای دریافت همین ۵۰ دلار، مبلغ بیشتری پرداخته است.
در این شرایط بازده برابر با ۵۰ ÷ ۱,۱۰۰ = ۴.۵۵٪ خواهد بود. در نتیجه، با وجود ثابت ماندن نرخ کوپن، بازده اوراق کاهش پیدا میکند.
به همین دلیل است که قیمت اوراق و بازده آنها همیشه رابطهای معکوس دارند؛ یعنی هرچه قیمت اوراق افزایش یابد، بازده آن کاهش پیدا میکند و هرچه قیمت اوراق افت کند، بازده آن افزایش مییابد.
بنابراین، زمانی که در اخبار گفته میشود «بازده اوراق خزانه ۱۰ ساله آمریکا افزایش یافته»، منظور این نیست که دولت آمریکا سود بیشتری به دارندگان اوراق پرداخت میکند. بلکه قیمت این اوراق در بازار ثانویه کاهش یافته و همین موضوع باعث شده است بازده سرمایهگذاری برای خریداران جدید افزایش پیدا کند.
در واقع، بازده اوراق بازتابی از انتظارات بازار نسبت به آینده اقتصاد، نرخهای بهره و سیاستهای پولی است. به همین دلیل، سرمایهگذاران حرفهای به جای آنکه صرفا نرخ کوپن اوراق را دنبال کنند، تغییرات روزانه بازده اوراق خزانه را زیر نظر میگیرند. در بخش بعدی مقاله نیز خواهیم دید که وقتی بازده اوراق با سررسیدهای مختلف را در کنار یکدیگر قرار دهیم، به یکی از مهمترین شاخصهای اقتصاد کلان یعنی منحنی بازده (Yield Curve) میرسیم؛ شاخصی که سالهاست بهعنوان یکی از معتبرترین ابزارهای پیشبینی رکودهای اقتصادی شناخته میشود.
قبل از متن فقط یک نکته مهم: به نظر من بعد از بخشی که الان درباره Treasury Yield نوشتی، حتما باید هدینگ «چرا قیمت اوراق و بازدهی رابطه معکوس دارند؟» بیاید و بعد از آن «منحنی بازده». این ترتیب هم از نظر آموزشی درستتر است و هم سئوی مقاله را بهتر میکند. چون اگر مستقیم بروی سراغ فدرال رزرو، هنوز خواننده نمیداند Yield Curve چیست.
منحنی بازده چیست؟
اگر بازده اوراق خزانه آمریکا را در سررسیدهای مختلف، از اوراق چندماهه گرفته تا اوراق ۳۰ ساله، روی یک نمودار رسم کنیم، منحنیای به دست میآید که به آن منحنی بازده (Yield Curve) گفته میشود. این منحنی نشان میدهد سرمایهگذاران برای قرض دادن پول به دولت آمریکا در بازههای زمانی مختلف، چه میزان بازده مطالبه میکنند.
در این نمودار، محور افقی مدتزمان باقیمانده تا سررسید اوراق را نشان میدهد و محور عمودی بیانگر بازده یا Yield آنها است. شکل این منحنی یکی از مهمترین شاخصهای اقتصاد کلان محسوب میشود؛ زیرا انتظارات سرمایهگذاران از رشد اقتصادی، تورم و سیاستهای آینده فدرال رزرو را منعکس میکند.
به طور کلی، منحنی بازده در سه حالت اصلی مشاهده میشود.
منحنی بازده طبیعی (Normal Yield Curve)
در شرایط عادی، هرچه مدتزمان سررسید اوراق طولانیتر باشد، بازده آن نیز بیشتر است. در نتیجه، منحنی بازده شیبی صعودی دارد.
دلیل این موضوع آن است که سرمایهگذار برای قفل کردن سرمایه خود در یک دوره زمانی طولانیتر، انتظار دریافت بازده بیشتری دارد. علاوه بر این، هرچه افق سرمایهگذاری بلندتر باشد، وضعیتهای نابسامانی مثل تورم، تغییر نرخ بهره یا ریسکهای اقتصادی نیز افزایش پیدا میکند و سرمایهگذاران برای پذیرش این ریسکها، بازدهی بیشتری مطالبه میکنند.
برای مثال، ممکن است بازده اوراق ۲ ساله ۳.۶ درصد، اوراق ۵ ساله ۳.۹ درصد و اوراق ۱۰ ساله ۴.۲ درصد باشد. این وضعیت معمولا نشانهای از شرایط عادی اقتصاد و انتظار بازار برای ادامه رشد اقتصادی است.
منحنی بازده صاف (Flat Yield Curve)
گاهی اختلاف بازده میان اوراق کوتاهمدت و بلندمدت بسیار کم میشود و منحنی تقریبا حالت افقی پیدا میکند. این وضعیت معمولا زمانی رخ میدهد که بازار درباره آینده اقتصاد اطمینان کافی ندارد.
در چنین شرایطی، سرمایهگذاران هنوز انتظار رکود جدی ندارند، اما نسبت به ادامه رشد اقتصادی نیز خوشبین نیستند. به همین دلیل، تفاوت قابلتوجهی میان بازده اوراق با سررسیدهای مختلف مشاهده نمیشود.
منحنی بازده معکوس (Inverted Yield Curve)
مهمترین حالت، منحنی بازده معکوس است؛ وضعیتی که در آن بازده اوراق کوتاهمدت از اوراق بلندمدت بیشتر میشود. برای مثال، اگر بازده اوراق ۲ ساله به ۴.۷ درصد برسد، اما بازده اوراق ۱۰ ساله ۴.۲ درصد باشد، منحنی بازده وارونه شده است.
در نگاه اول، این موضوع غیرمنطقی به نظر میرسد؛ چراکه انتظار میرود سرمایهگذاری بلندمدت بازده بیشتری داشته باشد. اما زمانی که سرمایهگذاران احتمال میدهند اقتصاد در آینده وارد رکود شود و فدرال رزرو ناچار به کاهش نرخ بهره خواهد شد، تقاضا برای اوراق بلندمدت افزایش پیدا میکند. افزایش تقاضا باعث رشد قیمت این اوراق و در نتیجه کاهش بازده آنها میشود. در مقابل، بازده اوراق کوتاهمدت همچنان در سطوح بالاتری باقی میماند و منحنی بازده وارونه میشود.
چرا وارونگی منحنی بازده اهمیت دارد؟
وارونگی منحنی بازده یکی از شناختهشدهترین شاخصهای پیشنگر رکود اقتصادی است و دهههاست که اقتصاددانان و بانکهای مرکزی آن را با دقت دنبال میکنند.
تجربه تاریخی نشان میدهد که پیش از بسیاری از رکودهای بزرگ اقتصاد آمریکا، بازدهی اوراق کوتاهمدت از بازده اوراق بلندمدت پیشی گرفته است. این اتفاق پیش از ترکیدن حباب داتکام در سال ۲۰۰۰، بحران مالی جهانی سال ۲۰۰۸، رکود ناشی از شیوع کرونا در سال ۲۰۲۰ و همچنین در چرخه افزایش نرخ بهره سال ۲۰۲۲ مشاهده شد.
البته وارونگی منحنی بازده به این معنا نیست که اقتصاد بلافاصله وارد رکود خواهد شد. گاهی چند ماه یا حتی بیش از یک سال بین وارونگی منحنی و آغاز رکود فاصله وجود دارد. با این حال، سابقه تاریخی باعث شده است بسیاری از تحلیلگران این شاخص را یکی از قابلاعتمادترین ابزارهای سنجش وضعیت آینده اقتصاد بدانند.
فدرال رزرو چگونه بر اوراق خزانه اثر میگذارد؟
اگر وزارت خزانهداری منتشرکننده اوراق خزانه است، فدرال رزرو مهمترین نهادی است که بر قیمت و بازده این اوراق تاثیر میگذارد. البته فدرال رزرو نرخ بازده اوراق را مستقیما تعیین نمیکند؛ بلکه از طریق سیاستهای پولی، انتظارات سرمایهگذاران و میزان عرضه و تقاضا برای اوراق را تغییر میدهد.
مهمترین ابزار فدرال رزرو، تعیین نرخ بهره سیاستی (Federal Funds Rate) است. هرگونه افزایش یا کاهش این نرخ، تقریبا تمام بازارهای مالی از جمله بازار اوراق خزانه را تحت تاثیر قرار میدهد. اگر در مورد نرخ بهره یا چیستی آن سوالی دارید توصیه میکنیم قبل از ادامه این مطلب حتما مقاله «نرخ بهره فدرال رزرو چیست؟» را مطالعه کنید.
افزایش نرخ بهره
زمانی که فدرال رزرو نرخ بهره را افزایش میدهد، سرمایهگذاران انتظار دارند برای خرید اوراق جدید سود بیشتری دریافت کنند. به همین دلیل، وزارت خزانهداری برای اینکه بتواند اوراق تازه خود را به فروش برساند، معمولاً آنها را با نرخ سود (کوپن) بالاتری منتشر میکند.
حالا فرض کنید شما یک اوراق قدیمی در اختیار دارید که سود سالانه کمتری میدهد. طبیعی است که افراد ترجیح میدهند به جای خرید اوراق شما، اوراق جدید با سود بالاتر را بخرند. بنابراین اگر بخواهید اوراق خود را بفروشید، باید آن را با قیمت ارزانتری عرضه کنید تا برای خریداران جذاب شود.
به همین دلیل، افزایش نرخ بهره معمولاً باعث کاهش قیمت اوراق قدیمی و افزایش بازده آنها میشود.
کاهش نرخ بهره
وقتی فدرال رزرو نرخ بهره را کاهش میدهد، اوراق جدید با سود کمتری منتشر میشوند.
در این شرایط، اوراق قدیمی که سود بالاتری پرداخت میکنند ارزشمندتر میشوند و افراد بیشتری به خرید آنها علاقه نشان میدهند. افزایش تقاضا باعث بالا رفتن قیمت این اوراق میشود و در نتیجه بازده آنها کاهش پیدا میکند.
به همین دلیل، کاهش نرخ بهره معمولاً با افزایش قیمت اوراق و کاهش بازده آنها همراه است.
تسهیل کمی (QE)
تسهیل کمی یا Quantitative Easing یکی دیگر از ابزارهای مهم فدرال رزرو است. در این سیاست، بانک مرکزی با خرید حجم زیادی از اوراق خزانه و سایر داراییهای مالی، نقدینگی را وارد اقتصاد میکند.
از آنجا که فدرال رزرو خود به یکی از بزرگترین خریداران اوراق تبدیل میشود، تقاضا برای اوراق افزایش یافته، قیمت آنها رشد میکند و بازدهشان کاهش مییابد. این سیاست معمولا در دورههای رکود اقتصادی یا بحرانهای مالی اجرا میشود.
انقباض کمی (QT)
در مقابل، Quantitative Tightening یا انقباض کمی، سیاستی است که طی آن فدرال رزرو ترازنامه خود را کوچک میکند. این کار یا از طریق فروش اوراق خزانه یا با سررسید شدن اوراق و خرید نکردن مجدد آنها انجام میشود.
در نتیجه، عرضه اوراق در بازار افزایش مییابد، قیمت آنها تحت فشار قرار میگیرد و بازده اوراق معمولا افزایش پیدا میکند.
چرا بازده اوراق خزانه برای اقتصاد آمریکا مهم است؟
بازده اوراق خزانه تنها یک شاخص مربوط به بازار بدهی نیست، بلکه مبنای تعیین بسیاری از نرخهای بهره در کل اقتصاد آمریکا محسوب میشود. به همین دلیل، تغییرات آن میتواند تقریبا تمام بخشهای اقتصاد را تحت تاثیر قرار دهد.
همانطور که بالاتر گفتیم، افزایش بازده اوراق، هزینه استقراض دولت آمریکا را بالا میبرد؛ چراکه دولت برای فروش اوراق جدید ناچار است سود بیشتری به سرمایهگذاران پیشنهاد دهد. همچنین بسیاری از وامهای بلندمدت، بهویژه وامهای مسکن، بر اساس بازده اوراق خزانه ۱۰ ساله قیمتگذاری میشوند. بنابراین رشد بازده معمولا به افزایش نرخ وام مسکن و کاهش تقاضا در بازار املاک منجر میشود.
از سوی دیگر، هزینه دریافت وام خودرو و تامین مالی شرکتها نیز افزایش پیدا میکند. هنگامی که نرخهای تامین مالی بالاتر میروند، خانوارها کمتر وام میگیرند، شرکتها سرمایهگذاریهای جدید خود را به تعویق میاندازند و سرعت رشد اقتصادی کاهش مییابد.
بازده اوراق همچنین تاثیر مهمی بر ارزش دلار دارد. زمانی که بازده اوراق خزانه افزایش پیدا میکند، سرمایهگذاران بینالمللی برای بهرهمندی از این بازده بالاتر، سرمایه خود را به داراییهای دلاری تبدیل میکنند و همین افزایش تقاضا برای دلار معمولا باعث تقویت ارزش آن در بازارهای جهانی میشود.
بازده اوراق خزانهداری همچنین یکی از مهمترین کانالهای انتقال سیاستهای پولی به اقتصاد است و نقش مهمی در کنترل تورم ایفا میکند. افزایش بازده معمولا به کاهش تقاضا، محدود شدن دسترسی به اعتبار و کاهش فشارهای تورمی کمک میکند؛ در حالی که کاهش بازده، شرایط تامین مالی را آسانتر کرده و میتواند به رشد اقتصادی و افزایش تورم منجر شود. به همین دلیل، تغییرات بازده اوراق خزانه نه تنها برای دولت آمریکا، بلکه برای تمام بازارهای مالی جهان اهمیت ویژهای دارد.
چه عواملی باعث افزایش یا کاهش بازده اوراق میشوند؟
بازده اوراق خزانه عددی ثابت نیست و هر روز همراه با عرضه و تقاضای بازار تغییر میکند. هر عاملی که قیمت اوراق را تغییر دهد، میتواند بازده آن را نیز افزایش یا کاهش دهد. مهمترین عوامل عبارتاند از:
تورم: افزایش تورم باعث میشود سرمایهگذاران برای جبران کاهش قدرت خرید، بازده بیشتری مطالبه کنند. به همین دلیل، در دورههای تورمی معمولا بازده اوراق افزایش مییابد.
سیاستهای فدرال رزرو: تصمیمات فدرال رزرو درباره نرخ بهره، اجرای سیاستهای انبساطی یا انقباضی از مهمترین عوامل موثر بر بازار اوراق هستند.
عرضه اوراق: هرچه دولت آمریکا برای تامین مالی خود اوراق بیشتری منتشر کند، عرضه افزایش مییابد. اگر تقاضا همپای آن رشد نکند، قیمت اوراق کاهش یافته و بازده افزایش پیدا میکند.
تقاضای سرمایهگذاران: زمانی که سرمایهگذاران به دنبال داراییهای امن هستند، تقاضا برای اوراق خزانه افزایش مییابد. رشد تقاضا باعث افزایش قیمت اوراق و کاهش بازده میشود.
رشد اقتصادی: در دورههای رونق اقتصادی، سرمایهگذاران معمولا سرمایه خود را از داراییهای امن خارج کرده و وارد بازار سهام یا سایر داراییهای پرریسک میکنند. این موضوع میتواند باعث افزایش بازده اوراق شود.
بحرانهای مالی و ژئوپلیتیکی: در زمان وقوع بحرانهای بانکی، جنگها یا تنشهای اقتصادی، سرمایهگذاران برای حفظ سرمایه خود به اوراق خزانه آمریکا پناه میبرند. این افزایش تقاضا معمولا باعث کاهش بازده اوراق میشود.
در عمل، بازده اوراق حاصل برآیند تمام این عوامل است و به همین دلیل، معاملهگران با تجربه همواره دادههای تورمی، تصمیمات فدرال رزرو، وضعیت بازار کار آمریکا و حراجهای اوراق خزانه را با دقت دنبال میکنند.
بازدهی اوراق خزانهداری بر قیمت بیت کوین و بازار ارزهای دیجیتال چه تاثیری دارد؟
بازده اوراق خزانه آمریکا یکی از مهمترین شاخصهای اقتصاد کلان برای معاملهگران بازار ارزهای دیجیتال محسوب میشود. دلیل این موضوع آن است که تغییرات بازده، بر میزان نقدینگی، هزینه سرمایه، ارزش دلار و میزان ریسکپذیری سرمایهگذاران تاثیر مستقیم میگذارد؛ عواملی که همگی نقش مهمی در تعیین روند بازار کریپتو دارند.
به طور کلی، افزایش بازده اوراق خزانه معمولا به ضرر داراییهای پرریسکی مانند بیت کوین، اتریوم و آلت کوینها است. زمانی که بازده اوراق رشد میکند، سرمایهگذاران میتوانند بدون پذیرش ریسک زیاد، سود بیشتری از خرید اوراق دولتی آمریکا به دست آورند. در نتیجه، بخشی از سرمایه از بازارهای پرریسک خارج شده و به سمت بازار اوراق حرکت میکند.
از سوی دیگر، رشد بازده اوراق معمولا باعث تقویت ارزش دلار نیز میشود. دلار قویتر اغلب فشار نزولی بر بازارهای جهانی از جمله طلا، سهام و ارزهای دیجیتال وارد میکند. علاوه بر این، افزایش بازده معمولا به معنای بالا بودن نرخ بهره و کاهش نقدینگی در اقتصاد است؛ شرایطی که سرمایهگذاری در داراییهای پرریسک را دشوارتر میکند.
در مقابل، کاهش بازده اوراق خزانه معمولا به نفع بازار کریپتو است. زمانی که بازده اوراق افت میکند، جذابیت سرمایهگذاری در اوراق خزانهداری کاهش مییابد و بخشی از سرمایه دوباره به سمت داراییهای پرریسک حرکت میکند. به همین دلیل، در بسیاری از دورههایی که بازده اوراق کاهش یافته یا بازار انتظار کاهش نرخ بهره فدرال رزرو را داشته است، بیت کوین و سایر ارزهای دیجیتال عملکرد بهتری از خود نشان دادهاند.
مزایا و معایب سرمایهگذاری در اوراق خزانه
اوراق خزانه آمریکا یکی از محبوبترین ابزارهای سرمایهگذاری با درآمد ثابت در جهان هستند، اما مانند هر دارایی مالی دیگری، مزایا و محدودیتهای خاص خود را دارند.
مزایامعایبریسک نکول بسیار پایینبازدهی معمولا کمتر نسبت به سهام و بسیاری از داراییهای پرریسکپرداخت منظم سود در بیشتر انواع اوراقکاهش ارزش واقعی سرمایه در دورههای تورمینقدشوندگی بسیار بالاافت قیمت اوراق در صورت افزایش نرخ بهرهمناسب برای حفظ سرمایهامکان از دست دادن فرصت کسب بازده بیشتر در سایر بازارهامعیار سرمایهگذاری بدون ریسک در بازارهای مالیبازده واقعی ممکن است پس از کسر تورم پایین باشد
به همین دلیل، سرمایهگذاران معمولا از اوراق خزانه برای حفظ سرمایه، ایجاد درآمد ثابت یا متعادل کردن ریسک سبد سرمایهگذاری خود استفاده میکنند.
اوراق خزانه آمریکا با اوراق قرضه شرکتی چه فرقی دارند؟
اگرچه اوراق خزانه آمریکا و اوراق قرضه شرکتی هردو نوعی اوراق بدهی محسوب میشوند، تفاوتهای مهمی میان آنها وجود دارد.
مهمترین تفاوت، ناشر اوراق است. اوراق خزانه توسط دولت آمریکا منتشر میشوند، در حالی که اوراق قرضه شرکتی را شرکتهای خصوصی یا عمومی برای تامین سرمایه منتشر میکنند.
از آنجا که احتمال ورشکستگی یک شرکت از دولت آمریکا بیشتر است، اوراق شرکتی معمولا بازده بالاتری نسبت به اوراق خزانه دارند تا سرمایهگذاران را در برابر این ریسک اضافی جبران کنند.
ویژگیاوراق خزانه آمریکااوراق قرضه شرکتیناشردولت آمریکاشرکتهاریسک نکولبسیار پاییناز کم تا زیادبازدهکمترمعمولا بیشترنقدشوندگیبسیار بالابسته به ناشر متفاوت
تفاوت اوراق خزانه با اوراق مشارکت ایران
اگرچه اوراق خزانه آمریکا و اوراق مشارکت ایران هر دو برای تامین مالی منتشر میشوند، اما از نظر ساختار حقوقی، نحوه پرداخت سود و بازار معامله تفاوتهای قابلتوجهی دارند.
اوراق خزانه آمریکا بر پایه نظام مالی متعارف و با نرخ بهره مشخص منتشر میشوند، در حالی که اوراق مشارکت ایران بر اساس قراردادهای مالی اسلامی طراحی شدهاند و سود آنها از نظر حقوقی «بهره» تلقی نمیشود.
از سوی دیگر، بازار اوراق خزانه آمریکا یکی از عمیقترین و نقدشوندهترین بازارهای مالی جهان است و بازده آن بهعنوان نرخ بدون ریسک در بسیاری از مدلهای مالی استفاده میشود؛ جایگاهی که اوراق مشارکت ایران در بازارهای بینالمللی ندارد.
چگونه بازده اوراق خزانه را مشاهده کنیم؟
از آنجا که بازده اوراق خزانه یکی از مهمترین شاخصهای اقتصاد کلان است، اطلاعات آن بهصورت لحظهای توسط وبسایتهای مختلف منتشر میشود.
یکی از مهمترین منابع برای مشاهده بازدهی اوراق خزانهداری آمریکا، خود وبسایت وزارت خزانهداری این کشور است که مرجع رسمی انتشار نرخ بازده اوراق با سررسیدهای مختلف محسوب میشود.
علاوه بر این، شما میتوانید بازدهی اوراق خزانهداری آمریکا را در وبسایتهای دیگری مثل TradingView، CNBC و TradingEconomics مشاهده کنید.
سخن پایانی
اوراق خزانهداری آمریکا شاید در نگاه اول تنها ابزاری برای تامین مالی دولت به نظر برسند، اما در عمل یکی از مهمترین ستونهای نظام مالی جهان هستند. از نرخ وام مسکن و هزینه تامین مالی شرکتها گرفته تا ارزش دلار، قیمت طلا، بازار سهام و حتی روند بیت کوین، همگی به شکل مستقیم یا غیرمستقیم تحت تاثیر بازار اوراق خزانه قرار دارند.
به همین دلیل، درک مفاهیمی مانند بازده اوراق، رابطه قیمت و بازده، منحنی بازده و سیاستهای فدرال رزرو تنها برای اقتصاددانان ضروری نیست؛ بلکه هر سرمایهگذاری که در بازارهای مالی، بهویژه بازار ارزهای دیجیتال، فعالیت میکند، باید این مفاهیم را بشناسد. گاهی تنها چند دهم درصد تغییر در بازده اوراق ۱۰ ساله آمریکا میتواند مسیر حرکت میلیاردها دلار سرمایه در بازارهای جهانی را تغییر دهد.
سوالات متداول
اوراق خزانهداری آمریکا چیست؟اوراق خزانهداری نوعی اوراق بدهی هستند که توسط وزارت خزانهداری آمریکا منتشر میشوند. سرمایهگذاران با خرید این اوراق به دولت آمریکا پول قرض میدهند و در مقابل، سود دورهای و اصل سرمایه خود را در سررسید دریافت میکنند.چرا اوراق خزانه آمریکا دارایی بدون ریسک محسوب میشوند؟زیرا احتمال نکول دولت آمریکا در بازپرداخت اصل و سود این اوراق بسیار پایین است. به همین دلیل، اوراق خزانه بهعنوان معیار نرخ بدون ریسک در بازارهای مالی شناخته میشوند.چرا قیمت اوراق و بازده آنها رابطه معکوس دارند؟سود پرداختی بسیاری از اوراق ثابت است. بنابراین اگر قیمت اوراق کاهش یابد، همان سود ثابت نسبت به قیمت خرید جدید بازده بیشتری ایجاد میکند و برعکس، افزایش قیمت باعث کاهش بازده میشود.مهمترین اوراق خزانه آمریکا کدام است؟اگرچه انواع مختلفی از اوراق خزانه وجود دارد، اما اوراق ۱۰ ساله آمریکا مهمترین شاخص بازار محسوب میشود و بسیاری از نرخهای بهره و تحلیلهای اقتصادی بر اساس آن انجام میشود.چرا معاملهگران بیت کوین بازده اوراق خزانه را دنبال میکنند؟زیرا افزایش بازده اوراق معمولا باعث کاهش نقدینگی و افزایش جذابیت داراییهای کمریسک میشود که میتواند به خروج سرمایه از بازار ارزهای دیجیتال منجر شود. در مقابل، کاهش بازده اغلب به نفع بیت کوین و سایر داراییهای پرریسک است.

نابودی ۹۹ پروژه کریپتویی در سال ۲۰۲۶! این بار نه فروپاشی و انفجار، بلکه مرگ از گرسنگی
09 مرداد 1405 - 16:00
در تاریخ ۱۷ جولای، صرافی بیتمارت (BitMart) گزارش ششماهه پرشور و امیدبخشی منتشر کرد. داراییهای تحت مدیریت حدود ۲۵۶ درصد رشد داشته، محصولات جدید بازار پیشبینی راهاندازی شده و درست در ماه ژوئن، مجوز خدمات مالی استرالیا را دریافت کرده بود. البته در این گزارش اعتراف شده بود که وضعیت کلی بازار چندان چنگی به دل نمیزند؛ بیتکوین در عرض شش ماه ۳۰ درصد افت کرد، قیمت اتریوم نصف شد و صندوقهای ETF اسپات شاهد خروج بیسابقه سرمایه بودند.
نه روز بعد، در تاریخ ۲۶ جولای، همین صرافی تعطیلی منظم و گامبهگام فعالیتهای خود را اعلام کرد. ثبتنام کاربران جدید و واریز داراییها متوقف شد، حسابهای معاملاتی فیوچرز به حالت فقط کاهش پوزیشن (Reduce-only) درآمدند، معاملات در ۲۶ آگوست بهطور کامل متوقف میشوند و تعطیلی نهایی برای ۳۱ ژانویه ۲۰۲۷ برنامهریزی شده است. توکن بومی این پلتفرم (BMX) در همان روز نزدیک به ۶۰ درصد افت کرد.
عجیبتر و عجیبتر، بیانیه نِنتِر چاو (Nenter Chow)، مدیرعامل سابق جهانی این صرافی در شبکه اجتماعی X بود: او اعلام کرد که در تاریخ ۲۴ جولای از اخراج خود مطلع شده، پس از آن در هیچ تصمیمگیری و مدیریتی دخالت نداشته و مانند بقیه مردم، خبر تعطیلی صرافی را از طریق اطلاعیه رسمی خوانده است!
سه روز پیش از آن، بیتمکس (BitMEX) نیز اعلام کرده بود که در تاریخ ۲۳ سپتامبر ساعت ۰۴:۰۰ به وقت جهانی پس از ۱۱ سال فعالیت، صرافی خود را تعطیل خواهد کرد.
پیشتر از آن هم صرافی AscendEX در اول جولای تعطیل شده بود و EXMO نیز به دلیل قرار گرفتن در لیست تحریمهای بریتانیا علیه روسیه وارد فرایند تصفیه شد.
تنها در عرض یک ماه، چهار صرافی متمرکز سرشناس از صحنه خارج شدند. لیست پروژههای نابودشده صنعت کریپتو در سال ۲۰۲۶ که توسط پلتفرم دادهای RootData ثبت میشود، به صدمین پروژه رسیده و همچنان در حال بهروزرسانی است.
آمار چندان بزرگ نیست
عدد ۱۰۰ در تیتر اخبار ترسناک به نظر میرسد، اما اگر آن را در چارچوب تاریخی بررسی کنیم، چندان وحشتناک نیست.
طبق آمار خود RootData، تعداد پروژههای شکستخورده در سال ۲۰۲۱ برابر با ۶۷، در سال ۲۰۲۲ برابر با ۲۵۰، در سال ۲۰۲۳ برابر با ۲۳۰ و در سال ۲۰۲۴ برابر با ۱۷۱ پروژه بود. اکنون پس از گذشت هفت ماه از سال ۲۰۲۶، این عدد هنوز زیر ۱۰۰ است و احتمالاً آمار کل سال به سالهای ۲۰۲۲ و ۲۰۲۳ نخواهد رسید.
بنابراین، هنوز نمیتوان ۲۰۲۶ را سردترین تابستان کریپتو نامید؛ بخش واقعاً «سرد و دردناک» داستان در کیفیت پروژههای حاضر در این لیست مرگ نهفته است.
نگاهی به نامهای موجود در لیست بیندازید:
کیفپولها: Family ،Ctrl ،Leap
صرافیها: BitMart ،BitMEX ،AscendEX
زیرساخت و دیفای: Zapper ،Stream Finance ،Parsec ،Loopring ،Goldfinch
بیتمکس ۱۱ سال و بیتمارت ۹ سال قدمت داشتند؛ لوپرینگ (Loopring) یکی از اولین راهکارهای zkRollup روی اتریوم بود. اینها پروژههای بیارزشی نیستند که در سال ۲۰۲۴ توکن منتشر کرده و در ۲۰۲۵ کلاهبرداری کنند و بروند؛ بلکه پیشکسوتانی دارای برند، کاربر و درآمد واقعی بودند که حتی از بازار خرسی قبلی جان سالم به در برده بودند.
آنچه در سال ۲۰۲۲ نابود شد، اهرمهای بیرویه (Leverage) و طرحهای پانزی بود؛ هرچه لیست مرگ در آن زمان طولانیتر میشد، صنعت کریپتو پاکسازی بیشتری میشد. اما آنچه در سال ۲۰۲۶ در حال نابودی است، مدلهای کسبوکار است؛ طولانی نبودن این لیست نشان میدهد که کارد این بار به استخوان رسیده است.
از انفجار تا مرگ بر اثر گرسنگی
نحوه مرگ پروژهها نیز تغییر کرده است. ویژگی مشترک موج تعطیلیهای سال ۲۰۲۲، خشونت شدید بود: پروژه لونا (Luna) طی سه روز به صفر رسید، صندوق 3AC در کال مارجین نکول شد، FTX داراییهای کاربران را اختلاس کرد و دچار هجوم بانکی گردید، و سلسیوس (Celsius) برداشت داراییها را مسدود کرد. مرگ در یک لحظه رخ میداد، دارایی کاربران کاملاً دود میشد و پروندههای قضایی آنها هنوز هم پس از سالها در جریان است.
اما ویژگی مشترک موج مرگومیر سال ۲۰۲۶، وقار و نظم است.
بیتمکس به کاربران مهلت کامل دوماهه برای تسویه حساب داد و پنجره برداشت را تا سال ۲۰۲۷ باز گذاشت؛ بیتمارت یک ماه برای تسویه و شش ماه برای برداشت زمان داد و مدام به کاربران یادآوری میکند پیش از درخواست، مراحل احراز هویت را کامل کنند؛ پروژه استورج (Storj) بهجای ورشکستگی کامل، وارد بازسازماندهی فصل ۱۱ (Chapter 11) شد؛ شبکه آن مثل همیشه فعال است و پشتیبانی از مشتریان قطع نشده است.
لحن اطلاعیهها تقریباً همگی یکسان است:
پس از ارزیابی دقیق شرایط عملیاتی، محیط بازار و مسیر استراتژیک آینده، تصمیم به خروج منظم گرفته شد.
به زبان ساده: این کسبوکار دیگر سودآور نیست. نه هکری در کار بوده، نه هجوم بانکی برای برداشت داراییها و نه یورش نیروهای قانونی؛ صرفاً اعداد و ارقام مالی با هم همخوانی ندارند.
«مرگ از گرسنگی» و «مرگ بر اثر انفجار»، دو سیگنال کاملاً متفاوت در بازار هستند. انفجار به معنای انتشار ریسک سیستماتیک است که در آن افتادن یک دومینو باعث سقوط بقیه میشود؛ اما مرگ از گرسنگی یعنی شکست فردی یک کسبوکار که در آن ریسک فقط در ترازنامه مالی همان پروژه محصور میماند.
فروپاشی لایه میانی (Mid-Tier)
پراکندگی پروژههای موجود در لیست مرگ تصادفی نیست؛ این آسیب دقیقاً به لایه میانی (Mid-Tier) صنعت اصابت کرده است.
سایمون ددیک (Simon Dedic) از شرکت Moonrock Capital مشکل صرافیهای متوسط را بسیار ساده بیان کرد:
نقص مرگبار این مدل، اتکای آن به ورود مداوم کاربران جدید است؛ به محض متوقف شدن ورود کاربران جدید، کسبوکار دیگر توان مقاومت ندارد.
یک صرافی متوسط برای بقا به مجوزهای قانونی، ثبت شرکت در مناطق مختلف، پرداخت تخفیف به بازارسازان، پشتیبانی ۲۴/۷ و تیمهای کنترل ریسک و حسابرسی نیاز دارد. این هزینههای ثابت میتواند سالانه دهها میلیون دلار باشد که تنها در صورت بالا بودن حجم معاملات و کارمزدها جبران میشود.
حجم معاملات ۲۴ ساعته بیتمارت قبل از تعطیلی حدود ۱.۶ میلیارد دلار بود که شاید زیاد به نظر برسد، اما در مقایسه با بایننس (Binance) اندکی بیش نیست. حجم معاملات روزانه کل بازار از اوج خود به سطح ۳۷ میلیارد دلار کاهش یافته است؛ پلتفرمهای بزرگ و برتر بازار با استفاده از مقیاس بالای خود و بازار مشتقات همچنان سودآورند و ابزارهای کوچک آنچین نیز به دلیل نداشتن هزینه ثابت تقریباً زنده میمانند؛ این تنها لایه میانی است که درآمدهایش با افت بازار بهصورت خطی کاهش مییابد اما هزینههایش ثابت و سخت میماند.
بازار اولیه سرمایهگذاری (Primary Market) نیز همزمان این مسئله را تأیید میکند. در سال ۲۰۲۵، در مجموع ۹۳۳ مورد جذب سرمایه رخ داد که افت سالانه ۴۰.۳ درصدی داشت و به کمترین میزان در ۵ سال اخیر رسید؛ اما مجموع مبلغ جذبشده ۱۲۰.۶ درصد رشد داشت، چرا که تمام پولها به سمت چند هدف بسیار بزرگ مانند Polymarket و Binance سرازیر شدند.
در سه ماهه اول سال ۲۰۲۶، میزان جذب سرمایه ۴.۵۹ میلیارد دلار بود (کاهش ۴۶.۷ درصدی نسبت به فصل قبل) و میانگین سرمایه (۳۶ میلیون دلار) ۴.۴ برابر میانه آن (۸ میلیون دلار) بود. نتیجه رأی دادن سرمایهگذاران با پول واقعی، تمرکز شدید در صدر جدول و انقباض در ذیل جدول است؛ این وسط، لایه میانی نه سرمایه کلان دریافت میکند و نه دیگر پشتیبانی ارزشیابی در بازار ثانویه دارد.
لیست پروژههای شکستخورده صرفاً تجلی این ساختار سرمایهای در طول زمان است.
آزمایش توکن در دادگاه ورشکستگی
در این میان، پروژه استورج (Storj) شایسته توجه ویژهای است. در ۲۶ جولای، مجموعه Storj Labs درخواست ورشکستگی فصل ۱۱ خود را به دادگاه ورشکستگی آمریکا در منطقه شمالی ویرجینیای غربی (شماره پرونده 5:26-bk-00512) ارائه کرد. این شرکت تأکید کرد که این فرایند یک بازسازماندهی فعال است نه توقف عملیات؛ شبکه ذخیرهسازی طبق معمول کار میکند، شرکت مادر (Inveniam) به حمایت خود ادامه میدهد و هدف آن تسویه بدهیهای گذشته از خریدهای قبلی، واگذاری بخشهای غیراصلی و تمرکز مجدد بر ذخیرهسازی غیرمتمرکز است.
آنچه واقعاً جالب است، ایدهای است که در نامه سرگشاده آنها به جامعه مطرح شد: بررسی یک مکانیسم تاییدشده توسط دادگاه که به دارندگان توکن STORJ اجازه میدهد در سهام (Equity) شرکت بازسازمانیافته سهیم شوند.
این اتفاق بیسابقه است. توکنها از نظر حقوقی همواره وضعیت مبهمی داشتهاند؛ نه سهام محسوب میشوند و نه بدهی و معمولاً در دادگاههای ورشکستگی هیچ سهمی ندارند. اگر استورج بتواند تحت نظارت دادگاه به دارندگان توکنهای کاربردی (Utility Tokens) اجازه تبدیل توکن به سهام را بدهد، جایگاه قانونی داراییهای کریپتویی یک گام بزرگ به جلو خواهد رفت. البته خود شرکت اشاره کرده که مکانیسم توزیع و شرایط مشارکت هنوز نهایی نشده و همهچیز منتظر تأیید طرح بازسازماندهی توسط دادگاه است.
یک پروژه ۸ ساله، در ناامیدکنندهترین لحظه حیات خود، ممکن است رویهای قضایی از خود به جای بگذارد که از شبکه ذخیرهسازی خود برای این صنعت مهمتر باشد. اینگونه اتفاقات تنها در یک بازار خرسی واقعی رخ میدهد؛ چراکه فقط شرکتهای بیراه چاره، دست به راههایی میزنند که پیش از این کسی نپیموده است.
آیا این نشانه کف قیمت بازار است؟
لیست مرگ یک شاخص تاخیری (Lagging Indicator) است؛ این لیست ثابت میکند پاکسازی در حال انجام است، اما نمیتواند ثابت کند که پاکسازی به پایان رسیده است.
با مرور سال ۲۰۲۲، بیتکوین پس از فروپاشی FTX در ماه نوامبر به کف قیمتی خود رسید، در حالی که ۲۵۰ پروژه نابودشده ثبتشده توسط RootData بیشتر در ۶ تا ۱۲ ماه پس از سقوط متمرکز شده بودند. تعطیلی یک پروژه نیازمند طی کردن کامل مراحل تعدیل نیرو، تصفیه، برداشت داراییها و امور حقوقی است و طبیعتاً از تغییرات قیمت عقب میماند. استفاده از آمار پروژههای نابودشده برای تشخیص کف بازار، دقیقاً مانند استفاده از روزنامه پارسال برای پیشبینی هوای فرداست!
آنچه واقعاً باید زیر نظر داشت، سه دسته داده دیگر است:
جریان سرمایه صندوقهای ETF: در سه ماهه دوم، خروج خالص سرمایه از ETFهای اسپات بیتکوین آمریکا حدود ۵ میلیارد دلار بود که بزرگترین خروج سه ماهه از زمان راهاندازی این محصولات در ژانویه ۲۰۲۴ محسوب میشود. جیمز باترفیل (James Butterfill) از CoinShares محاسبه کرد که طی هشت هفته از اوایل ماه می، خروج تجمیعی سرمایه حدود ۸ میلیارد دلار بوده است (معادل ۸ درصد داراییهای تحت مدیریت ETFها) که از نظر حجم با کف چرخه سال ۲۰۱۸ قابل مقایسه است. نقطه عطف بین ۱۴ تا ۲۳ جولای رخ داد و ETFهای اسپات برای هفت روز کاری متوالی شاهد ورود خالص سرمایه به ارزش مجموع ۹۸۱.۲ میلیون دلار بودند. یک دوره ۷ روزه ورود سرمایه برای تایید بازگشت روند کافی نیست، اما حداقل نشان میدهد فشار فروش دیگر یکطرفه نیست.
میانه سرمایه جذبشده در بازار اولیه: رقم کل جذب سرمایه میتواند با یک یا دو جذب سرمایه غولآسا بالا کشیده شود، اما «میانه» (Median) دروغ نمیگوید. رقم ۸ میلیون دلاری در سه ماهه اول ۲۰۲۶، سطح واقعی آب بازار را نشان میدهد؛ اگر این عدد برای دو فصل متوالی پایینتر نرود، نشان میدهد که محیط جذب سرمایه برای پروژههای اولیه به کف خود رسیده است.
میزان تکمیل پاکسازی لایه میانی: صرافیهای متوسط، راهکارهای لایه دو درجه دو، و پروتکلهای دیفای وابسته به مشوقهای توکنی؛ سرعت تعطیلی این سه دسته از پروژهها همچنان در حال افزایش است (تنها در ماه جولای، چهار صرافی خارج شدند).
پیش از آنکه پاکسازی این موج به پایان برسد، صحبت از کف بازار کریپتو بسیار زود است.
بنابراین، لیست پروژههای نابودشده در سال ۲۰۲۶ را بهسختی میتوان سیگنالی برای خرید در کف (Bottom-fishing) دانست؛ این لیست بیشتر شبیه به رسید و فاکتور پاکسازی بازار است. این لیست به بازار گوشزد میکند که مدلهای کسبوکاریِ وابسته به مشوقهای توکنی و ورود کاربران جدید، رسماً شکست خوردهاند؛ شرکتهایی که از این مرحله جان سالم به در میبرند، باید درآمد واقعی داشته باشند.

کالای دیجیتال چیست؟ بررسی تفاوت کالا و اوراق بهادار در بازار کریپتو
09 مرداد 1405 - 12:00
کالای دیجیتال یک دارایی آنچین است که ارزش خود را به جای کار یک شرکت یا صادرکننده مرکزی، از عرضه و تقاضای بازار آزاد به دست میآورد.
داراییهای این دسته آزادانه قابل انتقال هستند و در بازارهای عمومی معامله میشوند که باعث میشود رفتار آنها بیشتر شبیه به کالاهای سنتی مانند طلا باشد تا سهام یک شرکت. بیتکوین (Bitcoin) بارزترین نمونه از یک کالای دیجیتال است.
در ایالات متحده، «کالای دیجیتال» به یک برچسب نظارتی خاص تبدیل شده است که کمک میکند تعیین شود کدام نهاد دولتی بر یک دارایی دیجیتال خاص نظارت دارد. با رشد بازار ارزهای دیجیتال، مرز بین کالا (Commodity) و اوراق بهادار (Security) به یکی از سوالات اصلی در سیاستگذاری کریپتو تبدیل شده است.
در این مقاله از میهن بلاکچین، به اهمیت این تمایز و برخی از نمونههای اصلی کالاهای دیجیتال خواهیم پرداخت.
کالای دیجیتال چیست؟
کالای دیجیتال، دارایی دیجیتالی است که عملکردی مشابه یک کالای سنتی دارد. ارزش آن به هیچ شرکت یا کسبوکار خاصی وابسته نیست، بلکه توسط نیروهای عرضه و تقاضا در بازار آزاد تعیین میشود.
نبود یک صادرکننده مرکزی همان چیزی است که یک کالای دیجیتال را از اوراق بهادار، مانند سهام، متمایز میکند. یک سهم نشاندهنده ادعایی بر یک شرکت است و قیمت آن بر اساس عملکرد شرکت تغییر میکند، در حالی که یک کالای دیجیتال مانند بیتکوین هیچ صادرکنندهای برای گزارش درآمد یا پرداخت سود سهام ندارد، بنابراین مانند یک کالای قابل معامله عمل میکند.
ویژگیهای کلیدی کالاهای دیجیتال
چندین ویژگی کلیدی وجود دارد که یک «کالای دیجیتال» را تعریف میکند که برخی از آنها عبارتند از:
تعویضپذیری (Fungibility): یک واحد میتواند آزادانه و بدون هیچ محدودیتی به دارایی دیگری منتقل شده یا با آن معامله شود.
غیرمتمرکز بودن (Decentralization): هیچ نهاد واحدی نمیتواند دارایی را کنترل کند که این موضوع باعث میشود ارزش آن کاملاً به پویایی بازار وابسته باشد.
با رشد بازارهای کریپتو در طول سالها، قانونگذاران باید تعیین میکردند که با داراییهای رمزارزی چگونه باید برخورد شود. از آنجا که برخی داراییها به جای داراییهایی مانند سهام یا اوراق قرضه، ویژگیهای مشابهی با کالاهای سنتی داشتند، از نظر قانونی در دستههای مشابه طبقهبندی شدند.
سوالات دیرینهای در مورد اینکه کدام داراییهای دیجیتال خاص، کالا یا اوراق بهادار محسوب میشوند، وجود داشت. این دستهها در ایالات متحده توسط نهادهای نظارتی متفاوتی اداره میشوند.
قانون شفافیت بازار داراییهای دیجیتال (Digital Asset Market Clarity Act) که یک لایحه پیشنهادی برای ساختار بازار ارزهای دیجیتال در ایالات متحده است، یک تعریف قانونی رسمی از «کالای دیجیتال» ایجاد میکند. این قانون، این اصطلاح را به عنوان دارایی دیجیتالی تعریف میکند که ارزش خود را به جای یک شرکت، از استفاده از بلاکچین به دست میآورد. همچنین این وضعیت را تنها زمانی اعطا میکند که یک شبکه به اندازه کافی غیرمتمرکز باشد تا بتواند بدون یک گروه کنترلکننده اجرا شود.
نمونههایی از کالاهای دیجیتال
بیتکوین (BTC)
بیتکوین بزرگترین ارز دیجیتال و موردی است که اغلب به عنوان یک کالای دیجیتال توصیف میشود، زیرا روی یک شبکه غیرمتمرکز و بدون صادرکننده مرکزی اجرا میشود. عرضه آن به ۲۱ میلیون سکه محدود شده و بر اساس برنامه زمانی ثابتی که در کدهای آن تعیین شده منتشر میشود، که به آن مدل کمیابی مشابهی با کالاهای استخراجشده سنتی مانند طلا میدهد.
قانونگذاران ایالات متحده سالهاست که این دیدگاه را منعکس کردهاند. CFTC در سال ۲۰۱۵ بیتکوین را به عنوان یک کالا معرفی کرد و SEC نیز در سال ۲۰۲۶ از این روند پیروی نمود.
اتریوم (ETH)
اتر (ETH) دومین ارز دیجیتال بزرگ از نظر ارزش بازار است. این رمزارز دارایی بومی شبکه اتریوم است؛ یک شبکه بلاکچین غیرمتمرکز که توسعهدهندگان را قادر میسازد تا برنامههای کاربردی قابل برنامهریزی بسازند.
از نظر تاریخی، همواره بحثهای بیشتری در مورد وضعیت ETH به عنوان اوراق بهادار در مقابل کالا وجود داشته است. دلیل این امر این است که این ارز در ابتدا از طریق یک پیشفروش در سال ۲۰۱۴ فروخته شد، ساختاری که شبیه به عرضه اوراق بهادار است.
با این حال، SEC در سال ۲۰۲۶ اتر را در کنار بیتکوین به عنوان یک کالای دیجیتال معرفی کرد. توضیح آنها این بود که اگرچه فروش اولیه توکن ممکن است به دلیل وعده سود «شبیه به اوراق بهادار» باشد، اما زمانی که این وعدهها محقق یا رها شوند و دارندگان توکن دیگر به کار سازندگان وابسته نباشند، توکن میتواند به عنوان یک کالا معامله شود.
سایر کالاهای دیجیتال
بیانیه تفسیری مشترک SEC و CFTC در سال ۲۰۲۶، ۱۶ توکن را به عنوان نمونههایی از کالاهای دیجیتال نام برد. در کنار BTC و ETH، این لیست غیرجامع شامل سولانا (Solana)، ریپل (XRP)، کاردانو (Cardano)، چینلینک (Chainlink)، آوالانچ (Avalanche)، پولکادات (Polkadot)، هدرا (Hedera)، استلار (Stellar)، لایتکوین (Litecoin)، دوجکوین (Dogecoin)، شیبا اینو (Shiba Inu)، تزوس (Tezos)، بیتکوین کش (Bitcoin Cash) و آپتوس (Aptos) بود.
تفاوت کالاهای دیجیتال با کالاهای سنتی
کالاهای سنتی کالاهای فیزیکی مانند طلا، نقره، نفت و گندم هستند. این کالاها به طور سنتی در گاوصندوقها یا انبارها نگهداری میشوند و همچنین در بازارهای اسپات و آتی معامله میشوند.
کالاهای دیجیتال و سنتی هر دو بر اساس پویایی عرضه و تقاضا ارزشگذاری میشوند و در بازارهای آتی قابل معامله هستند که به معاملهگران اجازه میدهند در برابر نوسانات قیمت مصون بمانند یا سفتهبازی کنند. آنها همچنین نمایانگر مالکیت در هیچ شرکتی نیستند، به همین دلیل است که هر دو خارج از تعریف اوراق بهادار قرار میگیرند.
یکی از تفاوتهای اصلی بین این دو، شکل فیزیکی آنهاست. یک کالای سنتی یک کالای ملموس و فیزیکی است، مانند شمش طلا یا بشکه نفت. کالای دیجیتال خطوط کد و اعدادی در یک بلاکچین است که وجود فیزیکی ندارد.
به همین دلیل، جابجایی کالاهای فیزیکی کُند است و باید به تحویلهای فیزیکی و فرآیندهای سنتی تکیه کند. از سوی دیگر، کالاهای دیجیتال میتوانند در هر زمان، هر مکان، بدون واسطههای متمرکز و در عرض چند ثانیه جابجا شوند.
کالای دیجیتال در برابر اوراق بهادار
اوراق بهادار نشاندهنده سرمایهگذاری در یک شرکت مشترک است، که در آن انتظار میرود سود از تلاشهای دیگران حاصل شود. نمونههای آن شامل سهام شرکتها، اوراق قرضه و قراردادهای سرمایهگذاری است. دادگاههای ایالات متحده با استفاده از آزمون هاوی (Howey test) ارزیابی میکنند که آیا چیزی به عنوان اوراق بهادار واجد شرایط است یا خیر؛ این آزمون اساساً این سوال را مطرح میکند که آیا افرادی که در یک شرکت مشترک سرمایهگذاری کردهاند، انتظار سود از کار دیگران را دارند یا خیر.
ویژگیکالای دیجیتالاوراق بهادارساختارمعمولاً غیرمتمرکز، بدون صادرکننده کنترلکنندهمعمولاً توسط یک شرکت یا نهاد مرکزی صادر میشودمنبع ارزشعرضه و تقاضای بازارمرتبط با عملکرد و تلاشهای صادرکنندهنهاد ناظر در آمریکاCFTCSECانتظار سودبدون انتظار سود از تلاشهای یک مروجسرمایهگذاران اغلب انتظار سود از تلاشهای صادرکننده را دارندنمونههای رایجبیتکوین، اترسهام شرکت، اوراق قرضه، قراردادهای سرمایهگذاری توکنیزهشده
در ایالات متحده، اوراق بهادار در SEC ثبت میشوند و تعهدات سنگینتری نسبت به کالاها دارند، مانند الزام به انتشار افشائیههای دقیق و رعایت الزامات گزارشدهی به منظور محافظت از سرمایهگذاران. کالاها با الزامات سبکتری مواجه هستند.
اینکه یک دارایی اوراق بهادار باشد یا کالا، تعیین میکند که در کجا میتواند لیست شود، قوانین مربوط به نحوه محافظت از سرمایهگذاران چیست و کدام آژانس میتواند آن قوانین را اجرا کند.
چه کسی کالاهای دیجیتال را قانونگذاری میکند؟
نقش CFTC
کمیسیون معاملات آتی کالا (CFTC) نهاد مسئول در ایالات متحده برای تنظیم بازارهای مشتقه کالا، از جمله بازارهای آتی و آپشن است. اختیار آن ناشی از قانون بورس کالا است که تعریف آن از کالا فراتر از کالاهای فیزیکی رفته و داراییهای نامشهود را نیز در بر میگیرد.
به همین دلیل است که BTC و ETH تحت قوانین فعلی ایالات متحده میتوانند به عنوان کالا در نظر گرفته شوند و CFTC سالهاست که بازارهای آتی آنها را قانونگذاری کرده است.
با این حال، اختیار CFTC بر بازارهای اسپات کالا محدودتر است، اگرچه همچنان اختیار مقابله با تقلب و دستکاری بازار را دارد. قانون در حال انتظار CLARITY نقش CFTC را گسترش داده و به آن صلاحیت انحصاری بر بازارهای اسپات کالای دیجیتال را اعطا میکند و صرافیها و کارگزارانی را که با این داراییها سروکار دارند ملزم میسازد تا نزد آن ثبت نام کنند.
نقش SEC
از سوی دیگر، SEC بر اوراق بهادار نظارت دارد. در بیشترِ یک دهه گذشته، SEC و CFTC صلاحیتهای همپوشانیدار و گاه مورد مناقشهای بر ارزهای دیجیتال داشتهاند که باعث شد بسیاری از داراییهای دیجیتال در یک منطقه خاکستری نظارتی باقی بمانند.
در سال ۲۰۲۶، SEC با همراهی CFTC بیانیهای منتشر کرد که نحوه اعمال قوانین فدرال اوراق بهادار بر داراییهای دیجیتال را توصیف میکرد؛ این امر نشاندهنده تغییری از سالها اجرای مورد به موردِ قوانین به سمت یک چارچوب واقعی بود.
این بیانیه یک طبقهبندی پنجگانه برای توکنها تعیین کرد. یکی از این دستهها کالاهای دیجیتال است که به عنوان داراییهایی تعریف میشوند که ارزش آنها به جای تلاشهای مدیریتی دیگران، از عملکرد یک بلاکچین و از عرضه و تقاضای بازار ناشی میشود. بر اساس این تفسیر مشترک، کالاهای دیجیتال به عنوان غیرِ اوراق بهادار در نظر گرفته میشوند.
رویکردهای نظارتی جهانی
تقسیمبندی کالا یا اوراق بهادار تا حد زیادی یک رویکرد آمریکایی به قوانین داراییهای دیجیتال است. سایر حوزههای قضایی بزرگ آنها را به شکل متفاوتی دستهبندی میکنند، بنابراین یک دارایی واحد میتواند بسته به محل معامله، متفاوت طبقهبندی شود.
اتحادیه اروپا با قانون بازارهای داراییهای رمزنگاریشده (MiCA) یک رویکرد از بالا به پایین اتخاذ کرد که داراییهای دیجیتال را به سه دسته مرتب میکند و یک سیستم صدور مجوز یکپارچه برای ارائهدهندگان خدمات در سراسر ۲۷ کشور عضو اعمال میکند.
بریتانیا چارچوب فعلی قانون خدمات و بازارهای مالی خود را برای پوشش داراییهای دیجیتال گسترش داد که با اجرایی شدن این سیستم در سال ۲۰۲۷، کسبوکارهای دارایی دیجیتال را تحت نظارت مستقیم مرجع رفتار مالی (FCA) قرار میدهد.
مرجع پولی سنگاپور (MAS) طبقهبندی قانونی «توکن پرداخت دیجیتال» را برای رمزارزهای بزرگِ بدون پشتوانه مانند بیتکوین و اتر تحت قانون خدمات پرداخت اعمال میکند و ارائهدهندگان خدمات در سنگاپور ملزم به داشتن مجوزهای مربوطه صادر شده توسط MAS هستند.
چگونه طبقهبندی کالای دیجیتال بر بازار تأثیر میگذارد
برای سرمایهگذاران: طبقهبندی کالاهای دیجیتال برای سرمایهگذاران اطمینان ایجاد میکند، به ویژه در مورد اینکه چه قوانینی بر آن حاکم است، چه پلتفرمهایی میتوانند آن را لیست کنند و چه مقدار ریسک نظارتی به همراه دارد.
برای شرکتهای کریپتو: این طبقهبندی بر تصمیمات عملیاتی تأثیر میگذارد، زیرا وضعیت کالا میتواند به معنای وظایف سبکترِ ثبت و افشا باشد که هزینههای انطباق را کاهش میدهد و گستره محصولاتی که یک شرکت میتواند ارائه دهد را وسعت میبخشد.
برای بازارها: طبقهبندی واضحتر شرکتکنندگان بزرگتری را جذب میکند. به عنوان مثال، نگهداری کالاها اغلب برای نهادهایی مانند مدیران دارایی و صندوقهای بازنشستگی آسانتر است، زیرا آنها اغلب با محدودیتهایی روبرو هستند که قرار گرفتن در معرض اوراق بهادار ثبتنشده را منع میکند. این به رسمیت شناختن همچنین به هموار کردن مسیر برای صندوقهای قابل معامله در بورس (ETF) اسپات کمک کرده است که دسترسی را گسترش داده و نقدینگی ارزهای دیجیتال را عمیقتر میکنند.
آینده کالاهای دیجیتال
مسیر کالاهای دیجیتال به شدت به نحوه تثبیت قوانین بستگی دارد. بیانیه تفسیری مشترک SEC و CFTC در سال ۲۰۲۶ واضحترین سیگنال طبقهبندی سالهای اخیر را به بازار ایالات متحده داد و یک قانون ساختار بازار مانند قانون CLARITY این سیگنال را به یک اساسنامه قانونی محکم تبدیل خواهد کرد. این امر باعث میشود که این قوانین در برابر لغو یا تغییر توسط دولتهای آینده بسیار کمتر آسیبپذیر باشند.
سوالات متداول (FAQ)
۱. آیا بیتکوین یک کالای دیجیتال است؟بله، در ایالات متحده. CFTC از سال ۲۰۱۵ بیتکوین را به عنوان یک کالا در نظر گرفته است و SEC نیز در سال ۲۰۲۶ از این روند پیروی کرد.۲. آیا اتریوم یک کالای دیجیتال محسوب میشود؟بله، در ایالات متحده. تفسیر مشترک SEC-CFTC در سال ۲۰۲۶، اتر را به عنوان یک کالای دیجیتال معرفی کرد.۳. چه چیزی یک ارز دیجیتال را به کالا تبدیل میکند؟یک ارز دیجیتال عموماً زمانی به عنوان کالا در نظر گرفته میشود که غیرمتمرکز باشد، هیچ صادرکننده مرکزی ارزش آن را کنترل نکند و ارزش خود را از عرضه و تقاضای بازار آزاد به دست آورد. این در تضاد با اوراق بهادار است، جایی که سرمایهگذاران انتظار سود از تلاشهای یک شرکت یا مروج را دارند.۴. آیا کالاهای دیجیتال قانونگذاری شدهاند؟بله، در شماری از حوزههای قضایی بزرگ از جمله ایالات متحده. در ایالات متحده، CFTC بر بازارهای مشتقه کالای دیجیتال نظارت دارد و قانون در حال انتظار CLARITY به CFTC صلاحیت انحصاری بر بازارهای اسپات کالای دیجیتال را میدهد. سایر حوزههای قضایی مانند اتحادیه اروپا، بریتانیا و سنگاپور کالاهای دیجیتال را از طریق چارچوبهای خاص خود قانونگذاری میکنند.۵. آیا یک دارایی دیجیتال میتواند همزمان کالا و اوراق بهادار باشد؟بله، به یک معنا. خودِ دارایی میتواند به عنوان کالا طبقهبندی شود، در حالی که در همان زمان به عنوان بخشی از یک تراکنش اوراق بهادار عرضه یا فروخته میشود. این وضعیت دوگانه به تمایز قانونی بین دارایی پایه و قراردادی که تحت آن فروخته میشود برمیگردد. در حالی که خود یک توکن ممکن است به عنوان یک کالای دیجیتال عمل کند، همچنان میتواند ویژگیهای شبیه به اوراق بهادار داشته باشد و زمانی که یک صادرکننده یا مروج آن را با وعدههای آیندهنگرانه، بازاریابی یا مدیریت فعال به منظور تولید سود غیرفعال برای خریداران ترکیب میکند، به عنوان اوراق بهادار طبقهبندی شود.۶. چرا طبقهبندی کالای دیجیتال مهم است؟طبقهبندی، قوانینی که اعمال میشوند و اینکه کدام نهاد ناظر بر آن صلاحیت دارد را تعیین میکند؛ موضوعی که به نوبه خود مشخص میکند یک صادرکننده چه چیزی را باید افشا کند، دارایی در کجا میتواند لیست شود و سرمایهگذاران از چه حمایتهایی برخوردار هستند.

کور ساینتیفیک و AMD یک قرارداد ۱۴ میلیارد دلاری در حوزه هوش مصنوعی امضا کردند
08 مرداد 1405 - 21:00
بر اساس یادداشت تحقیقاتی موسسه برنستین (Bernstein)، انتظار میرود شراکت تازه اعلامشده شرکت کور ساینتیفیک (Core Scientific) با AMD، حدود ۱۴ میلیارد دلار درآمد در طول ۱۵ سال ایجاد کند و این شرکت تراشهساز مستقیماً بخشی از این توافق را پشتیبانی و تضمین خواهد کرد.
به گزارش میهن بلاکچین، این یادداشت که توسط تحلیلگر ارشد «گوتام چوگانی» رهبری و روز پنجشنبه منتشر شده است، ظرفیت ۵۳۰ مگاواتی این قرارداد را به دو بخش تقسیم میکند: یک قرارداد اجاره ۳۷۷ مگاواتی مستقیماً به AMD تحت یک ساختار «تریپلنت» (Triple-Net: قراردادی که در آن مستاجر هزینههای نگهداری، بیمه و مالیات را میپردازد)، و یک قرارداد اجاره ۱۵۲ مگاواتی به یک شرکت تازهتاسیس ابری (Neocloud) ناشناس که طبق گفته این موسسه، AMD با اعتبار خود از آن حمایت میکند.
ورود تراشهسازان به حوزه اجاره هوش مصنوعی
برنستین معتقد است این ساختار نشاندهنده یک تغییر گستردهتر در سراسر این صنعت است و تراشهسازان بهطور فزایندهای از قراردادهای اجاره بلندمدت حمایت میکنند که به استخراجکنندگان سابق بیتکوین اجازه میدهد ظرفیتهای هوش مصنوعی ایجاد کنند.
شرکت کور ساینتیفیک (با نماد CCORZ و افت ۱۲.۶۵٪) ۵۳۰ مگاوات قرارداد هممکانی (Colocation) اعلام کرد، شرکت Hut 8 (با نماد HHUT و افت ۱۲.۸۱٪) ۷۰۴ مگاوات قرارداد با یک مستاجر واحد که بنا بر گزارش فایننشال تایمز، انویدیا (Nvidia) معرفی شده، اعلام نمود و AMD نیز بهطور جداگانه ۲۰۰ مگاوات ظرفیت را با Riot Platforms (با نماد RRIOT و افت ۱۴.۱۲٪) رزرو کرد.
به گفته برنستین، ماینرها همان مالکان زمین با اتصالات تاییدشده به شبکه برق و سولههای مجهز به برق هستند، در حالی که تراشهسازان رتبههای اعتباری خود را برای تضمین مستاجرانی وام میدهند که مشتاق پیدا کردن مکانی برای استقرار تجهیزات پردازشی خود هستند.
تحلیلگران این شرکت کارگزاری و تحقیقاتی، قراردادهای اجاره کلان و مستقیم با مستاجران دارای رتبه اعتباری سرمایهگذاری را برتر از ساختارهای قبلی میدانند که به تضمین اعتباری از سوی حامیانی مانند گوگل متکی بودند. آنها استدلال میکنند که این قراردادهای جدید نسبت به اجارههایی که اکنون به ۱۵ یا ۲۰ سال میرسند، هزینههای تامین مالی را کاهش داده و ریسک طرف مقابل قرارداد را کم میکنند.
محاسبات گواهی حق تقدم خرید سهام (Warrant Math)
برنستین استدلال کرد که مشوقهای سهامی (Equity sweetener) شرکت AMD به اجرای کامل توافق گره خورده است.
طبق این یادداشت، این شرکت تراشهساز، گواهیهای حق تقدم برای خرید ۳۰ میلیون سهم کور ساینتیفیک را با قیمت فعلی بازار یعنی ۲۳.۴۷ دلار دریافت میکند که واگذاری و تخصیص قطعی این سهام، به رسیدن این شراکت به پتانسیل کامل ۲.۵ گیگاواتی خود بستگی دارد.
برنستین این به اصطلاح قراردادهای چرخشی (Circular deals) را با توجه به اینکه تقاضای پردازش از عرضه محدود سولههای مجهز به برق و زمینها فراتر رفته است، کمتر از آنچه منتقدان از آن بیم دارند، تهاجمی ارزیابی میکند.
بازده پایینتر، حاشیه سود بالاتر
درآمد حاصل از قرارداد با AMD تقریباً به ۰.۹ میلیارد دلار میانگین درآمد سالانه یا حدود ۱.۸ میلیون دلار به ازای هر مگاوات میرسد که طبق محاسبه برنستین، ۵٪ تا ۲۵٪ کمتر از ۱.۹ تا ۲.۴ میلیون دلار به ازای هر مگاوات در قراردادهای اخیر هممکانی ماینرها است. قرارداد ۳۷۷ مگاواتی که مستقیماً به AMD اجاره داده شده، دارای ساختار «تریپلنت» با حاشیه سود نزدیک به ۱۰۰٪ است و این شرکت تخمین میزند که حاشیه سود ترکیبی EBITDA (سود قبل از بهره، مالیات و استهلاک) برای کل این توافق نزدیک به ۹۶٪ باشد.
طبق این یادداشت، کور ساینتیفیک هزینههای سرمایهای (Capex) به ازای هر مگاوات را ۱۱ تا ۱۲ میلیون دلار پیشبینی کرده است که نشاندهنده کل هزینه سرمایهای حدود ۶ میلیارد دلار برای این پروژه است و از این مقدار، تاکنون حدود ۱ میلیارد دلار هزینه کرده است. این شرکت قصد دارد مابقی را از طریق اوراق قرضه مختص به این پروژه تامین مالی کند.
موسسه برنستین به سهام کور ساینتیفیک رتبه «عملکرد بهتر از بازار» (Outperform) با هدف قیمتی ۳۲ دلار داده است. این شرکت حدود ۱.۱ گیگاوات بار پردازشی (IT Load) را در شراکتهای خود با AMD و CoreWeave قرارداد بسته است، و تقریباً ۲ گیگاوات پتانسیل توسعه بیشتر تحت توافق با AMD دارد.
در همین حال، قرارداد CoreWeave جلوتر از برنامه زمانبندی در حال پیشرفت است؛ بهطوریکه تا اواسط ژوئیه ۴۳۷ مگاوات تحویل داده شده است، در حالی که از کل ۵۹۰ مگاوات مقرر شده، تحویل کامل باید تا اوایل سال ۲۰۲۷ انجام شود.

تتر اکنون دو استیبلکوین دارد؛ USAT بازار آمریکا را هدف قرار میدهد، در حالی که USDT جهانی باقی میماند
08 مرداد 1405 - 19:00
تتر (Tether)، شرکت پشت بزرگترین استیبلکوین جهان، با مشکلی روبهرو است که کمتر کسی متوجه آن میشود. توکن پرچمدار آن یعنی USDT که بر اساس دادههای CoinGecko حدود ۱۸۰ میلیارد دلار ارزش بازار دارد، با چارچوبهای نظارتی جدید آمریکا مطابقت ندارد.
به گزارش میهن بلاکچین، تتر به جای اینکه غول خود را برای تطبیق با این قوانین تغییر دهد، حرکت هوشمندانهتری انجام داد و یک استیبلکوین دوم را از پایه ساخت که منحصراً برای ایالات متحده طراحی شده است. امروز این توکن جدید گامی به جلو برداشت که نشان میدهد تتر تا چه حد روی آن جدی حساب باز کرده است.
توکن USAT (استیبلکوین منطبق با قوانین آمریکا) به تازگی روی یک بلاکچین جدید گسترش یافته است. در ظاهر، این فقط یک جزئیات فنی است، اما در پس آن یک استراتژی عظیم، یعنی رویکرد «دو کوین» نهفته است.
برای USAT چه اتفاقی افتاد؟
توکن USAT روی شبکه Celo (یک شبکه که بهطور ویژه برای پرداختهای استیبلکوینی ساخته شده است) راهاندازی شد. این اتفاق، Celo را به دومین بلاکچین میزبان این توکن، پس از عرضه اولیهاش روی شبکه اتریوم در ژانویه ۲۰۲۶، تبدیل میکند. این انتخاب به هیچوجه تصادفی نیست. بر اساس دادههای Celo و The Block که در ۲۹ جولای ۲۰۲۶ منتشر شد، شبکه Celo پردازشِ حدود ۲۸ درصد از تمام نقلوانتقالات کراسچین (Cross-chain) توکن USDT را بر عهده دارد، که این موضوع آن را به یک کانال توزیع طبیعی تبدیل میکند. علاوه بر این، در Celo به لطف یک ویژگی فنی بومی، میتوان از خود USAT مستقیماً برای پرداخت کارمزد تراکنشها استفاده کرد، بدون اینکه نیازی به نگهداری توکن جداگانهای برای گس (Gas) باشد.
نکته اصلی، صرفاً این ادغامِ تکی نیست؛ بلکه پیامی است که مخابره میکند: تتر در حال ساخت فعالانه زیرساختهای USAT است. این پروژهای نیست که در ژانویه کلید خورده و سپس رها شده باشد؛ شرکت در حال سرمایهگذاری روی آن است.
خبر فوری: USAₜ اکنون روی Celo فعال است!
استیبلکوین با پشتوانه دلار آمریکا که توسط Anchorage@ صادر شده و مورد حمایت Tether@ است، در Celo (پرکاربردترین شبکه برای پرداختهای استیبلکوینی) مستقر شد — همراه با پشتیبانی از مینت (Mint)، سوزاندن (Burn) و استفاده بهعنوان ارز گس از همان روز اول.
چرا Celo و چگونه USAₜ را دریافت کنیم ↓pic.twitter.com/KiIgpoCM7B
— Celo (@Celo) 29 جولای 2026
استراتژی دو کوین (Two-Coin Strategy)
برای درک اهمیت این موضوع، باید تصویر کامل را ببینید. تتر اکنون در حال انجام دو بازی مجزا با دو محصول متفاوت است.
مقایسه دو استیبلکوین تتر
ویژگیUSDT (توکن پرچمدار)USAT (توکن منطبق با قوانین)ارزش بازارحدود ۱۸۰ میلیارد دلارحدود ۱۸۵ میلیون دلاروضعیت و بازار هدفتسلط جهانی در سراسر بازارهای نوظهور، اما خارج از چارچوب انطباق نظارتی ایالات متحده.کوچک اما بهطور ویژه برای قانون GENIUS ساخته شده و توسط یک بانک تحت مجوز فدرال آمریکا صادر میشود.
این تضاد بیانگر همهچیز است. USDT غولی است که بر بازارهای جهانی تسلط دارد اما، از آنجا که ذخایر آن هنوز بهطور کامل با استانداردهای نظارتی ایالات متحده همسو نیست، نمیتواند بهعنوان یک استیبلکوین دارای مجوز کامل در داخل آمریکا فعالیت کند. USAT محصولی است که دقیقاً برای همان بازار متولد شده است: امروز با ۱۸۵ میلیون دلار در برابر ۱۸۰ میلیارد دلارِ USDT کوچک است، اما از پایه و اساس منطبق با قوانین (Compliant) طراحی شده است. تتر تصمیم گرفت بین جهان و ایالات متحده یکی را انتخاب نکند؛ بلکه هر دو را نگه داشت.
چه کسی USAT را صادر میکند و چرا اهمیت دارد
جنبهای در USAT وجود دارد که آن را با هر کاری که تتر قبلاً انجام داده متفاوت میکند و این مهمترین جزئیات برای درک اهمیت این توکن است. USAT مستقیماً توسط تتر صادر نمیشود، بلکه توسط Anchorage Digital Bank صادر میگردد؛ اولین بانک تحت مجوز فدرال در ایالات متحده که به داراییهای رمزنگاری اختصاص یافته و تحت نظارت دفتر کنترل ارز (OCC) فعالیت میکند. نگهداری از ذخایر نیز بر عهده Cantor Fitzgerald، یکی از قدیمیترین مؤسسات وال استریت است.
در عمل، تتر پذیرفت که استیبلکوین آمریکایی خود را در سختگیرانهترین چارچوب نظارتی، یعنی صدور توسط یک بانک تحت نظارت و حضانت (Custody) توسط یک قدرت مالی سنتی قرار دهد. برای شرکتی که از نظر تاریخی همواره بر سر شفافیت ذخایرش مورد انتقاد بوده است، این تغییرِ موضعی آشکار محسوب میشود. رهبری این عملیات بر عهده بو هاینز (Bo Hines)، مدیر سابق شورای کریپتوی کاخ سفید بوده که دقیقاً برای صحبت به زبانِ واشنگتن انتخاب شده است.
چرا Celo؟
این ادغام از صفر شروع نمیشود؛ بلکه از اکوسیستمی که پیشتر حول پرداختهای استیبلکوینی ساخته شده، بهره میبرد:
۲۸٪: سهم Celo از تمام نقلوانتقالات کراسچین USDT (بر اساس دادههای Celo و The Block در جولای ۲۰۲۶).
+۱۸ میلیون: تعداد کاربران جهانی کیف پول MiniPay (کیف پول اپرا که روی Celo ساخته شده است).
۱ توکن: توکن USAT میتواند بهطور مستقیم برای پرداخت کارمزد گس در شبکه Celo استفاده و منتقل شود.
چرا اکنون؟
این زمانبندی کاملاً حسابشده است. قوانین اجرایی قانون جینیوس (GENIUS Act) هنوز در حال تغییر و تحول هستند، اما مسیر مشخص است: بازار ایالات متحده به استیبلکوینهای منطبق با مقررات پاداش خواهد داد و بقیه را کنار خواهد گذاشت. تتر در حال پیشدستی قبل از پایان مهلت قانونی است و محصول مناسب را پیش از بستهشدن پنجره فرصتها میسازد.
این همان محاسباتی است که شرکتهای بزرگی مانند Fidelity و دیگر وزنههای سنگین نهادی را به حرکت درآورده است. میدان نبرد استیبلکوینها دیگر صرفاً بر سر فناوری یا حجم معاملات نیست؛ بلکه بر سر انطباق (Compliance) است. هرکسی که مجوزهای مناسب برای فعالیت در ایالات متحده را در دست داشته باشد، پرسودترین بازار جهان را از آن خود خواهد کرد. USDT همچنان پادشاه جهانی است، اما در خاک آمریکا، USAT میتواند وارث تاج و تخت باشد.
تصویر بزرگتر برای بخش استیبلکوینها
این حرکت نشاندهنده بلوغی است که در کل این صنعت طنینانداز میشود. سالها تتر دقیقاً با فعالیت در حاشیههای مقررات شکوفا شد و در جاهایی حرکت کرد که نظارت به آنها نمیرسید. خلق USAT اعترافی ضمنی به این موضوع است که این مدل، بهتنهایی، برای آنچه در پیش است کافی نیست. بازاری که واقعاً اهمیت دارد، یعنی بازار نهادی ایالات متحده، تنها با داشتن اعتبارنامههای کاملاً قانونی قابل ورود است.
استراتژی دو کوین، واضحترین خلاصه از این لحظه خاص در تاریخ استیبلکوینهاست: یک پا در دنیای قدیمیِ بدون مرز و بدون نیاز به مجوز که تتر در آن متولد شد و هنوز بر آن مسلط است، و یک پا در دنیای جدیدِ تنظیمشده و قانونمند که آینده در آن رقم میخورد. این واقعیت که شرکتی که بیشترین همخوانی را با فرهنگ «کریپتوی قدیمی» دارد، با چنین دقتی در حال ساخت نسخه منطبق با قوانین خود است، میتواند قویترین سیگنال از مسیری باشد که کل این بخش در حال حرکت به سوی آن است. خوانندگانی که میخواهند قوانینی را که این بازار را تغییر میدهند درک کنند، میتوانند با راهنمای ما درباره قانون GENIUS شروع کنند. اطلاعات رسمی نیز همچنان از طریق کانالهای رسمی تتر در دسترس است.

هایپرلیکوئید اولین خریدار شرکتی ژاپنی را همزمان با خروج ۲۷ میلیون دلار از صندوقهای آمریکایی جذب کرد
08 مرداد 1405 - 17:00
این خرید در شرایطی انجام میشود که صندوقهای هایپرلیکوئید لیست شده در آمریکا، طولانیترین دوره بدون ورود سرمایه را از زمان راهاندازی خود تجربه میکنند.
به گزارش میهن بلاکچین، در همین بازه زمانی، هولدرهای بزرگ نیز توکنهای خود را به صرافیها انتقال دادهاند.
تعهد ۱۰۰ میلیون ینی شرکت ژاپنی به هایپرلیکوئید
شرکت اِئول به طور متوسط ۹,۳۵۲.۷۷۶ ین برای هر توکن پرداخت کرده است. این شرکت برنامهریزی کرده تا پایان ماه اوت، خریدهای بیشتری را در چندین مرحله انجام دهد و مجموع این سرمایهگذاری را به ۱۰۰ میلیون ین برساند.
اِئول این خرید را به طرح نئو کریپتو بانک (Neo Crypto Bank) خود که در اکتبر ۲۰۲۵ اعلام شده بود، مرتبط میداند. استدلال شرکت این است که هوش مصنوعیِ بدون حساب بانکی، به مسیرهای تسویهحسابی نیاز دارد که کاملاً بر پایه نرمافزار اجرا شوند. قراردادهای هوشمند میتوانند این پرداختها را با هزینه پایین و سرعت بالا پردازش کنند.
این شرکت در بیانیه خود اعلام کرد:
به عنوان بخشی از پیشبرد این زیرساخت، اِئول اکنون توکن HYPE را در کنار داراییهای بیتکوین (BTC) خود به عنوان یک دارایی استراتژیک خریداری کرده است. این اولین مورد از این نوع سرمایهگذاری توسط یک شرکت بورسی در ژاپن است.
حرکت صندوقهای آمریکایی در مسیر مخالف
در حالی که تقاضای جدیدی در برخی از بخشهای بازار شکل گرفته، صندوقهای قابل معامله (ETF) مرتبط با HYPE در آمریکا همچنان شاهد خروج سرمایه هستند.
صندوقهای اسپات HYPE از تاریخ ۱۵ جولای هیچگونه ورود سرمایهای ثبت نکردهاند. در عوض، آنها هفت جلسه معاملاتیِ همراه با خروج سرمایه و سه روز معاملاتی بدون تغییر را پشت سر گذاشتهاند.
طی این دوره، سرمایهگذاران تقریباً ۲۷ میلیون دلار سرمایه را خارج کردهاند که این موضوع باعث شد مجموع داراییهای تحت مدیریت این صندوقها از ۳۷۰.۸ میلیون دلار در ۶ جولای، به ۲۵۲.۳۸ میلیون دلار کاهش یابد.
نهنگها نیز داراییهای HYPE خود را به صرافیها منتقل کردهاند. پلتفرم تحلیل بلاکچین Lookonchain دو انتقال قابلتوجه را در این هفته شناسایی کرد:
شرکت Multicoin Capital تعداد ۱۳۷,۱۰۰ توکن HYPE (به ارزش تقریبی ۷.۵۱ میلیون دلار) را به پلتفرم Coinbase Prime منتقل کرد.
در همین حال، یک کیف پول مرتبط با Selini Capital تعداد ۴۹۵,۴۷۳ توکن HYPE (به ارزش حدود ۲۶.۸ میلیون دلار) را به صرافی OKX انتقال داد.
مجموع این دو تراکنش شامل ۶۳۲,۵۷۳ توکن HYPE بوده است.
روند کلی قیمت این توکن در سراسر ماه ژوئیه ضعیف باقی مانده است. روز پنجشنبه، HYPE در محدوده ۵۳.۹ دلار معامله شد که نشاندهنده افت ۱۹.۴ درصدی طی ۳۰ روز گذشته است. این آمار باعث میشود تا HYPE بدترین عملکرد را در بین ۲۰ ارز دیجیتال برتر بازار در این بازه زمانی داشته باشد.
همچنین، ارزش این توکن ۲۹.۸ درصد پایینتر از بالاترین قیمت تاریخی (ATH) خود که در ۱۶ ژوئن بیش از ۷۶ دلار بود قرار دارد و تمامی دستاوردهای رشد کوتاهمدت خود در ماه جولای (زمانی که برای مدت کوتاهی بالای ۷۰ دلار معامله میشد) را از دست داده است.

هند دستور حذف اپلیکیشن پیامرسان آفلاین بیتچت (Bitchat) را صادر کرد
08 مرداد 1405 - 15:00
آژانس جرایم سایبری هند به گیتهاب (GitHub) دستور داده است تا مخازن (Repositories) مرتبط با «بیتچت»، اپلیکیشن پیامرسان غیرمتمرکز ساختهشده توسط جک دورسی (مدیرعامل شرکت بلاک) را حذف کند. این اقدام در حالی صورت میگیرد که مقامات به دنبال محدود کردن استفاده از فناوری شبکه توری (Mesh-network) آفلاین در طول اعتراضات ضددولتی در دهلی نو هستند.
به گزارش میهن بلاکچین، این دستور که توسط مرکز هماهنگی جرایم سایبری هند (I4C) و بر اساس بخش 79(3)(b) قانون فناوری اطلاعات این کشور صادر شده است، سه مخزن گیتهاب مرتبط با این اپلیکیشن متنباز را هدف قرار میدهد. بر اساس گزارشها، به این پلتفرم سه ساعت فرصت داده شده تا دسترسی به آنها را غیرفعال کند.
برخلاف پلتفرمهای پیامرسان رایج، بیتچت اجازه میدهد تا پیامهای رمزنگاریشده با استفاده از شبکه مش بلوتوثی، مستقیماً بین گوشیهای هوشمند مجاور ردوبدل شوند.
این اپلیکیشن بدون نیاز به اتصال اینترنت، شبکههای تلفن همراه، حسابهای کاربری یا سرورهای متمرکز کار میکند و این امکان را فراهم میسازد که پیامها از دستگاهی به دستگاه دیگر منتقل شوند تا زمانی که به مقصد نهایی خود برسند یا به اینترنت متصل شوند.
این نرمافزار همچنین از انتقال تراکنشهای بیتکوین از طریق همان شبکه مش پشتیبانی میکند؛ به این شکل که اجازه میدهد تراکنشها بهمحض اینکه یکی از دستگاههای متصل دوباره به اینترنت دسترسی پیدا کرد، در شبکه پخش شوند.
بر اساس اخطاریه دولت، مقامات استدلال میکنند که معماری غیرمتمرکز بیتچت، رهگیری قانونی و تحقیقات جنایی را بهطور قابلتوجهی دشوارتر میکند، زیرا این برنامه نیازی به ثبتنام، شماره تلفن یا ثبت و ضبط متمرکز دادهها ندارد.
این اقدامِ گزارششده در بحبوحه تظاهرات مداوم در دهلی نو صورت میگیرد و معترضان با قطعیهای مکرر اینترنت که در اطراف مکانهای اعتراض اعمال شده، مواجه بودهاند.
پژوهشگرانی که این تظاهرات را زیر نظر دارند، گزارش دادهاند که برخی از شرکتکنندگان در زمان عدم دسترسی به اینترنت، برای حفظ ارتباطات خود به اپلیکیشنهای شبکه مش بلوتوثی از جمله بیتچت روی آوردهاند.
در زمان انتشار این خبر، هنوز مشخص نبود که آیا گیتهاب با این درخواست حذف موافقت کرده است یا خیر. این اپلیکیشن همچنین همچنان از طریق فروشگاههای بزرگ اپلیکیشن موبایل در دسترس بود.
این پرونده نشاندهنده چالشی فزاینده برای نهادهای نظارتی است، چرا که فناوریهای ارتباطی روزبهروز غیرمتمرکزتر میشوند.
پلتفرمهای آنلاین سنتی عموماً به سرورهای متمرکزی متکی هستند که میتوانند از طریق دستورات قانونی تحت نظارت یا محدودیت قرار گیرند. اما اپلیکیشنهای شبکه مش عملکرد متفاوتی دارند و به دستگاههای مجاور اجازه میدهند تا بدون تکیه بر زیرساختهای مخابراتی مرسوم، مستقیماً با یکدیگر ارتباط برقرار کنند.
حتی اگر کد منبع از یک پلتفرم میزبان حذف شود، نرمافزارهای متنباز معمولاً در چندین مخزن دیگر کپی و تکثیر میشوند که این امر حذف کامل آنها را دشوار میسازد.
این مناقشه، یک بحث سیاسی نوظهور را در مورد فناوریهای ارتباطی غیرمتمرکز برجسته میکند.
دولتها بهطور فزایندهای برنامههای رمزنگاریشده و بدون سرور را بهعنوان موانع احتمالی برای اجرای قانون در دورههای ناآرامیهای مدنی میبینند؛ در حالی که مدافعان حریم خصوصی استدلال میکنند چنین ابزارهایی در هنگام بروز بلایا، خرابی زیرساختها و قطعی اینترنت، ارتباطاتی مقاوم و پایدار را فراهم میآورند.
این پرونده همچنین ممکن است بر رویکردهای نظارتی آینده در قبال اپلیکیشنهای غیرمتمرکز که ارتباطات رمزنگاریشده را با قابلیتهای مالی مبتنی بر بلاکچین ترکیب میکنند، تأثیر بگذارد.
بیتچت در سال ۲۰۲۵ بهعنوان یک پروژه متنباز توسط جک دورسی، مدیرعامل «بلاک» منتشر شد. این اپلیکیشن از شبکهسازی مش بلوتوثی برای انتقال مستقیم پیامهای رمزنگاریشده در میان گوشیهای هوشمند مجاور استفاده میکند، بدون اینکه نیازی به دسترسی به اینترنت، سرورهای متمرکز یا ثبتنام کاربر داشته باشد. این نرمافزار همچنین شامل قابلیتی برای انتقال تراکنشهای بیتکوین در سراسر این شبکه مش است، تا زمانی که یک دستگاه متصل بتواند آنها را در شبکه بیتکوین پخش کند. برنامههای شبکه مش در سالهای اخیر به دلیل توانایی در حفظ ارتباطات در طول بلایای طبیعی، قطعی شبکهها و محدودیتهای اینترنتی اعمالشده از سوی دولتها مورد توجه قرار گرفتهاند، در حالی که همزمان سؤالات حقوقی و نظارتی جدیدی را در مورد نظارت و دسترسی قانونی به میان آوردهاند.


























