آخرین اخبار:

مقالات عمومی24 مرداد 1405
کدام ارزهای دیجیتال از تصویب قانون «CLARITY Act» بیشترین سود را میبرند؟

صرافی متمرکز23 مرداد 1405
صرافیها واقعاً توان بازپرداخت دارد؟ چارچوب ۶ لایه سنجش بازپرداخت صرافیهای کریپتو

ترید22 مرداد 1405
چگونه با میانگین متحرک معامله کنیم؟ آموزش ۴ استراتژی کاربردی

رمزارز در ایران22 مرداد 1405
رمزارز در ایران دست چه کسی است؟ نقشهای که مرز بانک مرکزی، بورس و مالیات را روشن میکند

رمزارز در ایران22 مرداد 1405
پشت ظاهر حرفهای صرافیهای ایرانی چه خبر است؟ ۳۰ معیار برای سنجش واقعیت

مقالات عمومی21 مرداد 1405
چقدر ارز دیجیتال بخریم تا زندگیمان تغییر کند؟
قیمت ارز های دیجیتال
حجم کل بازار
2 تریلیون دلار
معاملات 24h
39 بیلیون دلار
سهم بیت کوین
59.98%
نرخ تتر
194,090.71 تومان
دسته بندی ها
آخرین مطالب

افشای کلید عمومی بیتکوین ممکن است مهمترین موضوع قابل توجه در سال ۲۰۲۷ باشد
25 مهر 1405 - 20:00
چند روز پیش، جاستین دریک (Justin Drake)، پژوهشگر هسته اتریوم، از فعالان صنعت رمزارز خواست تا برای ورود به وضعیت پناهگاه (Bunker Mode) آماده شوند و داراییهای خود را به آدرسهای جدیدی منتقل کنند که کلید عمومی آنها هنوز فاش نشده است. او نگران است که پیشرفتهای ریاضی ناشی از هوش مصنوعی بتواند پیش از تحقق تهدیدات کوانتومی، الگوریتم ECDSA (یکی از پرکاربردترین الگوریتمهای امضای دیجیتال) را با حملات عملی مواجه کند. در بدترین حالت، هولدرها ممکن است تنها چند ماه فرصت داشته باشند.
وقتی قیمتها سقوط میکنند، مردم همچنان میتوانند درباره ارزشگذاریها و چرخههای بازار بحث کنند. اما زمانی که امنیت کلیدهای خصوصی زیر سؤال میرود، مسئله اصلی این خواهد بود: آیا پولی که در یک کیف پول قرار دارد را هنوز میتوان واقعاً متعلق به صاحب آن دانست؟ این موضوع، بنیان و اساس ارزهای دیجیتال را به لرزه درمیآورد.
افشاگری و هشدار (Whistleblowing)
سناریویی که دریک از آن بیم دارد این است که هوش مصنوعی روشهای ریاضیاتی را کشف کند که انسانها هنوز به آنها دست نیافتهاند؛ روشهایی مثل استفاده از کلاسترهای بزرگ پردازندههای گرافیکی (GPU) برای بازیابی یک کلید خصوصی هدف در عرض حدود یک هفته که به مهاجمان اجازه میدهد با استفاده از سختافزارهای فعلی و از طریق اطلاعات عمومی، کلیدهای خصوصی کیف پولها را بازیابی کنند. او فرآیند شکستن قفل را بسیار دقیق توصیف میکند.
تهدید کوانتومی نیازمند قابلیتهای سختافزاری متناظر با خود است. اما ریسک ناشی از هوش مصنوعی به پیشرفتهای الگوریتمی اشاره دارد: اگر برای یک مسئله ریاضی که زمانی حل آن دشوار تلقی میشد، روش مؤثرتری پیدا شود، هزینه محاسباتی اولیه کاهش خواهد یافت. مدافعان امنیت در ابتدا منتظر ظهور رایانههای کوانتومی بودند، اما اکنون باید در برابر تغییرات در خودِ الگوریتمهای کلاسیک نیز هوشیار باشند.
منحنیهای بیضوی (Elliptic Curves) ساختار ریاضی غنی و پیچیدهای دارند و به همین دلیل دریک بهشدت نگران آنهاست. آیا ممکن است راهحلهایی که انسانها هنوز نیافتهاند، توسط هوش مصنوعیِ قدرتمندتر کشف شوند؟ آیا تجربیات امنیتی انباشتهشده در گذشته همچنان میتوانند همان تضمینها را برای آینده فراهم کنند؟
پاسخ ویتالیک بوترین نیز نشان میدهد که او این احتمال را جدی میگیرد. او این نگرانی را فراتر برده و به رمزنگاری مبتنی بر شبکه (Lattice Cryptography)، از جمله طرحهای پساکوانتومی مانند ML-DSA، تعمیم میدهد. این طرحها نیز بر دشواری حل مسائل ریاضی خاصی تکیه دارند؛ اگر پژوهشهای شتابگرفته با هوش مصنوعی روشهای حل این مسائل را تغییر دهند، حاشیه امنیت فراهمشده توسط پارامترهای فعلی نیز نیازمند بازنگری خواهد بود.
بنابراین، برچسب «مقاوم در برابر کوانتوم» برای پاسخگویی به تمام خطرات هوش مصنوعی کافی نیست. ویتالیک ترجیح میدهد در امضاها و اثباتهای قابل اجرا، از ساختارهای مبتنی بر هش (Hash-based) استفاده شود تا وابستگی به ساختارهای ریاضی پیچیده کاهش یابد. او همچنین یادآوری میکند که رمزنگاری کلید عمومی محدودیتهای دشوارتری برای مدیریت دارد و نمیتواند مستقیماً از این مسیر پیروی کند.
در این میان، افراد زیادی نیز با اظهارات دریک مخالف هستند و استدلال اصلی آنها این است که ادعای «چند ماه فرصت» از سوی دریک بیش از حد هراسافکنانه است.
ایلیا (Illia)، بنیانگذار پروتکل NEAR، میپذیرد که هوش مصنوعی درک ما از پیچیدگیهای ریاضی را به چالش کشیده است، اما معتقد است که هنوز تغییر محسوسی در جدول زمانی حملات عملی علیه منحنیهای بیضوی دیده نمیشود. او بهویژه نگران است که عملیاتهای پیچیده انتقال دارایی، هولدرها را در معرض خطرات جدیدی قرار دهد و از این رو، تبدیل قابلیت جایگزینی رمزنگاری به یک توانایی روتین و عادی را ترویج میکند.
شان بو (Sean Bowe)، پژوهشگر حوزه رمزنگاری، از شکاف میان شدت این هشدار و شواهد جدید انتقاد کرد. متخصصان باید به هولدرهای غیرمتخصص کمک کنند تا با عدم قطعیت کنار بیایند؛ ادبیات بیش از حد فوری و اضطراری میتواند مردم را سردرگم کند و اعتبار اطلاعرسانیهای بعدی درباره ریسکها را نیز زیر سؤال ببرد.
کلیدهای عمومی ۳۰ درصد از بیتکوینها همین حالا هم فاش شدهاند
در حالی که زمان عملی شدن چنین حملهای همچنان محل بحث است، مقیاس داراییهایی که باید تعیین تکلیف شوند از همین حالا قابل اندازهگیری است.
رافائل (Rafael)، پژوهشگر گلسنود (Glassnode)، این رقم را حدود ۶.۲۶ میلیون بیتکوین برآورد کرده است که کلیدهای عمومی متناظر با آنها در حال حاضر روی شبکه قابل مشاهده است؛ رقمی که ۳۱.۲ درصد از کل عرضه در گردش را تشکیل میدهد و نسبت به ۲۴.۸ درصد در اوایل سال ۲۰۲۱ افزایش یافته است.
برای درک اینکه چرا این بخش از بیتکوینها در معرض خطر قرار دارند، ابتدا باید میان کلیدهای عمومی و کلیدهای خصوصی تمایز قائل شد.
کلیدهای خصوصی برای تولید امضاهای دیجیتالی که مجوز انتقال وجه را صادر میکنند به کار میروند، در حالی که کلیدهای عمومی به شبکه اجازه میدهند صحت این امضاها را تأیید کند. علنی بودن کلیدهای عمومی ذاتاً با طراحی سیستمهای رمزنگاری همخوانی دارد و امنیت سیستم به این وابسته است که استخراج کلید خصوصی از روی کلید عمومی برای مهاجم بسیار دشوار باشد. اگر یک رایانه کوانتومی به اندازه کافی قدرتمند این معادله را تغییر دهد، کلیدهای عمومی که قبلاً علنی شدهاند به مواد اولیه برای حمله تبدیل خواهند شد.
برخی از آدرسهای بیتکوین در ابتدا تنها یک خلاصه هش (Hash Digest) از کلید عمومی را روی زنجیره نشان میدهند و به طور موقت خود کلید عمومی را فاش نمیکنند. اما زمانی که دارنده، وجوهی را از آن آدرس خرج میکند، کلید عمومی آشکار میشود. اگر پس از آن، پول تحت کنترل همان کلید باقی بماند یا وجوه جدیدی به آن آدرس واریز شود، آن موجودیها متناظر با کلید عمومیای هستند که قبلاً فاش شده است.
این همان افشای اطلاعات ناشی از استفاده مجدد از آدرس (Address Reuse) است. بر اساس آمار رافائل، این بخش شامل حدود ۴.۳۳ میلیون بیتکوین میشود. انتقال وجوه به آدرسهای جدید و مناسبی که کلیدهای عمومی آنها در پشت هشها پنهان میمانند، میتواند میزان آسیبپذیری بلندمدت فعلی را کاهش دهد.
وضعیت حدود ۱.۹۴ میلیون بیتکوین دیگر متفاوت است: کلیدهای عمومی آنها مستقیماً به دلیل نوع اسکریپت (Script Type) فاش شدهاند. آدرسهای اولیه از نوع P2PK کلیدهای عمومی را مستقیماً روی بلاکچین ثبت میکردند و خروجیهای تپروت (Taproot) نیز کلیدهای عمومی را آشکار میسازند. حتی اگر این وجوه هنوز خرج نشده باشند، کلیدهای عمومی آنها قابل مشاهده است. مدیریت این دسته از داراییها نیازمند توجه به ساختار مورد استفاده در آدرس است، نه صرفاً اینکه آیا از آن آدرس تراکنشی صورت گرفته است یا خیر.
صرافیها گروه نسبتاً بزرگی هستند که امکان اقدام عملی دارند. در میان داراییهای برچسبگذاریشده متعلق به صرافیها، کلید عمومی حدود ۱.۷۹ میلیون بیتکوین قابل مشاهده است که ۵۷ درصد از این ذخایر را تشکیل میدهد (این رقم در ماه مه ۵۵ درصد بود). از زمان گزارش ماه مه، کل موجودی افشاشده حدود ۲۲۲,۰۰۰ بیتکوین افزایش یافته، در حالی که عرضه بیتکوینهای جدید در همین بازه زمانی تنها حدود ۶۴,۰۰۰ واحد بوده است.
با این حال، کاهش افشای کلیدها نمیتواند جایگزین یک ارتقای کامل رمزنگاری شود. وجوهی که کلیدهای عمومی آنها به طور موقت پنهان هستند، در آینده و در زمان خرج شدن و آشکار شدن کلید عمومی، همچنان با یک پنجره زمانی آسیبپذیری برای حمله روبرو خواهند شد. اما این دادهها دستکم نشان میدهند که بخشی از اقدامات دفاعی این صنعت را میتوان از پیش انجام داد و پیشرفت آن را رصد کرد.
برخی افراد به همین دلیل در حال دست کشیدن از رمزارزها هستند
چنین عدم قطعیتی باعث شده است که برخی سرمایهگذاران علاقه خود را به این بازار از دست بدهند.
معاملهگری با نام مستعار metavestor در توییتر اعلام کرد که بخش عمدهای از داراییهای اسپات خود را فروخته است. او نمیخواهد هر بار که پیشرفت جدیدی در پژوهشهای ریاضی هوش مصنوعی میبیند، نگران این باشد که شاید متحمل ضررهای جبرانناپذیری شود؛ یا وقتی میبیند یک آدرس قدیمی بیتکوین وجوهی را جابهجا میکند، با خود فکر کند که آیا کلید خصوصی آن شکسته شده است یا خیر.
او در ابتدا به عنوان یک خوشبین به فناوری وارد دنیای کریپتو شد، اما اکنون ترجیح میدهد بر هوش مصنوعی و بیوتکنولوژی تمرکز کند. ادامه نگهداری رمزارز به او این حس را میدهد که در حال شرطبندی علیه پیشرفت هوش مصنوعی است. حتی اگر او بازار صعودی (Bull Market) بعدی را از دست بدهد، حاضر به پذیرش آن است؛ چرا که داراییهای دیگری نیز برای معامله وجود دارند.
این استدلال که «بانکها نیز به رمزنگاری متکی هستند» نگرانیهای او را برطرف نکرد. او در توضیحات تکمیلی خود، بر تیمهای امنیتی و ظرفیتهای دفاعی بانکها تأکید کرد و همچنین به امکان پیگیری قانونی و نجات مالی (Bailout) توسط دولتها پس از حملات بزرگ ابراز امیدواری نمود. او نسبت به داراییهای آنچین چنین اطمینانی ندارد.
یک حمله نیازی به از کار انداختن همزمان تمام سیستمهای رمزنگاری ندارد. تا زمانی که هزینه بازیابی کلید خصوصی یک آدرس مشخص، کمتر از ارزش داراییهای موجود در آن باشد، مهاجمان انگیزه کافی برای امتحان کردن شانس خود را خواهند داشت. اینکه آیا انتقال داراییها آسان است، آیا نقد کردن مبالغ سرقتی به راحتی انجام میشود و آیا ضررها قابل جبران هستند یا خیر، همگی بر نحوه توزیع ریسک تأثیر میگذارند.
با این حال، دیدگاه مخالفی نیز وجود دارد که معتقد است بیتکوین در روزهای آغازین خود نیز با خطرات موجودیتی (Existential Risks) متعددی از جمله مسائل مربوط به نگهداری، پذیرش عمومی و قانونگذاری روبرو بود و تمایل سرمایهگذاران به پذیرش این ریسکها، دقیقاً بخشی از منبع بازدهی و سود آنها بوده است. صرفِ وجود ریسک نمیتواند تعیین کند که آیا یک دارایی ارزش نگهداری دارد یا خیر.
مخالفان این دیدگاه همچنین موافق نیستند که بتوان کمکهای مالی دولتی را از پیش به عنوان یک تضمین قطعی در نظر گرفت. اگر نهادهای مورد اعتماد به طور کلی تحت فشار حملات شدیدتری قرار گیرند، ارزش نسبی پول بدون نیاز به مجوز (Permissionless Money) همچنان جای بازنگری و رشد خواهد داشت. از دیدگاه منتقدان، هشدار دریک باعث میشود که صنعت رمزارز اقدامات پیشگیرانه را جدیتر بگیرد و این تغییر در نهایت میتواند به نتیجهای مثبت منجر شود.
برخی حاضرند ریسکهایی را که هنوز کمّیسازی و اندازهگیری آنها دشوار است بپذیرند، در حالی که دیگران معتقدند هزینه روانی و انرژی لازم برای رصد مداوم این خطرات، هماکنون از بازدهی مورد انتظار پیشی گرفته است.
اما فاصله میان تصمیم یک فرد برای خروج از بازار تا قضاوت درباره اینکه کل این صنعت هیچ آیندهای ندارد، نیازمند ارزیابی این موضوع است که مدافعان چه کارهایی میتوانند انجام دهند.
بازسازی (Rebuilding)
صنعت کریپتو هماکنون اقدامات مشخصی را برای مقابله با این تهدیدات در دست اجرا دارد.
پیشنهاد بهبود اتریوم موسوم به EIP-8141 تلاش میکند تا فرآیند تأیید حسابها را برنامهپذیر کند؛ به طوری که حسابها بتوانند نحوه تأیید مجوز تراکنشها را انتخاب کنند و وابستگی به الگوریتمهای امضای ثابت کاهش یابد. بر اساس توضیحات بینجی (binji)، عضو بنیاد اتریوم، نقشه راه بعدی شامل هدفگذاری برای ایجاد یک شبکه لایه اول (L1) با حداقل مقاومت لازم در برابر کوانتوم نیز هست.
اهمیت این نوع چابکی رمزنگاری (Cryptographic Agility) در این است که به سیستم اجازه میدهد روشهای تأیید را تغییر دهد. نگهداری بلندمدت داراییها نباید به معنای اتکای دائمی به یک مجموعه الگوریتم واحد باشد که امروز انتخاب شده است.
جیکوب کریچ (Jacob Creech) از شبکه سولانا، یک مسیر بازیابی مبتنی بر عبارتهای بازیابی (Secret Seeds) را معرفی کرده است. کلیدهای امضا از این سیدها استخراج میشوند و او امیدوار است که هولدرهای قانونی بتوانند از طریق یک اثبات هش (Hash Proof) ثابت کنند که سید را میدانند و سپس به یک طرح امضای جدید مهاجرت کنند.
مدل حساب کاربری شبکه NEAR که توسط ایلیا توصیف شده نیز بر مدیریت و چرخش کلیدها (Key Rotation) تأکید دارد. طبق معرفی او، NEAR هماکنون از الگوریتم ML-DSA پشتیبانی میکند و قصد دارد طرحهای مبتنی بر هش را نیز اضافه کند. با در نظر گرفتن نگرانیهای ویتالیک درباره رمزنگاری مبتنی بر شبکه، توانایی تنظیم و تغییر مداوم روشهای احراز هویت، ذاتاً بسیار ارزشمندتر از دادن این وعده صرف است که یک الگوریتم خاص امن باقی خواهد ماند.
این مسیرها هنوز تضمین نمیکنند که تمام وجوه بتوانند به موقع ارتقا یابند. کیف پولها باید با روشهای تأیید جدید سازگار شوند، نهادها باید مقدمات انتقال داراییهای تحت نظارت (Custody Migration) را فراهم کنند و هولدرها باید در طول این فرآیند از داراییهای خود محافظت نمایند. ویتالیک به طور ویژه هشدار داد که شخصاً در فرآیندهای ناموفق انتقال دارایی، پول بیشتری نسبت به حملات هکرها از دست داده است. سیستمهای دفاعی باید این هزینهها را نیز در نظر بگیرند.
اما قابلیتهای هوش مصنوعی به جبهه دفاعی نیز وارد خواهند شد. بینجی اشاره کرد که هوش مصنوعی میتواند پژوهشهای رمزنگاری را سرعت ببخشد و همچنین به تأیید صوری کمک کند تا پیادهسازی کدها تحت نظارت دقیقتری قرار گیرد. ابزارهای قویتر همانقدر که به یافتن روشهای حمله کمک میکنند، میتوانند در کشف خطاها و آزمایش طرحهای امنیتی جدید نیز مؤثر باشند.
هوش مصنوعی همچنین حملات جعل هویت، فریب و مهندسی اجتماعی را تقویت خواهد کرد. حتی اگر رمزنگاری به اندازه کافی قوی باشد، افرادی که دارای مجوزهای کلیدی هستند همچنان هدف قرار خواهند گرفت. سیستمی که بتواند بنیان امنیتی خود را بهروز کند و در عین حال تأثیر هک شدن یا به خطر افتادن یک فرد یا نهاد واحد را کاهش دهد، در مواجهه با هوش مصنوعیِ قدرتمندتر همچنان کارآمد و مفید خواهد بود.
این همان دلیلی است که باعث میشود همچنان نسبتاً خوشبین بمانیم. پیشرفت فناوری به طور همزمان قابلیتهای تهاجمی، قابلیتهای دفاعی و تقاضای مردم برای سیستمهای قابل اعتماد را تغییر میدهد. نمیتوان دو مورد آخر را ثابت فرض کرد و صرفاً پیشرفت مهاجمان را تا پایان ماجرا تعمیم داد.
با نگاهی به مسیر این تغییرات، ارتقای رمزنگاری و مهاجرت شیوههای نگهداری دارایی (Custody Migration) به موضوعات اصلی و مهمی در سال ۲۰۲۷ تبدیل خواهند شد.
احساس امنیت در دنیای رمزارزها نیازمند بازسازی است. سیستمی که بتواند به طور مداوم زیرساخت امنیتی خود را بهروزرسانی کند و تمرکز دسترسی به کلیدها را کاهش دهد، در عصر هوش مصنوعی تنها ارزشمندتر خواهد شد.

آیا استراتژی و متاپلنت به زودی از شاخص MSCI کنار گذاشته میشوند؟
25 مهر 1405 - 16:00
موسسه MSCI در حال ارزیابی مجموعه گستردهتری از قوانین غربالگری برای «شرکتهای غیرعملیاتی» است. برای شرکتهای بورسی مانند Strategy و Metaplanet که برای انباشت مداوم بیتکوین به تأمین مالی از بازارهای سرمایه متکی هستند، واجد شرایط بودن برای حضور در شاخص با ابهامات جدیدی روبرو شده است.
بر اساس اطلاعیه MSCI، مهلت دریافت بازخوردها و نظرات مشورتی در ۳۰ سپتامبر به پایان رسیده و انتظار میرود نتایج حداکثر تا ۱۶ اکتبر منتشر شود؛ در صورت تصویب این پیشنهاد، برنامهریزی شده است که در بازنگری شاخص در نوامبر ۲۰۲۶ اجرا شود. مستندات بررسیشده تا این لحظه، هنوز تصمیم قطعی مبنی بر حذف را نشان نمیدهند.
قوانین پیشنهادی به دو مرحله تقسیم میشوند: نخست، تعیین اینکه آیا ناشر سهام دارای داراییهای عملیاتی قابلتوجهی هست یا خیر؛ شرکتهایی که در غربالگری اولیه رد شوند، تحت یک آزمون نسبت مالی پنجعاملی قرار میگیرند و اگر در چهار مورد از آنها مشمول معیارهای حذفی شوند، واجد شرایط حضور در شاخص نخواهند بود.
همچنین MSCI برای اعضای فعلی شاخص، آستانهها و یک بازه زمانی تنفس یا بافر پیشنهاد کرده است؛ به این صورت که شرکت باید در دو دوره متوالی در غربالگری مردود شود تا از شاخص کنار گذاشته شود. بنابراین، حتی اگر روششناسی جدید در ماه نوامبر اجرا شود، زمانبندی خروج شرکتهای خاص همچنان به قوانین نهایی، دادههای مالی و ترتیبات دوره تنفس بستگی دارد.
بر اساس نتایج شبیهسازی که پیرامون این پیشنهاد فاش شده و متکی بر دادههای تا ماه مه ۲۰۲۶ است، شرکتهای Strategy، Metaplanet و شرکت سرمایهگذاری اورانیوم Yellow Cake از شاخص بازار سرمایهگذاری جهانی MSCI (ACWI IMI) کنار گذاشته خواهند شد. این نتیجه صرفاً منعکسکننده تأثیر احتمالی این پیشنهاد است و نمیتوان آن را به عنوان فهرست نهایی تغییرات تلقی کرد.
فراتر از فروش غیرفعال، کارایی تأمین مالی اهمیت بیشتری دارد
واجد شرایط بودن در شاخص، مستقیماً با تقاضا برای بخشی از سهام شرکت گره خورده است. پس از حذف یک شرکت، صندوقهای سرمایهگذاری غیرفعال که شاخص مربوطه را کپی و دنبال میکنند، معمولاً ناچار به تعدیل داراییهای خود و فروش سهام هستند؛ صندوقهای فعال نیز که این شاخص را به عنوان بنچمارک قرار دادهاند، ممکن است تخصیص سرمایه خود را دوباره ارزیابی کنند.
اما خودِ این پیشنهاد مشورتی برای برآورد حجم فروش کافی نیست. جریان واقعی سرمایه به وزن تکتک سهام در شاخصهای مربوطه، نسبت سهام شناور آزاد، مقیاس صندوقهای ردیاب و ترتیبات معاملاتی بستگی دارد. علاوه بر این، معاملهگری بازار بر اساس پیشبینیها پیش از موعد، ممکن است تأثیر قیمتی را قبل از تاریخ اجرای رسمی پخش و جذب کند.
برای شرکتهای خزانهداری بیتکوین، آنچه سزاوار توجه بیشتری است، واکنش زنجیرهای در بخش تأمین مالی است.
شرکتهای Strategy و Metaplanet از طریق انتشار سهام و سایر ابزارهای بازار سرمایه اقدام به جذب سرمایه میکنند و سپس بخشی از عواید آن را برای افزایش ذخایر بیتکوین خود به کار میگیرند. اگر تعدیل احتمالی شاخص باعث کاهش قیمت سهام و تضعیف نقدشوندگی شود، شرایط برای تأمین مالی جدید ممکن است وخیمتر شود: برای جذب همان مقدار سرمایه، نیاز به انتشار سهام بیشتر یا ارائه بازدهی بالاتر به سرمایهگذاران خواهد بود.
این تغییر با پرمیوم سهام نسبت به خالص ارزش داراییهای (NAV) بیتکوین نیز مرتبط است. زمانی که بازار حاضر است مبلغ اضافهای برای بیتکوینهای نگهداریشده توسط یک شرکت بپردازد، شرکت میتواند با شرایط نسبتاً مطلوبی سهام جدید منتشر کند. اما پس از کاهش این پرمیوم، میزان افزایش ذخایر بیتکوین به ازای هر سهم از محل تأمین مالی جدید کاهش مییابد؛ در شرایط نامطلوب، این امر میتواند فشار ناشی از رقیق شدن سهام را نیز بر سهامداران افزایش دهد.
این یک مسیر انتقال اثرِ احتمالی است و به این معنا نیست که حذف از شاخص لزوماً منجر به فروش بیتکوین توسط این شرکتها خواهد شد. تأثیر نهایی به ابزارهای تأمین مالی، ذخایر نقدی و ساختار بدهیهای آنها نیز بستگی دارد.
داشتن کسبوکار عملیاتی لزوماً به معنای معافیت از غربالگری نیست
برای قضاوت درباره واجد شرایط بودن در شاخص، نمیتوان تنها به میزان بیتکوین نگهداریشده توسط یک شرکت نگاه کرد، و همچنین نمیتوان فرض کرد که یک شرکت صرفاً به دلیل داشتن کسبوکارهای عملیاتی میتواند از این غربالگری عبور کند.
گزارش مالی سهماهه دوم شرکت Strategy نشان داد که تا تاریخ ۲۶ ژوئیه، این شرکت ۸۴۳,۷۷۵ واحد بیتکوین در اختیار داشته که بر اساس قیمت مرجع استفادهشده در گزارش، ارزش بازار آن حدود ۵۴.۷۷ میلیارد دلار بوده است. این دادهها مربوط به یک تاریخ مشخص است و نشاندهنده حجم داراییهای فعلی نیست.
صفحه ردیابی رسمی شرکت Metaplanet نشان میدهد که تا تاریخ ۳۰ سپتامبر، این شرکت ۴۴,۰۰۰ واحد بیتکوین در اختیار داشته که نسبت به رقم ۴۳,۰۰۰ واحد در پایان ماه ژوئن، ۱,۰۰۰ واحد افزایش یافته است. رقم ۴۳,۰۰۰ واحدی که در مستندات ارائهشده توسط کاربر ذکر شده، مربوط به دادههای قدیمیتر است.
این دادههای مربوط به ذخایر، به درک ساختار دارایی شرکت کمک میکنند، اما اینکه آیا شرکت در نهایت میتواند جایگاه خود را در شاخص حفظ کند یا خیر، همچنان به نحوه قرارگیری داراییهای عملیاتی، جریانهای نقدی و فعالیتهای تأمین مالی در چارچوب آزمون نهایی بستگی دارد.
سناریوی مطلوبتر این است که MSCI پیشنهاد خود را اصلاح کرده یا کنار بگذارد، یا اینکه شرکتهای مربوطه از آزمون نهایی عبور کرده و از حذف کوتاهمدت از شاخص بپرهیزند. حتی در صورت وقوع حذف، ممکن است صندوقهای سرمایهگذاری فعال بخشی از فشار فروش صندوقهای غیرفعال را جذب کنند.
سناریوی نامطلوب این است که قوانین نهایی پس از طی شدن دوره تنفس منجر به حذف شرکتها شوند؛ در این حالت نقدشوندگی و پرمیوم ارزشگذاری همزمان تحت فشار قرار میگیرند که این امر کارایی تأمین مالی را بیش از پیش تضعیف کرده و سرعت انباشت بیتکوین را کاهش میدهد.
بنابراین، تمرکز فعلی باید بر روی آستانههای نهایی، ترتیبات دوره تنفس قابل اجرا برای سهام موجود در شاخص، و همچنین فهرست دقیق تغییرات و تاریخهای اجرا باشد. تا زمانی که این اطلاعات مشخص نشود، با هرگونه برآورد در مورد خروج گسترده سرمایه باید با احتیاط برخورد کرد.
از منظر منطق سرمایهگذاری در چنین شرکتهایی، پرسش اصلی در نهایت به بازارهای سرمایه بازمیگردد: فراتر از نوسانات قیمت بیتکوین، آیا آنها میتوانند به جذب سرمایه با شرایط مطلوب ادامه دهند و داراییهای اضافهشده را به رشد ارزش به ازای هر سهم تبدیل کنند؟

گذار بیتکوین به مقاومت کوانتومی فراتر از خودِ بیتکوین است
25 مهر 1405 - 12:00
با پیشرفت مداوم فناوری رایانش کوانتومی، چالشهای مرتبط با آن دیگر به امنیت رمزنگاری بیتکوین محدود نمیشود، بلکه به کل زیرساختهای مالی شکلگرفته پیرامون بیتکوین گسترش یافته است.
رایانش کوانتومی به تدریج به عنوان یکی از چالشهای امنیتی بلندمدت و مهم پیش روی بیتکوین ظاهر میشود. از نظر تئوری، زمانی که یک کامپیوتر کوانتومی به توان پردازشی کافی دست یابد، میتواند امضاهای دیجیتال مورد استفاده برای ایمنسازی تراکنشهای بیتکوین را بشکند و داراییهای بیتکوینی را که کلید عمومی آنها افشا شده است، در معرض خطر قرار دهد.
در حال حاضر، هیچ کامپیوتر کوانتومی که به صورت عمومی به نمایش درآمده باشد، توانایی انجام چنین حملاتی را در مقیاس وسیع ندارد؛ اما تأثیر احتتمالی آن دیگر تنها به خودِ بیتکوین محدود نمیشود. از آنجا که داراییهای توکنیزهشده مانند رپد بیتکوین (WBTC) پای بیتکوین را بیش از پیش به امور مالی غیرمتمرکز (DeFi) باز میکنند، هرگونه گذار رمزنگاری در آینده نه تنها شبکه بیتکوین، بلکه زیرساختهای مالی ساختهشده در اطراف آن را نیز تحت تأثیر قرار خواهد داد.
مسئله دیگر صرفاً این نیست که آیا بیتکوین میتواند به امنیت مقاوم در برابر کوانتوم دست یابد، بلکه این است که آیا کل اکوسیستم میتواند همگام با آن تکامل یابد یا خیر.
چالشهای امنیتی فراتر از شبکه بیتکوین
گذار بیتکوین به رمزنگاری مقاوم در برابر کوانتوم تنها با معرفی طرحهای امضای دیجیتال جدید محقق نمیشود. کیف پولها، صرافیها، متولیان و سایر ارائهدهندگان خدمات زیرساختی همگی باید سیستمهای خود را متناسب با آن تنظیم کنند و ممکن است لازم باشد داراییهای موجود بیتکوین به آدرسهایی با استانداردهای امنیتی جدید منتقل شوند.
کامپیوتر کوانتومی
پیشنهادهایی مانند BIP-360 بازتابی از تلاش و کاوش مداوم توسعهدهندگان در زمینه معماری رمزنگاری آینده بیتکوین است. با این حال، هماهنگ کردن تمامی طرفها برای تکمیل چنین ارتقایی در یک اکوسیستم غیرمتمرکز میتواند سالها به طول انجامد.
برای بیتکوینهای توکنیزهشده، این چالش حتی پیچیدهتر است. حتی اگر شبکه بیتکوین رمزنگاری مقاوم در برابر کوانتوم را بپذیرد، سیستمهای حضانت (Custody)، قراردادهای هوشمند و بلاکچینهای زیربنایی که از عملکرد داراییهای توکنیزهشده پشتیبانی میکنند، همچنان به ارزیابیهای امنیتی جداگانه نیاز خواهند داشت.
ارتقای امنیتی در خودِ شبکه بیتکوین به این معنا نیست که تمام زیرساختهای ساختهشده بر روی آن به طور خودکار حفاظت مشابهی دریافت میکنند.
توکن WBTC و نسل بعدی زیرساختهای مالی بیتکوین
به عنوان یک دارایی بیتکوین توکنیزهشده با پذیرش گسترده در اکوسیستم دیفای، WBTC نمونهای بارز از مقیاس و پیچیدگی موجود در ایمنسازی بیتکوین در اکوسیستمهای مالی متعدد است.
در حال حاضر، WBTC دارای عرضه در گردش ۱۱۶,۰۰۰ توکن است که معادل حدود ۹.۵ میلیارد دلار دارایی با پشتوانه بیتکوین است. زیرساخت آن نقدینگی بیتکوین را برای پروتکلهای وامدهی، صرافیهای غیرمتمرکز و سایر برنامههای دیفای در شبکههای بلاکچینی متعدد فراهم میکند.
توکن WBTC با نسبت ۱ به ۱ توسط داراییهای بیتکوین تحت حضانت پشتیبانی میشود و تابآوری بلندمدت آن نه تنها به امنیت رمزنگاری زیربنایی بیتکوین، بلکه به امنیت داراییهای ذخیره، عملیات حضانت و زیرساختهای پشتیبان ضرب (Minting) و بازخرید (Redemption) توکن نیز بستگی دارد.
اگر بیتکوین در آینده به رمزنگاری مقاوم در برابر کوانتوم منتقل شود، ممکن است متولیان مجبور شوند سیستمهای مدیریت کلید را دوباره ارزیابی کنند، ذخایر زیربنایی بیتکوین را جابهجا نمایند و اطمینان حاصل کنند که فرآیندهای تجاری مرتبط در طول دوره ارتقا به طور پایدار به کار خود ادامه میدهند.
در همین راستا، WBTC در حال برنامهریزی برای مهاجرت به آدرسهای سپرده بیتکوین متولی (CBDAs) جدید به عنوان بخشی از مدیریت زیرساخت حضانت خود است. مدیریت آدرس بیتکوین ارتباط نزدیکی با امنیت بلندمدت دارد، زیرا افشای کلید عمومی میتواند میزان ریسکی را که داراییها در برابر حملات احتمالی کوانتومی با آن مواجه هستند، تحت تأثیر قرار دهد. با این حال، پیامدهای امنیتی خاص همچنان به نوع آدرس و تاریخچه تراکنشها بستگی دارد. مهاجرت آدرس به تنهایی نمیتواند حفاظت مقاوم در برابر کوانتوم را محقق کند.
در همین حال، WBTC پیشتر به صورت عمومی اعلام کرده است که در حال بررسی یک مدل ذخیره چندمتولی با هدف کاهش ریسک تمرکز حضانت و افزایش تابآوری عملیاتی کلی است. در حالی که مکانیسم چندمتولی به خودی خود نمیتواند مستقیماً ریسکهای رمزنگاری ناشی از رایانش کوانتومی را برطرف کند، بسته به نحوه پیادهسازی خاص آن، چنین مدلی میتواند انعطافپذیری عملیاتی بیشتری را برای انطباق با استانداردهای امنیتی جدید در آینده فراهم آورد.
این دو ابتکار، اهمیت مدیریت امنیت و تابآوری عملیاتی را برای داراییهای ذخیره بیتکوین نشان میدهند. در حالی که هیچکدام نمیتوانند جایگزین حفاظت واقعیِ رمزنگاری مقاوم در برابر کوانتوم شوند، اما چالشهای عملیای را منعکس میکنند که زیرساختهای مالی بیتکوین باید هنگام واکنش به تغییرات فناوری در آینده مد نظر قرار دهند.
آمادهسازی برای عصر بعدی بیتکوین
اینکه فناوری رایانش کوانتومی چه زمانی به یک تهدید واقعی برای بیتکوین تبدیل خواهد شد، همچنان نامشخص است. با این حال، آماده شدن برای یک گذار رمزنگاری بالقوه، چالشی بلندمدت خواهد بود که کل اکوسیستم بیتکوین را درگیر میکند.
برای WBTC، این موضوع به معنای بررسی این مسئله است که چگونه معماری حضانت، مدیریت ذخیره و زیرساختهای بلاکچینی مرتبط میتوانند همگام با تکامل استانداردهای امنیتی بیتکوین، به انطباق با تغییرات آینده ادامه دهند.
گذار بیتکوین به مقاومت کوانتومی شاید با رمزنگاری آغاز شود، اما اینکه آیا میتواند با موفقیت وارد عصر بعدی خود شود یا خیر، به این نیز بستگی دارد که آیا زیرساختهای متصلکننده بیتکوین به اکوسیستم مالی گستردهتر، به اندازه کافی تابآور هستند یا نه.

آیا قوانین حامی کریپتوی SEC و CFTC از نظر حقوقی قابل لغو شدن هستند؟
24 مهر 1405 - 20:00
کمیسیون بورس و اوراق بهادار آمریکا (SEC) و کمیسیون معاملات آتی کالا (CFTC) اخیراً مجموعهای از قوانین حامی رمزارزها را صادر کردهاند. اما آیا این قوانین در دادگاه دوام خواهند آورد و آیا «ارتش ضد کریپتو» میتواند به راحتی آنها را لغو کند؟
در پی شکست رایگیری کفایت مذاکرات (Cloture) برای قانون CLARITY در سنا، SEC و CFTC بلافاصله دست به کار شدند تا قوانین خود را برای بازارهای کریپتو صادر کنند.
دو روز پس از این رایگیری، SEC از یک معافیت پنجساله رونمایی کرد که اجازه صدور و معامله توکنهای سهام (Stock Tokens) را میدهد. از آن زمان، صرافی OKX با همکاری شرکت ICE معاملات ۶۳ سهم لیستشده در بورس نیویورک (NYSE) را راهاندازی کرده است و شرکت Securitize نیز ۱۲ سهم توکنیزهشده از جمله اپل، انویدیا و مایکروسافت را عرضه کرده است.
همچنین SEC دستورالعملی صادر کرده که شفافسازی میکند یک توکن کریپتویی صرفاً به این دلیل که پروژه صادرکننده اقدام به بازخرید (Buyback) توکنهای خود میکند، تبدیل به اوراق بهادار (Security) نمیشود و اعلام کرده است که توکنهای لیکوئید استیکینگ (Liquid Staking) نیز اوراق بهادار محسوب نمیشوند. این نهاد همچنین قوانین جدیدی را برای حضانت و نگهداری (Custody) داراییهای کریپتویی پیشنهاد داده است.
در همین حال، CFTC اقدام به معاف کردن برخی از ارائهدهندگان نرمافزارهای کریپتویی از الزامات ثبت قانونی کرده است. این کمیسیون یک دستهبندی ثبتی جدید به نام «بازار داراییهای کریپتو» پیشنهاد داده و قصد دارد به صرافیهای ثبتشده اجازه دهد معاملات اهرمی (Leveraged Trading) ارائه دهند.
اما نگرانی برخی از فعالان این صنعت این است که این قوانین ممکن است بر پایه و اساس متزلزلی بنا شده باشند. شرکت خدمات مالی TD Cowen هشدار داده است که قوانین نهادهای دولتی «سادهترین قوانین برای لغو کردن هستند» که وقتی کمیسرهای منصوبشده توسط ترامپ تمام آثار دوران گری گنسلر (Gary Gensler) را پاک کردند، به وضوح نشان داده شد.
همچنین حکم دیوان عالی آمریکا در سال ۲۰۲۴ به این معناست که قوانین نهادهای اجرایی و نظارتی به راحتی میتوانند توسط دادگاهها لغو شوند.
دوام و پایداری قانونگذاری نهادهای نظارتی در حال حاضر در دادگاه در حال آزمایش است و یک گروه از بانکهای محلی از دفتر کنترلکننده ارز (OCC) به دلیل تخطی از اختیارات خود و دادن مجوز بانکهای امانی ملی به شرکتهای کریپتویی شکایت کردهاند.
برای بررسی مسائل حقوقی مطرح در این زمینه، مجله کوین تلگراف با یوری بریسوف (Yuriy Brisov) از موسسه حقوقی D&A Partners گفتگو کرده است. آنچه در ادامه میخوانید نسخه ویرایششده این مصاحبه است:
مجله: پل اتکینز (Paul Atkins)، رئیس SEC، پس از شکست رایگیری قانون CLARITY گفت که این نهاد در حال انتشار قوانین است زیرا کنگره این کار را نکرده است. آیا نهادهایی مانند SEC قرار است قانون وضع کنند، یا فقط باید قوانینی را که از قبل وجود دارند تفسیر نمایند؟
بریسوف: آنها قرار است قانون وضع کنند. آنها طبق «قانون بورس سال ۱۹۳۴» این اختیار را دارند. SEC در نتیجه فروپاشی بزرگ بازارهای ایالات متحده در اواخر دهه ۱۹۲۰ تأسیس شد. از همان لحظه تأسیس، SEC این اختیار را داشت که قوانین و مقرراتی درباره چگونگی اجرای قوانین وضع کند. قانونگذاری در آمریکا به این صورت کار میکند که قوانین کلی را مانند یک چارچوب ایجاد میکند و سپس یک نهاد ناظر (Watchdog) بر اجرای این مقررات نظارت دارد.
دلیلی وجود داشت که سیستم به این شکل طراحی شد؛ تا زمانی که مثلاً توکنهای بلاکچین از راه رسیدند، قوانین ایالات متحده برای پذیرش فناوری جدید آماده باشد. این کاری است که کمیسیون سالیان سال انجام داده و کاملاً در حیطه اختیارات آنهاست.
مجله: آیا آنها میتوانند قوانین را دقیقاً برعکسِ کمیسیون SEC که توسط دولت قبلی منصوب شده بود، تفسیر کنند؟
بریسوف: باید دلیلی برای این کار وجود داشته باشد. آنها از نظر تئوری میتوانند این کار را انجام دهند، اما همه چیز باید در چارچوب ساختار قانونی باشد. در دوران گری گنسلر، کمیسیون تلاش کرد این قوانین را بر توکنها اعمال کند. مشخص شد که این رویکرد شکست خورده است؛ زیرا هنوز ابهام وجود دارد و بسیاری از شرکتها برای همیشه بازار ایالات متحده را ترک کردند.
این موضوع راه را برای کمیسیون جدید باز میکند تا بر این قوانین نظارت کند و بگوید: «شما تلاش کردید، اما میبینیم که جواب نمیدهد. بنابراین ما قوانین خودمان را ارائه میدهیم.» اما اختیار ارائه قوانین محدود است. اگر آنها مقرراتی وضع کنند که بار اقتصادی غیرقابل تحملی را بر دوش شرکتها بگذارد یا چیز عجیبی باشد، قوانینی وجود دارد که به شرکتها یا هر طرف متضرر اجازه میدهد این مقررات را در دادگاه به چالش بکشند و بگویند: «ما کاری را که SEC انجام میدهد دوست نداریم زیرا به بازار آسیب میزند.»
در سال ۲۰۱۱، پروندهای وجود داشت که در آن SEC قوانین جدیدی را در مورد نحوه رای دادن سهامداران از طریق وکالت (Proxy) اعمال کرد. جامعه تجاری گفت: «این قانون عجیب و طاقتفرساست و ما آن را قبول نداریم.» پروندهای به نام Business Roundtable علیه SEC تشکیل شد و جامعه تجاری برنده شد.
مجله: حکم شورون (Chevron) توسط دیوان عالی چه بود و لغو آن در سال ۲۰۲۴ چه تاثیری بر پروندههای دادگاهی مربوط به قانونگذاری نهادهایی مانند SEC و CFTC دارد؟
بریسوف: پرونده شورون یک پرونده مشهور در سال ۱۹۸۴ بود. دادگاه اساساً گفت که اگر قانون مبهم باشد یا عدم قطعیت و دوپهلویی در متن قانون مصوب وجود داشته باشد، ما باید تفسیر آن نهاد اجرایی را به عنوان قانون ملاک قرار دهیم. در ژوئن ۲۰۲۴، پرونده Loper Bright رویه قضایی جدیدی ایجاد کرد که دکترین شورون را لغو نمود. اکنون قانون میگوید که دادگاهها مجبور به پذیرش تفسیر نهادها نیستند. البته که SEC یک مرجع قوی است؛ چه کسی قوانین اوراق بهادار را بهتر از SEC میشناسد؟ اما دادگاه باید از عقل و استدلال خودش استفاده کند و پرونده هاوی (Howey) را خودش به کار ببندد.
مجله: پس این موضوع احتمال لغو شدن قوانین SEC را بیشتر میکند؟
بریسوف: در برخی موارد، دادگاهها میتوانند به نتیجه متفاوتی برسند.
شما نمیتوانید صرفاً بیایید و بگویید «ما این مقررات را دوست نداریم.» به عنوان مثال، اگر شما یک کارگزار-معاملهگر سنتی یا یک فعال سنتی در بازار سرمایهگذاری ایالات متحده باشید و بگویید «ببینید، من به خاطر این مقررات جدید متضرر شدهام»، باید بتوانید ثابت کنید که تحقیقات کافی صورت نگرفته، این قانون برای کسبوکارها بار سنگینی دارد و برای بازار ایالات متحده سودآور نیست. اگر آنها خسارت و عدم تحقیق کافی را ثابت کنند، آنگاه دادگاه میتواند این مقررات را باطل کند.
تا جایی که من میبینم، پل اتکینز و SEC با بسیاری از شرکتهای کریپتو و سرمایهگذاران جسور مشورت کردهاند. آنها تحقیقات خود را انجام دادهاند، بنابراین چیزی نیست که یکشبه از خودشان درآورده باشند.
مجله: بیایید فرض کنیم قوانین SEC و CFTC برای دو سال آینده دوام بیاورند و کسبوکارها بر اساس قوانین جدید، پول زیادی را در زیرساختهای مربوط به سهام توکنیزهشده سرمایهگذاری کنند. آیا یک SEC جدید میتواند به طور یکجانبه قوانین را معکوس کند یا باید کسبوکارهایی را که بر پایه تفسیر قبلی ساخته شدهاند در نظر بگیرد؟
بریسوف: آنها مجبورند این کسبوکارها را در نظر بگیرند. اگر پتانسیلی برای رشد بازار ایالات متحده و بهرهمندی از این مقررات وجود داشته باشد، آنها نمیتوانند به همین سادگی آن را لغو کنند. فرآیند فکری یکسانی وجود دارد که هم نهادهای نظارتی و هم دادگاهها باید آن را طی کنند. به آن IRAC میگویند: موضوع (Issue)، قانون (Rule)، تحلیل (Analysis) و نتیجهگیری (Conclusion). آنها باید منطقی قابل فهم و شفاف را به کار بگیرند.
آنها نمیتوانند فقط بگویند ما این را دوست نداریم. باید توضیح دهند. باید پیشینه اقتصادی برای آن بیاورند، تحقیقات ارائه دهند و ثابت کنند که مقررات قبلی ناکافی بوده است. و تنها در این صورت است که میتوانند به نتیجه متفاوتی برسند.
محض بحث، میتوانیم بگوییم که پل اتکینز از تست هاوی (Howey test) متنفر است و خوشحال میشد اگر میتوانست آن را به کلی کنار بگذارد اما نمیتواند این کار را بکند. او در هر یادداشتی مدام تکرار میکند که پرونده هاوی هنوز کار میکند و هنوز یک مقررات معتبر در ایالات متحده است. با این حال، ما میتوانیم آن را در این مورد خاص و آن مورد دیگر، به شکل متفاوتی تفسیر کنیم و این منطق ماست. این چیزی است که به ما اجازه میدهد چنین کاری انجام دهیم، و او این موضوع را به طور شفاف توضیح میدهد.
مجله: به نظر میرسد SEC سالهاست که روی «معافیت نوآوری» کار میکند. اما SEC اخیراً یک بخش سوالات متداول (FAQ) منتشر کرده که میگوید بازخرید توکن توسط یک شرکت کریپتویی باعث نمیشود که یک توکن کالایی (Commodity) تبدیل به اوراق بهادار شود. آیا من میتوانم بر اساس یک FAQ از طرف SEC، با خیال راحت و مطمئن یک طرح بازخرید توکن راهاندازی کنم؟
بریسوف: اگر از آن پیروی کنید، و از آنجایی که توسط افرادی نوشته شده که میدانند چه میگویند، احتمالاً در حاشیه امنیت خواهید بود. اما این قانونگذاری نیست. یک FAQ درست مانند یک دفترچه راهنما است. هیچ اعتبار قانونی و الزامآوری ندارد، حتی برای کارکنان خودِ آن نهاد.
مجله: پس FAQ نمیگوید که آنها قوانین را تغییر دادهاند؛ فقط میگوید که قوانین فعلی این است؟
بریسوف: این فقط یک توضیح اضافی است، مانند یک کتاب کمکآموزشی در دانشگاه. اینها یادداشتهای کارکنان هستند؛ یک راهنما که برای کارکنان توضیح میدهد چگونه باید کار کنند و چطور باید موضوع را درک کنند. آنها این متون را اغلب بازنویسی میکنند.
مجله: آنها پس از یک هفته FAQ را بازنویسی کردند، چون مشاور حقوقی شرکت a16z گفت که این متن یک حفره قانونی بزرگ ایجاد کرده است.
بریسوف: دقیقاً و به همین شکل باید انجاام شود.

انقلاب خاموش هوش مصنوعی: پشت پرده ثبت ۱۳۸ میلیون پرداخت رمزارزی توسط ایجنتها
24 مهر 1405 - 16:00
در دنیای اقتصاد دیجیتال، دادهها همیشه قصههای جذابی برای گفتن دارند؛ اما برخی آمارها فراتر از یک گزارش ساده، از آغاز یک دوران جدید خبر میدهند. بر اساس آخرین گزارش شرکت تحلیل بلاکچین چینالیسیس (Chainalysis)، هوش مصنوعی دیگر صرفاً به پاسخ دادن به سوالات ما یا تولید تصویر بسنده نمیکند، بلکه حالا کیف پول دیجیتال اختصاصی دارد و به صورت کاملاً مستقل خریدهای مالی انجام میدهد.
ثبت بیش از ۱۳۸ میلیون تراکنش توسط ایجنتهای هوش مصنوعی روی شبکه بیس (لایه ۲ اتریوم)، توجه تمام فعالان حوزه کریپتو و فناوری را به خود جلب کرده است. اما سوال اصلی اینجاست: این هوشهای مصنوعی دقیقاً چه چیزی خریدهاند؟ آیا با یک انقلاب واقعی در اقتصاد ماشین-به-ماشین (M2M) روبرو هستیم یا صرفاً درگیر یک حباب و هیجان زودگذر مجدد شدهایم؟
در این مقاله تحلیلی، لایههای مختلف این گزارش را کنار میزنیم تا واقعیتِ پشت این ارقام خیرهکننده را کشف کنیم.
داستان پروتکل x402: پروتکلی که به ماشینها کیف پول داد
برای درک اهمیت این آمار، باید ببینیم ایجنتهای هوش مصنوعی اساساً چطور خرید میکنند. در روشهای سنتی، یک انسان باید برای دسترسی به هر سرویس آنلاین کلیک کند، فرم پر کند یا اشتراک بخرد. اما یک هوش مصنوعی در جریان حل یک مسئله، ممکن است به دهها سرویس مختلف نیاز داشته باشد؛ از استعلام لحظهای دادههای بازار گرفته تا آدیت و بررسی یک قرارداد هوشمند یا فراخوانی یک مدل زبانی قدرتمندتر.
پروتکل x402 که کوینبیس (Coinbase) در سال ۲۰۲۵ معرفی کرد، امکان پرداخت خودکار هزینه این خدمات را فراهم میکند. ساختار این پروتکل که کد وضعیت فراموششدهی وب یعنی 402 Payment Required را احیا کرده به این صورت است:
وقتی نرمافزار برای دریافت داده یا خدمت درخواستی به سروری متصل میشود، سرور درخواست پرداخت میکند. کیف پول نرمافزار بلافاصله مبلغ را واریز میکند و داده آزاد میشود؛ بدون اینکه نیاز باشد انسانی در این میان دستی دکمهای را تایید کند.
برای مثال، یک عامل هوش مصنوعی که وظیفه بررسی امنیت یک قرارداد هوشمند را بر عهده دارد، میتواند هزینه تحلیل را به یک سرویس تخصصی بپردازد و نتیجه را در ادامه کار خود به کار بگیرد.
چنین مدلی زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که هر درخواست فقط چند سنت یا حتی کسری از یک سنت هزینه داشته باشد. پردازش تعداد زیادی پرداخت بسیار کوچک از طریق شبکههای پرداخت سنتی ممکن است صرفه اقتصادی نداشته باشد، درحالیکه پرداخت با استیبل کوینها میتواند این محدودیت را کاهش دهد.
البته آمار ۱۳۸ میلیون تراکنش صرفا به فعالیت پروتکل x402 روی شبکه بیس مربوط است و نه تمام پرداختهای ایجنتهای هوش مصنوعی در بازار رمزارزها را پوشش میدهد و نه تعداد کل خریدهای اینترنتی انجامشده بهوسیله این نرمافزارها را نشان میدهد.
ایجنتهای هوش مصنوعی دقیقاً چه میخرند؟
بر اساس گزارش چینالیسیس درباره رشد تجارت خودکار مبتنی بر هوش مصنوعی، بخش مهمی از پرداختها به خدمات اطلاعاتی اختصاص دارد. این خدمات شامل بررسی کد، تحلیل اطلاعات مالی، دسترسی به دادهها و استفاده از رابطهای برنامهنویسی کاربردی (API) برای دریافت اطلاعات و نتایج جستوجو هستند.
API رابطی است که به دو نرمافزار اجازه میدهد با یکدیگر ارتباط برقرار کنند و داده یا خدمات موردنیازشان را دریافت کنند. برای مثال، یک ایجنت هوش مصنوعی که قصد تحلیل بازار رمزارزها را دارد، ممکن است برای دریافت قیمتها و دادههای بهروز به یک API پولی متصل شود. ایجنت دیگری که در حال بررسی یک قرارداد هوشمند است، میتواند هزینه تحلیل کد و شناسایی آسیبپذیریهای احتمالی را پرداخت کند.
یکی دیگر از مخارج مهم، مربوط به فرآیند استنتاج مدل (Model Inference) مدل است. این فرآیند زمانی است که یک ایجنت برای حل مسائل پیچیدهتر، از یک مدل هوش مصنوعی قدرتمندتر کمک میگیرد و هزینه آن را پرداخت میکند.
البته در کنار این ابزارهای کاربردی، تراکنشهایی هم مربوط به زیرساختهای پرداخت، بازیها، انتشار توکن و حتی خدمات پر ریسک ثبت شده است. بنابراین، نمیتوان تمام تراکنشهای x402 را هزینه انجام کارهای مفید یا بهرهوری بیشتر هوش مصنوعی دانست. ماهیت خریدها متفاوت است و ارزش اقتصادی آنها نیز لزوماً یکسان نیست.
اما چرا «تعداد تراکنشها» کل حقیقت را نمیگوید؟
در تحلیلهای بلاکچینی، هر تراکنش به معنای یک «مشتری زنده و مستقل» نیست. یک توسعهدهنده ممکن است با یک اسکریپت ساده، هزاران بار یک API را صدا بزند، یا برای تست اپلیکیشن خود دهها کیف پول بسازد. به همین دلیل، ۱۳۸ میلیون تراکنش در درجه اول میزان استفاده از زیرساخت پروتکل را نشان میدهد تا تعداد مشتریان نهایی را.
نکته جالبتر اینکه بیش از ۸۷ درصد تراکنشها ارزشی بین ۰.۰۰۰۱ تا ۰.۱۰ دلار (یکصدم سنت تا ده سنت) داشتهاند. این یعنی x402 برای ریزپرداختها بینظیر است، اما نمیتوان از روی تعداد تراکنشها به حجم کل درآمد دلاری شرکتها رسید.
از تبوتاب میم کوینها تا خرید خدمات کاربردی
اما رشد اولیه x402 صرفاً نتیجه خرید خدمات اطلاعاتی نبود. طبق بررسی قبلی چینالیسیس در ماه ژوئن ۲۰۲۶، بخشی از جهش تراکنشها به پروژههایی مثل پینگ (PING) یا خرید توکنهای آزمایشی، مربوط میشد.
کاربران برای دریافت توکن پینگ باید یک درخواست به سرویس مربوطه میفرستادند و هزینه آن را از طریق x402 پرداخت میکردند. در نتیجه، هر بار اجرای این فرایند میتوانست یک تراکنش جدید ایجاد کند. این سازوکار تعداد پرداختها را بهشدت بالا برد، اما افزایش فعالیت بهخودیخود ثابت نمیکرد که کاربران برای دسترسی به خدماتی پایدار و کاربردی هزینه میکنند.
با فروکشکردن تبوتاب این فعالیتها، حالا توجه چینالیسیس به سمت پرداختهای مربوط به خدمات اطلاعاتی و ابزارهای نرمافزاری معطوف شده. این تغییر میتواند نشانهای از بلوغ تدریجی بازار باشد؛ بااینحال، برای اثبات آن باید دید چه میزان از فعالیت فعلی واقعاً به استفاده مداوم از خدمات منجر میشود.
نشانههای حیاتی بازار: شارژ مجدد و سرعت عمل
حالا چطور بفهمیم این اقتصاد ماشین-به-ماشین دارد واقعی میشود؟ چینالیسیس دو شاخص حیاتی را بررسی کرده که پاسخ جذابی به ما میدهند:
شارژ مجدد کیف پولها (Refills): سهم کیف پولهایی که ظرف ۳۰ روز پس از اولین واریز، دوباره حساب خود را شارژ کردهاند، از ۷۰.۶ درصد در اواخر سال ۲۰۲۵ به ۸۹.۳ درصد در اواسط سال ۲۰۲۶ رسیده است (کیفپولهای تکروزه و تستی از این آمار کنار گذاشته شدهاند). این یعنی اپراتورها بهطور مداوم بودجه جاری ایجنتها را تامین میکنند.
فاصله انفجاری تا اولین خرید: در اواخر ۲۰۲۵، میانگین زمان بین شارژ کیف پول تا اولین پرداخت حدود ۷۳ روز بود (که نشاندهنده پروژههای راکد و آزمایشی بود). اما در سال ۲۰۲۶ این عدد به ۱۸ دقیقه رسید! و ۶۷ درصد از کیفپولها تنها در یک ساعت نخستِ شارژ، اولین خرید خود را انجام دادند.
این دو فاکتور نشان میدهد کیفپولها دیگر برای آزمایشهای خاکخورده ساخته نمیشوند؛ آنها در لحظه شارژ میشوند تا بلافاصله مأموریت نرمافزاری خود را به سرانجام برسانند؛ اتفاقی که میتواند نشانهای از تبدیلشدن پرداختهای آزمایشی به فعالیتهای منظمتر باشد.
نبرد پنهان جغرافیایی: شطرنج هوش مصنوعی میان آمریکا و چین
اما وقتی دادههای ردیابی جغرافیایی چینالیسیس را زیر ذرهبین میگذاریم، با یک تقابل فوقالعاده جذاب در معماری استراتژیهای دو قطب اصلی فناوری جهان روبهرو میشویم.
حدود ۳۰ درصد از کل تراکنشهای قابلشناسایی میان ایجنتها و سرویسدهندگان، از سوی کیفپولهای شارژشده در آمریکا هدایت شدهاند؛ اما داستان اصلی زمانی آغاز میشود که این آمار را به تفکیک حوزهها بررسی کنیم. آمریکاییها سلطهای بیچونوچرا بر بازار «استنتاج مدل» دارند؛ بهطوریکه سهم شگفتانگیز ۸۸.۱ درصدی از پرداختهای مربوط به فراخوانی مدلهای پردازشی پولی به آنها تعلق دارد. این کیفپولها همچنین ۴۱.۸ درصد از بودجههای تخصیصیافته به ابزارهای توسعه ایجنت و ۲۳.۲ درصد از خریدهای حوزه داده و جستجو را به خود اختصاص دادهاند که نشاندهنده اتکای بالای اپراتورهای آمریکایی به زیرساختها و مدلهای تجاری تجاری بزرگ است.
در آن سوی میدان، اپراتورهای منسوب به چین استراتژی کاملاً متفاوتی را پیش گرفتهاند و الگوی مصرف مالی آنها جبهه جدیدی را فاش میکند. حدود ۹۰ درصد از کل تراکنشهای ردیابیشده در دستهبندی «امنیت و تحلیل کد» به کیفپولهای مرتبط با چین تعلق داشته که بخش شیرین این بازار را سرویس امنیتی «ایجنتلیسا» (AgentLISA) برای ممیزی قراردادهای هوشمند بلعیده است.
تحلیلگران چینالیسیس بر این باورند که این تفاوت چشمگیر میتواند ناشی از رواج گسترده مدلهای متنباز و پایینتر بودن هزینه دسترسی به مدلها در شرق باشد؛ امری که باعث شده توسعهدهندگان چینی بهجای خرید دسترسی به مدلهای گرانقیمت غربی، بودجه رمزارزی ایجنتهای خود را صرف اعتبارسنجی، خطایابی و تأمین امنیت کدهای خروجی کنند.
البته در تحلیل این نبرد جغرافیایی باید یک حاشیه احتیاط علمی را هم در نظر داشت. دادههای آنچین صرفاً بازتابی از دیتای قابلمکانیابی هستند و ردیابی جغرافیایی یک کیفپول بلاکچینی به معنای اثبات قطعی محل اقامت یا هویت واقعی دارنده آن نیست، چرا که استفاده از ابزارهای تغییر مسیر، صرافیها یا راهاندازی سرورها در کشورهای دیگر میتواند این دادهها را دستخوش تغییر کند. با این حال، این الگوی تمایزیافته نشان میدهد که غولهای فناوری در شرق و غرب، هوشهای مصنوعی خود را با اهداف و فلسفههای کاملاً متفاوتی روانه بازار کریپتو کردهاند.
چالشهای بزرگ پیشرو؛ وقتی خریدار یک «کد» است!
با این حال، با وجود این پیشرفت خیرهکننده، سپردن کنترل پول به ماشینها خطرات خاص خودش را دارد. مثل:
حلقههای مرگبار هزینهبر (Runaway Loops): اگر یک ایجنت به خاطر یک باگ نرمافزاری در یک حلقه تکرار بیفتد و هر ثانیه درخواست ۵ سنتی بفرستد، در یک ساعت صدها دلار بودجه را دود میکند! بنابراین، استفاده سقفهای پرداخت خودکار (Spending Caps) برای جلوگیری از این فاجعه حیاتی هستند.
اعتماد کورکورانه: فناوری بلاکچین فقط تایید میکند که پول جابهجا شده است؛ اما تضمین نمیکند که دیتای دریافتی از سرور واقعاً باکیفیت، دقیق و درست بوده باشد.
امنیت و دستورات مخرب: اگر یک ایجنت فریب یک سرویس مخرب را بخورد، ممکن است بهجای داده، دستورات گمراهکنندهای دریافت کند که کل دارایی کیف پول را به خطر بیندازد.
سخن پایانی؛ آیا اقتصاد ماشینها فرا رسیده است؟
ثبت ۱۳۸ میلیون تراکنش توسط ایجنتهای هوش مصنوعی روی شبکه بیس ثابت کرده که ریلهای مالی بلاکچین، تنها زیرساختِ آماده برای میزبانی از خریدهای میکروی هوش مصنوعی هستند.
ما در حال گذر از دوران هیجانهای سفتهبازانه و میمکوینها به سمت دنیایی هستیم که در آن نرمافزارها بهصورت مستقل داده میخرند، تحلیل میکنند و ارزش میآفرینند. با این حال، برای سنجش سایز دقیق این اقتصاد، هنوز به گزارشهای شفافتری از سودآوری ارائهدهندگان خدمات و استقلال واقعی خریداران نیاز داریم.
چیزی که کتمانناپذیر است، این حقیقت بزرگ است که ماشینها رسماً وارد بازار کار و تجارت شدهاند؛ آنها میخرند، پردازش میکنند و ارزش میآفرینند. به نظر شما آیا روزی میرسد که مدیریت هزینههای دیجیتال و خریدهای خردِ روزمره ما بهطور کامل به ایجنتهای هوش مصنوعی سپرده شود؟

آیا طرفداران بیت کوین درباره شبکه لایتنینگ خودشان را گول میزنند؟
24 مهر 1405 - 12:00
شبکه لایتنینگ سالهاست بهعنوان یکی از مهمترین راهکارهای افزایش سرعت و کاهش کارمزد تراکنشهای بیت کوین معرفی میشود؛ اما آیا این شبکه واقعاً به همان اندازه که طرفدارانش میگویند، برای پرداختهای روزمره کاربردی و قابلاعتماد است؟ انتقاد تند یکی از توسعهدهندگان بیت کوین از تجربه کاربری این شبکه، بار دیگر باعث شده تا اختلافنظرها درباره میزان پذیرش واقعی لایتنینگ به صدر بحثها آورده شود.
پل سزورک (Paul Sztorc)، توسعهدهنده شناختهشده بیت کوین، مدعی شده که کاربران درباره عملکرد شبکه لایتنینگ واقعیت را نمیگویند و بیش از ۸۰ درصد پرداختهای آن از طریق سرویسهای امانی انجام میشود. در مقابل، فعالان این حوزه میگویند زیرساختهای جدید بسیاری از مشکلات گذشته را برطرف کردهاند و پرداختهای لایتنینگ اکنون میتوانند با موفقیت بالایی انجام شوند.
آیا لایتنینگ واقعاً بیتکوین را برای استفاده روزمره سادهتر کرده، یا جامعه کریپتو آنقدر روی این شبکه لایه ۲ سرمایهگذاری عاطفی و فنی کرده که نواقص بنیادین آن را نادیده میگیرد؟ در این مقاله به این سوال پاسخ میدهیم.
[sc name="box" type="info" link="https://mihanblockchain.com/what-is-lightning-network/" content="شبکه لایتنینگ چیست و چطور کار میکند؟" ][/sc]
شبکه لایتنینگ چه مشکلی دارد؟
شبکه لایتنینگ با هدف انجام سریعتر و ارزانتر تراکنشهای بیت کوین طراحی شده است. در این شبکه، لازم نیست هر پرداخت بهصورت جداگانه روی بلاکچین اصلی ثبت شود؛ در عوض، تراکنشها از طریق کانالهای پرداخت میان کاربران و نودهای شبکه انجام میشوند. این سازوکار میتواند فشار روی شبکه اصلی را کاهش دهد و پرداختهای کوچک را اقتصادیتر کند.
اما اجرای این ایده در عمل همیشه ساده نیست. برای موفقیت یک پرداخت، باید در مسیر انتقال، نقدینگی کافی وجود داشته باشد؛ یعنی نودهایی که پرداخت از آنها عبور میکند، باید ظرفیت لازم برای انتقال مبلغ موردنظر را داشته باشند. اگر نقدینگی در محل مناسبی قرار نگرفته باشد، پرداخت ممکن است با شکست مواجه شود. این مسئله بهخصوص در پرداختهای بزرگتر یا تراکنشهایی که باید از چند نود عبور کنند، اهمیت پیدا میکند.
تصور کنید میخواهید با بیت کوین یک خرید معمولی انجام دهید. در روشهای پرداخت سنتی، معمولاً کافی است کارت خود را روی دستگاه پرداخت بگذارید یا با تلفن همراه پرداخت بدون تماس انجام دهید. اما در لایتنینگ، علاوه بر جزئیات فنی شبکه، عواملی مانند مسیر انتقال و نقدینگی موجود نیز میتوانند بر موفقیت تراکنش تأثیر بگذارند.
مشکلات به همینجا ختم نمیشود. راهاندازی نود شخصی، مدیریت کانالهای پرداخت و تأمین نقدینگی برای بسیاری از کاربران عادی پیچیده است و اغلب مردم نمیخواهند برای خرید یک کالا درگیر این جزئیات شوند؛ آنها انتظار دارند پرداخت بهسادگی و بدون دردسر انجام شود.
این پیچیدگی فنی دلیل اصلی رغبت کاربران به استفاده از سرویسهای امانی را توجیه میکند؛ چرا که استفاده از واسطهها کار را آسانتر میکند، هرچند که ماهیت غیرمتمرکز شبکه را زیر سوال میبرد.
پل سزورک نیز معتقد است همین وابستگی به واسطهها باعث شده تصویر خوشبینانهای از لایتنینگ شکل بگیرد. او در پستی در شبکه اجتماعی ایکس مدعی شده که بیش از ۸۰ درصد پرداختهای این شبکه از طریق سرویسهای امانی انجام میشوند و تبلیغات پیرامون تجربه کاربری لایتنینگ را به ماجرای شرکت ترانوس (Theranos) تشبیه کرد؛ شرکتی که بهدلیل تقلب در فناوری آزمایش خون خبرساز شد و بعدا به دلیل کلاهبرداری محکوم شد.
توییت پل سزورک
اما آیا عملکرد لایتنینگ واقعاً تا این اندازه ناامیدکننده است؟ فعالان این حوزه چنین اعتقادی ندارند و میگویند ابزارهای جدید بخش زیادی از مشکلات گذشته را برطرف کردهاند.
آیا پرداختهای لایتنینگ واقعاً قابلاعتماد هستند؟
جسی شرایدر (Jesse Shrader)، مدیرعامل شرکت آمباس (Amboss) که در زمینه زیرساخت و نقدینگی لایتنینگ فعالیت میکند، میگوید مدیریت نقدینگی در ابتدا ممکن است پیچیده به نظر برسد، اما ابزارهای امروزی تا حد زیادی این مشکل را حل کردهاند.
شرایدر میپذیرد که درک سازوکار نقدینگی برای کاربران و کسبوکارها در ابتدا دشوار است، اما میگوید ابزارها و سرویسهای خودکار امروزی میتوانند مدیریت این مسئله را ساده کنند. به گفته او، کاربران در پرداختهای معمولی حدود ۱۰۰ دلاری میتوانند در شرایط مناسب به نرخ موفقیت ۹۹ درصدی دست پیدا کنند. شبیهسازیهای شرکت آمباس نیز نرخ موفقیت ۹۹.۶۶ درصدی را برای پرداختهایی با این اندازه نشان میدهد.
این عدد امیدوارکننده است، اما تجربه همه کاربران لزوماً یکسان نیست چراکه عملکرد پرداخت به کیف پول مورد استفاده، وضعیت نقدینگی و مسیر انتقال بستگی دارد. از طرف دیگر، حتی اگر یک پرداخت از نظر فنی با موفقیت انجام شود، این موضوع بهتنهایی به معنای فراگیرشدن لایتنینگ در خریدهای روزمره نیست.
بحث بر سر کاربردپذیری لایتنینگ در تجربه کاربران نیز دیده میشود. برای مثال، یکی از کاربران در گفتوگویی در ردیت در آوریل ۲۰۲۶ گفته بود که از پیشرفت فنی این شبکه واقعاً تحتتأثیر قرار گرفته است؛ اما همچنان درباره کاربرد آن برای هزینههای روزمره تردید دارد.
او با اشاره به اینکه فروشگاهها، سوپرمارکتها و جایگاههای سوخت معمولاً از دستگاههای پرداخت ویزا یا مسترکارت استفاده میکنند، این پرسش را مطرح کرد که چرا باید انتظار داشته باشیم کسبوکارها برای پذیرش لایتنینگ، زیرساختهای فعلی خود را کنار بگذارند و نودهای این شبکه را راهاندازی کنند؟
همین فاصله میان توانایی فنی و تجربه واقعی کاربر، یکی از مهمترین چالشهای لایتنینگ است.
آیا مشکلات لایتنینگ برطرف شدهاند؟
دنی استگ (Danny Stagg)، مدیر بازاریابی شرکت بریز (Breez)، معتقد است انتقادها از تجربه کاربری شبکه لایتنینگ تا حدی به گذشته مربوط میشوند. به گفته او، در سالهای ابتدایی، کاربران برای استفاده از این شبکه باید با پیچیدگیهایی مانند کانالهای پرداخت و نقدینگی ورودی سروکله میزدند؛ اما زیرساختهای جدید بسیاری از این مراحل را پشتصحنه مدیریت میکنند.
امروز توسعهدهندگان میتوانند قابلیت پرداخت لایتنینگ را به کیف پولها و اپلیکیشنهای خود اضافه کنند، بدون اینکه کاربران مجبور باشند نود شخصی راهاندازی کنند یا مستقیماً کانالهای پرداختشان را مدیریت کنند. ابزارهای جدید برنامهنویسی، از جمله ابزارهای مبتنی بر هوش مصنوعی، نیز ساخت چنین برنامههایی را آسانتر کردهاند.
بااینحال، سادهترشدن فرایند توسعه با افزایش استفاده عمومی یکسان نیست. ممکن است شرکتهای بیشتری قابلیت پرداخت با بیت کوین را به محصولاتشان اضافه کنند، اما تا زمانی که کاربران و فروشندگان بهطور گسترده از این قابلیت استفاده نکنند، نمیتوان از پذیرش عمومی آن صحبت کرد.
آمارها درباره پذیرش لایتنینگ چه میگویند؟
یکی از راههای ارزیابی وضعیت لایتنینگ، بررسی حجم و تعداد تراکنشهای آن است. شرکت خدمات مالی ریور (River) در گزارش پذیرش بیت کوین خود برآورد کرده است که شبکه لایتنینگ در نوامبر ۲۰۲۵ حدود ۱.۱۷ میلیارد دلار تراکنش را در قالب ۵.۲۲ میلیون پرداخت پردازش کرده است.
این رقم از حجم قابلتوجه فعالیت در شبکه حکایت دارد؛ اما برای درک بهتر آن باید به روند تعداد تراکنشها نیز توجه کرد. تعداد پرداختهای ثبتشده در این برآورد همچنان از اوج ۶.۶ میلیون تراکنش در آگوست ۲۰۲۳ پایینتر بوده. این تفاوت نشان میدهد که افزایش ارزش جابهجاشده الزاماً با رشد تعداد پرداختها همراه نشده است.
البته این دو شاخص بهتنهایی مشخص نمیکنند که تجربه کاربران بهتر شده یا بدتر. ممکن است تعداد کمتری پرداخت با مبالغ بزرگتر انجام شده باشد یا ترکیب استفادهکنندگان شبکه تغییر کرده باشد. برای نتیجهگیری دقیقتر، باید روند تعداد پرداختها، ارزش آنها و نرخ موفقیت تراکنشها را در کنار یکدیگر بررسی کرد.
آمار شرکت پردازش پرداخت کوینگیت (CoinGate) نیز نشان میدهد لایتنینگ هنوز سهم محدودی از پرداختهای بیت کوینی پردازششده از طریق این سرویس دارد. طبق گزارش این شرکت، شبکه لایتنینگ در نیمه نخست سال ۲۰۲۶ حدود ۹.۶ درصد از پرداختهای بیت کوینی ثبتشده در این پلتفرم را به خود اختصاص داده است.
این آمار بهتنهایی وضعیت تمام بازار را نشان نمیدهد، اما یک نکته را روشن میکند: با وجود پیشرفتهای فنی، لایتنینگ هنوز به روش اصلی پرداخت بیت کوین در همه بسترها تبدیل نشده است.
بالاخره لایتنینگ موفق بوده یا نه؟
پاسخ به این سوال به معیاری بستگی دارد که برای سنجش موفقیت در نظر میگیریم. اگر هدف، فراهمکردن بستری برای پرداختهای سریعتر و ارزانتر بیت کوین باشد، پیشرفتهای لایتنینگ و توسعه ابزارهای سادهتر نشان میدهند که این شبکه مسیر قابلتوجهی را طی کرده است. اما اگر معیار، استفاده آسان در خریدهای روزمره و پذیرش گسترده میان مردم و کسبوکارها باشد، هنوز فاصلهای میان ظرفیت فنی شبکه و کاربرد عمومی آن دیده میشود.
از سوی دیگر، آمار دقیق و بهروزی از سهم پرداختهای امانی و غیرامانی در دسترس نیست. ریور در سال ۲۰۲۳ برآورد کرده بود که به ازای هر کاربر خودامانی لایتنینگ، هشت کاربر از سرویسهای امانی استفاده میکردند؛ اما برای ارزیابی وضعیت امروز، به دادههای جدیدتری نیاز داریم.
در نهایت، مسئله اصلی این نیست که لایتنینگ هیچ دستاوردی نداشته؛ بحث بر سر این است که آیا این دستاوردها بهاندازهای بودهاند که استفاده از بیت کوین را برای کاربر عادی واقعاً سادهتر کنند؟ حجم تراکنشها، ظرفیت شبکه و افزایش علاقه توسعهدهندگان هرکدام بخشی از ماجرا را نشان میدهند، اما هیچکدام بهتنهایی پاسخ این سوال را نمیدهند.
آزمون واقعی لایتنینگ زمانی است که کاربر بتواند بدون درگیرشدن با جزئیات فنی، درست مثل پرداخت با کارت بانکی، خریدش را سریع و بیدردسر انجام دهد. تا آن زمان، اختلافنظر بر سر موفقیت این شبکه ادامه خواهد داشت؛ چون پیشرفت فناوری یک چیز است و تبدیلشدن آن به انتخاب اول مردم، چیزی کاملاً متفاوت.

جهش هکهای رمزارزی به ۱.۱۸ میلیارد دلار در سهماهه سوم با محوریت بیتگت و لیکوئید
23 مهر 1405 - 23:00
بر اساس گزارش شرکت امنیتی هکن (Hacken)، هکهای حوزه رمزارز در سهماهه سوم سال ۲۰۲۶ طی ۱۰۷ حادثه ثبتشده، با جهشی چشمگیر به ۱.۱۸ میلیارد دلار رسید.
گزارش سهماهه سوم هکن، ۷۷ درصد از این خسارتها (حدود ۹۰۶ میلیون دلار) را به نفوذ در سیستم تأمینکنندگان یا ابزارهای توسعهدهندگان، وصلههای امنیتیِ علنیشدهای که هنوز پیادهسازی نشده بودند، و سایر بخشهایی که خارج از بررسیهای امنیتی قرار داشتند، نسبت داده است.
چهار حادثه بزرگ این فصل عبارت بودند از:
هک ۳۸۷ میلیون دلاری صرافی بیتگت (Bitget)
اکسپلویت ۳۲۰ میلیون دلاری از شبکه لیکوئید (Liquid Network)
اکسپلویت ۱۲۰ میلیون دلاری از پروتکل تکتونیک (Tectonic)
آسیبپذیری میانافزار (Firmware) کیف پول کلدکارد (Coldcard) که با خسارت تخمینی ۱۱۵ میلیون دلاری همراه بود.
این فصل، زیانبارترین سهماهه برای هکهای رمزارزی از زمان سهماهه اول سال ۲۰۲۵ محسوب میشود؛ زمانی که سرقت ۱.۴ میلیارد دلاری کره شمالی از صرافی بایبیت (Bybit)، مجموع خسارتهای آن فصل را به ۱.۶ میلیارد دلار رساند.
مجموع مبالغ و ترکیب خسارتهای سهماهه سوم. منبع: Hacken
حدود ۸۰ درصد از خسارتهای این فصل در چهار حادثه بزرگ متمرکز بود، در حالی که در ۹۸ مورد از حوادث، خسارتهایی کمتر از ۱۰ میلیون دلار ثبت شد. میانه (Median) خسارت در تمامی ۱۰۷ حادثه، مبلغ ۶۷۰,۰۰۰ دلار بود.
در حالی که نفوذ به تأمینکنندگان و نقصهای زیرساختی عامل بخش عمدهای از ارزش داراییهای سرقتشده بودند، حوادث مربوط به قراردادهای هوشمند (Smart Contracts) پرتکرارترین موارد بودند و با ثبت ۷۱ حادثه و ۲۲۸ میلیون دلار خسارت، به عنوان رایجترین روش حمله شناخته شدند.
بازگرداندن یا لغو حدود یکسوم از خسارتها پس از هکهای سهماهه سوم
از مجموع ۱.۱۸ میلیارد دلار دارایی از دست رفته، حدود ۳۸۷ میلیون دلار بازگردانده یا تراکنشهای آن به حالت اول برگردانده شد (Reversed) که نشاندهنده بازیابی حدود ۳۳ درصد از کل خسارتهای ناخالص است.
پس از هک شبکه لیکوئید (Liquid Network)، افرادی که خود را «هکرهای کلاهسفید» مینامیدند، ۲۷۲ میلیون دلار را بازگرداندند که معادل حدود ۸۵ درصد از ارزش داراییهای سرقتشده در آن حمله بود.
در حادثه پروتکل تکتونیک (Tectonic)، اعتبارسنجهای (Validators) شبکه کرونوس (Cronos) تاریخچه بلاکچین را به اندازه ۱۱۴ دقیقه به عقب بازگرداندند (Rollback) و حدود ۱۱۱.۲ میلیون دلار از مجموع ۱۲۰.۴ میلیون دلار وامهای تحت تأثیر قرارگرفته را لغو و بازیابی کردند. همچنین، شرکتهای صادرکننده استیبلکوین یعنی سیرکل (Circle) و تتر (Tether)، حدود ۳۴۰,۰۰۰ دلار از داراییهای مرتبط با سرقت بیتگت را مسدود کردند.
علاوه بر این، اپراتورها و پلتفرمها مبلغ ۴۱۰ میلیون دلار دیگر از خسارتهای کاربران را از محل منابع مالی خود جبران کردند. صندوق حمایت از کاربران بیتگت مبلغ ۳۸۷ میلیون دلار را پوشش داد و پلتفرمهای Triple-A، Coinsbuy و TAC نیز حدود ۲۲ میلیون دلار بازپرداخت کردند تا ضرر کاربران را به طور کامل جبران کنند، هرچند داراییهای سرقتشده همچنان در اختیار مهاجمان باقی ماند.
در نهایت، حدود ۳۸۴ میلیون دلار (یا ۳۲ درصد از کل خسارتهای ناخالص) نه بازگردانده شد و نه توسط پلتفرمها پوشش داده شد.
میزان خسارتهای پوششدادهشده توسط اپراتورها در مقایسه با مبالغ بازگرداندهشده یا لغوشده. منبع: Hacken
شرکت هکن از فعالان این صنعت خواست تا امنیت سایبری تأمینکنندگان شخص ثالث (Third-party)، ابزارهای توسعهدهندگان و سایر زیرساختهای خارجی را که ممکن است خارج از محدوده ممیزیهای امنیتی معمول قرار بگیرند، تقویت کنند.
این شرکت همچنین توصیه کرد که پروتکلها دامنه ممیزیهای امنیتی خود را گسترش دهند تا شامل اوراکلها (Oracles)، پلهای ارتباطی (Bridges)، سیستمهای حضانت و نگهداری (Custody systems)، مراجع امضاکننده و سایر بخشهای دارای دسترسی ویژه شود.

پاتریک ویت، رئیس شورای کریپتوی کاخ سفید، از سمت خود کنارهگیری کرد
23 مهر 1405 - 21:00
پاتریک ویت (Patrick Witt)، مدیر اجرایی شورای کریپتوی کاخ سفید، برای پیگیری یک فرصت شغلی جدید در بخش خصوصی، سمت فعلی خود را ترک میکند.
ویت روز پنجشنبه در پستی در شبکه اجتماعی ایکس (X) نوشت:
خدمت در این دولت، افتخاری بزرگ در تمام طول زندگیام بوده است.
او همچنین افزود که مشتاقانه منتظر ادامه حمایت از پیشرفتهای فناوری ایالات متحده «در بخش خصوصی» است.
ویت به عنوان مشاور ارشد کاخ سفید در زمینه قانون شفافیت بازار داراییهای دیجیتال (Digital Asset Market Clarity Act) فعالیت میکرد که قرار بود اولین چارچوب نظارتی جامع ایالات متحده را برای بازار ارزهای دیجیتال ایجاد کند. سنای آمریکا در ماه سپتامبر نتوانست رأی لازم برای پایان دادن به بحثها و به رأیگیری گذاشتن این لایحه (cloture motion) را کسب کند و پیشرفت بیشتر آن در دوره کنونی بعید به نظر میرسد.
خروج ویت یک خلأ رهبری ایجاد میکند، چرا که پس از کنارهگیری دیوید ساکس (David Sacks)، رئیس بخش کریپتو و هوش مصنوعی کاخ سفید در ماه مارس و خروج هری جونگ (Harry Jung)، معاون مدیر در ماه جولای، او آخرین عضو باقیمانده در این شورای کاخ سفید بود.
بو هاینز (Bo Hines)، مدیر اجرایی سابق این شورا نیز در آگوست ۲۰۲۵ خروج خود را اعلام کرده بود. هاینز چند هفته بعد، به عنوان مشاور استراتژیک در شرکت صادرکننده استیبلکوین تتر (Tether) مشغول به کار شد تا روند گسترش فعالیتهای این شرکت در ایالات متحده را هماهنگ کند.

آیا سیدنی سوئینی ارز دیجیتال XRP دارد؟ چارلز هاسکینسون اینطور فکر میکند
23 مهر 1405 - 19:00
چارلز هاسکینسون، بنیانگذار کاردانو، پس از اینکه دیوید شوارتز به جای بیلبورد تبلیغاتی شرکت اِورنورث (Evernorth) در بورس نزدک، به اشتباه جلوی بیلبوردی با تصویر سیدنی سوئینی، ستاره هالیوود، ژست گرفت، به شوخی مطرح کرد که این بازیگر دارنده ارز XRP است.
چارلز هاسکینسون، بنیانگذار کاردانو، پس از اینکه دیوید شوارتز، مدیر ارشد فناوری بازنشسته (CTO Emeritus) ریپل، عکس جالبی از میدان تایمز نیویورک به اشتراک گذاشت، به شوخی گفت که سیدنی سوئینی، ستاره هالیوود، ممکن است یکی از هولدرهای XRP باشد.
شوارتز با انتشار یک سلفی در مقابل بیلبورد غولپیکری از جدیدترین پروژه سیدنی سوئینی برای بازار پیشبینیهای ورزشی نوویگ (Novig)، زنجیره عجیبی از اتفاقات را رقم زد.
کمی بعد، هاسکینسون با یک کامنت خندهدار به این گفتگو پیوست:
میدانستم که او XRP دارد.
سپس شوارتز سلفی جدیدی از همان نقطه منتشر کرد؛ اما این بار در مقابل مجموعهای از بیلبوردهای سبز رنگ و پرانرژی که به مناسبت عرضه سهام شرکت اِورنورث در بورس نزدک به نمایش درآمده بودند. همبنیانگذار شبکه XRP Ledger به شوخی نوشت:
این دفعه درست شد!
این عکسها در جریان رویداد مهمی برای شرکت اِورنورث گرفته شدند: این شرکت سرمایهگذاری خزانهداری XRP، ورود خود به بازارهای عمومی را با به صدا درآوردن زنگ پایان معاملات بورس نزدک در تاریخ ۱۴ اکتبر جشن گرفت.
معاملات سهام اِورنورث از تاریخ ۱۲ اکتبر با نماد معاملاتی XRPN آغاز شد. این شرکت با ۴۷۳ میلیون واحد XRP در خزانه خود و ۳۰۰ میلیون دلار عواید نقدی ناخالص، فعالیت عمومی خود را در بورس آغاز کرد.
شوخی دو چهره برجسته دنیای ارزهای دیجیتال درباره این ماجرا، بسیاری از اعضای جامعه XRP را سرگرم کرد و آنها نیز با این موج همراه شدند.
کمپین تبلیغاتی جدید و جنجالی سیدنی سوئینی
بیلبوردی که در سلفی شوارتز دیده میشود، بخشی از کمپین تبلیغاتی جدید و جنجالبرانگیز سوئینی برای پلتفرم نوویگ است که یک بازار پیشبینی مرتبط با ورزش محسوب میشود.
کمپین فقط ورزش (Just Sports) در تاریخ ۹ سپتامبر منتشر شد و این بازیگر را تقریباً نیمهبرهنه در حالی که با تجهیزات ورزشی بخشهایی از بدن خود را پوشانده بود، به تصویر کشید.
این تبلیغ بسیار بحثبرانگیز شد. بسیاری از ورزشکاران زن به طور علنی نارضایتی خود را از جنسیسازی این کمپین ابراز کردند، اما مدافعان سوئینی چنین اتهاماتی را مضحک خوانده و رد کردهاند.
پیش از این نیز نام سوئینی در مرکز یک جنجال رمزارزی قرار گرفته بود. در جولای ۲۰۲۴، حساب کاربری او در شبکه اجتماعی ایکس (توییتر سابق) برای تبلیغ یک میمکوین جعلی مبتنی بر شبکه سولانا به نام SWEENEY هک شد.
هکرها پیامهای گمراهکنندهای منتشر کردند که ادعا میکرد سیدنی سوئینی این توکن را تأیید و حمایت میکند. در نهایت این پستها حذف شدند.
در جولای ۲۰۲۵ نیز گزارشهای تأییدنشدهای منتشر شد مبنی بر اینکه شرکت ریپل ظاهراً سیدنی سوئینی را برای یک کمپین تبلیغاتی ویژه XRP استخدام کرده است. با این حال، هرگز بیانیه رسمی در مورد این همکاری منتشر نشد.

شرکت VanEck به دنبال پس گرفتن درخواست خود برای صندوق ETF اتر استیکشده لیدو است
23 مهر 1405 - 17:00
شرکت VanEck در ابتدا بیانیه ثبت S-1 را برای این صندوق قابل معامله در بورس (ETF) در ماه اکتبر سال گذشته ثبت کرده بود.
شرکت مدیریت دارایی VanEck اعلام کرد که دیگر قصد ندارد روند راهاندازی صندوق قابل معامله در بورس (ETF) پیشنهادی خود برای اتر استیکشده لیدو (Lido staked Ether) را ادامه دهد و به این ترتیب، محصولی را که برای قرار دادن سرمایهگذاران در معرض این توکن لیکوئید استیکینگ طراحی شده بود، کنار گذاشت.
بخش داراییهای دیجیتال این شرکت (VanEck Digital Assets) روز چهارشنبه در پروندهای که به کمیسیون بورس و اوراق بهادار آمریکا (SEC) ارائه کرد، اظهار داشت که «قصد ندارد توزیع برنامهریزیشده» سهام این صندوق امانی را ادامه دهد. این شرکت توضیحی درباره علت این تصمیم یا اینکه آیا محصول جایگزینی را دنبال خواهد کرد یا خیر، ارائه نکرده است.
شرکت VanEck در ابتدا بیانیه ثبت S-1 این صندوق را در تاریخ ۱۶ اکتبر ۲۰۲۵ ثبت کرده بود. قرار بود این صندوق پیشنهادی، اتر استیکشده لیدو (stETH) را نگهداری کند و انتظار میرفت از طریق مالکیت stETH، پاداشهای استیکینگ مشخصی را به دست آورد.


























