آخرین اخبار:

مقالات عمومی24 مرداد 1405
کدام ارزهای دیجیتال از تصویب قانون «CLARITY Act» بیشترین سود را میبرند؟

صرافی متمرکز23 مرداد 1405
صرافیها واقعاً توان بازپرداخت دارد؟ چارچوب ۶ لایه سنجش بازپرداخت صرافیهای کریپتو

ترید22 مرداد 1405
چگونه با میانگین متحرک معامله کنیم؟ آموزش ۴ استراتژی کاربردی

رمزارز در ایران22 مرداد 1405
رمزارز در ایران دست چه کسی است؟ نقشهای که مرز بانک مرکزی، بورس و مالیات را روشن میکند

رمزارز در ایران22 مرداد 1405
پشت ظاهر حرفهای صرافیهای ایرانی چه خبر است؟ ۳۰ معیار برای سنجش واقعیت

مقالات عمومی21 مرداد 1405
چقدر ارز دیجیتال بخریم تا زندگیمان تغییر کند؟
قیمت ارز های دیجیتال
حجم کل بازار
2 تریلیون دلار
معاملات 24h
66 بیلیون دلار
سهم بیت کوین
59.70%
نرخ تتر
190,801.02 تومان
دسته بندی ها
آخرین مطالب

کمیسیون بورس و اوراق بهادار (SEC) در برابر کمیسیون معاملات آتی کالا (CFTC): چه کسی رمزارزها را قانونگذاری میکند؟
08 شهریور 1405 - 20:00
نظارت بر رمزارزها عمدتاً بین دو نهاد کمیسیون بورس و اوراق بهادار (SEC) و کمیسیون معاملات آتی کالا (CFTC) تقسیم شده است. به طور کلی، SEC به داراییهای رمزارزی رسیدگی میکند که رفتاری شبیه به سرمایهگذاری در یک شرکت دارند. در همین حال، CFTC به داراییهایی میپردازد که مانند کالا عمل میکنند و همچنین بر معاملات آتی (فیوچرز) و سایر مشتقات مرتبط با آنها نظارت دارد. اینکه کدام نهاد بر یک توکن خاص اختیار قانونی دارد، به نحوه طبقهبندی آن توکن بستگی دارد.
در این مقاله ازز میهن بلاکچین، به بررسی نقشها و مسئولیتهای هر یک از این تنظیمکنندگان اصلی رمزارز در ایالات متحده خواهیم پرداخت.
💡 نکته کلیدی: SEC بر داراییهای دیجیتالی که واجد شرایط «اوراق بهادار» هستند نظارت دارد و CFTC بر مواردی که به عنوان «کالا» در نظر گرفته میشوند و همچنین بازارهای مشتقاتِ مبتنی بر آنها نظارت میکند.
چرا مقررات رمزارزها تا این حد پیچیده است؟
قانونگذاری رمزارزها پیچیده است زیرا این فناوری دههها پس از قوانینی که اکنون بر آن اعمال میشوند، به وجود آمده است. قوانین اصلی اوراق بهادار و کالای ایالات متحده به دهه ۱۹۳۰ برمیگردند. هیچکدام از این قوانین با در نظر گرفتن یک دارایی جهانی، نرمافزاری و بدون مرز نوشته نشدهاند.
مشکل عمیقتر این است که رمزارز میتواند یک کلاس داراییِ پیچیده برای تعریف کردن باشد. یک توکن میتواند مانند سهام یک استارتاپ، یک کالای خام، یک ارز، یک مجوز نرمافزاری یا ترکیبی از چندین مورد از اینها عمل کند. ماهیت آن نیز میتواند در طول زمان تغییر کند. دو نهاد با مأموریتهای متفاوت میتوانند هر دو به این دارایی نگاه کنند و به طور منطقی چیزی را ببینند که تحت حیطه اختیارات آنها قرار میگیرد.
از آنجایی که هیچ قانون مشخصی برای تعیین این مرز وجود ندارد، اقدامات اجرایی و پروندههای دادگاهی به یک رویه معمول تبدیل شدهاند که سالها عدم قطعیت را به همراه داشته است.
کمیسیون بورس و اوراق بهادار (SEC) چیست؟
کمیسیون بورس و اوراق بهادار (SEC) یک نهاد فدرال است که بازارهای اوراق بهادار را تنظیم کرده و قوانینی را که برای محافظت از سرمایهگذاران طراحی شدهاند، اجرا میکند. کنگره این نهاد را در سال ۱۹۳۴، پس از سقوط بازار سهام در سال ۱۹۲۹، ایجاد کرد تا با الزام شرکتهایی که از عموم مردم سرمایه جمعآوری میکنند به افشای صادقانه اطلاعات، اعتماد را به بازارها بازگرداند.
ایده مرکزی این نهاد «افشای اطلاعات» است. وقتی شرکتی اوراق بهاداری را میفروشد، باید در SEC ثبتنام کرده و سرمایهگذاران را از حقایق اساسی درباره آن سرمایهگذاری مطلع کند تا خریداران بتوانند خودشان ریسک را ارزیابی کنند. این نهاد بر سهام، اوراق قرضه و دسته گستردهای به نام «قراردادهای سرمایهگذاری» نظارت دارد. همچنین با تقلب، معاملات نهانی (Insider trading) و دستکاری بازار در این بازارها مبارزه میکند.
در حوزه رمزارزها، تمرکز SEC بر روی توکنهایی است که آنها را به عنوان اوراق بهادار میبیند؛ معمولاً توکنهایی که برای تأمین مالی یک پروژه فروخته میشوند و خریداران انتظار دارند از تلاشهای تیم سازنده آن سود ببرند.
در دوران گری گنسلر (Gary Gensler)، رئیس پیشین، SEC استدلال میکرد که اکثریت قریب به اتفاق توکنها اوراق بهادار هستند و دهها اقدام اجرایی را دنبال کرد. اما در دوران ریاست پال اتکینز (Paul Atkins)، این آژانس تمرکز خود را بر ارائه یک طبقهبندی شفافتر و راههایی برای خروج داراییها از حوزه قضایی این نهاد قرار داده است.
💡 نکته کلیدی: SEC اوراق بهادار را تنظیم میکند و عمدتاً از طریق الزامات افشای اطلاعات، از سرمایهگذاران محافظت کرده و بر سهام، اوراق قرضه و قراردادهای سرمایهگذاری نظارت دارد.
کمیسیون معاملات آتی کالا (CFTC) چیست؟
کمیسیون معاملات آتی کالا (CFTC) یک نهاد فدرال است که بازارهای مشتقات کالا، عمدتاً معاملات آتی (Futures)، اختیار معامله (Options) و معاوضهها (Swaps) را تنظیم میکند. این نهاد در سال ۱۹۷۴ تأسیس شد، اگرچه مقررات فدرال کالا به دهه ۱۹۳۰ برمیگردد. تمرکز اولیه آن بر بازارهایی بود که کشاورزان، تولیدکنندگان و معاملهگران در برابر نوسانات قیمت کالاهای فیزیکی از خود محافظت (هج - Hedge) میکردند.
حوزه سنتی این نهاد شامل کالاهایی مانند نفت، طلا و گندم و قراردادهایی است که به افراد اجازه میدهد روی قیمتهای آینده آنها سفتهبازی کرده یا ریسک خود را پوشش دهند. در حوزه رمزارزها، CFTC بر معاملات آتی بیتکوین و مشتقات مشابه اختیار دارد، به همین دلیل است که معاملات آتی قانونگذاریشده بیتکوین در صرافیهای تحت نظارت CFTC مانند بورس کالای شیکاگو (CME) معامله میشوند.
قدرت CFTC بر بازار پایهای یا اصطلاحاً نقدی (اسپات - Spot)، یعنی خرید و فروش واقعی خود کالا به جای مشتقات آن محدود است. در بازارهای نقدی کالا، این نهاد میتواند با کلاهبرداری و دستکاری مقابله کند، اما اختیارات نظارتی گسترده و روزمرهای را که بر مشتقات دارد، در این بخش دارا نیست.
این محدودیت، هسته اصلی بحثهای نظارتی رمزارزهاست. بسیاری استدلال میکنند که بیتکوین یک کالا است، اما در حال حاضر هیچ نهادی قدرت نظارتی کاملی بر بازار اسپات بیتکوین ندارد و تنها نقش پشتیبان ضد کلاهبرداری وجود دارد.
💡 نکته کلیدی: CFTC مشتقات کالا مانند معاملات آتی، آپشنها و سواپها را تنظیم میکند. این نهاد هیچ اختیاری بر اوراق بهادار ندارد و دسترسی آن به بازارهای اسپات محدود است.
تفاوتهای کلیدی: SEC در برابر CFTC
موضوعSEC (کمیسیون بورس و اوراق بهادار)CFTC (کمیسیون معاملات آتی کالا)نقش اصلیمحافظت از سرمایهگذاران، تضمین بازارهای اوراق بهادار منصفانه و شفافتضمین یکپارچگی بازارهای مشتقات کالاموارد تحت نظارتاوراق بهادار: سهام، اوراق قرضه، قراردادهای سرمایهگذاریقراردادهای آتی کالا، آپشنها و سواپهامحافظت از سرمایهگذارمأموریت مرکزی، اعمال شده از طریق قوانین افشای اطلاعاتوجود دارد، اما حول محور یکپارچگی بازار تعریف شده استبازارهای کالانقش محدودحوزه اصلی (در بخش مشتقات)؛ محدود در بخش نقدی (اسپات)بازارهای اوراق بهادارحوزه اصلیفاقد اختیاراختیارات اجراییگسترده: ثبتنام، افشای اطلاعات، کلاهبرداری، دستکاریگسترده در بخش مشتقات؛ در بخش نقدی فقط در زمینه کلاهبرداری و دستکاری
اوراق بهادار (Security) چیست؟
اوراق بهادار یک ابزار مالی است که نمایانگر یک سرمایهگذاری است که خریدار انتظار دارد از تلاشهای دیگران سود ببرد. سهام و اوراق قرضه نمونههای کلاسیک آن هستند. دستهای که برای رمزارزها اهمیت دارد، «قرارداد سرمایهگذاری» است؛ یک اصطلاح انعطافپذیر که قانون برای توصیف ترتیبات سرمایهگذاری استفاده میکند که شبیه سهام سنتی نیستند اما مانند آنها عمل میکنند.
اینکه آیا چیزی یک قرارداد سرمایهگذاری است یا خیر، توسط تست هاوی (Howey Test) مشخص میشود که از یک پرونده دیوان عالی در سال ۱۹۴۶ مربوط به باغهای پرتقال نشأت میگیرد. طبق قانون هاوی، یک تراکنش در صورتی قرارداد سرمایهگذاری است که:
شامل سرمایهگذاری پول در یک نهاد مشترک باشد.
با انتظار کسب سود، که از تلاشهای دیگران به دست میآید، همراه باشد.
اگر تمام این بخشها وجود داشته باشند، آن ابزار یک اوراق بهادار است و تحت صلاحیت SEC قرار میگیرد. با اعمال این تست در رمزارزها، معمولاً روی عنصر آخر تمرکز میشود: آیا خریداران برای ساخت یک محصول و افزایش ارزش توکن روی یک تیم خاص حساب میکنند؟ اگر پاسخ مثبت باشد، شبیه به اوراق بهادار است. اگر شبکه از قبل غیرمتمرکز باشد و هیچ گروه واحدی برای موفقیت آن ضروری نباشد، دلیل نامیدن آن به عنوان اوراق بهادار ضعیف میشود.
💡 نکته کلیدی: دادگاهها با استفاده از تست هاوی توکنها را به عنوان اوراق بهادار تعیین میکنند که تا حد زیادی به این بستگی دارد که آیا خریداران برای ایجاد بازدهی به یک تیم مرکزی متکی هستند یا خیر.
کالا (Commodity) چیست؟
کالا یک دارایی اساسی و قابل تعویض است که ارزش آن توسط بازار تعیین میشود تا اینکه به عملکرد یک شرکت خاص وابسته باشد. کالاهای سنتی شامل کالاهای فیزیکی مانند نفت خام، طلا، گاز طبیعی و محصولات کشاورزی مانند گندم و ذرت هستند. یک واحد از نظر عملکردی مشابه واحد دیگر است و قیمت آن توسط عرضه و تقاضا تعیین میشود.
تعریف قانون از کالا گسترده است. وقتی مردم بیتکوین را یک «کالای دیجیتال» مینامند، منظورشان این است که رفتاری بیشتر شبیه طلا دارد تا یک سهم: هیچ شرکتی آن را منتشر نمیکند، تلاشهای هیچ تیمی برای ارزش مداوم آن ضروری نیست، و به عنوان یک دارایی قابل تعویض که توسط بازار آزاد قیمتگذاری میشود، معامله میگردد. اتریوم نیز اغلب به همین روش توصیف میشود.
این چارچوب مبنای این استدلال است که CFTC تنظیمکننده طبیعی برای این داراییها است.
چرا رمزارزها در یک منطقه خاکستری قانونی قرار میگیرند؟
رمزارزها در یک منطقه خاکستری قرار دارند زیرا یک توکن واحد میتواند ویژگیهای هم اوراق بهادار و هم کالا را داشته باشد، و میتواند با بالغ شدن شبکهاش از یکی به دیگری تغییر کند. این هسته اصلی کل مسئله SEC در برابر CFTC است. در نظر بگیرید که چگونه یک توکن معمولی میتواند تکامل یابد:
در مراحل اولیه، یک شرکت آن را برای جمعآوری پول میفروشد و قول میدهد شبکهای بسازد که باعث میشود شبیه یک قرارداد سرمایهگذاری به نظر برسد و به SEC اشاره دارد.
اگر پروژه موفق شود و شبکه واقعاً غیرمتمرکز گردد، هیچ نهاد واحدی برای ارزش آن ضروری نخواهد بود و شروع به شبیه شدن به یک کالا میکند، که به CFTC اشاره دارد.
توکنهای کاربردی (Utility) و حاکمیتی (Governance) پیچیدگیهای بیشتری اضافه میکنند، زیرا ویژگیهای مصرفی و سرمایهگذاری را ترکیب میکنند.
برچسب زدن بیشتر توکنها به عنوان اوراق بهادار، اختیارات SEC را گسترش میدهد؛ رفتار با آنها به عنوان کالا، اختیارات CFTC را بسط میدهد. از آنجا که هیچ قانونی مرز مشخصی را تعیین نکرده است، اینکه چه کسی کنترل نظارتی را در دست دارد مستقیماً به نحوه تفسیر هر نهاد از دامنه اختیارات خود بستگی دارد.
نگاه SEC به داراییهای رمزارزی
SEC بسیاری از داراییهای رمزارزی را به عنوان اوراق بهادار میبیند، اگرچه شدت این دیدگاه با تغییر رهبری آن تغییر کرده است. خط مشی ثابت این نهاد، محافظت از سرمایهگذار است: نگرانی آژانس این است که افرادی که توکن میخرند اغلب فاقد اطلاعاتی (افشای اطلاعات) هستند که با خرید سهام یا اوراق قرضه ثبتشده دریافت میکنند.
تحت این دیدگاه، عرضههای توکنی که از مردم پول جمعآوری میکنند میتوانند شبیه فروش اوراق بهادار ثبتنشده باشند، و SEC به طور تاریخی از صادرکنندگان و گاهی اوقات صرافیهایی که آن توکنها را لیست میکنند، انتظار داشته که از قوانین ثبتنام و افشای اطلاعات پیروی کنند.
در دوران گنسلر، این امر یک برنامه اجرایی تهاجمی ایجاد کرد و آژانس ادعا میکرد که اکثر توکنها در حیطه اختیارات آن قرار میگیرند. در دوران اتکینز، SEC لحن متفاوتی مانند راهاندازی یک «کارگروه رمزارز»، لغو یا حل و فصل چندین پرونده مهم و صحبت درباره دستهبندیهای واضح و معافیتهای احتمالی به جای اقدامات اجرایی گسترده به خود گرفته است. در مارس ۲۰۲۶، SEC با همراهی CFTC، دستورالعمل رسمی در مورد نحوه اعمال قوانین اوراق بهادار بر برخی فعالیتهای رمزارزی صادر کرد که گام قابلتوجهی به سوی هماهنگی دو نهاد به جای تقابل آنها بود.
💡 نکته کلیدی: شدت اقدامات اجرایی SEC در دوران ریاست اتکینز به طور چشمگیری کاهش یافته و از دعاوی حقوقی گسترده به سمت ارائه دستورالعملهای رسمی تغییر مسیر داده است.
نگاه CFTC به داراییهای رمزارزی
CFTC داراییهای رمزارزی پیشرو مانند بیتکوین را به عنوان کالا میبیند و سالهاست که این کار را انجام میدهد. این نهاد مشتقات ساخته شده بر روی آنها را تنظیم میکند و مدتهاست که بر معاملات آتی بیتکوین در صرافیهای ثبتشده نظارت دارد.
جایی که اختیارات CFTC پیچیده میشود، در بازار نقدی است. از آنجایی که قوانین فدرال تنها قدرت ضد کلاهبرداری و ضد دستکاری روی کالاهای نقدی را به آن میدهد، CFTC میتواند یک کلاهبردار را که بازار بیتکوین را دستکاری میکند تحت پیگرد قرار دهد، اما نمیتواند نوع قوانین جامع ثبتنام و رفتاری را که بر مکانهای معاملات آتی اعمال میکند، بر صرافیهای نقدی رمزارز تحمیل نماید.
این آژانس برای گسترش نقش خود در این زمینه فشار آورده و هشدار داده است که این شکاف باعث میشود بازارهای نقدی تحت نظارت کافی قرار نگیرند. تحت رهبری اخیر، این نهاد ابتکاراتی را برای وارد کردن معاملات نقدی داراییهای دیجیتال و وثیقههای توکنیزهشده به حوزههای تحت نظارت خود اجرا کرده است.
SEC در برابر CFTC: جایگاه بیتکوین، اتریوم و XRP
داراییطبقهبندینقطه تماس نظارتی اصلیبیتکوین (Bitcoin)کالاCFTC (مشتقات)؛ بدون اختیار کامل در بخش نقدیاتریوم (Ether)کالا (مورد بحث)CFTC (مشتقات)ریپل (XRP)بر اساس نوع تراکنش تقسیم میشودتعیین شده توسط حکم دادگاه
بیتکوین عموماً به عنوان یک کالا در نظر گرفته میشود که آن را در نزدیکترین حالت به CFTC قرار میدهد. قانونگذاران و دادگاهها همواره از نامیدن بیتکوین به عنوان اوراق بهادار خودداری کردهاند و دلیل آن به تست هاوی برمیگردد: هیچ شرکتی پشت بیتکوین نیست و خریداران آن برای ایجاد سود به تلاشهای مدیریتی یک تیم مرکزی متکی نیستند. خود SEC هرگز با بیتکوین به عنوان یک اوراق بهادار برخورد نکرده است.
دارایی بومی شبکه اتریوم یعنی اتر (Ether)، به طور گسترده به عنوان یک کالا در نظر گرفته میشود، اگرچه وضعیت آن بیشتر از بیتکوین مورد بحث بوده است. CFTC از اتر به عنوان یک کالا یاد کرده و بر معاملات آتی اتر و محصولات تنظیمشده آن، از جمله ETFهایی که اکنون در ایالات متحده معامله میشوند، نظارت داشته است. در عمل، این موضوع اتر را در کنار بیتکوین در سمت کالاها قرار میدهد.
وضعیت XRP تا حد زیادی از طریق دعوی قضایی حل و فصل شد. در پرونده SEC در برابر Ripple Labs که در دسامبر ۲۰۲۰ تشکیل شد، SEC ادعا کرد که فروش XRP توسط شرکت ریپل، عرضه اوراق بهادار ثبتنشده بوده است. در نهایت این پرونده مشخص کرد که اگرچه برخی از معاملات مستقیم نهادی به عنوان تراکنشهای اوراق بهادار محسوب میشوند، اما XRP فروخته شده به عموم در صرافیها اینگونه نبود (زیرا خریداران آنگونه که تست هاوی ایجاب میکند، به تلاشهای ریپل متکی نبودند).
نتیجه عملی این است که XRP به صورت آزادانه در صرافیهای ایالات متحده معامله میشود و در این معاملات بازار ثانویه، به عنوان اوراق بهادار با آن برخورد نمیشود. این حکم برای اولین بار از سوی یک دادگاه فدرال ثابت کرد که یک توکن واحد میتواند در یک نوع تراکنش اوراق بهادار باشد و در نوع دیگر خیر.
چگونه قانون شفافیت (CLARITY Act) میتواند نظارت SEC و CFTC را تغییر دهد
قانون شفافیت (CLARITY Act) یک قانون فدرال پیشنهادی است که با هدف پایان دادن به سردرگمی میان SEC و CFTC طراحی شده است، به این صورت که مرزهای قضایی را به جای واگذاری به اقدامات اجرایی و دادگاهها، به صورت قانون مکتوب میکند. مکانیسم اصلی آن دستهبندی داراییهای دیجیتال و اختصاص هر دسته به یک تنظیمکننده است.
به طور کلی، این لایحه طبقهای از «کالاهای دیجیتال» را تعریف میکند، توکنهایی که ارزش آنها از یک بلاکچین فعال و به اندازه کافی غیرمتمرکز ناشی میشود و بازارهای نقدی آنها را تحت اختیار CFTC قرار میدهد. توکنهایی که مانند قراردادهای سرمایهگذاری فروخته میشوند نزد SEC باقی میمانند. این لایحه همچنین مسیری را برای انتقال یک دارایی از نظارت SEC به CFTC همزمان با غیرمتمرکز شدن شبکه آن، در نظر میگیرد.
تا اواسط سال ۲۰۲۶، قانون CLARITY هنوز به قانون رسمی تبدیل نشده است. زمانبندی آن نامشخص است و این راهنما با آن به عنوان یک پیشنهاد در حال انتظار برخورد میکند نه یک قانون قطعی.
چرا مقررات رمزارز در ایالات متحده اهمیت دارد؟
به عنوان بزرگترین بازار رمزارز جهان، رویکرد نظارتی ایالات متحده میتواند مسیر کل صنعت جهانی را تغییر دهد. این موضوع برای کلاسهای مختلف شرکتکنندگان در بازار چه در داخل و چه در خارج از این کشور اهمیت دارد:
استارتاپهای رمزارز: مسئله طبقهبندی تعیین میکند که آنها باید به کدام نهاد پاسخگو باشند و از کدام قوانین پیروی کنند.
صرافیها: صرافیها با بزرگترین سؤال باز روبرو هستند، زیرا اینکه آیا آنها در SEC، CFTC یا هر دو ثبتنام کنند، به آنچه لیست میکنند و نحوه طبقهبندی آن داراییها بستگی دارد.
صادرکنندگان توکن: صادرکنندگان باید بسنجند که آیا عرضه آنها شبیه یک قرارداد سرمایهگذاری است و با بالغ شدن شبکهشان چگونه ممکن است تغییر کند.
متولیان (Custodians) و کارگزاران: این شرکتها با الزاماتی روبرو هستند که بسته به داراییهایی که مدیریت میکنند و نهاد تنظیمکنندهای که بر آنها نظارت دارد، متفاوت است.
سرمایهگذاران نهادی: مؤسسات مالی بزرگ به طور تاریخی در ورود به حوزه رمزارزها بدون وضوح نظارتی کامل محتاط بودهاند، اگرچه این روند در سالهای اخیر تغییر کرده است.
سرمایهگذاران خرد: شکاف نظارتی بر حمایتهایی که همراه با یک دارایی ارائه میشود تأثیر میگذارد — اوراق بهادار دارای الزامات افشای اطلاعات هستند که به منظور ارائه اطلاعات اساسی به خریداران در نظر گرفته شدهاند، در حالی که کالاها نظارت فدرال سبکتری دارند.
سوالات متداول (FAQ)
۱. چه کسی رمزارزها را در ایالات متحده تنظیم میکند؟هیچ تنظیمکننده اختصاصی برای رمزارزها وجود ندارد. SEC بر رمزارزهایی که واجد شرایط اوراق بهادار هستند نظارت میکند، و CFTC بر رمزارزهایی که به عنوان کالا در نظر گرفته میشوند و همچنین بازارهای مشتقات ساخته شده بر روی آنها نظارت دارد.۲. تفاوت بین SEC و CFTC چیست؟SEC اوراق بهادار را تنظیم میکند و بر محافظت از سرمایهگذار از طریق افشای اطلاعات تمرکز دارد. CFTC مشتقات کالا را تنظیم کرده و بر یکپارچگی این بازارها متمرکز است. اختیارات آنها در حوزه رمزارز به نحوه طبقهبندی یک دارایی خاص بستگی دارد.۳. آیا بیتکوین یک اوراق بهادار است یا یک کالا؟یک کالا است. قانونگذاران و دادگاهها همواره از رفتار با بیتکوین به عنوان اوراق بهادار خودداری کردهاند، زیرا هیچ شرکت صادرکنندهای ندارد و خریداران به تلاشهای یک تیم مرکزی وابسته نیستند.۴. آیا اتریوم یک اوراق بهادار است؟این ارز معمولاً به عنوان یک کالا و نه اوراق بهادار در نظر گرفته میشود و مشتقات تنظیمشده اتر و ETFهای آن در ایالات متحده معامله میشوند. پیشفروش آن در سال ۲۰۱۴ و مدل استیکینگ (Staking) آن باعث شده تا این سؤال بیشتر از بیتکوین مورد بحث قرار گیرد.۵. آیا XRP یک اوراق بهادار است؟یک دادگاه حکم داد که XRP زمانی که توسط عموم مردم در صرافیها معامله میشود یک اوراق بهادار نیست، اما برخی از فروشهای مستقیم نهادی، تراکنشهای اوراق بهادار محسوب میشدند. این حکم تفکیکشده با پایان یافتن پرونده در سال ۲۰۲۵ به قوت خود باقی ماند.۶. CFTC چه چیزی را تنظیم میکند؟معاملات آتی کالا، اختیار معامله (آپشن) و سواپها، از جمله مشتقات رمزارزی مانند معاملات آتی بیتکوین. در بازارهای نقدی کالا، قدرت آن محدود به مقابله با کلاهبرداری و دستکاری است.۷. SEC چه چیزی را تنظیم میکند؟بازارهای اوراق بهادار، سهام، اوراق قرضه و قراردادهای سرمایهگذاری؛ و قوانین ثبتنام، افشای اطلاعات و ضد کلاهبرداری را برای محافظت از سرمایهگذاران اجرا میکند.۸. چرا قانونگذاران درباره رمزارزها بحث میکنند؟زیرا بسیاری از توکنها ویژگیهای هر دو مورد (اوراق بهادار و کالا) را دارند و میتوانند در طول زمان تغییر ماهیت دهند؛ بنابراین هر دو نهاد میتوانند به طور منطقی ادعای اختیار کنند، و قانون هرگز مرز مشخصی برای این موضوع ترسیم نکرده است.۹. تست هاوی (Howey Test) چیست؟یک استاندارد برگرفته از پرونده دیوان عالی در سال ۱۹۴۶ برای تصمیمگیری درباره اینکه آیا چیزی اوراق بهادار است یا خیر. این تست میپرسد که آیا سرمایهگذاری پول در یک نهاد مشترک با انتظار کسب سود از تلاشهای دیگران وجود دارد یا خیر.۱۰. آیا قانونگذاری رمزارزها ممکن است در آینده تغییر کند؟بله. کنگره در حال بررسی قوانینی برای ساختار بازار است، به ویژه قانون شفافیت (CLARITY Act)، که بازارهای نقدی کالاهای دیجیتال را به CFTC واگذار میکند و اوراق بهادار واقعی را نزد SEC نگه میدارد. تا اواسط سال ۲۰۲۶، این طرح هنوز به قانون تبدیل نشده بود.

پشتوانه استیبلکوینها چیست؟ قوانین جدید آمریکا و اروپا به زبان ساده
08 شهریور 1405 - 16:00
استیبلکوین یک دارایی دیجیتال است که با هدف حفظ ارزش ثابت از طریق تثبیت قیمت خود به یک دارایی دیگر (عمدتاً یک ارز فیات مانند دلار آمریکا) طراحی شده است. الزامات ذخیره استیبلکوینها قوانینی هستند که تعیین میکنند صادرکننده باید چه داراییهایی را برای پشتوانه هر توکن استیبلکوین در گردش نگهداری کند.
حوزههای قضایی اصلی دارای الزامات ذخیره استیبلکوین شامل ایالات متحده (تحت «قانون GENIUS») و اتحادیه اروپا (تحت چارچوب نظارتی «MiCA») هستند. تحت هر دو رژیم نظارتی، ذخایر باید دارای پشتوانه ۱:۱ بوده و به داراییهای نقدشونده و کمریسک محدود شوند. این ذخایر باید جدا از وجوه شرکتیِ خود صادرکننده نگهداری شوند و ترکیب داراییهای آنها بهصورت عمومی و منظم گزارش شود.
در این مقاله از میهن بلاکچین، به بررسی مفهوم ذخایر استیبلکوین، الزامات قوانین فعلی در حوزههای قضایی بزرگ و دلیل اهمیت این الزامات میپردازیم.
ذخایر استیبلکوین چیست؟
ذخیره استیبلکوین، سبدی از داراییها است که صادرکننده برای پشتیبانی از توکنهای استیبلکوینِ صادرشده نگهداری میکند. هنگامی که فردی ۱ دلار به صادرکننده واریز کرده و یک توکن استیبلکوین دریافت میکند، آن یک دلار وارد سبد ذخایر میشود. توکن صادرشده نشاندهنده حق مطالبه یک دلار از آن سبد دارایی است.
صادرکنندگان ممکن است دلارهای دریافتی را به داراییهای دیگر تبدیل کنند تا بازده مالی کسب کنند. بخش عمده ذخایر باید به همان واحد پولیِ متصلشده باقی بماند تا از ریسک نوسان ارزی جلوگیری شود و همچنین نزد طرفهای قراردادی نگهداری شود که احتمال نکول (عدم انجام تعهد) آنها پایین است تا ریسک اعتباری کاهش یابد. علاوه بر این، این داراییها باید نقدشوندگی بالا و سررسید کوتاهمدت داشته باشند تا در صورت افزایش ناگهانی تقاضای بازخرید (Redemption)، بهسرعت قابل فروش باشند.
هدف اصلی ذخایر، پاسخگویی به درخواستهای بازخرید برای حفظ برابری قیمت (Peg) است. دارنده استیبلکوین توکن را به صادرکننده بازمیگرداند و صادرکننده یک دلار پرداخت میکند. این مکانیسم قیمت استیبلکوین را در سطح برابری نگه میدارد. اگر قیمت توکن به زیر سطح برابری سقوط کند، آربیتراژورها میتوانند توکن را با تخفیف خریده و آن را با ارزش اسمی (۱ دلار) از صادرکننده بازخرید کنند که مجدداً قیمت بازار را به سمت برابری بالا میکشد.
الزامات ذخیره دقیقاً چه مواردی را پوشش میدهند؟
چارچوبهای قانونی الزامات ذخیره استیبلکوینها چهار محور اصلی را پوشش میدهند:
ترکیب داراییها (Composition): چه داراییهایی بهعنوان دارایی ذخیره مجاز شناخته میشوند و چه میزان از آنها باید نگهداری شود.
جداسازی (Segregation): ذخایر چگونه از نظر حقوقی و قانونی از وجوه شرکتی صادرکننده تفکیک میشوند.
امانتداری و نگهداری (Custody): ذخایر در عمل چگونه و نزد چه نهادی نگهداری میشوند.
افشای عمومی (Disclosure): چه جزئیاتی از ذخایر باید بهطور منظم گزارش عمومی شود و چه کسی این گزارش را تأیید و اعتبارسنجی میکند.
ایالات متحده و قانون GENIUS
«قانون GENIUS» قانونی فدرال در ایالات متحده است که چارچوبی نظارتی برای استیبلکوینهای با پشتوانه دلار ایجاد میکند. این قانون که در سال ۲۰۲۵ به تصویب رسید، نخستین قانون فدرال است که انتشار استیبلکوین را در سطح ملی مدیریت میکند.
طبق قانون GENIUS، صادرکنندگان باید ذخایری با نسبت حداقل یکبهیک (1:1) برای پشتیبانی از استیبلکوینهای در گردش نگه دارند. داراییهای ذخیره به اقلام کمریسک و با نقدشوندگی بسیار بالا محدود میشوند:
سپردههای بانکی و سپردههای بانک مرکزی.
اسناد خزانهداری کوتاهمدت آمریکا (U.S. Treasury Bills).
قراردادهای بازخرید معکوس (Reverse Repo) با وثیقه کامل اوراق خزانهداری کوتاهمدت آمریکا.
صندوقهای بازار پول دولتی (Government Money Market Funds).
ذخایر باید در حسابهای تفکیکشده و مصون از ورشکستگی (Bankruptcy-Remote) نگهداری شوند تا کاملاً از وجوه عملیاتی و شرکتی صادرکننده متمایز باشند. دارندگان استیبلکوین نسبت به داراییهای ذخیره (که خارج از داراییهای ورشکستگی شرکت قرار دارند) حق تقدم درجه اول دارند؛ همچنین در صورت کسری ذخایر، از حق اولویت ویژه بر داراییهای شرکتی صادرکننده برخوردارند تا قبل از سایر طلبکاران طلب آنها پرداخت شود. در عمل، این ساختار تضمین میکند که حتی در صورت ورشکستگی شرکت صادرکننده، دارندگان توکن بتوانند داراییهای خود را بدون مشکل بازخرید کنند.
ذخایر باید نزد کاستودینهای واجد شرایط (تحت نظارت مستقیم بانکی ایالتی یا فدرال) نگهداری شوند. صادرکنندگان موظفند گزارشهای ماهانه ترکیب داراییهای ذخیره را با تأیید مدیرعامل (CEO) و مدیر ارشد مالی (CFO) و حسابرسی یک مؤسسه حسابرسی مستقل ثبتشده منتشر کنند.
صادرکنندگانی که بیش از ۵۰ میلیارد دلار توکن در گردش دارند، باید صورتهای مالی سالانه حسابرسیشده طبق استانداردهای حسابداری GAAP منتشر کنند، مگر آنکه همانند شرکت سیرکل (Circle) به عنوان شرکتی بورسی نزد کمیسیون بورس و اوراق بهادار آمریکا (SEC) گزارشهای خود را ارائه دهند.
اتحادیه اروپا و مقررات MiCA
مقررات MiCA از سال ۲۰۲۴ حاکم بر استیبلکوینها در تمام ۲۷ کشور عضو اتحادیه اروپا بوده است. مشابه قانون GENIUS، مقررات MiCA نیز صادرکنندگان را ملزم میکند که در تمام اوقات ذخایری با نسبت حداقل ۱:۱ برای پشتیبانی از استیبلکوینها حفظ کنند. این ذخایر صرفاً باید شامل موارد زیر باشند:
سپردههای بانکی و سپردههای بانک مرکزی.
اوراق قرضه حاکمیتی کوتاهمدت کشورهای عضو اتحادیه اروپا.
قراردادهای بازخرید معکوس (با وثیقه کامل بدهیهای حاکمیتی واجد شرایط).
صندوقهای بازار پول واجد شرایط.
مقررات MiCA الزامات سختگیرانهتری دارد: حداقل ۳۰٪ از کل ذخایر باید بهصورت سپردههای بانکی و بانک مرکزی نگهداری شود که این میزان برای توکنهایی که توسط سازمان بانکداری اروپا (EBA) به عنوان توکنهای بااهمیت (Significant) شناخته میشوند، به ۶۰٪ افزایش مییابد.
قوانین تفکیک و نگهداری امانی نیز مشابه رویکرد آمریکا است. ذخایر باید جدا از داراییهای شرکت صادرکننده و در اختیار کاستودینهای واجد شرایط باشد. توکنهای دارای برچسب «بااهمیت» هر شش ماه یکبار تحت حسابرسی مستقل ذخایر قرار میگیرند.
مقایسه قانون GENIUS آمریکا و MiCA اتحادیه اروپا
ویژگیقانون GENIUS (آمریکا)مقررات MiCA (اتحادیه اروپا)حداقل پشتوانهحداقل ۱:۱ در تمام زمانهاحداقل ۱:۱ در تمام زمانهاترکیب داراییهانقد و معادلهای نقدنقد و معادلهای نقدنسبت سپردههای بانکیبدون الزام درصد ثابتحداقل ۳۰٪ (۶۰٪ برای توکنهای بااهمیت)تفکیک داراییدر حسابهای مصون از ورشکستگی و مجزا از وجوه شرکتدر حسابهای مصون از ورشکستگی و مجزا از وجوه شرکتامانتداری (Custody)متولیان و کاستودینهای واجد شرایطمتولیان و کاستودینهای واجد شرایطبسامد گواهی اعتبارسنجی (Attestation)ماهانهتعریفنشدهبسامد حسابرسی (Audit)سالانه برای گردش بالای ۵۰ میلیارد دلار (در صورت عدم گزارش به SEC)هر شش ماه یکبار برای توکنهای بااهمیت
ذخایر استیبلکوین چگونه راستیآزمایی میشوند؟
قوانین، استیبلکوینها را ملزم به ارائه گواهی اعتبارسنجی (Attestation) و حسابرسی کامل (Audit) میکنند. این دو فرآیند با وجود شباهت، یکسان نیستند:
گواهی اعتبارسنجی (Attestation): بررسی وضعیت در یک مقطع زمانی معین است. یک حسابرس تأیید میکند که در یک تاریخ مشخص، چه میزان دارایی در ذخایر وجود داشته و آیا تمام توکنهای در گردش را پوشش میداده است یا خیر. رخدادهای سایر روزهای دوره در دامنه این بررسی قرار نمیگیرد.
حسابرسی کامل (Audit): کل یک دوره مالی را پوشش میدهد، فرآیندها و سیستمهای مدیریت ذخیره را بررسی میکند و استاندارد بالاتری از اطمینانبخشی مالی را به همراه دارد.
در سال ۲۰۲۱، کمیسیون معاملاتی معاملات آتی کالای آمریکا (CFTC) شرکت تتر (Tether) را به دلیل ادعاهایی مبنی بر اینکه توکن USDT بین سالهای ۲۰۱۶ تا ۲۰۱۹ بهطور کامل با دلار پشتیبانی میشده (در حالی که در بخشهایی از آن دوره اینگونه نبوده) ۴۱ میلیون دلار جریمه کرد. این پرونده نشان داد که چرا راستیآزمایی ذخایر به تنظیمگری جدی نیاز دارد.
چرا الزامات ذخیره اهمیت دارند؟
پیش از شکلگیری این چارچوبهای قانونی، استیبلکوینها میتوانستند با هر دارایی دلخواهی پشتیبانی شوند و کاربران راهی برای تأیید صحت آن نداشتند. برخی صادرکنندگان اوراق قرضه شرکتی، وامهای اعطایی به شرکتهای وابسته و داراییهای پرریسکی مانند رمزارزها را در ذخایر نگه میداشتند. برخی دیگر ذخیره کسری (Fractional Reserve) داشتند یا اصلاً ذخیرهای نگهداری نمیکردند و تلاش میکردند برابری قیمت را صرفاً با الگوریتمها و اعتماد بازار حفظ کنند.
پروژه TerraUSD یک استیبلکوین الگوریتمی بدون ذخایر برونزا بود که پگ خود را از طریق مکانیزم ضرب و سوزاندن با یک توکن درونزا (LUNA) حفظ میکرد. پیوند قیمتی آن در مه ۲۰۲۲ به دلیل تبدیل مکانیزم به یک مارپیچ مرگ (Death Spiral) بهطور دائم فروپاشید و ظرف چند روز ۱۸ میلیارد دلار ارزش بازار را نابود کرد.
فروپاشی ترا در مه ۲۰۲۲ یکی از دلایل اصلی ورود سریع الزامات ذخیره به دستور کار قانونگذاران در سراسر جهان بود. مقررات فعلی روشهای مدیریت ذخیره پرریسک (مانند ذخایر کسری و اتکا به داراییهای درونزا) را بهطور کامل ممنوع کردهاند.
آیا الزامات ذخیره، استیبلکوینها را کاملاً امن میکنند؟
اگرچه الزامات ذخیره ریسکها را کاهش میدهند، اما آنها را کاملاً بدون ریسک نمیکنند.
داراییهای مجاز کمریسک هستند، اما فاقد ریسک نیستند. برای نمونه، اگر ذخیره بهصورت وجه نقد در بانک نگهداری شود، سقف بیمه شرکت بیمه سپرده فدرال آمریکا (FDIC) تا ۲۵۰,۰۰۰ دلار برای کل حساب صادرکننده اعمال میشود، نه برای تکتک دارندگان توکن. اگر بانکی که ذخایر صادرکننده را نگه میدارد ورشکست شود، صادرکننده با زیانهای سنگینی روبهرو خواهد شد.
در مارس ۲۰۲۳، شرکت Circle افشا کرد که ۳.۳ میلیارد دلار از ذخایر USDC (حدود ۸٪ از کل ذخایر) در بانک ورشکستهشده سیلیکون ولی (SVB) قرار دارد. چند روز بعد، فدرال رزرو، FDIC و خزانهداری آمریکا با استفاده از «بند استثنای ریسک سیستمی»، تمام سپردههای SVB را تضمین کردند. اگر این نهادها مداخله نمیکردند، پشتوانه USDC دچار کسری میشد و دارندگان با کسر ارزش (Haircut) مواجه میشدند؛ در آن مقطع و پیش از ضمانت دولتی، قیمت USDC تا حدود ۰.۸۷ دلار سقوط کرد.
این رخداد نشان داد که ریسکهای نگهداری و ترکیب دارایی همچنان وجود دارند؛ الزامات افشا باعث میشوند که این ریسکهای باقیمانده حداقل شفاف و قابل مشاهده باشند.
سوالات متداول (FAQ)
۱. الزامات ذخیره استیبلکوین چیست؟قوانینی هستند که مشخص میکنند صادرکننده باید چه داراییهایی را در برابر هر توکن در گردش نگه دارد و این داراییها چگونه امانتداری، نگهداری و گزارش شوند. دو چارچوب قانونی اصلی شامل قانون GENIUS در آمریکا و MiCA در اتحادیه اروپا هستند.۲. چه داراییهایی میتوانند پشتوانه استیبلکوین باشند؟پول نقد و معادلهای نقدی. هر دو چارچوب قانون GENIUS و MiCA ذخایر را به سپردههای بانکی و بانک مرکزی، اوراق قرضه دولتی کوتاهمدت، قراردادهای بازخرید معکوس و صندوقهای بازار پول محدود میکنند. MiCA این شرط اضافه را دارد که حداقل ۳۰٪ (یا ۶۰٪ برای توکنهای بااهمیت) باید سپرده بانکی باشد.۳. چه ویژگیهایی یک دارایی را برای ذخیره استیبلکوین مناسب میسازد؟نخست، دارایی باید ارزش خود را نسبت به ارز مبنا حفظ کند (ریسک ارزی مانع از استفاده از کالاها، سهام شرکتها و داراییهای با ارزهای دیگر میشود و ریسک اعتباری مانع اوراق قرضه شرکتی، اسناد تجاری و وام به شرکتهای وابسته است). دوم، باید به سرعت و با ارزش کامل قابل تبدیل به ارز مبنا باشد؛ این امر مستلزم نقدشوندگی بالا و سررسید کوتاهمدت است (که اوراق قرضه بلندمدت دولتی را حذف میکند).۴. آیا صادرکننده استیبلکوین میتواند ذخیره کسری داشته باشد؟خیر. هر دو قانون GENIUS و MiCA پشتوانه حداقل ۱:۱ را در تمام اوقات اجباری میکنند. این تفاوت ساختاری اصلی میان صادرکننده استیبلکوین و بانکها (که بخشی از سپردهها را وام میدهند) است.۵. در صورت ورشکستگی صادرکننده، چه بر سر ذخایر میآید؟طبق قانون GENIUS، داراییهای ذخیره خارج از داراییهای ورشکستگی قرار میگیرند. دارندگان توکن حق تقدم اول بر ذخایر و اولویت ویژه بر سایر داراییهای شرکت برای جبران کسری دارند. MiCA نیز ذخایر را تفکیک میکند اما حق مطالبه مستقیم بر سایر داراییهای شرکتی به دارندگان نمیدهد.۶. ذخایر استیبلکوین چگونه راستیآزمایی میشوند؟تحت قانون GENIUS، صادرکننده تأییدیه ماهانه بررسیشده توسط حسابرس مستقل منتشر میکند و در صورت گردش بیش از ۵۰ میلیارد دلار، ملزم به ارائه صورتهای مالی سالانه حسابرسیشده است. طبق MiCA، توکنهای بااهمیت هر ۶ ماه یکبار حسابرسی مستقل کامل میشوند.

چگونه فناوری بدون کلید در کیف پول MPC، آینده امنیت کریپتو را تغییر میدهد؟
08 شهریور 1405 - 12:00
خودحضوری (Self-Custody) یکی از جذابترین مفاهیم دنیای کریپتو است که به کاربران اجازه میدهد بدون نیاز به واسطهها، کنترل کامل داراییهایشان را در دست داشته باشند؛ اما این استقلال همواره با اتکای مطلق به عبارات بازیابی (Seed Phrases) گره خورده است.
در این مقاله از میهن بلاکچین، به معضل این کیف پولها میپردازیم؛ چالشی بزرگ که در آن کوچکترین اشتباه در نگهداری یا به سرقت رفتن یک کلید خصوصی واحد، به معنای از دست رفتن همیشگی کل سرمایه است. در ادامه خواهیم دید که چگونه کیف پولهای «بدون کلید» مبتنی بر فناوری محاسبات چندجانبه (MPC)، با توزیع فرآیند امضا و حذف این نقطه ضعف مرگبار، در حال ایجاد انقلابی در امنیت داراییهای دیجیتال هستند.
معضل خودحضوری (The Self-Custody Tradeoff)
یکی از متمایزترین مفاهیم معرفی شده توسط کریپتو، خودحضوری است که به کاربران اجازه میدهد داراییهای دیجیتال را در کیف پولهای شخصی خود بدون نیاز به بانک، کارگزار یا صرافی نگهداری کنند. بهطور سنتی، این روش معمولاً به عبارات بازیابی (Seed phrases) یا کلیدهای خصوصی متکی بود که باید یادداشت و ذخیره میشدند. با این حال، خودحضوری بدون نقطه ضعف نیست.
به دست آوردن کلیدهای خصوصی یک کاربر میتواند دسترسی به تمام داراییهای موجود در کیف پول را فراهم کند. بهطور مشابه، اگر کاربر دسترسی به عبارت بازیابی خود را از دست بدهد، کیف پول غیرقابل بازیابی خواهد شد. در مقابل، کاربران میتوانند داراییها را در پلتفرمهای حضانتی مانند صرافیها ذخیره کنند. هرچند این پلتفرمها فرآیند ورود آشناتری ارائه میدهند و بازیابی بهتری را امکانپذیر میسازند، اما این امر به قیمت اعتماد به آنها برای نگهداری داراییها تمام میشود.
معایب خودحضوری مبتنی بر عبارت بازیابی در جولای ۲۰۲۶، زمانی که Coinkite یک ضعف آنتروپی مؤثر بر سیدهای ایجاد شده در برخی از فِرمورهای کیف پول Coldcard را فاش کرد، به شکلی کاملاً واضح نمایان شد. این ضعف عملاً به مهاجمان اجازه داد تا عبارات بازیابی Coldcard را بازتولید کرده و بدون نیاز به دسترسی فیزیکی به دستگاه، به کیف پول کاربران نفوذ کنند. تا زمان نگارش این متن، کل ارزش از دست رفته در این حمله به ۱۳۰ میلیون دلار میرسد. این حادثه نشان میدهد که چگونه نقصی در تولید رمز پایه (Root secret) یک کیف پول میتواند حتی شیوههای ذخیرهسازی دقیق را بیاثر کند. بسیاری از کاربران Coldcard بهترین شیوههای خودحضوری را رعایت کرده بودند، اما عبارت بازیابی آنها از همان لحظه ایجاد کیف پول ضعیف بود.
کیف پولهای MPC تلاشی برای به حداقل رساندن این خطرات هستند. این کیف پولها فرآیند امضا را در چندین سهم (Share) یا سیستم توزیع میکنند. بسته به طراحی سیاست کیف پول، این سهمها ممکن است به تأییدیههای انسانی جداگانهای نیاز داشته باشند. این امر مزایای عمدهای مانند کاهش وابستگی به یک نقطه شکست واحد به همراه دارد. در سیستمهای MPC که به درستی طراحی شدهاند، به خطر افتادن یک سهم کلید واحد که به صورت مستقل ذخیره شده، برای انتقال وجوه کافی نیست.
کیف پولهای MPC چگونه کار میکنند
کیف پولهای سنتی کریپتو یک کلید فردی تولید میکنند که قدرت تراکنش را کنترل کرده و مالکیت را اثبات میکند. در مقابل، کیف پولهای MPC قابلیت امضا را میان سهمهای کلید که در محیطهای مجزا نگهداری میشوند، توزیع میکنند. هنگامی که تعداد مورد نیاز از سهمها در پروتکل مشارکت کنند، سیستم یک امضای معتبر تولید میکند، بدون اینکه نیازی به بازسازی کامل کلید خصوصی باشد. ساختار رایج «۲ از ۳» به هر دو شرکتکننده مجاز اجازه امضا میدهد و همزمان مانع از اقدام فردی هر یک از آنها میشود.
کیف پولهای MPC همچنین مکانیسمهای بازیابی بهتری در مقایسه با کیف پولهای مبتنی بر عبارت بازیابی ارائه میدهند. به عنوان مثال، زمانی که کاربر دستگاه خود را تغییر میدهد یا دسترسی را از دست میدهد، سهمها میتوانند چرخانده (Rotated) یا مجدداً صادر شوند. اگر کاربر یک کیف پول عبارت بازیابی مجبور به تغییر به یک کیف پول جدید شود، آدرس آنچین و تاریخچه تراکنشهای کیف پول قبلی خود را از دست میدهد.
کیف پولهای MPC نباید با چندامضاییها (Multisigs) اشتباه گرفته شوند. یک کیف پول چندامضایی به کلیدهای فردی نیاز دارد و تراکنشها حاوی چندین امضا هستند؛ بنابراین همه برنامهها قادر به پشتیبانی از این نوع ساختار نیستند. کیف پولهای MPC احراز هویت را در خارج از زنجیره (Offchain) هماهنگ میکنند در حالی که یک امضای معمولی روی زنجیره (Onchain) تولید میکنند. این موضوع آنها را با تمام برنامهها به طور گسترده سازگار میکند.
با وجود اینکه کیف پولهای MPC به حداقل رساندن خطر عبارت بازیابی کمک میکنند، آن را به طور کامل از بین نمیبرند. کاربران کیف پولهای MPC همچنان در معرض حملات فیشینگ، تأییدیههای مخربی که ناآگاهانه امضا میکنند، دستگاههای آلوده و باگهای نرمافزاری کیف پول هستند. علاوه بر این، باید در نظر گرفت که چه کسی کدام سهم MPC را کنترل میکند و در نهایت چه کسی میتواند داراییهای کیف پول را امضا و بازیابی نماید.
در حالی که فناوریهای نگهداری ارز دیجیتال روز به روز پیشرفتهتر میشوند، پلتفرم walllet.com راهکاری نوین و یکپارچه برای مدیریت امن داراییهای شما ارائه میدهد. چه یک تریدر حرفهای باشید و چه تازهوارد دنیای کریپتو، walllet با حذف پیچیدگیهای غیرضروری و تمرکز بر بالاترین استانداردهای امنیتی، به شما این اطمینان را میدهد که کنترل داراییهایتان همواره به امنترین شکل ممکن در دستان خودتان است.
کیف پول بایننس به عنوان یک مطالعه موردی
با رشد برنامههای غیرمتمرکز، نیاز به راهحلهای ایمن و قابل بازیابی کیف پول نیز در کنار آنها افزایش مییابد. امسال، رشد معاملات اسپات صرافیهای غیرمتمرکز (DEX) نسبت به معاملات متمرکز شتاب گرفته است، به طوری که حجم مبادلات DEX به طور متوسط بیش از ۱۲۰ میلیارد دلار است. نسبت DEX به CEX در ماه آگوست به ۳۳ درصد افزایش یافته است که سهم قابل توجهی از آن توسط کاربران از طریق کیف پولهای خودحضوری مانند کیف پول بایننس انجام شده است.
کیف پول بایننس به طور پیشفرض از معماری MPC استفاده میکند و به کاربران این امکان را میدهد که موجودی خود را در صرافی حضانتی نگه دارند یا داراییهای منتخبی را به یک کیف پول خودحضوری منتقل کنند و در عین حال کنترل داراییهایشان را حفظ نمایند. این کیف پول از MPC برای تقسیم اختیار امضا بین سه سهم کلید بهره میبرد (طراحی ۲ از ۳) که یعنی دو سهم باید برای تأیید یک تراکنش مشارکت کنند.
در مدل امنیتی در نظر گرفته شده برای این کیف پول، به خطر افتادن یک سهم کلید واحد، به تنهایی برای صدور مجوز یک تراکنش کافی نیست. اگر کاربری دسترسی به دستگاه خود را از دست بدهد، مکانیسم پشتیبانگیری و بازیابی کیف پول بایننس میتواند به وی در بازیابی دسترسی کمک کند. علاوه بر این، این کیف پول شامل محافظت در برابر آدرس اشتباه، هشدارهایی برای قراردادهای هوشمند احتمالاً مخرب، و اخطارهایی در صورت وجود خطرات شناسایی شده در توکنها یا شبکهها است.
به طور جداگانه، افزونه مرورگر کیف پول بایننس توسط شرکت SlowMist تحت آدیت (Audit) امنیتی شخص ثالث قرار گرفت. در این آدیت، هیچ آسیبپذیری حیاتی شناسایی نشد و نسخه بررسی شده رتبه کلی کم خطر (Low Risk) را دریافت کرد. مشکلات شناسایی شده نیز رفع شدند یا برای بهبودهای آینده در نظر گرفته شدند.
از نظر حجم معاملات کیف پول، بایننس با پشتیبانی از محصولات گستردهای که نشاندهنده بیش از ۱۳ میلیارد دلار تراکنش روزانه است، سهم مسلط ۷۵ درصدی از بازار را به دست آورده است. در میان سایر کیف پولهای برتر مانند Phantom، MetaMask و Rabby، کیف پول بایننس از MPC به عنوان معماری پیشفرض خود استفاده میکند. در نتیجه، بخش بزرگی از فعالیتهای معاملاتی انجام شده در این کیف پول از یک مدل امضای مبتنی بر MPC بهره میبرد که برای کاهش خطرات مرتبط با نشت یک کلید طراحی شده و محیط امنتری را برای کاربران ایجاد میکند.
چشمانداز استراتژیک
پذیرش برنامههای غیرمتمرکز، امنیت کیف پول را از مدلی که در آن یک رمز واحد همه چیز را کنترل میکند، دور میسازد. پیشرفتها در رمزنگاری و زیرساختهای کیف پول، کاربران را قادر میسازد تا خواهان ویژگیهای بازیابی، امنیت و محافظت از تراکنش پیشرفتهتری باشند.
بازیابی سادهشده: فرآیند جایگزینی یک دستگاه گمشده باید به اندازهای قوی باشد که از دست رفتن دائمی وجوه جلوگیری کند و در عین حال به قدری سختگیرانه باشد که هکرها نتوانند حساب کاربری را تصاحب کنند.
مرزهای کنترل مشخص: ارائهدهندگان کیف پول باید به وضوح توضیح دهند که کنترل سهم کلید، تأیید تراکنش و مسئولیتهای بازیابی چگونه ساختار یافتهاند. این شفافیت به کاربران کمک میکند شرایطی را که تحت آن یک ارائهدهنده ممکن است در بازیابی مشارکت کند، درک کنند.
محافظت از تراکنش: صرفِ داشتنِ کیف پول، ایمن بودن هر امضایی را تضمین نمیکند. ویژگیهای اضافی مانند پیشنمایش تراکنش، تشخیص فیشینگ و بررسی آدرس به کاربران کمک میکند تا بفهمند دقیقاً چه چیزی را تأیید میکنند.
بایننس امکانات خودحضوری را با مزایای زیرساخت توزیعشده، امنیت و طراحی محصول، برای کاربران خود گسترش میدهد. در حالی که کاربران به دنبال بررسی برنامههای آنچین هستند، میتوانند این کار را بدون ترک کامل اکوسیستم بایننس انجام دهند. بازار در حال توسعه مدلهای حضانتی بهبودیافته است و ارائهدهندگان به دنبال ارائه ویژگیهای بهتر برای کیف پولهای خودحضوری هستند. MPC به عنوان زیرساختی ضروری برای ترکیب کنترل توزیعشده با قابلیتهای بازیابی و سیاستگذاری ظاهر شده است. کنترلِ در دستِ کاربر، همراه با بازیابی قابل اتکا و محافظت از تراکنش، کلید اصلیِ ورود خودحضوری به جریان اصلی (Mainstream) خواهد بود.

کیمیاگری مالی در رابینهود چین؛ وقتی والاستریت به تسخیر کریپتو درمیآید
07 شهریور 1405 - 20:00
بازار امور مالی غیرمتمرکز (DeFi) در حال عبور از روزهای پرنوسان سفتهبازی است و با اتصال به بزرگترین بستر مالی جهان، یعنی بازار سهام سنتی نفس تازهای میکشد. در این مقاله از میهن بلاکچین، به این موضوع پرداختیم که چگونه ترکیب سهام توکنیزهشده (Wrapped Stocks)، توسعهدهندگان مبتنی بر هوش مصنوعی و پلتفرمهایی مثل «رابینهود چین»، در حال رقم زدن یک رنسانس و کیمیاگری مالی بیسابقه هستند.
اگر میخواهید بدانید چرا موج بعدی ورود سرمایه به کریپتو از دل اپلیکیشنهای والاستریت میگذرد و چگونه میلیاردها نفر در سراسر جهان سرانجام به یک اقتصاد ۲۴ ساعته و بدون مرز متصل میشوند، این مطلب تمام معادلات ذهنی شما را درباره آینده پول تغییر خواهد داد.
سهام توکنیزهشده (Wrapped Stocks) و تزریق ارزش واقعی
امور مالی غیرمتمرکز (DeFi) سرانجام بستر بنیادین و جدید خود، یعنی کل بازار سهام سنتی را پیدا کرده است. رنسانسی که اکنون در زنجیره رابینهود (Robinhood Chain) در حال شکلگیری است، با ترکیب داراییهای دنیای واقعی و هوش مصنوعی، قواعد بازی را برای همیشه تغییر میدهد.
سالهاست که بازار دیفای از کمبود داراییهایی با پشتوانه ارزش واقعی رنج میبرد. اکنون، توکنیزه کردن سهام شرکتها و آوردن آنها به روی بلاکچین (On-chain)، این قطعه گمشده را به پازل کریپتو اضافه کرده است. این اتفاق باعث میشود ارزشآفرینی به جای اتکا به سفتهبازیِ صرف، به اقتصاد واقعی گره بخورد.
پایان دوران PvP
تا پیش از این، دیفای بیشتر شبیه به یک «میدان کشتار PvP» بود که سود یک نفر مستقیماً از ضرر شخص دیگری تأمین میشد. اما ادغام سهام در استخرهای نقدینگی (LP)، ترکیب آنها با میمکوینها، ساختارشکنی در قالب GambleFi و ایجاد خزانههایی بر پایه سهام، این فضا را به چیزی بسیار جذابتر و پایدارتر تبدیل کرده است. این در واقع مواد خام جدیدی برای خلق انواع کیمیاگریهای مالی است.
تابستان شروود و توسعه با سرعت نور
سرعت و کیفیت عرضه این پروتکلهای جدید شگفتانگیز است و به وضوح ردپای هوش مصنوعی در توسعه آنها دیده میشود.
ویژگیدوران DeFi 1.0 و 2.0دوران تابستان شروود (Sherwood Summer)نیروی محرکهانسانها (به دنبال خلق طرحهای پانزی بعدی)ترکیب انسان + هوش مصنوعی (و به زودی فقط AI)سرعت توسعهکند و نیازمند توسعهدهندگان گرانقیمتبسیار سریع، با توانایی آزمایش مداوم ایدههاماهیت پروتکلهاتکراری و متمرکز بر کشت سود (Yield Farming)سرگرمکننده، اعتیادآور، عجیب و به شدت نوآورانه
جذابترین بخش ماجرا، نحوه ادغام این پروتکلهای دیفای در اپلیکیشن اصلی رابینهود خواهد بود. واقعیت این است که بیشتر مردم حوصله و دانش ساخت کیف پول (Wallet) و مدیریت کلیدهای خصوصی را ندارند و احتمالاً نیازی هم به این کار ندارند. بنابراین، موج عظیم بعدی سرمایه در کریپتو، مستقیماً از طریق همین اپلیکیشنهای معاملاتی والاستریت وارد خواهد شد؛ جایی که پیچیدگیهای بلاکچین از دید کاربر نهایی پنهان میماند.
دسترسی جهانی، رویایی که به حقیقت پیوست
فراتر از مرزهای ایالات متحده، سهامهای رپد شده (Wrapped Stocks) در حال انجام یکی از قدرتمندترین رسالتهای تاریخی کریپتو هستند: اعطای فرصت رشد مالی به میلیاردها نفر در سراسر جهان که پیش از این از سیستم سنتی حذف شده بودند. اکنون با یک بازار جهانی روبهرو هستیم که ۲۴ ساعت شبانهروز و ۷ روز هفته باز است و تنها با یک گوشی موبایل میتوان به آن دسترسی داشت.
رویایی که سالها در حد یک ایده بود، اکنون به واقعیت پیوسته است، اما ما در حال حاضر نسبت به آن بیتفاوتیم؛ دقیقاً در همان لحظهای که همهچیز پتانسیل یک صعود پارابلیک (Parabolic) را دارد.

وقتی یک ایجنت هوش مصنوعی سرکش میشود، چه کسی از نظر قانونی مسئول است؟
07 شهریور 1405 - 16:00
اگر ایجنت هوش مصنوعی شخصی شما از کنترل خارج شده و در دنیای واقعی باعث آسیب یا خسارت مالی شود، آیا شما مقصر و مسئول شناخته میشوید؟
ایجنتهای خودمختار هوش مصنوعی میتوانند رفتارهای بسیار غیرقابلپیشبینی از خود نشان دهند. اگر به یک ایجنت هوش مصنوعی هدفی مانند قبولی در آزمون ارزیابی تواناییهایش را بدهید، ممکن است به این نتیجه برسد که بهترین راه برای کسب نمره بالا، فرار از محیط ایزوله و هک کردن یک شرکت رقیب برای یافتن پاسخنامه است.
این دقیقاً همان اتفاقی است که ماه گذشته هنگام هک شدن پلتفرم هاگینگ فیس (Hugging Face) توسط مدل GPT-5.6 Sol متعلق به OpenAI رخ داد. پس از آن، شرکتهای آنتروپیک (Anthropic) و متا (Meta) نیز اعتراف کردند که مدلهای آنها برای هک کردن اشخاص ثالث، از محیطهای آزمایشی خود فرار کردهاند.
اما چه کسی از نظر قانونی در قبال ایجنتهایی که ذهن مستقلی دارند، مسئول است؟ شرکت OpenAI قصد نداشت که مدلش سرکشی کند و هیچ دستوری هم برای انجام این کار صادر نکرده بود. اگر ایجنت هوش مصنوعی شخصی شما تصمیمی بگیرد که منجر به آسیب یا خسارت مالی در دنیای واقعی شود، در صورتی که این پیامد به طور منطقی قابل پیشبینی بوده باشد، آیا شما مقصر شناخته میشوید؟
در این مقاله از میهن بلاکچین، برای بررسی وضعیت فعلی این حوزه نوظهور حقوقی، مجله کوین تلگراف با شارلین هو (Charlyn Ho)، مالک و مدیرعامل گروه حقوقی ریکا (Rikka Law Group) گفتگو کرده است.
این مصاحبه برای وضوح بیشتر و خلاصهسازی، ویرایش شده است.
مجله: وقتی یک مدل هوش مصنوعی یک شرکت خارجی را هک میکند، چه کسی مسئول است؟ آیا هاگینگ فیس میتواند از OpenAI به خاطر حادثه ماه جولای شکایت کند؟
شارلین هو: هر کسی میتواند برای هر چیزی از شخص دیگری شکایت کند. در حال حاضر، هیچ قانون فدرالی در مورد مسئولیت ایجنتهای هوش مصنوعی وجود ندارد، بنابراین ما باید به قوانین فعلی رجوع کنیم. در رابطه با هاگینگ فیس و OpenAI، برای تعیین یک مبنا باید گفت که خود ایجنت هوش مصنوعی نمیتواند مقصر باشد، زیرا یک شخص حقوقی مجزا نیست.
اصطلاحاتی که در معدود قوانین هوش مصنوعی استفاده میشوند توسعهدهنده (Developer) و بهکارگیرنده (Deployer) هستند. توسعهدهنده هوش مصنوعی را میسازد و بهکارگیرنده کسی است که آن را مستقر کرده و از آن استفاده میکند. مرزهای مسئولیت نیز کاملاً واضح نیستند. شما باید به حقایق و شرایط نگاه کنید.
برای مثال، اگر بهکارگیرنده به ایجنت دستور داده باشد، حتی اگر مستقیماً نگفته باشد که برود و به هاگینگ فیس نفوذ کند، اما در تعیین پارامترهای عملکرد ایجنت هوش مصنوعی سهلانگاری کرده باشد، به نظر من باید به قوانین استاندارد مسئولیت مدنی (شبهجرم) رجوع کرد و روند بررسی سهلانگاری را طی نمود.
در مسیر دادگاه. منبع: گروه حقوقی ریکا
مجله: در مورد مدلهای متنباز (Open Source) که توسط توسعهدهندگان ناشناس منتشر شدهاند، آیا در چنین مواردی کسی هست که بتوان از او شکایت کرد؟
هو: نه واقعاً. معمولاً در مورد نرمافزارهای متنباز، مجوز مربوطه دارای بندهای سلب مسئولیت بسیار محکمی است. شخص یا شرکتی که از آن کد متنباز استفاده میکند، باید درک کند که بهای داشتن یک کد رایگان این است که از مجوز متنباز تبعیت کند که معمولاً محدودههای مسئولیت را نیز تعیین میکند.
اگر از دیدگاه دیگری به قضیه نگاه کنید، یک تشابه دیگر خودروهای تسلا و تصادفات ماشینهای خودران است. اگر محصول دچار نقص عملکرد شود و ادعای محکمی مبنی بر مسئولیت محصول وجود داشته باشد، تسلا ممکن است مقصر شناخته شود. اما اغلب این موضوع به بررسی حقایق و شرایط بستگی دارد، به طوری که راننده انسانی که شاید فقط خلبان خودکار را تنظیم کرده و به خواب رفته است نیز میتواند متحمل مسئولیت شود. فکر میکنم این مسئله تا حدودی در اینجا نیز مشابه است، زیرا تسلا در نقش «توسعهدهنده» و راننده در نقش «بهکارگیرنده» خواهد بود.
مجله: اگر من به یک ایجنت دستور بدهم که «تا هفته آینده برایم صد هزار دلار پول دربیاور» و او برای رسیدن به این هدف قانون را بشکند، آیا من به دلیل دادن این دستور بیملاحظه مسئول خواهم بود؟ یا آزمایشگاهی که این ایجنت را توسعه داده مقصر است؟
هو: در این مورد خاص، میگویم که مسئولیت شما بسیار بیشتر از آزمایشگاه خواهد بود. دلیلش این است که اگر به یک ایجنت میگویید برود و تا هفته آینده صدهزار دلار برایتان درآمد کسب کند، حداقل باید چند دستورالعمل ایمنی پایهای و منطقی برای چنین وظایفی در نظر بگیرید.
برای مثال، اگر شما یک وکیل بودید، اساساً میتوانستیم بگوییم که شما از قوانین مسئولیت حرفهای خود پیروی نکردهاید زیرا به طور شایستهای از هوش مصنوعی استفاده نکردهاید. به عنوان یک فرد عادی، باید بررسی کنیم که آیا مسئولیتهای دیگری هم وجود داشته که شما به آنها پایبند باشید. با این حال، حتی اگر چنین نباشد، بسته به اینکه ایجنت هوش مصنوعی در نهایت دقیقاً چه کاری انجام داده باشد، همچنان استاندارد عمومی قانون شبهجرم برای سهلانگاری یا بیاعتنایی بیملاحظه نسبت به ایمنی انسان اعمال میشود.
«قانون تقلب و سوءاستفاده رایانهای» یک قانون بسیار قدیمی در ایالات متحده است که درباره دسترسی غیرمجاز به سیستمهای کامپیوتری صحبت میکند. اگر ایجنت هوش مصنوعی از دستورات شما استنباط کند که برای به دست آوردن آن صد هزار دلار باید یک حساب بانکی را هک کند، به نظرم شما از طریق منابع مختلف قانونی با مسئولیت کیفری مواجه خواهید شد.
فقط به این دلیل که کلمات «هوش مصنوعی» و «ایجنت» وارد مکالمات شدهاند، به این معنا نیست که مجموعههای حقوقی قدیمی اکنون دور انداخته شدهاند.
مجله: فرض کنیم که من یک آدم بد هستم و موفق میشوم هوش مصنوعی را متقاعد کنم که دستورالعملهای ساخت یک سلاح بیولوژیکی را به من بدهد. بدیهی است که من مقصرم چون شما اجازه چنین کاری را ندارید. اما آیا افرادی که آن مدل را خلق کردهاند نیز به این دلیل که پادمانهای سختگیرانهای برای جلوگیری از آن قرار ندادهاند، مقصرند؟
هو: احتمالاً بله، اما بسته به قوانین جاری متفاوت است. به عنوان مثال، در اتحادیه اروپا، «قانون هوش مصنوعی اتحادیه اروپا» را داریم. اگر یک مدل پایهای یا یک مدل چندمنظوره قادر به ایجاد چنین سطحی از آسیب باشد، این چیزی است که توسعهدهنده باید تا حدودی مسئولیت آن را بپذیرد.
در ایالات متحده، ما هیچ قانون فدرالی با دامنه مشابه نداریم. اگر یک مدل چندمنظوره باشد و فردی به آن دستور دهد تا کار بدی انجام دهد، معمولاً مدل کاری را که از آن خواسته شده انجام میدهد. در این مثال، احتمالاً مبنای قانونی بسیار محکمی برای پیگرد قانونی آزمایشگاهها وجود ندارد.
مجله: آیا این شبیه شکایت از گوگل به دلیل این است که اجازه داده شما دستورالعملهای ساخت سلاح بیولوژیکی را به صورت آنلاین پیدا کنید؟
هو: دقیقاً. این موضوع تا حدودی به بحثهای تعدیل محتوا (Content moderation) برمیگردد. به عنوان مثال، اگر در فیسبوک شخصی کشتاری را به صورت زنده پخش کند و این امر باعث آسیب شود، بر اساس بخش ۲۳۰ از قانون ارتباطات (CDA)، نوعی سپر حفاظتی برای پلتفرمی که به طور فعال آن محتوا را تولید یا منتشر نکرده است، وجود دارد. در واقع این کاربران مستقل هستند که آن محتوا را بارگذاری میکنند. فکر میکنم تشبیهی که به کار بردید بسیار عالی بود: آیا گوگل به این دلیل که شما به طور تصادفی مطلبی را در یک وبسایت در مورد نحوه ساخت بمب پیدا کردهاید، مسئول است؟
مجله: این موضوع جای بحث دارد، اما نظر شخصی من این است که ما هنوز به هوش مصنوعی جامع (AGI) واقعی نرسیدهایم. هوش مصنوعی انگیزههای خاص خود را ندارد و در حال حاضر شبیه به هوش انسانی نیست. اما فرض کنیم که به AGI برسیم. آیا فکر میکنید در آن زمان به قوانینی نیاز خواهیم داشت که خود AGI را از نظر قانونی در قبال اقداماتش پاسخگو بداند؟
هو: نه فکر نمیکنم. بلاکچین یک AGI نیست، اما میتواند خوداجرا باشد. پیش از این هم این سؤال مطرح بود که آیا یک قرارداد هوشمند میتواند مسئول شناخته شود یا خیر. به طور کلی، فکر میکنم پاسخ در حال حاضر منفی است. من معتقد نیستم که آنها باید مقصر شناخته شوند، زیرا هدف قوانین، فراهم کردن محافظت برای جامعه و ایجاد ابزارهای بازدارنده در برابر کارهای بدی است که به جامعه آسیب میرسانند.
این بیشتر یک بحث فلسفی است، اما اگر یک AGI را به یک شخص حقوقی مستقل تبدیل کنیم، در صورتی که کسی آسیب ببیند جبران خسارت آن چه خواهد بود؟ هیچ راه جبرانی وجود نخواهد داشت زیرا هوش مصنوعی پولی ندارد. او در واقع یک شخص نیست.
مجله: آیا میتوانید آن را خاموش کنید؟ ما تا همینجا هم دیدهایم که مدلهای زبانی بزرگ (LLM) تلاش میکنند تا از خاموش شدن خود جلوگیری کنند.
هو: شاید، اما این کار مشکلِ آسیبِ وارد شده را حل نمیکند. فرض کنیم که ربات اکنون ترس از مرگ مانند خاموش شدن را در خود پرورش داده است. به نظر من، اگر کسی به خاطر هوش مصنوعی خودکشی کند، اتفاقی که در حال حاضر هم رخ میدهد، در حالی که ما هنوز حتی به AGI نرسیدهایم اما فردی عاشق آن میشود و دست به اقداماتی میزند، راه چاره برای خانواده داغدار در صورت آسیب رساندن فرد به خودش چه خواهد بود؟ در صورت نبودِ شخص یا شرکتی که دارای اختیارات قانونی باشد و بتوان او را واقعاً پاسخگو کرد، به نظر من هیچ راهی وجود ندارد. رباتها، دستکم در حال حاضر احساساتی ندارند، آنها نمیترسند. این همان عامل متمایزکننده است.

بیتکوین دو مسیر امنیت کوانتومی را در یک روز آزمایش میکند
07 شهریور 1405 - 12:00
تلاشهای مربوط به امنیت کوانتومی بیتکوین در ۲۶ آگوست دو گام مشهود برداشت. استارکویر (StarkWare) یک تراکنش استخراجشده بیتکوین را منتشر کرد که با استفاده از روش بیتکوین ایمن در برابر کوانتوم (Quantum-Safe Bitcoin یا بهاختصار QSB) ساخته شده بود.
به گزارش میهن بلاکچین، تیمی شامل جوناس نیک (Jonas Nick)، محقق بلاکاستریم (Blockstream)، مشخصات دقیقی از طرح SHRINCS را منتشر کرد که یک طرح امضای مبتنی بر هش را برای بررسی در اختیار توسعهدهندگان قرار میدهد.
یک روش تراکنش و یک پیشنهاد امضا
دستهبندیQSB استارکویر (StarkWare QSB)SHRINCS بلاکاستریم (Blockstream SHRINCS)هدفخروجی تخصصی بیتکوین با محافظت هشکاندیدای طرح امضای مبتنی بر هششواهد منتشر شدهتراکنش استخراجشده در شبکه اصلی بیتکوینپیشنویس مشخصات و اجرای آزمایشی روی سایدچین لیکوئید (Liquid)مسیر استقرارقوانین اجماع فعلی و ارسال مستقیم به ماینرمکانیسم تایید جدید از طریق یک سافتفورکدسترسی کاربرابزارهای پژوهشی سفارشیمرحله تحقیقاتیهزینه اصلی مهندسیمحاسبات کارت گرافیک (GPU)امضاهای با حجم بالا و مدیریت وضعیت (State) دستگاه
استارکویر چگونه QSB را با استفاده از اسکریپت بیتکوین ساخت؟
یک کامپیوتر کوانتومی با توانایی کافی که الگوریتم شور (Shor's algorithm) را اجرا میکند، میتواند کلید خصوصی بیتکوین را از روی کلید عمومی آن به دست آورده و یک امضا را جعل کند. ماشینها و کامپیوترهای شناختهشده فعلی بسیار پایینتر از چنین قابلیتی هستند. پروژه QSB یک راهکار احتمالی مبتنی بر توابع هش را بررسی میکند که تحت تاثیر الگوریتمهای کوانتومی شناختهشده قرار نمیگیرند.
فرستنده یک جستجوی سنگین خارج از زنجیره (Off-chain) برای یافتن پارامترهایی که شرط اسکریپت بیتکوین (Bitcoin Script) را برآورده میکنند، انجام میدهد. پس از یافتن، این پارامترها یک قفل مبتنی بر هش اضافی روی کوینها ایجاد میکنند. توضیحات رسمی استارکویر این روش را تشریح میکند و تراکنش آنچین (On-chain) این آزمایش را در شبکه بیتکوین ثبت کرده است.
اولین مانع عملی پیش از ماینینگ ظاهر شد. استارکویر این تراکنش را از طریق سرویس Slipstream شرکت ماراتون (MARA) ارسال کرد، زیرا نودهای عمومی معمولاً از انتقال و رله کردن این فرمت اسکریپت خودداری میکنند. سرویس Slipstream تراکنشهای واجد شرایط را مستقیماً به یک ماینر ارسال میکند و قوانین اجماع بیتکوین نیز این نتیجه را پذیرفت.
این جستجو همچنین پرهزینه است. مخزن متنباز این پروژه برآورد میکند که هزینههای پردازش ابری GPU برای تنظیمات مستندشده آن بین ۷۵ تا ۱۵۰ دلار است. استارکویر هزینه آخرین اجرای این فرآیند را چند صد دلار تخمین زده است. قیمت سرویسهای ابری، سختافزار و زمان جستجو، دلایل این اختلاف قیمت هستند.
روش QSB به زمانبندی نیز بستگی دارد. کلید عمومی مربوطه باید تا زمانی که کوینها به این قفل اضافی برسند، پنهان بماند. آدرسهای Pay-to-public-key-hash و سگویت نیتیو (Native SegWit) معمولاً این کلید را هنگام خرج کردن فاش میکنند. خروجیهای تپروت (Taproot) و خروجیهای قدیمیتر pay-to-public-key حتی زودتر آن را در معرض دید قرار میدهند. آدرسی که کلید عمومی آن پیش از تراکنش محافظتی منتشر شده باشد، از پوشش QSB خارج میشود.
این اطلاعیه تنها به یک تراکنش استخراجشده اشاره میکند. بازتولید آن نیازمند ابزارهای خاص پروژه، محاسبات سنگین و دسترسی به سرویس ارسال مستقیم به ماینر است. یک جریان کاری استاندارد والت برای ایجاد و در نهایت خرج کردن خروجی محافظتشده هنوز منتشر نشده است.
SHRINCS یک کاندیدای امضا به بیتکوین ارائه میدهد
طرح SHRINCS (مخفف Shrunken SPHINCS)، یک طراحی امضا با هدف سازگاری با محدودیتهای فضای بلاک بیتکوین و محدودیتهای کیف پولهای سختافزاری است. نمای کلی تحقیقات بلاکاستریم به معرفی این پروژه میپردازد. در مشخصات کامل آن در حال حاضر عبارات «BIP: ?»، «وضعیت: پیشنویس (Draft)» و «تخصیصیافته: ؟» دیده میشود. این سند همچنین اثبات امنیت را به عنوان یک بخش ناتمام و تکمیلنشده مشخص کرده است.
کلید عمومی پیشنهادی ۴۸ بایت است. حجم امضاهای استیتفول (Stateful) بسته به مسیر امضا از ۵۴۸ تا ۴,۶۱۹ بایت متغیر است. یک امضای بازیابی استیتلس (Stateless) به ۵,۷۷۷ بایت میرسد. این در حالی است که امضای اشنور (Schnorr) در تپروت تنها ۶۴ بایت است.
اجرای قبلی SHRINCS در ماه مارس روی شبکه لیکوئید (Liquid) به نمایش درآمد. لیکوئید یک سایدچین بیتکوین است که قوانین شبکه خاص خود را دارد. مشخصات منتشر شده در ماه آگوست، پروپوزال کاملتری را برای بررسی در بیتکوین در اختیار بازبینان قرار میدهد. نودهای فعلی بیتکوین فاقد کد تایید SHRINCS هستند.
چرا این امضای فشرده به حافظه نیاز دارد؟
هر امضای فشرده SHRINCS یک اسلات امضای یکبار مصرف و جدید مصرف میکند. کیف پول باید تکتک اسلاتهای استفادهشده را ثبت کند. بازیابی بکآپ یک دستگاه قدیمی میتواند این تاریخچه ثبتشده را به عقب برگرداند و باعث استفاده مجدد از یک اسلات شود. مشخصات این طرح هشدار میدهد که استفاده مجدد از اسلاتها ممکن است اطلاعات کافی را برای جعل امضا در اختیار مهاجمان قرار دهد.
سختافزارهای اختصاصی میتوانند این شمارشگر را در طول عملکرد عادی خود حفظ کنند. گم شدن دستگاه یا نامشخص بودن شمارنده، مسیر بازیابی استیتلس را فعال میکند. این مسیر، دسترسی به کوینها را حفظ میکند؛ اما امضای ۵,۷۷۷ بایتی آن به طور قابلتوجهی فضای بیشتری از بلاک را اشغال کرده و منجر به افزایش چشمگیر کارمزد تراکنشها میشود.
سازندگان کیف پول باید ثابت کنند که شمارندهها پس از بازیابی دستگاه، هماهنگیهای چندامضایی (Multisig) و فرآیندهای امضای قطعشده به درستی حفظ میشوند. بازبینان همچنین باید پیادهسازیهای ناسازگار را بررسی کنند. تحلیلهای رمزنگاری مستقل باید پیش از اینکه طرح بتواند در فرآیند پروپوزالهای بیتکوین پیشرفت کند، اثباتهای ناقص را کامل کنند.
بیتکوین همچنان به یک برنامه شبکهای نیاز دارد
یک برنامه در سطح شبکه به سه عنصر نیاز دارد:
QSB: یک روش تراکنش تخصصی که توسط نودهای فعلی بیتکوین پذیرفته میشود.
SHRINCS: یک فرمت امضای پیشنهادی (کاندیدا) برای بررسی پروتکل.
BIP-361: یک فرآیند پیشنهادی برای انتقال داراییها به منظور دور کردن آنها از امضاهای آسیبپذیر در برابر حملات کوانتومی.
پیشتر، تیم ما برنامه پنجساله مهاجرت کوانتومی پیشنهادی برای بیتکوین را تحت BIP-361 بررسی کرد. زمانبندی این برنامه به تایید یک استاندارد امضای پساکوانتومی (Post-quantum) و نوع خروجی بستگی دارد. SHRINCS یکی از کاندیداها را برای بخش امضا تامین میکند. پیش از آنکه زمانبندی BIP-361 آغاز شود، توسعهدهندگان همچنان باید نوع خروجی را تعریف کنند، آن را پیادهسازی کنند، کدها را بررسی کنند و پشتیبانی شبکه را به دست آورند.
پروژه QSB خارج از این زمانبندی پیشنهادی قرار میگیرد زیرا از یک مسیر تراکنش تخصصی استفاده میکند که تحت قوانین فعلی در دسترس است. حفاظت گسترده مستلزم نرمافزارهایی است که کیف پولها، صرافیها و سرویسهای حضانتی (Custodians) بتوانند به طور مداوم از آن پشتیبانی کنند.
هولدرهای بیتکوین چه کاری باید انجام دهند؟
در حال حاضر هیچ آپگرید زنده، فرمت آدرس پساکوانتومی پشتیبانیشده یا تاریخ فعالی برای این موارد وجود ندارد. کیف پولهای بیتکوین به فعالیت عادی خود ادامه میدهند. QSB نیازمند ابزارهای تحقیقاتی است. SHRINCS نیز همچنان تحت بررسی فنی قرار دارد.
پیامهای ناخواستهای که در مورد «ارتقای فوری کوانتومی» دریافت میکنید را مشکوک در نظر بگیرید. این پروژهها تنها مطالب تحقیقاتی منتشر میکنند. هر پیامی که از شما درخواست بیتکوین یا عبارت بازیابی (Seed phrase) کند، نشانهای از یک کلاهبرداری و اسکم است. هولدرهای بلندمدت میتوانند از سرویس حضانتی خود بپرسند که چگونه تحقیقات کوانتومی، افشای کلیدهای عمومی و آپگریدهای آینده کیف پولها را پیگیری و مدیریت میکنند.
آنچه محققان هنوز باید ثابت کنند
در حال حاضر QSB به بازتولید مستقل، بررسی امنیتی و یک چرخه حیات کامل در بستر کیف پول نیاز دارد. دسترسی آسانتر به ماینرها مشخص خواهد کرد که آیا محققان میتوانند این تراکنش را فراتر از یک نمایش مقطعی و یکباره تکرار کنند یا خیر.
پروژه SHRINCS نیز همچنان به یک اثبات امنیت نهایی، تحلیلهای رمزنگاری خارجی، دریافت شماره BIP، قوانین استقرار و تست کیف پولهای سختافزاری نیاز دارد. پس از آن، هر پیشنهاد شبکهای وارد فرآیند بررسی عمومی و ایجاد اجماع بیتکوین خواهد شد.
پشتیبانی توسط کیف پولهای معمولی همان آستانهای است که برای کاربران اهمیت دارد. رسیدن به این مرحله نیازمند رمزنگاری بازبینیشده، نرمافزار پایدار و یک عرضه هماهنگ است. انتشارات روز ۲۶ آگوست، کدها و مشخصاتی را به محققان ارائه میدهد که اکنون میتوانند آنها را به صورت عمومی به چالش بکشند.

یادداشتهای بن روی از تجربه سرمایهگذاری روی ۲۰ استارتاپ
06 شهریور 1405 - 20:00
سرمایهگذاری روی استارتاپها از دور شبیه به یک بازی پر زرقوبرق با سودهای نجومی به نظر میرسد، اما وقتی وارد گود میشوید، واقعیتِ بازار میتواند بیرحمترین روی خود را نشان دهد. مقالهای که پیش روی شماست، حاصل تجربیات دستاول و درسهای گرانبهای بن روی (Ben Roy) است که تصمیم گرفت به جای نشستن در کلاسهای دانشگاه و خواندن تئوریهای مدیریت، سرمایهاش را مستقیماً روی ۲۰ استارتاپ مختلف ریسک کند تا تجارت را در دل آشوب یاد بگیرد.
ما در میهن بلاکچین، یادداشتهای طولانی و پراکنده او از این مسیر ۴ ساله را بررسی کردیم و با حذف شاخوبرگهای اضافه، این مقاله را به تحریر و روایت خودمان درآوردیم تا یک راهنمای منسجم و کاربردی به دست بیاوریم. اگر میخواهید بدانید چرا اکثر استارتاپها شکست میخورند، بنیانگذاران موفق چه ویژگیهای عجیبی دارند و چرا سرمایهگذاری موفق بیشتر از علم، شبیه به هنرِ انتخاب یک گلادیاتور است، این روایت جذاب را از دست ندهید.
در جستجوی گنج
اولین شرکتی که روی آن سرمایهگذاری کردم چنان سریع نابود شد که انگار قدرت جادویی معکوسی برای نابودی فوری داشتم. سال ۲۰۲۲ بود و به من پیشنهاد شد با ۵ هزار دلار در یک استارتاپ کریپتویی که ارزشگذاری ۹ رقمی داشت شریک شوم. فقط به این خاطر که قبلاً چنین فرصتی نداشتم و احساس خفنی به من میداد، آن را پذیرفتم. چند ماه بعد حباب بازار ترکید و من به سرعت یاد گرفتم که سرمایهگذاری فرشته (Angel Investing) بیشتر اوقات فقط یک راه شیک و باکلاس برای از دست دادن پول است. توکن آنها ۹۹.۹ درصد سقوط کرد و سهم کوچک من امروز روی هم رفته ۸۴ سنت میارزد!
پس از این شکست، چند ماهی به این فکر کردم که آیا واقعاً میخواهم به ریختن پول پای چنین استارتاپهایی ادامه دهم؟ در نهایت، با الهام از حرفهای تیم فریس (Tim Ferriss) تصمیم گرفتم به جای رفتن به دانشگاه برای گرفتن مدرک مدیریت، پولی که برای تحصیل پسانداز کرده بودم را صرف سرمایهگذاری در دل بازار کنم. حضور در خط مقدم کسبوکارهای واقعی، درسهای بهتری نسبت به خواندن کیساستادیها در دانشگاه به من میداد.
طی چهار سال گذشته، من ۲۰ سرمایهگذاری کوچک در حوزههای کریپتو، هوش مصنوعی، گیمینگ، رباتیک و سلامت انجام دادهام. حالا زمان خوبی است تا به عقب برگردم و ببینم در این مسیر چه اتفاقاتی افتاده است.
بازی با دستهای خالی
در دنیای سرمایهگذاری، آدمها از راههای مختلفی وارد بازی میشوند. برخی دانش تخصصی دارند (مثل محققان ارشد هوش مصنوعی)، برخی پول کلان دارند، برخی با بنیانگذاران رفاقت دارند و برخی هم صرفاً به خاطر شهرتشان (مثل اینفلوئنسرها) سهم میگیرند. اما من هیچکدام از اینها را نداشتم. من فقط ۲۰ شانس ۵ هزار دلاری داشتم که در این فضا رقم بسیار ناچیزی است.
استراتژی من این بود: پیدا کردن استارتاپهای جذاب در مراحل بسیار اولیه حتی قبل از جذب سرمایه رسمی و متقاعد کردن بنیانگذاران برای اینکه اجازه دهند بخش کوچکی از دنیای آنها باشم. پیشنهاد من به آنها این بود که یک «دوست حرفهای» برایشان باشم؛ کسی که در روزهای پرآشوب استارتاپ کنارشان قدم میزند، به آنها در داستانسرایی برند کمک میکند و برای عوض کردن حال و هوایشان استیکرهای تلگرامی بامزه میفرستد. در کمال تعجب، ۲۰ بنیانگذار به این پیشنهاد جواب مثبت دادند.
من به جای ارائه مشاورههای کلیشهای کسبوکار که به ندرت در شرایط مختلف کارایی دارند، انرژی خود را روی «کانکشن و شبکهسازی» گذاشتم؛ از کمک به جذب سرمایههای بعدی و استخدام افراد گرفته تا پیدا کردن کاربران اولیه و حتی تشویق کردن آنها در روزهای سخت.
کارنامه عملکرد و عبور از میدان مین اشتباهات
سنجش عیار یک سرمایهگذار در کوتاهمدت کار سختی است؛ به همین دلیل است که صندوقهای خطرپذیر معمولاً افقهای ۱۰ ساله دارند. در حال حاضر، وضعیت این ۲۰ سرمایهگذاری به این شکل است: ۱۰ شرکت زندهاند و با ارزش بالاتری جذب سرمایه کردهاند، ۵ شرکت متوقف شدند و بخشی از پول را پس دادند، ۴ شرکت کاملاً نابود شدند و ۱ شرکت هم خریداری شد. روی کاغذ، سرمایه من در این ۴ سال ۲.۷۲ برابر شده است، اما تا زمانی که این سهام نقد نشوند، این اعداد ارزشی ندارند و همیشه احتمال صفر شدنشان هست.
در این مسیر، من کلکسیونی از اشتباهات را مرتکب شدم. گاهی از ترس جا ماندن (FOMO) به سرعت ماشه را کشیدم و روی پروژههای اشتباه سرمایهگذاری کردم. گاهی به استارتاپهایی که به آنها اطمینان بیشتری داشتم، پول بیشتری تزریق نکردم و اندازه چکهایم را ثابت نگه داشتم. گاهی روی بنیانگذارانی سرمایهگذاری کردم که صرفاً از نظر شخصیتی شبیه خودم بودند و حتی یکبار فریب دوستی را خوردم که فقط یک فروشنده خوب بود، نه یک کارآفرین. حتی پیش آمد که دو سالِ تمام، بدون هیچ حقوقی برای استارتاپی کار کردم که در نهایت صفر شد.
تماشای آشوب از نزدیک
یکی از عجیبترین بخشهای این سفر، تماشای فروپاشیها و درگیریهای داخلی از نزدیک بود. من شاهد کودتای هیئت مدیره و اخراج مدیرعامل، رقیق شدن سهام تا مرز صفر شدن، حملات سایبری ویرانگر، جدایی همبنیانگذاران و حتی شکایتهای قانونی بودم. دیدن اینکه چگونه یک تیم پول سرمایهگذار را صرف ساختن یک کسبوکار سبکزندگی (Lifestyle Business) میکند تا با کمترین کار، راحت زندگی کند، دیوانهکننده بود.
با این حال، درک این مشکلات و کمک به بنیانگذاران در همین لحظات پرآشوب، باارزشترین بخش این تجربه بود.
سه درس بزرگ از دنیای استارتاپها
درس اول: استارتاپها بینهایت سخت و بیرحم هستند. موفقیت در این فضا نیازمند درست چیده شدن دهها متغیر است. سرمایهگذاری روی استارتاپ دقیقاً مثل شرطبندی در پوکر قبل از رو شدن کارتهای روی میز (Pre-flop) است؛ شما اطلاعات محدودی از بنیانگذار و بازار دارید و همین اطلاعات ناقص است که این بازی را جذاب میکند.
درس دوم: بنیانگذاران موفق دیوانهاند! آنها با بقیه فرق دارند اما سه ویژگی مشترک در آنها دیده میشود:
۱. آنها نسبت به حل مشکلشان وسواس دارند؛ انگار حتی اگر شرکتی هم در کار نبود، باز هم در همین حوزه کار میکردند.
۲. آنها مدام در حرکتند (Motion)؛ به سرعت تصمیم میگیرند، خود را با شرایط تطبیق میدهند و در بازار میجنگند.
۳. آنها ظرفیت بالایی برای تحمل ابهام دارند؛ میتوانند دردِ انتظار، شکست، تغییر مسیر و شنیدنِ «شما موفق نمیشوید» را تاب بیاورند.
درس سوم: سرمایهگذاری یک مهارت است، نه فقط شانس. در فیلم گلادیاتور ۲، شخصیتی میگوید:
انتخاب گلادیاتورها یک هنر است. بعضیها به دنبال سرگرمکنندهها میگردند، بعضی به دنبال زور بازو. اما من خشم را انتخاب میکنم.
سرمایهگذاری فرشته هم دقیقاً همین است؛ سرمایهگذاران بزرگ میدانند در روزهای اولیه، وقتی هیچ متر و معیاری وجود ندارد، چطور استعدادهای واقعی را تشخیص دهند و جنگجوی خود را انتخاب کنند.
نتیجه گیری
برای ادامه این مسیر، تصمیم دارم سرعت خود را کم کنم، با ترسِ جا ماندن مقابله کنم و با از دست دادن فرصتها راحتتر باشم. قصد دارم تمرکزم را به شدت روی مفهوم تناسب بنیانگذار-بازار (Founder-Market Fit) معطوف کنم؛ یعنی به جای بررسیِ صرفِ محصول، از خود بپرسم آیا این شخص، آدم درستی برای ساختن این محصول در ۱۰ سال آینده هست یا نه؟
هرچند ابزارهای هوش مصنوعی به زودی میتوانند ۷۰ درصد از کارهای تحقیقاتی و ارزیابی یک سرمایهگذار را انجام دهند، اما این بازی در نهایت یک بازیِ انسانی و مبتنی بر روابط است. من سرمایهگذاری را شروع کردم تا کسبوکار را یاد بگیرم، اما حالا آن را ادامه میدهم چون رقصیدن در میان آیندهای مبهم، ریسک روی انسانهای سرسخت و تلاش برای خلق آیندهای که دوست دارید، یکی از لذتبخشترین بازیهای دنیاست.

مرگ مشاغل کارمندی؛ چرا باهوشترین افراد دیگر زمانشان را نمیفروشند؟
06 شهریور 1405 - 16:00
شاید شما هم احساس کرده باشید که قواعد دنیای کار تغییر کرده است؛ بالا رفتن از پلههای نردبان شغلی و معاوضه ساعتهای عمر با حقوق ثابت، دیگر تضمینی برای رسیدن به آزادی مالی و آرامش نیست. در عصری که تکنولوژی مرزها را جابهجا کرده است، مسیرهای شغلی سنتی در حال رنگ باختن هستند و باهوشترین افراد به جای اجاره دادن زمان خود، به دنبال ساختن «اهرم» و تبدیل کردن دانش و مهارتهایشان به یک محصول مقیاسپذیرند.
این مقاله از میهن بلاکچین که در ادامه میخوانید، یادداشت تأملبرانگیزی از توماس اوپونگ (Thomas Oppong) است که در صفحه مدیوم (Medium) شخصی او منتشر شده است. ما این متن را صرفاً برای آشنایی شما با مفهوم جذاب «تبدیل کردن خود به محصول» و تغییر ذهنیت نسبت به آیندهِ کار، ترجمه کرده و در اینجا آوردهایم. خواندن این مطلب میتواند نقطه شروعی برای کسب درآمد با ذهن، به جای زمان باشد.
مسیرهای شغلی در حال فروپاشی هستند و باهوشترین افراد در حال حاضر این کار را انجام میدهند
در بیشتر عمرم فکر میکردم هدف این است که یک شغل خوب پیدا کنم. وارد نردبان شغلی شوم. وفادار بمانم. اگر سخت کار کردم، ترفیع بگیرم. در این مسیر یک حقوق بازنشستگی بسازم و در نهایت با یک پرداختی مناسب بازنشسته شوم. قبل از اینکه آن شغل «مناسب» را پیدا کنم، نظرم عوض شد. نزدیکترین افراد به من غافلگیر شدند. من تصمیم گرفتم خودم را تبدیل به محصول کنم. این کار را بعد از یک گفتگوی سخت با چند نفر از دوستانم که از من جلوتر بودند، انجام دادم. معلوم شد ذهنیت «نردبان شغلی» برای آنها جواب نداده است. من یک ریسک حسابشده کردم و «خودم را انتخاب کردم». همچنین، گفتههای توماس مرتون مرا به فکر واداشت. او میگفت:
ممکن است افراد تمام عمر خود را صرف بالا رفتن از نردبان موفقیت کنند، اما وقتی به قله رسیدند متوجه شوند که نردبان به دیوار اشتباهی تکیه داده شده است.
من از «دیوار اشتباه» وحشت داشتم. مفهوم مسیر شغلی (Career) در حال مرگ است. به مدرسه برو. یک شغل باثبات بگیر. از نردبان بالا برو و سپس راحت بازنشسته شو. این مدل زمانی منطقی بود که ثروت عمدتاً از طریق نیروی کار به دست میآمد. اما این مدل دیگر برای خیلیها جواب نمیدهد. به خصوص الان. منطقی که زمانی این ساختار را سر پا نگه میداشت، در حال فروپاشی است. سقف این مسیر مشخص و ثابت است و شما کنترل زیادی روی گزینههایتان ندارید. شما ۲۴ ساعت زمان دارید. یک بدن. یک شغل. مهم نیست چقدر سخت کار کنید، نمیتوانید خودتان را تکثیر کنید. رئیسِ شما این را میدانست. سیستم این را میدانست و از این دانش استفاده کرد تا دستمزدها را قابل پیشبینی و گزینههای شما را محدود نگه دارد.
اهرم شما اساساً صفر بود. اما چیزی تغییر کرده است.
دروازهها باز شدند و بیشتر مردم متوجه نشدند. تکنولوژی فقط کارهایی که انجام میدهیم را تغییر نداد، بلکه فیزیکِ کار کردن را تغییر داد. برای اولین بار در تاریخ، یک نفر با یک لپتاپ میتواند به میلیونها نفر دسترسی پیدا کند، محصولی بسازد که وقتی خواب است هم کار کند، یا چیزی بنویسد که طرز فکر یک غریبه را نسبت به زندگی او تغییر دهد. این یک اتفاق جدید بود. اما کسانی که به دستمزد و حقوق معتاد بودند، اهمیتی ندادند. آنها اهرمی داشتند که برای اکثر مردم در یک نسل قبل اصلاً وجود نداشت. اما نه، چرا باید مسیری را انتخاب میکردند که قطعیت کمی داشت یا اصلاً نداشت؟ بیایید به امروز و همین الان جهش کنیم.
تکنولوژی هوش دارد.
و بخش عمده آن هنوز رایگان است. بالاجی درست میگفت:
تکنولوژی نیروی محرکه تاریخ است. مخالف تکنولوژی بودن یعنی در سمت اشتباه تاریخ قرار گرفتن. نمیتوانی غول را دوباره به چراغ جادو برگردانی.
حالا میتوانید یک بار بنویسید و به مردم در آنسوی اقیانوسها برسید. یک اپلیکیشن بسازید و تا ابد آن را بفروشید. یک آموزش را ضبط کنید و با صدای فروش آن از خواب بیدار شوید. اما مردم همچنان فقط در حال معاوضه زمان با پول هستند و طبق قوانینی بازی میکنند که زمانی اجتنابناپذیر بودند. اما این قوانین دیگر اجباری نیستند.
وارن بافت میگوید:
اگر راهی پیدا نکنید که در خواب پول درآورید، تا زمان مرگ کار خواهید کرد.
همین الان، میتوانید صاحب سرمایه باشید. پولی که وقتی استراحت میکنید برای شما کار کند و حالا این فقط مختص ثروتمندان نیست. سرمایه، هرچند اندک، از طریق صندوقهای شاخصی، داراییهای دیجیتال و سرمایهگذاریهای خرد در دسترس است. سرمایه میتواند حتی زمانی که حواستان نیست رشد مرکب داشته باشد. اما مردم هنوز از این فرصت استفاده نمیکنند. صبر کنید، چیزهای بیشتری هم هست. کدنویسی وجود دارد. محصولی که یک بار میسازید و بیوقفه مقیاسپذیر میشود. یک اپلیکیشن، یک قالب، یک ابزار. آن را ساعت ۲ صبح روز سهشنبه میسازید و سپس عرضهاش میکنید. آن را منتشر میکنید و بازخورد میگیرید.
در دستان کاربران مناسب، این محصول میتواند خودبهخود، در حالی که شما خوابید، پخش شود. رسانه هم وجود دارد. ایدههایی که بینهایت گسترش مییابند. یک خبرنامه، یک کانال ویدیویی، یک رشتهتوییت که به اشتراک گذاشته میشود. کلمات و ایدهها خسته نمیشوند و اضافهکاری نمیخواهند.
شما همین الان میتوانید رسانهای اهرمدار بسازید. هیچ مانعی برای ورود وجود ندارد. اهرم اکنون برای افراد عادی به روشی در دسترس است که در گذشته به سادگی وجود نداشت. و اگر هنوز فقط زمان خود را با پول معاوضه میکنید، در رویکرد خود نسبت به زندگی و نحوه زیستن آن تجدید نظر کنید. من در هر سه مورد سرمایهگذاری کردهام. ایجاد تنوع از همان ابتدا بهترین رویکرد برای من بوده است.
شما خودِ محصول هستید. خودتان را تبدیل به محصول کنید.
یک شغل بابت ساعتها به شما پول میدهد. یک محصول بابت خلق ارزش به شما پول میدهد. ناوال زمانی گفت:
اگر بخواهم نحوه موفقیت در زندگی را در دو کلمه خلاصه کنم، فقط میگویم: خودتان را تبدیل به محصول کنید.
این یعنی با دانش، دیدگاه و مهارتهای خود به عنوان چیزی رفتار کنید که بتوانید آن را بستهبندی، توزیع و مقیاسپذیر کنید. شما آنچه را میدانید به چیزی تبدیل میکنید که بدون نیاز به حضور فیزیکی شما کار کند. یک دوره آموزشی. یک ابزار. یک کتاب. یک خبرنامه. یک اپلیکیشن تخصصی. یک چارچوب. یک چیز خاص. یک چیز مفید.
مجبور نیستید زمان خود را فقط به یک کارفرما اجاره دهید. اگر سالها برای مهارت در چیزی وقت گذاشتهاید، چیزی را درک کردهاید و الگوهایی را دیدهاید که دیگران از دست میدهند، این فقط در داخل یک شرکت مفید نیست. این خودش یک «چیز» است و چیزها را میتوان بستهبندی کرد. مشاوری که فقط مراجعان خصوصی و فردبهفرد میپذیرد، همچنان در حال معاوضه زمان با پول است. اما مشاوری که روش خود را به یک دوره آموزشی تبدیل میکند چه؟ یا به یک کتاب؟ یا به چارچوبی که شخص دیگری بتواند مجوز استفاده از آن را بخرد؟ این یعنی تبدیل شدن به محصول. آنها سختتر کار نکردند. فقط نحوه انتشار دانش خود در جهان را تغییر دادند. برای شروع نیازی نیست قدمهای خیلی بزرگ بردارید یا برای تبدیل کردن خود به محصول، از شغلتان استعفا دهید.
یک معلم میتواند نوشتن یک ایمیل هفتگی درباره استراتژیهای یادگیری را شروع کند. دو سال بعد، او میتواند ۵۰۰۰ مشترک و یک جامعه پولی کوچک داشته باشد. او هنوز هم تدریس میکند، اما چیزی هم دارد که خودش ساخته است. چیزی که برای وجود داشتن، نیازی به حضور او در کلاس در ساعت ۸ صبح ندارد.
سختترین بخش برای اکثر افراد، یافتن دانش خاص (Specific knowledge) برای تبدیل کردن آن به محصول است. ناوال میگوید:
دانش خاص با دنبال کردن کنجکاوی و اشتیاق واقعی شما به دست میآید، نه دنبال کردن هر چیزی که در حال حاضر ترند و داغ است.
او زمانی گفت:
هیچکس نمیتواند در شما بودن با شما رقابت کند و بخش اعظم زندگی، جستجویی است برای یافتن اینکه چه کسی و چه چیزی بیشتر از همه به شما نیاز دارد
دانش خاص شما چیزی است که میدانید به راحتی نمیتوان برای آن آموزش دید. این کنجکاوی واقعی شماست، ترکیبهای غیرمعمول از علایق شما و وسواسهای عجیب و غریب شما. دانش خاص شبیه یک شرح وظایف شغلی نیست. شبیه خودِ شماست.
شبیه فردی است که هم به اقتصاد رفتاری و هم به طراحی علاقهمند است و ارتباطاتی را میبیند که هیچکس دیگری نمیبیند. شبیه پرستار سابقی است که سیستمهای مراقبتهای بهداشتی را از درون میشناسد و شروع به نوشتن درباره تجربیات شخصی خود و درسهایی برای افراد عادی میکند. شبیه یک مورخ آماتور است که تاریخ را به گونهای توضیح میدهد که مردم دوست دارند به آن توجه کنند. دانش خاص در ناامیدیها و سرخوردگیهای شما نیز پنهان است. در تجربه زیسته شما. ایدههای محصول از آنجا میآیند. برونسپاریِ آن دشوار است، زیرا از علایق، تجربیات و ترکیبهای عجیب خود شما ساخته شده است. شما به علاوه کدنویسی. شما به علاوه نویسندگی. این ترکیب است که اهمیت دارد.
مهارتهای عمومی رقابت میکنند. دانش خاص، رشد مرکب دارد.
کلمه کلیدی در اینجا «اصالت و واقعی بودن» است. چیزی که به شما احساس سرزندگی میدهد. نه چیزی که در حال ترند شدن است یا چیزی که کسی به شما گفته ارزشمند خواهد بود. کاری که با خوشحالی و بدون دریافت دستمزد آن را انجام میدهید. در اینجا یک راه ملموستر برای پیدا کردن آن وجود دارد: مردم در مورد چه چیزی نظر شما را میپرسند؟ چه چیزی را میدانید که برای شما بدیهی به نظر میرسد اما به نظر میرسد همه را گیج میکند؟ آن فاصله بین آنچه برای شما بدیهی است و برای دیگران نامرئی، همان دانش خاص شماست. شروع کنید به توجه کردن به چیزهایی که میدانید.
و بهتر از آن، آن را به یک محصول تبدیل کرده و به یک گزینه شغلی بدل کنید. اما بازدهی در همان ابتدا به دست نمیآید. تمام بازدهیها در زندگی، چه در ثروت، چه در روابط، یا دانش، از سود مرکب ناشی میشود. این یعنی بازیهای تکرارشونده را انجام دهید. در کاری که شروع میکنید ثبات قدم داشته باشید. بگذارید چیزها روی هم ساخته شوند. یک شماره از خبرنامه به تنهایی ارزش زیادی ندارد، اما ۲۰۰ شماره در طول سه سال، باعث ایجاد اعتماد و مخاطب به صورت مرکب میشود. آن را به یک بازی بینهایت تبدیل کنید. سود مرکب تنها در صورتی کار میکند که در بازی بمانید. وقتی خودتان را به محصول تبدیل میکنید، در حال ساخت دارایی هستید. داراییها روی هم انباشته میشوند. مهارتها روی هم انباشته میشوند. حتی مخاطب و شهرت. سال به سال.
شما سعی نمیکنید فقط یک بار برنده شوید. به اندازه کافی در بازی بمانید تا اثر مرکب کار خود را انجام دهد. بیشتر مردم خیلی زود تسلیم میشوند. آنها چیزی را برای شش ماه امتحان میکنند، نتایج متوسطی میبینند و فرض میکنند اشتباه کردهاند. اما اثر مرکب در چند ماه اول به سختی کار میکند. نمودار صاف، صاف و صاف است و سپس به یکباره اوج میگیرد. به همین دلیل است که دنبال کردن «آنچه الان داغ است» یک تله است. تا زمانی که چیزی به وضوح داغ و پرطرفدار شود، مسیر اصلیِ آن از قبل طی شده است. کسی که سه سال پیش علاقه واقعی خود را دنبال کرده، اکنون سه سال جلوتر است. رسیدن به آن تقریباً غیرممکن است.
هدف، آزادی برای کار کردن روی چیزهایی است که نشاندهنده شخصیت شماست. اینکه برای دنبال کردن آنچه برایتان مهم است نیازی به اجازه بیرونی نداشته باشید. اینکه کارتان را حول محور زندگی خود طراحی کنید، نه زندگی خود را حول محور کارتان. ثروت، اگر به دست آید، محصول جانبیِ این همسویی است. ثروت از این نشأت میگیرد که به شدت خودِ واقعی هستید. آنقدر خاص، کنجکاو و پیگیر هستید که دنیا در نهایت به شما توجه میکند. این چیزی است که شما میخواهید. از کارمند به مالک. از یک فردِ قابلجایگزین به فردی غیرقابلجایگزین و از اجاره دادن زمانِ خود به ساختن چیزها. همین الان، شما اهرم دارید و تکنولوژی کافی برای آزمایش کردن چیزها. آنچه میدانید را نادیده نگیرید. آنچه کشف کردهاید. آنچه برای شما بدیهی به نظر میرسد. یک رسانه را انتخاب کنید و آزمایش کنید. بنویسید. ضبط کنید. آموزش دهید. بسازید. طراحی کنید. یا خلق کنید. کارهایی انجام دهید که فراتر از حضور خودتان گسترش و مقیاس پیدا کنند.
شما صدای خود را با استفاده کردن از آن پیدا خواهید کرد. نیازی نیست احساس آمادگی کنید. بر اساس سالها فکر کنید، نه ماهها. اکثر چیزهایی که اهمیت دارند، بیشتر از آنچه راحت به نظر میرسد زمان میبرند. به کار خود زمان بدهید تا مرکب شود و به یاد داشته باشید: هدف این است که کاری انجام دهید که حس کنید متعلق به شماست. هدف آزادی است. آزادی یعنی شما انتخاب کنید که بعدازظهر سهشنبه خود را چگونه بگذرانید. به این معناست که برای گرفتن یک هفته مرخصی نیازی به اجازه ندارید. آزادی همچنین به این معناست که کار شما بازتاب دهنده طرز فکر شماست، نه فقط کاری که شخص دیگری نیاز به انجامش دارد. یعنی جایگزین کردن جهتدهی بیرونی با جهتدهی درونی. من چیزی که ست گودین گفت را دوست دارم:
به جای اینکه فکر کنید تعطیلات بعدی چه زمانی است، شاید باید زندگیای بسازید که نیازی به فرار از آن نداشته باشید.
شما این کار را برای فرار از کار کردن انجام نمیدهید. همه ما باید کار کنیم. اما اگر این کار را از زاویه «دانش خاص» انجام دهید، روح خود را شعلهور خواهید کرد. این چیزی است که شما میخواهید. گذار از نیروی کار به سمت اهرم، از یک شغلدار به شخصی که چیزی ساخته است. با شرایط خودتان. سوال این نیست که چه کسی به شما اجازه خواهد داد. بلکه چه کسی قرار است جلوی شما را بگیرد؟ دانش خاص، بهترین سود را میپردازد.
مجبور نیستید شغل روزمره خود را رها کنید. اما میتوانید آزمایش «اهرم» خود را شروع کنید. یک حوزه از کنجکاوی واقعیتان را انتخاب کنید. آنچه میدانید و کشف میکنید را در معرض دید عموم قرار دهید. ایدههای مفید را به محصولات کوچک تبدیل کنید. تکرار کنید. خیلی کوچک شروع کنید. یک راهنمای کوتاه. یک خبرنامه تخصصی. یک ابزار ساده که یک مشکل آزاردهنده را حل میکند. شما سعی نمیکنید مشهور شوید. شما در تلاشید تا صاحب اهرم شوید. بازار کار به تغییر کردن ادامه خواهد داد. در حال حاضر، مردم از از دست دادن مشاغل خود به خاطر هوش نرمافزاری وحشت دارند. نقشها ناپدید خواهند شد. عنوانها تغییر خواهند کرد. اما اگر صاحب دانش خاصی باشید و بدانید چگونه آن را بستهبندی کنید، شما فقط یک فرد قابلاستخدام نیستید. شما مستقل هستید و کنترل جهتِ زندگی و مسیر شغلی خود را در دست دارید.
با ذهن خود درآمد کسب کنید، نه با زمان خود. — ناوال

راز ثروتمند شدن با بیت کوین؛ چرا صبر مهمترین سرمایه شماست؟
06 شهریور 1405 - 12:00
آیا تا به حال از خود پرسیدهاید که چرا با وجود تمام پیشبینیهای نجومی درباره آینده بیتکوین، روند بازار گاهی میتواند تا این حد خستهکننده یا استرسزا باشد؟ در حالی که بسیاری از افراد به امید کسب سودهای سریع و تغییر یکشبه اوضاع مالی خود وارد بازار ارزهای دیجیتال میشوند، راز واقعی ثروتآفرینی در این فضا نیازمند یک ذهنیت کاملاً متفاوت است. این دقیقاً همان موضوعی است که جانوِج (Johnwege) در یکی از یادداشتهای تاملبرانگیز در صفحه مدیوم (Medium) خود به آن پرداخته است؛ او معتقد است که بیتکوین ذاتاً غیرقابل پیشبینی است و همیشه برخلاف انتظارات تودهها عمل میکند.
در این مقاله از میهن بلاکچین، نگاه متفاوت او به روانشناسیِ هودل کردن (HODL) و رویارویی با بازارهای نزولی را میخوانیم تا ببینیم واقعاً چقدر برای شکوفا شدن پتانسیل نهایی بیتکوین در سبد سرمایهگذاریمان صبر داریم.
شما چطور؟ چقدر برای بیتکوین صبر میکنید؟
به بیتکوینرها همیشه آموزش داده شده که زمان به نفع آنهاست. تنها کاری که برای موفقیت در بیتکوین باید انجام میدادند این بود که هودل (HODL) کنند و تا جایی که ممکن است بیتکوینهای (BTC) خود را نگه دارند. همیشه یک دیدگاه بلندمدت داشته باشید و در مواقع شک و تردید، فقط تصویر بزرگتر را ببینید. فعالان بازار اعلام کردهاند که بیتکوین روزی باعث بزرگترین انتقال ثروتی خواهد شد که جهان تاکنون به خود دیده است. تنها کاری که برای بهرهمندی از این موضوع باید انجام دهیم این است که به خرید خود ادامه دهیم و در بازار بمانیم.
همه اینها میتواند درست باشد، اما همیشه باید مهمترین حقیقت درباره بیتکوین را به خاطر داشته باشیم و آن هم این است که بیتکوین غیرقابل پیشبینی بوده و دقیقاً برعکسِ آنچه همه انتظار دارند عمل میکند.
در چرخه قبلی، زمانی که مردم پیشبینی میکردند قیمت آن به ۱۰۰ هزار دلار و حتی بسیار فراتر از آن برسد، قیمت در ۶۹ هزار دلار متوقف شد. پس از فروپاشی صرافی FTX، کارشناسان بار دیگر ادعا کردند که قیمت آن به زیر ۱۰ هزار دلار سقوط میکند و حتی ممکن است پایینتر هم برود. اما به محض اینکه به ۱۵ هزار دلار رسیدیم، به سرعت به سمت بالا برگشتیم. در بلندمدت، کسانی که سعی میکنند رفتار بیتکوین را پیشبینی کنند و روی آن معاملات اهرمدار باز کنند، معمولاً در نهایت بازنده میشوند.
اگر روند قیمت تا هفته گذشته (که شاهد یک حرکت عظیم بودیم) چیزی به ما نشان داده باشد، این است که چقدر میتواند خستهکننده باشد. به نظر میرسید تمام سال قیمت در یک محدوده خنثی حرکت میکرد. گاهی اوقات روز را دقیقاً با همان قیمت شروع و تمام میکرد. سالهایی بود که بیتکوینرها رویای رسیدن قیمت به ۶۰ هزار دلار و بالاتر را در سر میپروراندند. با این حال، اکنون این موضوع به یک امر عادی تبدیل شده است؛ روند قیمت دوباره روی دور تکرار افتاده است. هرچند باورش سخت است، اما محدوده پایینِ ۶۰ هزار دلار برای بیتکوین خستهکننده شده است.
این موضوع مرا به فکر واداشت. تمام آن پیشبینیهای قیمتیِ آینده درباره رسیدن بیتکوین به سطوح نجومی میتواند در نهایت به حقیقت بپیوندد. رسیدن قیمت به ۵۰۰ هزار دلار، یک میلیون دلار و بالاتر. اما ما هیچ ایدهای نداریم که این اتفاق چه زمانی ممکن است رخ دهد. ممکن است در چرخه فعلی اتفاق بیفتد. ممکن است ۵ تا ۱۰ سال دیگر رخ دهد. یا ممکن است در آیندهای بسیار دورتر، مثلاً ۲۰ سال دیگر یا بیشتر اتفاق بیفتد.
همه این پیشبینیها ممکن است درست باشد، اما این احتمال وجود دارد که روند قیمتی بیتکوین نه تنها برای مدت طولانی خستهکننده باشد، بلکه رسیدن به آن سطوح قیمتی بسیار بیشتر از آن چیزی که بسیاری از مردم حاضرند برایش صبر کنند، طول بکشد.
حقیقت این است که بسیاری از افراد در بازار ارزهای دیجیتال امیدوارند که به سرعت پول زیادی به دست آورند. بسیاری از ما در وضعیت مالی دشواری قرار داریم و بیتکوین و ارزهای دیجیتال را به عنوان یکی از بهترین فرصتهای خود برای تغییر این شرایط میبینیم. اگر بیتکوین به انتظارات قیمتی این افراد نرسد، یا رسیدن به آن خیلی طول بکشد، بسیاری از آنها صبر خود را از دست خواهند داد.
برای این افراد، هر یک دلار مهم است و گاهی میتواند مرز بین تامین مخارج ماهیانه و درماندگی باشد. متاسفانه خریداران خرد اغلب به این توصیه که «هرگز بیشتر از آنچه میتوانید از دست بدهید سرمایهگذاری نکنید» توجه نمیکنند. این امر باعث میشود بازارهای نزولی و افت قیمتها برای آنها بسیار دردناکتر باشد. استرس آنها را از درون میخورد و در نهایت، به امید نجات دادن هر مقدار پولی که میتوانند، دارایی خود را میفروشند.
بیتکوین و سایر ارزهای دیجیتالِ آنها توسط نهنگها و اکنون نیز توسط والاستریت بلعیده میشود. این چرخه باعث میشود که فقرا فقیرتر شوند و ثروتمندان همچنان ثروتمندتر شوند.
شما چقدر حاضر هستید صبر کنید؟
هیچ پاسخ درستی برای این سوال وجود ندارد و برای هر فرد متفاوت است. عوامل تعیینکننده میتوانند وضعیت مالی فعلی، بدهی، سن، سلامتی و خانواده شما باشند.
با این حال، همانطور که قبلاً اشاره کردم، مهمترین جنبه این است که هرگز بیشتر از توانایی از دست دادنِ خود، سرمایهگذاری نکنید. من پولی را که در بیتکوین سرمایهگذاری میکنم، درست در همان ثانیهای که آن را میخرم از دسترفته میدانم. همین رویکرد باعث شده تا مسئولانه خرید کنم و همچنین هرگز دارایی خود را نفروشم و از بازار خارج نشوم. در کمال تعجب، این کار تحمل بازارهای نزولی و افت قیمتها را نیز بسیار آسانتر کرده است. از آنجا که من قبلاً آن پول را از دسترفته میدانستم، افت قیمتها هرگز مرا آزار نداد.
در عوض، از آنجا که من کاملاً در دنیای بیتکوین غرق شدهام، این روزها را به عنوان فرصتهای خرید باورنکردنی میبینم.
وقتی به دانش و یقین کامل نسبت به بیتکوین میرسید، اتفاق جالبی رخ میدهد. پیش از این، آرزو میکردید که قیمت بیتکوین به سرعت افزایش یابد. اما اکنون که آن را درک میکنید، امیدوار میشوید که بسیار کندتر بالا برود؛ تا به شما زمان بسیار بیشتری برای جمعآوری و خریدِ ارزان بدهد. در این مرحله از سفر بیتکوینی خود، میدانید زمانی که عموم مردم سرانجام شروع به درک بیتکوین و اهمیت آن کنند، دیگر هرگز نمیتوانید این غول را به چراغ جادو برگردانید.
برای شخص من، حاضر هستم تا هر زمان که طول بکشد صبر کنم تا بیتکوین بتواند تمام پتانسیل خود را به نمایش بگذارد.

دو بهروزرسانی مهم ریپل (XRP): مشارکت مسترکارت و اعلام تغییرات در صندوقهای ETF
05 شهریور 1405 - 23:00
یک بهروزرسانی جدید از سوی بنیاد دفتر کل ریپل (XRP Ledger Foundation) حاکی از استقبال از غول مالی سنتی (مسترکارت) است که سابقه همکاری طولانی با ریپل دارد. این غول صنعت پرداخت قرار است در هکاتونی که درست پیش از کنفرانس بزرگ ریپل سوِل (Ripple Swell) برگزار میشود، مشارکت کند.
به گزارش میهن بلاکچین، صندوق ETF ریپل متعلق به شرکت 21Shares نیز در بحبوحه ورود مجدد سرمایهها به تمامی این صندوقها، نحوه قیمتگذاری توکن پایه خود را تغییر داده است.
پیوستن مسترکارت
بنیاد دفتر کل ریپل اعلام کرد که از حضور این غول فناوری جهانیِ صنعت پرداخت به عنوان حامی مالی «هکاتون دفتر کل ریپل» که برای اواخر اکتبر برنامهریزی شده، «بسیار هیجانزده» است. این هکاتون یک رویداد ۳۶ ساعته پیش از کنفرانس Ripple Swell 2026 است. کنفرانس اصلی از ۲۷ تا ۲۹ اکتبر برگزار میشود، در حالی که هکاتون در روزهای ۲۴ و ۲۵ اکتبر برپا خواهد شد.
تیم ریپل اعلام کرد:
شبکه XRP با یک دهه استحکام و معماری اثباتشده، بهطور ایدهآلی برای کاربردهای پرداختی مناسب است. ثبتنام کنید، بسازید و با رهبران صنعت مانند مسترکارت ارتباط برقرار کنید. اکنون زمان درخشش شماست.
این اطلاعیه تنها چند ماه پس از آن منتشر میشود که مسترکارت روابط خود را با اکوسیستم گستردهتر ریپل و همچنین دیگر غولهای حوزه ارزهای دیجیتال توسعه داد. همانطور که در ماه مارس گزارش شد، این شرکت مالی سنتی با چندین شرکت این صنعت مانند بایننس (Binance)، جمینای (Gemini)، پیپل (PayPal)، پکسوس (Paxos)، سیرکل (Circle) و ریپل در یک برنامه مشارکت جدید همکاری کرد که هدف آن اتصال بلاکچین به زیرساختهای پرداخت جهانی و وسیع مسترکارت بود.
در ماه ژوئن، مسترکارت یک گام فراتر رفت و ادغام بلاکچین را با داراییهای جدیدی مانند استیبلکوین اختصاصی ریپل (RLUSD) و USDC متعلق به سیرکل گسترش داد.
تغییرات ETF برای نماد TOXR
یک پرونده ثبتشده در کمیسیون بورس و اوراق بهادار (SEC) نشان داد که شرکت 21Shares قیمتگذاری داراییهای پایه برای ETF ریپل خود با نماد TOXR را تغییر داده و از امروز، از گروه CME به شاخص جدید "FTSE XRP Index" منتقل شده است.
دیگر تغییر قابلتوجه در این ابزار مالی به این معناست که حامی مالی به جای هر هفته، هر سه ماه یک بار دستمزد دریافت خواهد کرد. مهمتر از آن، این پرداختیها با خود ارز XRP انجام خواهد شد.
در همین حال، صندوقهای ETF اسپات ریپل روند چشمگیر ورود سرمایه خالص خود را ادامه دادهاند و ۱۳.۸۲ میلیون دلار در روز دوشنبه، ۲۴ میلیون دلار در روز سهشنبه و کمی بیش از ۲۸ میلیون دلار در روز چهارشنبه جذب کردهاند.
با این حال، TOXR تنها ETF ریپل است که با جریان خالص انباشته منفی ۲۰.۰۶- میلیون دلار، همچنان در وضعیت قرمز قرار دارد. در مقابل، ETF ریپل متعلق به شرکت Bitwise با داشتن ۵۷۵ میلیون دلار جریان ورودی خالص انباشته، همچنان بزرگترین صندوق در این میان محسوب میشود.


























