آخرین اخبار:

مقالات عمومی09 خرداد 1404
با ۵ پرامپت جادویی چت جیپیتی، از هوش مصنوعی یک نابغه بسازید!

مقالات عمومی26 خرداد 1405
تحلیل سهام SPCX: آیا «فشار گاما» قیمت اسپیسایکس را به ۴۰۰ دلار میرساند؟

اخبار عمومی28 خرداد 1405
پیشبینی مدیر سرمایهگذاری بیتوایز: صعود بعدی بازار کریپتو کُندتر و با نوسانات کمتری همراه است

اخبار بیت کوین26 خرداد 1405
بررسی پیشبینیهای جدید از قیمت بیت کوین؛ چرا جستجوی «کف قیمت» اشتباه است؟

اخبار آلتکوین27 خرداد 1405
واچ لیست آلت کوینی: در هفته جاری حواستان به این ۳ رمزارز باشد

اخبار فوری27 خرداد 1405
فوری؛ نرخ بهره آمریکا در ماه ژوئن ثابت ماند | پوشش سخنرانی کوین وارش
قیمت ارز های دیجیتال
حجم کل بازار
2 تریلیون دلار
معاملات 24h
49 بیلیون دلار
سهم بیت کوین
58.10%
نرخ تتر
168,017.94 تومان
دسته بندی ها
آخرین مطالب

گمانهزنی نامتقارن چیست و در دنیای کریپتو چه معنی دارد؟
06 تیر 1405 - 20:00
بیشتر آدمهایی که وارد بازار ارزهای دیجیتال میشوند، با یک رویای مشترک قدم میگذارند؛ پیدا کردن آن کوینی که «ناگهان» ۵۰ یا ۱۰۰ برابر شود و زندگیشان را زیر و رو کند. شبکههای اجتماعی هم هر روز این رویا را تقویت میکنند؛ اسکرینشات سودهای نجومی، داستان موفقیتهای اغراقشده و این تصور که اگر جا بمانی، انگار بزرگترین فرصت عمرت را از دست دادهای. اما واقعیت این است که همین طرز فکر، دلیل اصلی شکست اکثریت سرمایهگذاران در دنیای کریپتو است.
سرمایهگذاری حرفهای در بازار ارزهای دیجیتال، نه شکار شانس است و نه تعقیب هیجان. این بازی درباره «درک ریسک»، «شناخت چرخهها» و مهمتر از همه «زمان ورود» است. کسانی که واقعاً در این بازار ثروت ساختهاند، الزاماً باهوشتر یا خوششانستر از بقیه نبودهاند؛ آنها فقط یاد گرفتهاند چه زمانی باید صبر کنند و چه زمانی، درست برخلاف احساس جمعی، دست به خرید بزنند. در این مطلب از میهن بلاکچین تصمیم داریم تا در رابطه با مفهوم «گمانهزنی نامتقارن» (Asymmetric Bet) و اهمیت آن در سرمایهگذاری رمزارزها صحبت کنیم.
چرا بیشتر سرمایهگذاران بازی کریپتو را از پایه اشتباه شروع میکنند؟
مشکل اصلی بسیاری از سرمایهگذاران این است که از همان ابتدای ورود به دنیای کریپتو، سوال اشتباهی میپرسند و هدف اشتباهی دارند. سوال آنها این نیست که «کجا ریسک من محدود میشود؟»، بلکه این است که «کدام ارز میتواند سریعتر چند برابر شود؟». وقتی نقطه شروع این باشد، تصمیمها هم بر اساس هیجان گرفته میشوند و منطق در آن جایی ندارد. در این حالت فرد داراییای را میخرد که همه دربارهاش صحبت میکنند، قیمتش قبلاً رشد زیادی کرده و فضای رسانهای آن کاملاً مثبت است.
در چنین شرایطی، ریسک معمولاً دیده نمیشود. کاربر تصور میکند چون قیمت بالا میرود، پس هنوز جا برای رشد هست. اما واقعیت این است که هرچه قیمت بالاتر میرود، جا برای خطا کمتر میشود. یک خبر منفی، یک اصلاح کلی بازار یا حتی خستگی خریداران میتواند باعث شود قیمت بهسرعت اصلاح شود. در این سناریو، کسی که دیر وارد شده، عملاً نقدینگی خروج دیگران شده است.
گمانهزنی نامتقارن یعنی چه و چرا اینقدر مهم است؟
گمانهزنی نامتقارن به زبان ساده یعنی وارد موقعیتی شوید که نسبت ریسک به بازده به شکل محسوسی به نفع شماست؛ یعنی قرار گرفتن در موقعیتی که اگر اشتباه هم از آب دربیاید، ضرر شما قابلتحمل و محدود باشد، اما اگر تحلیل درست باشد، سود میتواند چندین برابر آن ضرر احتمالی رشد کند. این مفهوم شاید در نگاه اول ساده به نظر برسد، اما اجرای آن نیازمند صبر و کنترل احساسات است. تفاوت اصلی این رویکرد با قمار یا سفتهبازی کورکورانه هم در همینجاست؛ در قمار، هم ریسک و هم بازده نامشخص است، اما در گمانهزنی نامتقارن، ضرر از قبل تا حد زیادی قابل تصور و محدود است.
مشکل اصلی اینجاست که بسیاری از سرمایهگذاران فقط بخش «سود بزرگ» این داستان را میبینند و بخش «زمان ورود» را کاملاً نادیده میگیرند. همان دارایی که میتواند در یک مقطع زمانی یک فرصت طلایی باشد، در زمانی دیگر به یک تله خطرناک تبدیل میشود. اگر در اوج پامپ و هیجان وارد بازاری شوید که همه از سودهای نجومی صحبت میکنند، عملاً در حال ایفای نقش نقدینگی خروج دیگران هستید. اما همان دارایی، اگر در شرایط ترس حداکثری و بیتوجهی عمومی خریداری شود، میتواند یک گمانهزنی نامتقارن واقعی باشد.
بازارهای مالی، بهویژه بازار ارزهای دیجیتال، ذاتاً چرخهای هستند. هیجان، خوشبینی افراطی، اصلاح، ترس، ناامیدی و دوباره تولد؛ این الگو بارها و بارها در این سالها تکرار شده است. در شرایطی که بازار اصطلاحا داغ است و هیجان بالاست، قیمتها رشد کردهاند و روایت «پارادایم جدید» همهجا شنیده میشود، نسبت ریسک به بازده معمولاً جذاب نیست. همانطور که گفتیم، هرچقدر قیمت بالاتر میرود، جا برای خطا کمتر و احتمال متضرر شدن بیشتر میشود.
حتی اگر به چرخههای گستردهشده و بلندمدت هم باور داشته باشیم، باز هم نمیتوان این واقعیت را نادیده گرفت که در اوج خوشبینی، سناریوهای گمانهزنی نامتقارن کمیاب میشوند. در چنین فضایی، سود احتمالی محدودتر و ریسک اصلاحهای ناگهانی بیشتر است. به همین دلیل، نگاه محتاطانه در این مقطع نه نشانه ترس، بلکه نشانه بلوغ تحلیلی است. سرمایهگذار حرفهای ترجیح میدهد صبر کند تا بازار دوباره فرصتهایی با ریسک محدود و پتانسیل رشد بالا در اختیارش بگذارد.
زمانبندی؛ حلقه گمشده در گمانهزنیهای نامتقارن
یکی از بزرگترین سوءتفاهمها در سرمایهگذاری این است که «اگر پروژه خوب باشد، مهم نیست چه زمانی بخری». این جمله در بازارهای چرخهای مثل کریپتو، بهشدت گمراهکننده است. همان پروژهای که در یک مقطع زمانی یک فرصت طلایی محسوب میشود، در مقطع دیگر میتواند یک سرمایهگذاری پرریسک و فرسایشی باشد. ورود در زمان پامپ قیمتها، حتی به بهترین پروژهها، معمولاً نتیجهای جز فرسایش سرمایه و فشار روانی ندارد و صرفا خرید امید دیگران است. در این شرایط شما وارد بازاری میشوید که اکثر شرکتکنندگان قبلاً سود کردهاند و حالا به دنبال فروش هستند.
در سمت مقابل، فرصتهای گمانهزنی نامتقارن واقعی زمانی ظاهر میشوند که ترس به حداکثر میرسد و داراییها «بیارزش» به چشم میآیند. وقتی قیمتها آنقدر پایین آمدهاند که حتی خوشبینترین افراد هم دچار تردید شدهاند. زمانی که اخبار منفی همهجا را پر کرده، شبکههای اجتماعی ساکت شدهاند و بسیاری از سرمایهگذاران در حال تسلیمشدن هستند. در این مقاطع، قیمتها معمولاً بخش بزرگی از بدترین سناریوها را پیشخور کردهاند و ریسک نزولی بهشدت کاهش یافته است. این همان جایی است که نسبت ریسک به بازده به نفع خریدار تغییر میکند.
[sc name="box" type="info" link="https://mihanblockchain.com/how-to-survive-crypto-market-crash/" content="چگونه از سقوط بازار ارزهای دیجیتال جان سالم به در ببریم؟ راهنمایی کامل برای بقا در نوسانات شدید" ][/sc]
درسهایی از تاریخ؛ بیت کوین و فرصتهایی که در اوج ترس ساخته شدند
اگر به سالهای ابتدایی بیت کوین نگاه کنیم، الگوی گمانهزنی نامتقارن بهوضوح دیده میشود. در سالهای ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۳، بیت کوین نهتنها محبوب نبود، بلکه بهطور گسترده بهعنوان یک پروژه مشکوک یا حتی کلاهبرداری شناخته میشد و قیمتش به شدت پایین بود. اخبار منفی، تعطیلی صرافیها، مشکلات قانونی و داستانهایی مثل ماجرای سیلک رود، فضای وحشتناکی ساخته بود که باعث میشد کمتر کسی به این ارز دیجیتال اعتماد کند و به آینده آن باور داشته باشد.
اما دقیقاً در همان فضا، ریسک واقعی برای سرمایهگذار خرد بسیار محدود بود. اختصاص دادن مبلغی کوچک به بیت کوین و فراموشکردن آن، میتوانست در بدترین حالت به از دست رفتن همان مبلغ ختم شود. در سمت مقابل، سناریوی مثبت چیزی بود که بعدها به ثروت نسلی تبدیل شد. نکته کلیدی اینجاست که این فرصت نه در زمان هیجان عمومی، بلکه در اوج بدبینی شکل گرفت و بسیاری از افراد که در آن سالها تنها چند دلار بیت کوین خریده بودند امروزه سوار بر ماشینهای چند میلیون دلاری از تصمیم به موقع و آمیخته با شانس خود نفع میبرند.
اما در چرخههای جدیدتر هم همین الگو تکرار شده است. در سال ۲۰۲۴، زمانی که تمرکز اصلی بازار روی میم کوینهای سولانا بود و توجهها به سمت پروژههای پر سر و صدا جلب شده بود، برخی پروژههای زیرساختی با فاندامنتال قوی تقریباً بدون هیجان رها شده بودند. در چنین شرایطی، فقط تعداد کمی از سرمایهگذاران بهجای دنبالکردن موج، روی پروژههایی تمرکز کردند که توسعه مداوم، ساختار فنی قوی و تیم فعال داشتند، اما هنوز در مرکز توجه بازار نبودند.
این دقیقاً همان جایی است که گمانهزنی نامتقارن شکل میگیرد. وقتی پروژهای از نظر فنی و بنیادی سالم است، اما بازار هنوز آن را کشف نکرده، ریسک نزولی معمولاً محدود و پتانسیل رشد در صورت تغییر روایت بسیار بالاست.
چگونه میتوان فرصتهای نامتقارن را در عمل شناسایی کرد؟
برای پیدا کردن این نوع فرصتها، نیازی نیست نابغه زمانبندی بازار باشید، اما داشتن یک چارچوب ذهنی ضروری است. اولین قدم، استفاده از ترس بهعنوان قطبنماست. زمانی که شاخصهای احساسات بازار به محدودههای ترس شدید میرسند و تیترها از «مرگ کریپتو» صحبت میکنند، معمولاً بازار به کفهای مهم نزدیک شده است. در این شرایط، سرمایهگذاران خرد در حال خروج هستند، اما پول هوشمند بهتدریج وارد میشود.
جریان اطلاعات هم نقش حیاتی دارد. کسی که فقط اینفلوئنسرها را دنبال میکند، معمولاً دیر به فرصتها میرسد. در مقابل، ارتباط با تحلیلگران، سازندگان پروژهها و جوامع تحقیقمحور، دید متفاوتی به بازار میدهد. مزیت واقعی از نابرابری اطلاعاتی میآید، نه از هیجان جمعی.
از طرف دیگر، تمرکز روی تیمها و سازندگانی که چرخهها را پشت سر گذاشتهاند، اهمیت زیادی دارد. پروژههایی که در بازار نزولی هم توسعه را متوقف نکردهاند، معمولاً شانس بیشتری برای بقا و رشد در چرخه بعدی دارند.
در نهایت، مدیریت سرمایه نیز در موفقیت شما تعیینکننده است. سرمایهگذاران حرفهای معمولاً در کندلهای قرمز و زمانی که ترس بر بازار حاکم شده خرید میکنند و در فازهای سبز و هیجانی بهتدریج فروشنده میشوند؛ درست برخلاف رفتاری که اغلب معاملهگران خرد از خود نشان میدهند.
جمعبندی: بازی کریپتو، بازی صبر و جسارت است
اگر چند بازار نزولی را تجربه کرده باشید، بهخوبی میدانید که موفقیت در دنیای کریپتو به معنای شکار سقفها نیست. بازی اصلی، تشخیص کفها و داشتن جسارت برای اقدام در زمانی است که دیگران جرئت هیچکاری ندارند. فرصتهای نامتقارن زمانی متولد میشوند که ترس به اوج میرسد، سرمایهگذاران تسلیم میشوند و سکوت جای هیجان را میگیرد.
آلفای واقعی در این بازار، پیدا کردن کوین صد برابری بعدی نیست؛ بلکه داشتن انضباط برای صبرکردن و شجاعت برای عملکردن در لحظهای است که دیگران فلج شدهاند. کسی که الگوها را مطالعه میکند، منطق بازار را میفهمد و سرمایه خود را متناسب با شرایط وارد میکند، نهتنها از هیجانات مخرب در امان میماند، بلکه بیشترین شانس را برای بهرهبردن از فرصتهای نامتقارن واقعی خواهد داشت.

PropAMM چیست؟ تحول بازارهای غیرمتمرکز در سولانا و آینده معاملات آنچین
06 تیر 1405 - 16:00
در سالهای گذشته، یکی از بدیهیترین فرضها در بازارهای مالی این بود که غیرمتمرکزبودن بهمعنای کیفیت پایینتر اجرای معامله است. بلاک چینهای بدون نیاز به مجوز (Permissionless) اگرچه امکان ورود آزاد، تامین نقدینگی و ساخت پروتکلها را فراهم کردند، اما در عمل با ضعفهایی جدی مثل اسپرد بالا، عمث کم بازار و کیفیت اجرای پایین نسبت به صرافیهای متمرکز مواجه بودند. به همین دلیل، برای مدت طولانی این تصور وجود داشت که معاملات حرفهای و بهینه تنها در سیستمهای بسته و متمرکز امکانپذیر است.
اما اکنون این فرض در حال تغییر است. زیرساختهای جدید بازارسازی روی بلاک چین نشان میدهند که میتوان همزمان هم از مزیتهای غیرمتمرکزبودن بهره برد و هم به کیفیت اجرای همسطح یا حتی بهتر از صرافیهای متمرکز رسید. در این میان، بازارسازهای خودکار اختصاصی (PropAMM) روی شبکه سولانا یکی از اولین نمونههای عملی این تغییر هستند؛ سیستمی که نشان میدهد رقابت آنچین میتواند از بازارهای سنتی نیز فراتر برود.
در این مطلب از میهن بلاکچین، مسیر تحول از بازارسازهای خودکار ساده تا بازارسازهای خودکار اختصاصی را بررسی میکنیم، سپس نحوه عملکرد این مدل را توضیح میدهیم و در نهایت به این میپردازیم که چرا این معماری میتواند ساختار بازارهای مالی، از جمله داراییهای توکنیزهشده را تغییر دهد.
تکامل بازارهای آنچین
اولین نسل از بازارسازهای خودکار (Passive AMM) مشکل اساسی امکان تامین نقدینگی بدون نیاز به مجوز را حل کردند. این مدل باعث شد هر کسی بتواند دارایی خود را در یک استخر قرار دهد، با آن معامله کند و یا روی همین زیرساخت، ابزارهای مالی جدید بسازد.
در این ساختار، قیمتگذاری از طریق یک فرمول ساده مانند x×y=k درون استخر نقدینگی انجام میشود. کاربران مستقیما با استخر معامله میکنند و قیمتها بهمرور زمان و از طریق آربیتراژ بین بازارها به تعادل میرسند. این مدل هنوز هم برای داراییهای جدید یا کمنقدشونده که نیاز به بازار اولیه دارند، یکی از موثرترین روشهای ایجاد نقدینگی محسوب میشود.
اما این طراحی در بازارهایی که کیفیت اجرا اهمیت اصلی را دارد، با محدودیت روبهرو میشود. بهویژه در داراییهای پرمعامله مانند بیت کوین، اتریوم و سولانا، مسئله اصلی دیگر صرفا وجود نقدینگی نیست؛ بلکه نحوه قیمتگذاری، عمق بازار و کیفیت اجرای سفارشها است.
در همین نقطه، بازارسازهای خودکار اختصاصی وارد میشوند. این مدل برای بهینهسازی اجرای معامله در بازارهای فعال طراحی شده و میتواند بهصورت مستقیم در بازارهایی مانند قراردادهای دائمی، بازارهای پیشبینی و داراییهای توکنیزهشده نیز استفاده شود.
تفاوت اصلی PropAMM با AMMهای سنتی در این است که بهجای اتکا به یک فرمول ثابت قیمتگذاری، امکان پیادهسازی منطق بازارسازی فعال (Active Market Making) را درون پروتکل فراهم میکند. این منطق شامل مدیریت پویا نقدینگی، کنترل موجودی و سازوکارهای دفاعی در برابر نوسانات شدید بازار است.
PropAMM چیست؟
بازارساز خودکار اختصاصی یک پروتکل بازارسازی آنچین است که برای هر جفت معاملاتی، نقدینگی قابل معامله ارائه میدهد. برخلاف بازارسازهای خودکار سنتی که قیمتگذاری آنها بر اساس یک منحنی ریاضی ثابت (مثل x×y=k) و صرفا در لحظه انجام معامله تغییر میکند، بازارسازهای خودکار اختصاصی بهصورت پویا و پیوسته نقدینگی خود را بر اساس یک مدل قیمتگذاری خارج از زنجیره بهروزرسانی میکنند. در این مدل، هر سواپ کاربر مستقیما با نقدینگی روی زنجیره تسویه میشود و نتیجه هر معامله بهصورت مستقل و قابل راستیآزمایی ثبت میگردد.
PropAMM را میتوان به دو بخش اصلی تقسیم کرد: یک موتور قیمتگذاری خارج از زنجیره و یک برنامه اجرای معاملات روی زنجیره. موتور خارج از زنجیره بهطور مداوم بازارهای مرجع را رصد میکند، قیمت منصفانه را تخمین میزند و تعیین میکند چه زمانی این اطلاعات باید به بلاکچین ارسال شود. سپس، بخش روی زنجیره این داده را به نقدینگی قابل معامله تبدیل میکند.
از نظر عملکردی، نزدیکترین تشبیه به این ساختار، کولوکیشن (Colocation) در بازارهای سنتی است؛ جایی که سرورها در نزدیکی موتور تطبیق سفارشها قرار میگیرند تا تاخیر کاهش یابد. با این تفاوت که در PropAMM، بهجای کاهش فاصله فیزیکی، منطق بازارسازی مستقیما در خود زنجیره اجرا میشود.
در نتیجه، اجزایی مانند ساختار سفارشدهی، مدیریت موجودی، تنظیم کارمزدها و مکانیزمهای دفاعی در برابر نوسان بازار، همگی میتوانند بهصورت لحظهای و در سطح پروتکل واکنش نشان دهند. به همین دلیل، هر PropAMM بازتاب مستقلی از طراحی و منطق بازارسازی سازنده خود است، حتی اگر همه آنها روی یک زیرساخت عمومی و قابل راستیآزمایی اجرا شوند.
آپدیت اوراکل
آپدیت اوراکل (The Oracle Update)، پل ارتباطی بین موتور قیمتگذاری خارج از زنجیره و اجرای معاملات روی زنجیره است. سیستم خارج از زنجیره بهصورت مداوم بازارهای مرجع مانند دفتر سفارش صرافیهای متمرکز را رصد میکند و براساس آن، قیمت منصفانه را محاسبه میکند. سپس، این قیمتها در قالب تراکنشهای امضاشده به برنامه روی زنجیره ارسال میشوند. این بهروزرسانیها معمولا با یک ریتم ثابت انجام میشوند (مثلا هر 100 میلیثانیه) و اگر اختلاف قیمت از حد مشخصی بیشتر شود، سریعتر هم بهروزرسانی صورت میگیرد.
مقایسه زمان تاخیر در انتشار آپدیتهای اوراکل بین کلاینتهای مختلف سولانا
هر آپدیت یک شماره ترتیبی (nonce) دارد که برای جلوگیری از تکرار و حفظ ترتیب استفاده میشود. اگر نسخهای قدیمیتر از وضعیت فعلی روی زنجیره ارسال شود، توسط برنامه رد میشود و فقط جدیدترین آپدیت پذیرفته و اعمال میشود. به زبان ساده، سیستم همیشه آخرین دید از بازار را نگه میدارد و از پردازش اطلاعات قدیمی جلوگیری میکند.
در بازارهای سریع مثل SOL/USDC، سرعت رسیدن این آپدیتها اهمیت زیادی دارد، چون حتی چند میلیثانیه تاخیر میتواند روی قیمت اثر بگذارد. در شبکه سولانا، تراکنشها در بازههای کوتاه بلاک تولید میشوند و در همان لحظه بین نودها پخش میشوند، بنابراین آپدیت اوراکل معمولا در چند میلیثانیه میتواند در بلاک ثبت و تایید شود.
در نهایت، این آپدیتها بهصورت پیامهای بسیار سبک ارسال میشوند و فقط شامل اطلاعات ضروری مثل قیمت منصفانه و شماره ترتیبی هستند، نه کل دفتر سفارش. این طراحی باعث میشود سیستم سریع، کمحجم و مناسب بازارهای پرسرعت باقی بماند.
دفتر سفارش و استراتژی آنچین
بعد از دریافت آپدیت اوراکل، برنامه آن را به یک دفتر سفارش قابل معامله روی زنجیره تبدیل میکند. در یک نمونه از این نوع طراحیها مثل BisonFi، این دفتر بهصورت پلهای ساخته میشود و حول قیمت میانی بازار شکل میگیرد.
این ساختار شامل چند سطح خرید و فروش است که هرکدام بخشی از نقدینگی استخر را در فاصلهای مشخص از قیمت نشان میدهند. مقدار نقدینگی هر سطح بر اساس ذخایر استخر و هدف از پیش تعیینشده برای توزیع داراییها تنظیم میشود. به این ترتیب، اوراکل فقط قیمت را مشخص میکند و این خود پروتکل است که تعیین میکند نقدینگی چگونه در اطراف آن پخش شود.
نمونهای از دفتر سفارش پلهای در PropAMM که توزیع نقدینگی را در سطوح مختلف قیمت و بر اساس وضعیت موجودی استخر نشان میدهد.
این دفتر سفارش ثابت نیست و بهصورت پویا تغییر میکند. وقتی معاملات انجام میشوند، بعضی سطوح ممکن است خالی شوند. معاملات کوچک معمولا همان لحظه دوباره پر میشوند، اما معاملات بزرگ میتوانند بخشی از عمق بازار را خالی کنند. در آپدیتهای بعدی اوراکل، این سطوح دوباره بازسازی میشوند و ساختار نقدینگی به حالت اولیه برمیگردد؛ بدون اینکه نیاز به ثبت سفارشهای جداگانه مثل صرافیهای متمرکز باشد.
همچنین، سیستم براساس وضعیت موجودی استخر رفتار خود را تنظیم میکند. اگر موجودی از حالت هدف فاصله بگیرد، نقدینگی به سمت دارایی کمبوددار بیشتر نمایش داده میشود و در سمت دیگر کاهش پیدا میکند. حتی قیمتگذاری هم طوری تنظیم میشود که معاملات باعث تشدید این عدم تعادل نشوند.
در نهایت، کیفیت و تازگی جریان معاملات هم در تصمیمگیری نقش دارد. اگر بازار بهروز باشد و جریان معاملات سالم تشخیص داده شود، کاربر به کل دفتر سفارش دسترسی دارد. اما اگر بازار قدیمی شده باشد یا جریان سفارشها مشکوک به رفتار مخرب باشد، سیستم بهصورت دفاعی عمل میکند و با کاهش نقدینگی یا افزایش فاصله قیمت، از خود محافظت میکند. نتیجه این طراحی یک دفتر سفارش پویا است که همزمان با قیمت، موجودی و کیفیت جریان معاملات خود را تنظیم میکند.
نتایج مقایسهای معاملات
در میان برترین بازارسازهای خودکار اختصاصی فعال روی سولانا، میانگین اختلاف اجرای معاملات SOL/USDC نسبت به بهترین قیمت میانی در صرافیهای متمرکز حدود 0/72 واحد پایه (bps) بوده است. برای ساخت این معیار، دادههای لحظهای دفتر سفارش از صرافیهای اوکیایکس، بایننس، کوینبیس و بایبیت را در همان لحظه انجام هر معامله جمعآوری کردیم و از ترکیب بهترین قیمت خرید و فروش در این چهار بازار، دقیقترین قیمت میانی ممکن را بهعنوان مرجع در نظر گرفتیم.
در صرافیهای متمرکز، کاربر علاوهبر اختلاف قیمت خرید و فروش یا اسپرد، باید کارمزد معامله را هم پرداخت کند. در بهترین سطح کارمزد که معمولا نیاز به حجم معاملاتی چند میلیارد دلاری در ماه دارد، هزینه نهایی حدود 2/57 واحد پایه است. در این مقایسه، 91/9 درصد از معاملات بازارساز خودکار و 90/2 درصد از کل حجم معاملات، برای کاربران ارزانتر از این سطح اجرا شدهاند. در سطح کاربری عادی، این هزینه معمولا بالای 10 واحد پایه است و در این حالت 99/3 درصد از معاملات PropAMM عملکرد بهتری داشتهاند.
هزینه معامله در PropAMMها در بیشتر موارد کمتر از صرافیهای متمرکز است
نکته مهم این است که برخی از کیف پولها و تجمیعکنندهها ممکن است کارمزد جداگانه دریافت کنند، اما این موضوع مربوط به خود بازارساز خودکار اختصاصی نیست و به انتخاب رابط کاربری بستگی دارد. در این تحلیل، هزینه اجرا در سطح پروتکل سنجیده شده است؛ یعنی قیمتی که کاربر میتواند از طریق هر رابط بدون کارمزد یا تجمیعکننده آزاد به آن دسترسی داشته باشد.
این نتایج فقط محدود به میانگین نیستند و در کل توزیع نیز پایدار هستند. در مجموع 20 میلیون معامله بررسیشده در مارس 2026، 50 درصد میانی معاملات PropAMM در فاصله 0/33 تا 1/36 واحد پایه از بهترین قیمت میانی صرافیهای متمرکز انجام شدهاند. این یعنی عملکرد بازارسازهای خودکار اختصاصی فقط در میانگین بهتر نیست، بلکه تقریبا در تمام معاملات برتری خود را حفظ کردهاند.
نرخ برتری بازارسازهای خودکار اختصاصی نسبت به تیکرهای صرافیهای متمرکز
این حجم از فعالیت هم محدود یا کوچک نیست. در همان ماه، مجموع حجم معاملات PropAMM روی سولانا به 18/19 میلیارد دلار در جفت ارز SOL/USDC و 1/68 میلیارد دلار در SOL/USDT رسید که در مجموع 19/87 میلیارد دلار میشود.
در همین بازه زمانی، چهار صرافی بزرگ متمرکز شامل اوکیایکس، بایننس، کوینبیس و بایبیت مجموعا 19.22 میلیارد دلار حجم معاملات در همین بازارها ثبت کردند. این یعنی حجم معاملات PropAMM تقریبا همسطح مجموع این چهار صرافی بزرگ بوده است.
مقایسه حجم معاملات PropAMMها روی سولانا با چهار صرافی متمرکز بزرگ در مارس ۲۰۲۶
چرا این اتفاق میافتد؟
بازارسازهای خودکار اختصاصی در یک بازار کاملا رقابتی و باز با یکدیگر و سایر منابع نقدینگی آنچین فعالیت میکنند. در این فضا، تجمیعکنندهها جریان سفارشها را به سمت بهترین قیمت هدایت میکنند و اگر یک ارائهدهنده نقدینگی قیمت ضعیفتری بدهد، جریان بهسرعت به رقیب بهتر منتقل میشود. همین سازوکار باعث میشود همه بازیگران دائما برای بهبود قیمت و کاهش اسپرد با هم رقابت کنند.
در مقابل، این سطح از رقابت شفاف در صرافیهای متمرکز وجود ندارد، چون دسترسی به بازارسازی محدود است و واسطههای مختلف در فرآیند حضور دارند که بخشی از ارزش را جذب میکنند. به همین دلیل، رقابت مستقیم و لحظهای بین بازارسازها کمتر شکل میگیرد. در نهایت، در سولانا مهمترین شرط ورود به این بازار فقط توانایی ارائه قیمت بهتر و نوشتن کد کارآمدتر است.
MEV و رقابت برای فضای بلاک
برتری بازارسازهای خودکار اختصاصی ممکن است برای کسانی که با بحث MEV (سود حاصل از تغییر ترتیب یا انتخاب تراکنشها در بلاک) در بلاک چینهای بدون مجوز آشنا هستند غیرمنتظره باشد؛ مسائلی مثل حملات ساندویچی یا نقش ولیدیتورها در ترتیبدهی تراکنشها.
در این فضا دو ریسک اصلی وجود دارد: یکی اینکه کاربران ممکن است قیمتی کمی بدتر از بهترین قیمت بازار بگیرند و دیگری اینکه بازارسازها به دلیل تأخیر در رسیدن آپدیتهای اوراکل، بر اساس اطلاعات قدیمی تصمیم بگیرند.
برای مدیریت این ریسکها، PropAMMها از مکانیزمهای دفاعی مثل افزایش اسپرد در شرایط تاخیر، کاهش نقدینگی در سطوح خاص و محدود کردن جریانهای مشکوک استفاده میکنند. بااینحال، این هزینهها باید در کنار هزینههای مشابه در بازارهای سنتی دیده شوند؛ مثل هزینه colocation، پرداخت برای اولویت اجرا و دسترسی بهتر به دادهها. تفاوت اصلی این است که در سیستمهای سنتی این هزینهها پنهان و متمرکز هستند، اما در بلاک چین به شکل شفاف و رقابتی برای اولویت اجرای تراکنشها ظاهر میشوند.
برای بهبود این شرایط، سولانا در حال حرکت به سمت کاهش زمان بلاک، کوتاهترکردن چرخه لیدرها و دقیقتر کردن زمانبندی درون بلاک است تا فضای سوءاستفاده کمتر شود. در عمل، بازارسازهای خودکار اختصاصی در جفت ارزهای اصلی حتی با وجود این چالشها عملکرد بهتری نسبت به صرافیهای متمرکز ارائه میدهند. اختلافهای جزئی قیمتی هم معمولا با استفاده از روترهای آنچین کاهش پیدا میکند، چون بهترین قیمت موجود در لحظه اجرای تراکنش انتخاب میشود.
همچنین، طراحی بازارسازهای خودکار اختصاصی باعث میشود حملات رایج مثل ساندویچاتک هم کماثر شوند، چون اسپردهای فشرده و آپدیتهای سریع، حاشیه سود این حملات را بسیار کوچک میکنند. در نتیجه جریان معاملات بین منابع مختلف تقسیم میشود و امکان سوءاستفاده پایدار از بین میرود.
در نهایت، هرچند هیچ سیستم بازاری کاملا بینقص نیست، اما دادهها نشان میدهند PropAMMها در عمل از نظر کیفیت اجرا نسبت به صرافیهای متمرکز عملکرد بهتری دارند و این فاصله با بهبود زیرساختها بیشتر هم خواهد شد.
افشای رابط کاربری
در بیانیه اخیر کمیسیون SEC درباره رابطهای کاربری در حوزه داراییهای دیجیتال، بر اهمیت استفاده از سیستمهایی با قواعد شفاف، از پیشتعریفشده و قابل راستیآزمایی تاکید شده است. در چنین چارچوبی، مزایای PropAMM زمانی بهطور کامل محقق میشوند که منطق تجمیع سفارشها بهصورت کامل روی زنجیره اجرا شود. همچنین، لازم است رابطهای کاربری امکان تنظیم شفاف اسلیپیج را در اختیار کاربر قرار دهند تا بهعنوان یک لایه کنترلی در کنار ساختار بازار عمل کند.
اوراق بهادار توکنیزهشده
PropAMMها نشان دادهاند که میتوانند در بازارهای اسپات کریپتو روی سولانا اجرای بهتری نسبت به صرافیهای متمرکز ارائه دهند. این مدل به بازار کریپتو محدود نیست و به دلیل مستقل بودن از نوع دارایی، میتواند با تغییرات حداقلی برای اوراق بهادار توکنایزشده نیز بهکار گرفته شود. بااینحال، تفاوت اصلی در محیط قانونی و مقرراتی است که هم چالش ایجاد میکند و هم فرصت. در ادامه، ساختار بازار سهام آمریکا بررسی میشود تا این تفاوتها دقیقتر روشن شود.
مقررات سیستم بازار ملی (Reg NMS)
قانون سیستم بازار مالی که در سال 2005 توسط SEC تصویب شد، یکی از مهمترین اصلاحات ساختاری در بازار سهام آمریکا بود. هدف اصلی آن این بود که دسترسی سرمایهگذاران به بهترین قیمت تضمین شود، رقابت بین بازارها افزایش یابد و زیرساخت انتشار قیمتها و معاملات استاندارد خاصی پیدا کند.
مهمترین بخش این قانون، Rule 611 یا همان حفاظت از قیمتهای اعلامشده است که مفهوم protected quotes را تعریف میکند. طبق این قانون، هیچ بازار معاملاتی نمیتواند سفارشی را با قیمتی بدتر از بهترین قیمت موجود در سایر بازارهای تحت سیستم ملی اجرا کند.
این بهترین قیمت تجمیعشده، NBBO نام دارد و از طریق SIPs بهعنوان یک فید مرکزی از تمام بازارها منتشر میشود. در نتیجه، اگر در یک بازار قیمت بهتری برای خرید یا فروش وجود داشته باشد، سفارش باید ابتدا امکان اجرای آن قیمت را بررسی کند.
هدف این ساختار جلوگیری از آسیب دیدن سرمایهگذار در اثر پراکندگی بازارها و تضمین دسترسی همزمان به بهترین قیمت بود. اما در عمل، این سیستم باعث شد تعداد بازارها افزایش پیدا کند و پیچیدگی مسیرهای ارسال سفارش، ساختار کارمزدها و وابستگیهای زیرساختی بیشتر شود؛ بدون اینکه لزوما نوآوری معناداری در کیفیت کلی بازار ایجاد کند.
در این چارچوب، بازارسازهای خودکار اختصاصی بهعنوان یک مدل تامین نقدینگی برای اوراق بهادار توکنایزشده قابل بررسی هستند، نه صرفا نسخهای از بازارهای سنتی روی بلاک چین. ویژگیهای این مدل روی شبکههای بدون مجوز، برخی از همان چالشهایی را هدف قرار میدهد که Reg NMS برای حل آنها طراحی شده بود.
از نظر کیفیت اجرا، دادههای این مقاله نشان میدهد که بازارسازهای خودکار اختصاصی در سولانا میتوانند در بسیاری از موارد اجرای رقابتیتر و حتی بهتر از صرافیهای متمرکز ارائه دهند. برای داراییهای بسیار نقدشونده مانند سهام، موتور قیمتگذاری خارج از زنجیره به دادههای مرجع گستردهتری مانند NBBO دسترسی دارد، بنابراین PropAMMها میتوانند بر اساس همان معیارهای قیمتی بازارسازی کنند، اما در محیطی شفافتر و قابل راستیآزماییتر.
تفاوت اصلی اینجا است که در این بازارسازها، فرآیند بازارسازی و اجرای معامله روی یک دفتر کل عمومی انجام میشود و هر تراکنش بهصورت مستقل قابل بررسی است. این در حالی است که در بازارهای سنتی، معیارهای کیفیت اجرا معمولا بهصورت تجمیعی و با تاخیر منتشر میشوند (مانند Rule 605 و Rule 606)، و مقایسه دقیق عملکرد بین بازارها را دشوار میکنند. در مقابل، روی بلاک چین، هر معامله و هر آپدیت قیمتی بهصورت شفاف ثبت میشود و امکان ارزیابی لحظهای کیفیت اجرا برای نهادهای نظارتی، کاربران و تحلیلگران فراهم است.
جمعبندی
بلاک چینهای بدون نیاز به مجوز نقش اصلی را در این تحول ایفا میکنند، زیرا برخلاف مدلهای بسته، شفافیت، ترکیبپذیری و رقابت آزاد را بهصورت بومی ارائه میدهند. در مقابل، سیستمهای متمرکز در بلندمدت معمولا به سمت افزایش کنترل و هزینهها حرکت میکنند؛ درحالیکه زیرساختهای غیرمتمرکز با حذف تصمیمگیری واحد، محیطی شفافتر و رقابتیتر ایجاد میکنند. در این چارچوب، امکان اعمال الزامات قانونی مانند KYC و محدودیتهای انتقال همچنان در سطح دارایی وجود دارد؛ بدون اینکه ماهیت باز و قابل راستیآزمایی شبکه از بین برود.
در حال حاضر PropAMMها در بازارهای اسپات سولانا در حال رقابت مستقیم با صرافیهای متمرکز و سایر منابع نقدینگی هستند و نتایج نشان میدهد در کیفیت اجرا عملکرد رقابتی یا حتی برتری دارند. گسترش این مدل به داراییهایی مانند اوراق بهادار توکنیزهشده و بازارهای مشتقه نیز مشروط به تکامل همزمان زیرساخت بازار و چارچوبهای نظارتی، یک مسیر طبیعی توسعه محسوب میشود.
PropAMM چه تفاوتی با AMMهای سنتی دارد؟PropAMM یک مدل بازارسازی آنچین است که برخلاف AMMهای سنتی، قیمتگذاری آن فقط به یک فرمول ثابت وابسته نیست و بهصورت پویا بر اساس دادههای خارج از زنجیره بهروزرسانی میشود. این ساختار باعث بهبود کیفیت اجرا، کاهش اسپرد و افزایش کارایی نقدینگی در بازارهای پرمعامله میشود.بازارساز خودکار اختصاصی چگونه کار میکند؟PropAMM از دو بخش اصلی تشکیل شده است: یک موتور قیمتگذاری خارج از زنجیره و یک برنامه اجرای معاملات روی زنجیره. موتور قیمت منصفانه را از بازارهای مرجع استخراج میکند و برنامه روی زنجیره این داده را به نقدینگی قابل معامله تبدیل میکند.تفاوت PropAMM با صرافیهای متمرکز چیست؟در صرافیهای متمرکز، اجرای سفارشها و قیمتگذاری تحت کنترل یک سیستم بسته انجام میشود، اما در PropAMMها تمام معاملات روی بلاک چین و بهصورت شفاف و قابل راستیآزمایی انجام میشود. در بسیاری از موارد، PropAMMها هزینه اجرای پایینتر و رقابت قیمتی بهتری ارائه میدهند.آیا PropAMMها فقط برای کریپتو هستند یا در بازارهای دیگر هم استفاده میشوند؟بازارسازهای خودکار اختصاصی، در حال حاضر در بازارهای اسپات کریپتو فعال هستند، اما طراحی آنها مستقل از نوع دارایی است. به همین دلیل میتوان از آنها در بازارهایی مانند اوراق بهادار توکنایزشده، قراردادهای آتی دائمی و بازارهای پیشبینی نیز استفاده کرد.

تفاوت استیبل کوینهای قانونگذاریشده و بدون نظارت؛ آنچه باید بدانید
06 تیر 1405 - 12:00
استیبل کوینهای قانونگذاریشده و استیبل کوینهای بدون نظارت ممکن است هر دو هدف ثبات قیمتی داشته باشند، اما شباهت آنها تقریباً همینجا به پایان میرسد. برخی توسط نهادهای مالی تحت نظارت منتشر میشوند و از ذخایر حسابرسیشده و حمایتهای حقوقی مشخص برخوردارند؛ در مقابل، برخی دیگر بدون نظارت جدی، بدون شفافیت در ذخایر و بدون حق قانونی برای بازخرید فعالیت میکنند.
این تفاوتها صرفاً جزئی نیستند، بلکه ساختاریاند. در این مطلب از میهن بلاکچین، بررسی میکنیم چه عواملی این دو دسته را از هم جدا میکند و این تفاوتها در عمل چه پیامدهایی دارند.
چه چیزی یک استیبل کوین را قانونگذاریشده میکند؟
یک استیبل کوین زمانی «قانونگذاریشده» محسوب میشود که ناشر آن تحت نظارت یک نهاد مالی دارای مجوز فعالیت کند و الزامات مشخصی در حوزه ذخایر، شفافیت و حفاظت از مصرفکننده را رعایت کند.
بهطور کلی، چنین استیبل کوینهایی باید چند ویژگی کلیدی داشته باشند: ناشر دارای مجوز رسمی از یک نهاد مالی معتبر باشد، ذخایر از داراییهای نقدشونده و باکیفیت تشکیل شده و بهصورت مستقل حسابرسی شوند، دارندگان توکن حق قانونی برای بازخرید با ارزش اسمی داشته باشند و ناشر نیز در برابر مدیریت ذخایر و رعایت قوانین پاسخگو باشد.
البته همه چارچوبهای نظارتی یکسان نیستند. برای مثال، استیبل کوینی که توسط یک بانک تراست دارای مجوز ملی منتشر میشود (مانند پی یو اس دی (PYUSD)) معمولاً تحت استانداردهای سختگیرانهتری نسبت به نمونههایی است که صرفاً با مجوزهای محدودتر فعالیت میکنند.
استیبل کوین بدون نظارت یعنی چه؟
یک استیبل کوین بدون نظارت، مانند تتر (USDT)، به ارزی گفته میشود که ناشر آن تحت نظارت مؤثر بر ترکیب ذخایر، نحوه انتشار یا تعهدات بازخرید قرار ندارد.
این وضعیت میتواند به شکلهای مختلفی بروز پیدا کند: ناشر فاقد مجوز رسمی باشد، ذخایر بهصورت مستقل تأیید نشوند، هیچ تضمین قانونی برای بازخرید وجود نداشته باشد یا فعالیتها در حوزههای قضایی با نظارت محدود انجام شوند.
در برخی موارد، پروژهها در یک حوزه دارای مجوز ثبت شدهاند، اما این مجوز الزام مشخصی برای ذخایر یا بازخرید استیبل کوینها ایجاد نمیکند. برای مثال، برخی مجوزهای انتقال پول در آمریکا تنها امکان جابهجایی وجوه را فراهم میکنند و الزامات خاصی برای استیبل کوینها ندارند.
ریسکهای استیبل کوینهای بدون نظارت
استفاده از استیبل کوین های بدون نظارت با ریسکهای قابلتوجهی همراه است. یکی از مهمترین آنها، نبود شفافیت در ذخایر است؛ یعنی کاربران نمیتوانند مطمئن شوند که توکنها واقعاً بهطور کامل پشتوانه دارند.
ریسک از دست دادن برابری قیمتی نیز وجود دارد. در گذشته نمونههایی مانند ترا یو اس دی (TerraUSD) در سال ۲۰۲۲ نتوانستند نسبت خود با دلار را حفظ کنند و میلیاردها دلار ارزش از بین رفت.
همچنین، در نبود تعهدات قانونی، ناشر میتواند بازخرید را متوقف یا محدود کند. از سوی دیگر، نبود نظارت به این معناست که الزامات مشخصی برای سلامت مالی یا استانداردهای عملیاتی وجود ندارد و در صورت بروز مشکل، مسیر حقوقی مشخصی برای جبران خسارت در اختیار کاربران نخواهد بود.
چگونه تشخیص دهیم یک استیبل کوین قانونگذاریشده است؟
برای ارزیابی وضعیت یک استیبل کوین، باید به چند عامل کلیدی توجه کرد. نخست، مجوز ناشر: آیا از یک نهاد مالی معتبر مجوز دارد و این مجوز در چه حوزهای صادر شده است؟ دوم، شفافیت ذخایر: آیا اطلاعات ذخایر منتشر میشود و توسط نهاد مستقل تأیید شده است؟ سوم، شرایط بازخرید: آیا این حق در اسناد قانونی تعریف شده و قابل اجراست؟ و در نهایت، گزارشدهی به نهادهای نظارتی: آیا ناشر گزارشهای دورهای منتشر میکند؟
چرا این تفاوت اهمیت دارد؟
بر اساس ارزیابی اس اند پی گلوبال (S&P Global Ratings) در سال ۲۰۲۵، ترکیب ذخایر و وضعیت نظارتی مهمترین عوامل تعیینکننده ثبات استیبل کوینها هستند. در این ارزیابی، برخی پروژهها رتبه بالاتری دریافت کردند، در حالی که نگرانیهایی درباره ترکیب ذخایر برخی دیگر مطرح شد.
در نهایت، تفاوت میان استیبل کوینهای قانونگذاریشده و بدون نظارت تعیین میکند که چه سطحی از حمایت حقوقی وجود دارد، کیفیت ذخایر چگونه است و در صورت بروز مشکل، چه اتفاقی برای دارایی کاربران میافتد.
جایگاه پکسوس در این میان
شرکت پکسوس (Paxos) دارای مجوزهای متعددی از جمله مجوز تراست ملی در ایالات متحده، مجوز مؤسسه پرداخت در سنگاپور و فعالیت تحت چارچوبهای نظارتی اروپا است.
استیبل کوینهای منتشرشده توسط این شرکت بهصورت یکبهیک با پول نقد، اوراق خزانهداری آمریکا و معادلهای نقدی پشتیبانی میشوند. این داراییها در حسابهای تفکیکشده نگهداری شده و بهصورت ماهانه توسط نهادهای مستقل تأیید میشوند.

بازارهای پیشبینی؛ از کشف حقیقت تا آینده زیرساخت مالی
05 تیر 1405 - 20:00
این روزها پیدا کردن اطلاعات قابل اعتماد سختتر از قبل شده است. رسانهها، نظرسنجیها و تحلیلگران هرکدام روایت خودشان را دارند و همین باعث میشود تشخیص واقعیت برای مردم دشوارتر شود. در چنین شرایطی، بازارهای پیشبینی راهی متفاوت برای فهمیدن احتمال وقوع رویدادها ارائه میکنند.
در این بازارها، افراد فقط نظر نمیدهند؛ بلکه با پول واقعی روی نتیجه اتفاقات آینده معامله میکنند. در ادامه این مطلب از میهن بلاکچین، میبینیم که بازارهای پیشبینی چه هستند، چه تفاوتی با پیش بینی ورزشی دارند و چرا میتوانند در آینده به بخشی مهم از بازارهای مالی تبدیل شوند.
بازار پیشبینی چیست؟
به زبان ساده، بازار پیشبینی (Prediction Market) بازاری است که در آن افراد روی نتیجه رویدادهای آینده معامله میکنند. این رویداد میتواند نتیجه یک انتخابات، تصمیم یک بانک مرکزی، میزان تورم، عرضه یک محصول جدید یا حتی نتیجه یک مسابقه ورزشی باشد.
نکته مهم این است که قیمت هر قرارداد در این بازارها میتواند نشان دهد معاملهگران احتمال وقوع آن اتفاق را چقدر میدانند. برای مثال، اگر قراردادی که در صورت وقوع یک رویداد یک دلار پرداخت میکند، با قیمت ۶۵ سنت معامله شود یعنی بازار احتمال وقوع آن رویداد را حدود ۶۵ درصد در نظر گرفته است. تفاوت اصلی این بازارها با نظرسنجی یا تحلیلهای معمول این است که افراد فقط حرف نمیزنند؛ بلکه با سرمایه واقعی نظر خود را وارد بازار میکنند.
از قهوهخانههای لندن تا بلاک چین؛ تاریخچهای کوتاه از بازارهای پیشبینی
بازارهای پیشبینی ایدهای کاملا جدید نیستند. قرنها قبل، مردم از سازوکارهای شبیه به بازار برای پیشبینی اتفاقات مهم استفاده میکردند. در ایتالیا، حتی درباره اینکه چه کسی پاپ بعدی خواهد شد، نوعی بازار پیشبینی شکل گرفته بود.
بعدها در انگلستان هم قهوهخانههایی مثل Jonathan’s Coffee House به محلی برای معامله و حدسزدن درباره خبرهای سیاسی و تغییرات قدرت تبدیل شدند. همین فضاها بهمرور به بخشی از تاریخ شکلگیری بازارهای مالی مدرن پیوند خوردند. تفاوت امروز این است که همان ایده قدیمی، حالا با فناوریهایی مثل بلاک چین، قراردادهای هوشمند و پلتفرمهای آنلاین دوباره زنده شده است.
پالی مارکت و کالشی؛ دو مسیر متفاوت برای بازاری نوظهور
بازارهای پیشبینی امروز بیشتر از همه با دو مدل شناخته میشوند. یک مدل جهانی و مبتنیبر بلاک چین است که نمونه مهم آن پالی مارکت (Polymarket) محسوب میشود. مدل دیگر، مسیر قانونگذاریشده در آمریکا است که کالشی (Kalshi) نماینده اصلی آن است. هر دو پلتفرم روی ایدهای مشترک ساخته شدهاند، اما مسیر رشد، نوع کاربران، چارچوب قانونی و شیوه تامین نقدشوندگی در آنها تفاوت زیادی دارد.
پالی مارکت، در سال ۲۰۲۰ و در فضایی شکل گرفت که هنوز قوانین مشخص و شفافی برای این نوع بازارها وجود نداشت. این پلتفرم با تکیهبر بلاک چین و قراردادهای هوشمند، امکان مشارکت آزادتر کاربران از نقاط مختلف جهان را فراهم کرد. به همین دلیل، نقدینگی در این پلتفرم بیشتر از سمت کاربران، جامعه فعال پلتفرم و جریانهای همتابههمتا شکل میگیرد.
حجم معاملات هفتگی Polymarket در دستههای سیاست، ورزش، مالی و اقتصاد در بازارهای پیشبینی
در مقابل، کالشی مسیر متفاوتی را انتخاب کرد. این پلتفرم در آمریکا و در چارچوب نظارتی رسمی فعالیت میکند. کالشی توانست از کمیسیون معاملات آتی کالای آمریکا مجوز فعالیت بگیرد و بعد از چالش حقوقی مهمی در سال ۲۰۲۴، مسیر گستردهتری برای ارائه قراردادهای رویدادی پیدا کرد. همین چارچوب قانونی باعث شد این پلتفرم بتواند به یکی از بازیگران جدی بازارهای پیشبینی در آمریکا تبدیل شود.
حجم معاملات هفتگی Kalshi در دستههای ورزش، سیاست، مالی و اقتصاد در بازارهای پیشبینی
بازارهای پیشبینی و پیش بینی ورزشی
در نگاه اول ممکن است بازارهای پیشبینی شبیه پیش بینی ورزشی به نظر برسند. در هر دو مورد، افراد روی نتیجه اتفاقی در آینده پول میگذارند و اگر پیشبینی آنها درست باشد، سود میکنند. همین شباهت ظاهری باعث شده است که بخش زیادی از توجه اولیه به بازارهای پیشبینی، مخصوصا در آمریکا، از مسیر رویدادهای ورزشی شکل بگیرد.
اما تفاوت اصلی اینجا است که بازارهای پیشبینی فقط به ورزش محدود نیستند. این بازارها میتوانند موضوعات متنوعتری را پوشش دهند که در ادامه به آنها میپردازیم:
انتخابات و رویدادهای سیاسی
نرخ بهره، تورم و شاخصهای اقتصادی
عملکرد شرکتها و تصمیمهای مدیریتی
عرضه محصولات و فناوریهای جدید
رویدادهای ورزشی و سرگرمی
در آمریکا، رشد قراردادهای ورزشی در پلتفرمهایی مثل کالشی تا حد زیادی به شرایط قانونی هم ارتباط دارد. در بسیاری از ایالتها، پیش بینی آنلاین ورزشی هنوز قانونی یا در دسترس نیست. از طرف دیگر، بازارهای پیشبینی در سطح فدرال و تحت نظارت نهادهای مالی بررسی میشوند. همین تفاوت باعث شده است برخی کاربران از بازارهای پیشبینی برای معامله روی رویدادهای ورزشی استفاده کنند.
ترکیب واریزیهای کالشی از ایالتهای دارای پیش ببینی ورزشی قانونی و غیرقانونی در بازارهای پیشبینی
فراتر از ورزش؛ فرصت واقعی بازارهای پیشبینی کجاست؟
فرصت اصلی بازارهای پیشبینی در رویدادهایی است که نتیجه آنها میتواند روی اقتصاد، بازارهای مالی و تصمیم سرمایهگذاران اثر بگذارد. نتیجه انتخابات، تصمیم بانک مرکزی درباره نرخ بهره، تغییر نرخ تورم، عرضه یک محصول مهم یا موفقیت یک فناوری جدید، همگی نمونههایی از رویدادهایی هستند که برای فعالان بازار اهمیت واقعی دارند.
بازارهای پیشبینی این امکان را ایجاد میکنند که چنین رویدادهایی به قراردادهای قابل معامله تبدیل شوند. در این حالت، سرمایهگذار مجبور نیست فقط از مسیر خرید سهام، اختیار معامله یا قراردادهای آتی با یک سناریوی آینده مواجه شود. او میتواند مستقیماً روی خود رویداد موضع بگیرد.
همین موضوع، تفاوت اصلی بازارهای پیشبینی با نگاه صرفا ورزشی به آنها است. ارزش این بازارها زمانی بیشتر میشود که بتوانند عدمقطعیتهای مهم اقتصادی، سیاسی و فناوری را به شکلی ساده، قابل معامله و قابل قیمتگذاری وارد بازار کنند.
بازارهای پیشبینی بهعنوان زیرساخت مالی آینده
بازارهای مالی سنتی معمولا سرمایهگذاران را با مجموعهای از ریسکها روبهرو میکنند. وقتی کسی سهام یک شرکت را میخرد یا از ابزارهایی مثل اختیار معامله استفاده میکند، فقط روی اتفاقی مشخص سرمایهگذاری نکرده است. قیمت آن دارایی میتواند همزمان تحتتاثیر نرخ بهره، شرایط اقتصادی، تصمیمهای مدیریتی، اخبار صنعت، رفتار رقبا و دهها عامل دیگر تغییر کند.
بازارهای پیشبینی میتوانند این مدل را تغییر دهند. در این بازارها، بهجای معامله روی یک دارایی کلی، میتوان روی نتیجه یک رویداد مشخص معامله کرد. برای مثال، بهجای اینکه سرمایهگذار فقط سهام یک شرکت فناوری را بخرد، میتواند روی این موضوع معامله کند که آیا آن شرکت تا تاریخ مشخصی محصول جدید خود را عرضه میکند یا نه.
این ویژگی باعث میشود که Prediction Market فقط ابزار پیشبینی نباشد. این بازارها میتوانند به روشی برای مدیریت ریسک، سنجش انتظارات بازار و تبدیل رویدادهای واقعی به قراردادهای مالی تبدیل شوند.
قراردادهای رویدادی؛ راهی برای جدا کردن ریسک از دارایی
فرض کنید سرمایهگذاری به آینده رباتهای انساننمای تسلا خوشبین است. در بازارهای سنتی، سادهترین راه برای معامله روی این دیدگاه، خرید سهام تسلا یا استفاده از اختیار معامله آن است. اما مشکل اینجا است که قیمت سهام تسلا فقط به موفقیت ربات Optimus وابسته نیست. نرخ بهره، فروش خودروهای برقی، رقابت در بازار، تصمیمهای مدیریتی و حتی رفتار رسانهای ایلان ماسک هم میتوانند روی قیمت سهام اثر بگذارند.
مقایسه مشتقات سنتی با قراردادهای رویدادی در بازارهای پیشبینی برای جداسازی ریسک سهام تسلا و Optimus
قراردادهای رویدادی این امکان را میدهند که چنین دیدگاهی مستقیمتر معامله شود. بهجای خرید سهام تسلا، بازار میتواند قراردادی داشته باشد با این مضمون که آیا ربات Optimus تا تاریخ مشخصی عرضه میشود یا نه. در این حالت، تمرکز معامله روی همان رویداد خاص است، نه روی تمام عواملی که قیمت سهام تسلا را جابهجا میکنند.
نقدشوندگی؛ مرز میان سیگنال واقعی و نویز بازار
قیمت در بازارهای پیشبینی زمانی ارزش تحلیلی دارد که افراد زیادی در آن بازار معامله کنند. اگر حجم معاملات پایین باشد، چند معامله کوچک میتواند قیمت را جابهجا کند و تصویری نادرست از احتمال وقوع یک رویداد بسازد؛ اما وقتی نقدشوندگی بالا باشد، قیمتها بیشتر به نظر جمعی معاملهگران نزدیک میشوند.
نقدشوندگی بالا باعث میشود اطلاعات بیشتری وارد قیمت شود. معاملهگران مختلف، با دیدگاهها و دادههای متفاوت، روی رویدادی موضع میگیرند و همین باعث میشود قیمت بازار فقط بازتاب نظر یک گروه کوچک نباشد. به همین دلیل، در بازارهای شلوغتر، احتمال اینکه قیمتها سیگنال بهتری از انتظار بازار بدهند بیشتر است.
مقایسه زیرساخت سنتی، ترکیبی و آنچین در بازارهای پیشبینی و نقش نقدشوندگی در پلتفرمهای کالشی و پالی مارکت
برای مثال، اگر همزمان گزارش درآمد یک شرکت و تصمیم بانک مرکزی درباره نرخ بهره در پیش باشد، حجم معاملات در قراردادهای مربوط به هرکدام میتواند نشان دهد بازار بیشتر روی کدام رویداد حساس شده است. در اینجا نقدشوندگی فقط معامله را آسانتر نمیکند، بلکه نشان میدهد کدام موضوع برای فعالان بازار مهمتر است.
کشف حقیقت در عصر بیاعتمادی
بازارهای پیشبینی زمانی اهمیت پیدا میکنند که منابع سنتی اطلاعات نتوانند اعتماد کافی ایجاد کنند. در نظرسنجیها، رسانهها یا تحلیلهای فردی، همیشه این سوال وجود دارد که دادهها چقدر دقیق هستند و چه انگیزهای پشت روایتها قرار دارد. اما در بازارهای پیشبینی، افراد برای دیدگاهی که دارند هزینه میدهند و همین موضوع کیفیت سیگنال را متفاوت میکند.
کاهش اعتماد به رسانههای خبری در آمریکا
در این بازارها، قیمتها فقط حاصل یک نظر یا تحلیل نیستند. هر معاملهگر با اطلاعات، برداشت و انگیزه خودش وارد بازار میشود و قیمت نهایی از برخورد همین دیدگاهها شکل میگیرد. وقتی اطلاعات جدید منتشر میشود، معاملهگران واکنش نشان میدهند و قیمتها تغییر میکنند.
به همین دلیل، بازارهای پیشبینی میتوانند به ابزاری برای فهم انتظارات جمعی تبدیل شوند. آنها لزوما آینده را بدون خطا نشان نمیدهند، اما میتوانند مشخص کنند بازار در هر لحظه احتمال وقوع یک رویداد را چگونه میبیند.
فرصت چندتریلیوندلاری بازارهای پیشبینی
برای تخمین اندازه احتمالی بازارهای پیشبینی، میتوان آنها را در کنار بازار جهانی مشتقات فرابورسی قرار داد. این مقایسه از آن جهت مهم است که هر دو بازار با مدیریت ریسک، قیمتگذاری عدمقطعیت و معامله روی سناریوهای آینده سروکار دارند.
رشد حجم معاملات بازارهای پیشبینی در قراردادهای ورزشی و غیرورزشی تا سال ۲۰۲۶
اگر بازارهای پیشبینی فقط بخش کوچکی از حجم بازار مشتقات را جذب کنند، اندازه آنها میتواند به تریلیونها دلار برسد. در سناریوی محافظهکارانه، این فرصت حدود یک تریلیون دلار برآورد میشود و در سناریوهای بزرگتر میتواند در میانمدت به حدود پنج تریلیون دلار برسد.
رسیدن به چنین اندازهای به چند عامل بستگی دارد. شفافتر شدن قوانین، رشد پلتفرمهای معاملاتی، افزایش نقدشوندگی و ورود بازیگران نهادی از مهمترین عواملی هستند که میتوانند مسیر رشد بازارهای پیشبینی را تعیین کنند.
چالشهای پیشروی بازارهای پیشبینی
اولین چالش بازارهای پیشبینی، قانونگذاری است. هنوز در بسیاری از کشورها مشخص نیست این بازارها باید مثل ابزارهای مالی بررسی شوند یا در دسته پیش بینی و قمار قرار بگیرند. همین ابهام میتواند روی فعالیت پلتفرمها، دسترسی کاربران و نوع قراردادهایی که اجازه معامله دارند اثر بگذارد.
چالش بعدی، نقدشوندگی در بازارهای کوچکتر است. همه قراردادها به اندازه انتخابات، نرخ بهره یا رویدادهای بزرگ ورزشی معاملهگر جذب نمیکنند. وقتی تعداد معاملهگران کم باشد، قیمتها راحتتر جابهجا میشوند و ممکن است تصویر دقیقی از احتمال واقعی یک رویداد نشان ندهند.
موضوع دیگر، احتمال دستکاری بازار است. اگر یک قرارداد حجم کمی داشته باشد، یک بازیگر بزرگ میتواند با چند معامله سنگین قیمت را تغییر دهد و برداشت دیگران را تحتتاثیر قرار دهد. این مسئله مخصوصا در قراردادهایی مهمتر میشود که نتیجه آنها روی افکار عمومی یا تصمیمهای مالی اثر میگذارد.
پذیرش عمومی و نهادی هم هنوز کامل شکل نگرفته است. برای اینکه بازارهای پیشبینی به بخشی جدی از بازارهای مالی تبدیل شوند، باید کاربران عادی، سرمایهگذاران حرفهای، نهادهای ناظر و پلتفرمهای مالی به سازوکار آنها اعتماد کنند.
آینده بازارهای پیشبینی؛ از ابزار حاشیهای تا بازار مالی جریان اصلی
آینده بازارهای پیشبینی به این بستگی دارد که این بازارها چقدر بتوانند از موضوعات ساده و پرطرفدار فاصله بگیرند و وارد رویدادهای جدیتر اقتصادی و مالی شوند. بازارهایی که امروز بیشتر با انتخابات، ورزش یا خبرهای روز شناخته میشوند، در مرحله بعد میتوانند به محلی برای معامله روی نرخ بهره، تورم، تصمیمهای شرکتها و روندهای فناوری تبدیل شوند.
برای رسیدن به این نقطه، چند مورد اهمیت زیادی دارد. قراردادها باید شفاف و قابل فهم باشند، قوانین باید مسیر فعالیت پلتفرمها را مشخص کنند و نقدشوندگی باید به اندازهای برسد که قیمتها قابل اتکا باشند. ورود کارگزاریها، صرافیها و بازیگران نهادی هم میتواند این بازارها را از فضایی محدودتر به بخشی از بازار مالی جریان اصلی نزدیک کند.
اگر این مسیر ادامه پیدا کند، بازارهای پیشبینی فقط ابزاری برای حدس زدن آینده نخواهند بود. آنها میتوانند به بازاری تبدیل شوند که در آن عدمقطعیت قیمتگذاری میشود و سرمایهگذاران، شرکتها و تحلیلگران از آن برای فهم بهتر انتظارات بازار استفاده میکنند.
بازارهای پیشبینی چیست؟بازارهای پیشبینی بازارهایی هستند که در آنها افراد روی نتیجه رویدادهای آینده معامله میکنند. قیمت هر قرارداد معمولا نشان میدهد معاملهگران احتمال وقوع آن رویداد را چقدر میدانند.بازارهای پیشبینی چه تفاوتی با پیش بینی ورزشی دارند؟پیش بینی ورزشی بیشتر روی نتیجه مسابقات تمرکز دارد، اما بازارهای پیشبینی میتوانند رویدادهای اقتصادی، سیاسی، مالی و فناوری را هم پوشش دهند. به همین دلیل، کاربرد آنها بسیار گستردهتر از ورزش است.چرا بازارهای پیشبینی برای سرمایهگذاران مهم هستند؟چون به سرمایهگذاران اجازه میدهند بهجای معامله روی یک دارایی کلی، مستقیم روی یک رویداد مشخص معامله کنند. این موضوع میتواند به قیمتگذاری بهتر ریسک و فهم انتظارات بازار کمک کند.آینده بازارهای پیشبینی چگونه خواهد بود؟آینده بازارهای پیشبینی به قانونگذاری، نقدشوندگی، طراحی قراردادهای شفاف و ورود بازیگران مالی بزرگ بستگی دارد. اگر این عوامل رشد کنند، این بازارها میتوانند به بخشی از زیرساخت مالی آینده تبدیل شوند.

هوش مصنوعی، آخرالزمان و عصر فراوانی؛ اگر جهان واقعاً به پایان نرسد چه؟
05 تیر 1405 - 16:00
در حالی که ابزارهای هوش مصنوعی مانند آنتروپیک (Anthropic) تواناییهای شگفتانگیزی در زمینه برنامهنویسی و خودکارسازی گردش کار از خود نشان میدهند، بازار در چنگال ترس از «روز قیامت هوش مصنوعی» گرفتار شده است که باعث شده تریلیونها دلار از ارزش بازار ناپدید شود.
با این حال، این مقاله دیدگاه متفاوتی را ارائه میدهد. تأثیر کوتاهمدت هوش مصنوعی نشانه فروپاشی اقتصادی نیست، بلکه به معنای کاهش چشمگیر «هزینه درک و یادگیری» است. با مقایسه این وضعیت با انقلاب رایانههای شخصی در دهه ۱۹۸۰ میلادی و دادههای تاریخی بهرهوری، به این نکته اشاره میشود که وقتی فناوری باعث شود کسب دانش ارزان و فراوان شود، عصر تازه «تولید ناخالص داخلی فراوان» آغاز خواهد شد.
به گزارش میهن بلاکچین، این تغییر صرفاً یک بازآرایی در نیروی کار نیست، بلکه راهی برای کاهش تنشهای ژئوپلیتیک و ایجاد شکوفایی در بهرهوری جهانی است.
شوک ۸۰۰ میلیارد دلاری در بازار؛ آیا «روز قیامت هوش مصنوعی» واقعیت دارد؟
بازار سهام بهتازگی ۸۰۰ میلیارد دلار از ارزش بازار خود را از دست داده است؛ آن هم در حالی که دیدگاه «تسلط هوش مصنوعی بر جهان» به یک باور همگانی تبدیل شده است. اما این دیدگاه بیش از حد بدیهی به نظر میرسد و معمولاً معاملههایی که بر پایه فرضیات کاملاً آشکار انجام میشوند، هرگز برنده واقعی نخواهند بود.
دلیل وایرال شدن این سناریوی ترسناک و ناامیدکننده، لمس غرایز انسانی است. در این نگاه، هوش مصنوعی نه به عنوان یک ابزار بهرهوری، بلکه به عنوان یک عامل ناپایدارکننده اقتصاد کلان دیده میشود که میتواند یک چرخه بازگشتی منفی ایجاد کند: اخراجها منجر به کاهش مصرف میشود، کاهش مصرف باعث افزایش خودکارسازی میگردد و این خودکارسازی باز هم سرعت اخراجها را بیشتر میکند.
واقعیت آشکار این است که هوش مصنوعی صرفاً یک ویژگی نرمافزاری جدید یا ابزاری برای افزایش کارایی نیست؛ بلکه یک شوک مهارتی جهانی است که به طور همزمان تمامی جریانهای کاری بخش اداری و متخصصان را تحت تأثیر قرار میدهد. برخلاف هر انقلاب دیگری در تاریخ، هوش مصنوعی در حال تبدیل شدن به ابزاری است که در «همه چیز» مهارت دارد.
اما اگر این سناریوی «روز قیامت» غلط باشد چه؟ این فرضیه تصور میکند که تقاضا ثابت است، افزایش بهرهوری باعث گسترش بازار نمیشود و سرعت انطباق سیستم نمیتواند از سرعت تخریب آن فراتر برود.
ما معتقدیم راه دومی وجود دارد که به شدت دستکم گرفته شده است. قدرتنماییهای شرکتهایی مثل آنتروپیک که در ظاهر شبیه به نشانههای اولیه فروپاشی سیستم به نظر میرسند، ممکن است در نهایت آغاز بزرگترین گسترش بهرهوری در تاریخ باشند.
پیش از شروع، این مقاله را ذخیره کنید و طی ۱۲ ماه آینده بارها به آن مراجعه کنید. اگرچه تحلیل زیر یک نتیجه قطعی نیست، اما به یاد داشته باشید که انسانها همیشه راهی برای تغییر بازی پیدا میکنند و بازارهای آزاد همواره قابلیت خودترمیمی دارند.
قدرتنمایی آنتروپیک کاملاً جدی است
ابتدا باید بپذیریم که نمیتوان نسبت به واکنشهای بازار بیتفاوت بود. شرکت آنتروپیک از طریق مدل هوش مصنوعی خود یعنی کلود (Claude)، در حال دگرگون کردن جهان است و همین موضوع باعث شده شرکتهای برتر فهرست فورچون ۵۰۰ (Fortune 500) صدها میلیارد دلار از ارزش بازار خود را از دست بدهند.
این داستانی است که در سال ۲۰۲۶ میلادی چندین بار شاهد آن بودهایم: آنتروپیک یک ابزار هوش مصنوعی جدید منتشر میکند، کلود پیشرفتهای چشمگیری در زمینهی برنامهنویسی و خودکارسازی گردش کار ارائه میدهد و تنها ظرف چند ساعت، ارزش بازار صنعتی که هدف این فناوری بوده، سقوط میکند.
اگر تا به حال پیگیر این اخبار نبودهاید، در ادامه چند نمونه از این اتفاقات آورده شده است:
نمونههایی از سقوط ارزش شرکتها
واکنش سهام شرکتها به اطلاعیههای کلود
آیبیام ($IBM): پس از اعلام آنتروپیک مبنی بر اینکه مدل کلود میتواند کدهای کوبول (COBOL) را بهینهسازی و بازنویسی کند، سهام این شرکت بدترین روز خود را از اکتبر سال ۲۰۰۰ میلادی تجربه کرد.
ادوبی ($ADBE): همزمان با فشرده شدن جریانهای کاری خلاقانه توسط قابلیتهای مولد، سهام ادوبی از ابتدای سال جاری میلادی تاکنون ۳۰٪ افت کرده است.
بخش امنیت سایبری (Cybersecurity): پس از انتشار ابزار «امنیت کد کلود»، ارزش بازار بخش امنیت سایبری با سقوط سنگینی روبهرو شد.
سقوط سنگین ارزش بازار غولهای تکنولوژی تحت تأثیر قابلیتهای جدید هوش مصنوعی آنتروپیک - منبع: Kobeissi Letter
در مثال بالا، سهام کراداسترایک (CrowdStrike) با نماد $CRWD، بلافاصله پس از معرفی ابزار «امنیت کد کلود» (Claude Code Security) توسط آنتروپیک، با ریزش شدیدی روبهرو شد.
در تاریخ ۱ اسفند ۱۴۰۴ هجری شمسی (۲۰ فوریه ۲۰۲۶ میلادی)، ابزار جدید کلود معرفی شد؛ یک ابزار خودکار هوش مصنوعی که میتواند مخازن کد را برای یافتن آسیبپذیریها اسکن کند. تنها دو روز کاری بعد، ارزش بازار شرکت کراداسترایک تحت تأثیر این خبر، ۲۰ میلیارد دلار تبخیر شد.
این واکنشهای بازار غیرمنطقی نیستند؛ در واقع بازار در حال پیشخور کردن کاهش واقعی سودآوری شرکتهاست. وقتی هوش مصنوعی وظایف کارکنان را شبیهسازی و تکرار میکند، قدرت تعیین قیمت به خریدار منتقل میشود. این اولین اثر مستقیم این فناوری است که کاملاً واقعی و ملموس به نظر میرسد.
اما باید توجه داشت که «عمومی و ارزان شدن» به معنای فروپاشی نیست؛ بلکه راهی برای کاهش هزینهها و گسترش دسترسی از طریق فناوری است. همانطور که رایانههای شخصی باعث ارزان شدن محاسبات شدند، اینترنت دسترسی به توزیع اطلاعات را عمومی کرد و فضای ابری زیرساختها را در دسترس همگان قرار داد، اکنون هوش مصنوعی در حال ارزان کردن «درک و یادگیری» است.
بدون شک، برخی از جریانهای کاری سنتی با کاهش حاشیه سود روبرو خواهند شد. اکنون پرسش اصلی این است: آیا کاهش هزینه درک و یادگیری منجر به فروپاشی اقتصادی میشود، یا اجازه میدهد که اقتصاد به شکلی چشمگیر گسترش یابد؟
فرضیه «چرخه نابودی»؛ آیا تقاضا همیشه ثابت میماند؟
طرفداران سناریوی «روز قیامت»، یک مدل خطی و سادهسازیشده را دنبال میکنند: هوش مصنوعی پیشرفت میکند، شرکتها اخراجها را افزایش داده و دستمزدها را کاهش میدهند؛ در نتیجه قدرت خرید مردم کم میشود و شرکتها برای حفظ سود خود دوباره در هوش مصنوعی سرمایهگذاری میکنند تا هزینهها را کمتر کنند. این چرخه همینطور ادامه مییابد. اما این نگاه، اقتصاد را کاملاً راکد و ایستا فرض میکند.
تاریخ نشان داده است که واقعیت به این شکل نیست. وقتی هزینه تولید چیزی به شدت سقوط میکند، تقاضا برای آن ثابت نمیماند، بلکه به شکلی گسترده افزایش مییابد. برای مثال، وقتی هزینه محاسبات کاهش یافت، ما همان مقدار قبلی را با قیمت ارزانتر مصرف نکردیم؛ بلکه میزان استفاده ما از توان محاسباتی هزاران برابر شد و بر همین اساس، صنایع کاملاً جدیدی شکل گرفتند.
همانطور که در نمودار زیر مشاهده میشود، قیمت یک رایانه شخصی امروزه ۹۹.۹٪ ارزانتر از سال ۱۹۸۰ میلادی است.
روند قیمت رایانه شخصی از سال ۱۹۸۰ تا ۲۰۱۵ میلادی - منبع: Bloomberg
هوش مصنوعی هزینهها را در تمامی صنایع کاهش میدهد؛ و زمانی که هزینه خدمات کمتر شود، قدرت خرید افراد افزایش مییابد، فارغ از اینکه دستمزدها رشد کنند یا خیر.
سناریوی «چرخه نابودی» تنها زمانی حاکم میشود که هوش مصنوعی جایگزین نیروی کار شود، بدون آنکه تقاضای بازار به شکلی چشمگیر گسترش یابد. اما اگر محاسبات ارزان و افزایش بهرهوری باعث ایجاد دستهبندیهای کاملاً جدیدی در مصرف و فعالیتهای اقتصادی شود، آنگاه یک سناریوی خوشبینانه ظهور خواهد کرد.
تأثیر واقعی در سقوط قیمتهاست، نه بیکاری
برای سرمایهگذاران، فروش روایت بدیهی اخراج نیروی کار آسانتر است؛ اما خبر بزرگتر، کاهش شدید قیمتها است که بخش خدمات در حال تجربه آن است. کارهای دانشمحور عمدتاً به دلیل کمیاب بودن دانش، گران هستند؛ شاید این حرف ساده به نظر برسد، اما واقعیت ماجرا همین است. حالا فراوانی عرضه دانش منجر به کاهش قیمت کارهای دانشمحور شده است.
بخشهایی مثل مدیریت پزشکی، مستندسازی حقوقی، ثبت اظهارنامههای مالیاتی، بررسیهای انطباق، تولید محتوای بازاریابی، برنامهنویسی مقدماتی، خدمات مشتریان و تدریس خصوصی را در نظر بگیرید. این خدمات بخش بزرگی از منابع اقتصادی را میبلعند، چرا که به «دقت و توجه نیروی انسانی آموزشدیده» نیاز دارند. هوش مصنوعی هزینه نهایی این توجه و دقت را به شدت کاهش داده است.
در واقع، همانطور که در نمودار زیر مشاهده میشود، بخش خدمات ایالات متحده نزدیک به ۸۰٪ از تولید ناخالص داخلی (GDP) این کشور را تشکیل میدهد.
منبع: tgmstatbox.com
اگر هزینه راهاندازی و اداره یک کسبوکار کاهش یابد، ورود به دنیای مشاغل کوچک برای همه آسانتر میشود؛ همچنین اگر هزینه دسترسی به خدمات پایین بیاید، خانوادههای بیشتری میتوانند از آنها بهرهمند شوند. به عبارتی، پیشرفت هوش مصنوعی میتواند مانند یک طرح «کاهش مالیات نامرئی» عمل کند.
شرکتهایی که سود آنها به نیروی کار متخصص و گرانقیمت وابسته است ممکن است دچار ضرر شوند، اما در ابعاد گستردهتر، کل اقتصاد از کاهش تورم در بخش خدمات و افزایش قدرت خرید واقعی سود خواهد برد.
گذار از «تولید ناخالص داخلی شبح وار» به «تولید ناخالص داخلی فراوان»
دیدگاه معاملهگران بدبین که معتقد به روند نزولی هستند، بر پایه مفهوم تولید ناخالص داخلی شبحوار (Ghost GDP) استوار است؛ یعنی خروجی و تولیدی که در آمارها دیده میشود، اما سودی برای خانوادهها ندارد. در مقابل، پاسخ خوشبینانه همان چیزی است که ما آن را تولید ناخالص داخلی فراوان (Abundance GDP) مینامیم یعنی جایی که رشد تولید با کاهش هزینههای زندگی همراه میشود.
تحقق «تولید ناخالص داخلی فراوان» نیازی به جهش در درآمدهای اسمی ندارد؛ بلکه مستلزم آن است که قیمتها با سرعتی بیشتر از درآمدها کاهش یابند. اگر هوش مصنوعی هزینه بسیاری از خدمات ضروری را کاهش دهد، آنگاه حتی در صورت کند شدن رشد دستمزد خانوادهها، درآمد واقعی آنها افزایش مییابد. بنابراین، دستاوردهای حاصل از بهرهوری از بین نمیروند، بلکه از طریق قیمتهای پایینتر به مصرفکننده منتقل میشوند.
این موضوع میتواند توضیح دهد که چرا در طول بیش از ۷۰ سال گذشته، بهرهوری همواره از رشد دستمزدها پیشی گرفته است:
شکاف میان رشد بهرهوری و دستمزد کارگران بین سالهای ۱۹۴۸ تا ۲۰۱۴ میلادی
اینترنت، الکتریسیته، تولید انبوه و آنتیبیوتیکها، همگی روشهای جدیدی برای افزایش تولید و کاهش هزینهها فراهم کردهاند؛ با وجود اینکه این فرآیندها در ابتدا مخرب و پرنوسان بودند. با این حال، با نگاهی به گذشته میبینیم که این تغییرات باعث ارتقای دائمی استانداردهای زندگی شدهاند.
جامعهای که زمان تلفشده برای پیمایش در سیستمهای پیچیده و خدمات تکراری در پرداختها را کاهش دهد، از نظر عملکردی ثروتمندتر میشود.
بازار کار در حال بازآرایی است، نه نابودی
یکی از دغدغههای کلیدی این است که هوش مصنوعی تأثیری نامتناسب و سنگین بر اشتغال یقه سفیدها یا همان کارمندان اداری و متخصصان داشته باشد؛ یعنی همان لایهای از جامعه که موتور محرک تقاضا برای مسکن و مصرف کالاهای غیرضروری هستند. این موضوع، بهویژه در بستر فعلی که شاهد نابرابری ثروت در سطحی گسترده هستیم، یک واقعیت ملموس و نگرانی کاملاً بهجاست.
توزیع مالکیت سهام و صندوقهای سرمایهگذاری مشترک بر اساس صدکهای ثروت در پایان سال ۲۰۲۴ میلادی - منبع: Goldman Sachs
با این حال، هوش مصنوعی در مواجهه با دنیای فیزیکی، مهارتهای حرکتی ظریف و هویت انسانی با چالشهای بیشتری روبروست. مشاغل فنی و تخصصی، مراقبتهای بهداشتی حضوری، تولید پیشرفته و صنایع تجربهمحور همچنان تقاضای ساختاری خود را حفظ کردهاند. در بسیاری از موارد، هوش مصنوعی به عنوان یک مکمل برای این نقشها عمل میکند، نه جایگزین آنها.
از آن مهمتر، هوش مصنوعی سد ورود به دنیای کارآفرینی را کوتاهتر کرده است. وقتی فردی بتواند وظایف مربوط به حسابداری، بازاریابی، پشتیبانی و برنامهنویسی را خودکارسازی کند، راهاندازی کسبوکارهای در مقیاس کوچک بسیار آسانتر میشود. ما نسبت به آینده کسبوکارهای کوچک خوشبین یا اصطلاحاً بولیش هستیم.
در واقع، با از بین بردن موانع ورود از طریق هوش مصنوعی، ممکن است در حال حل مشکل شکاف ثروت باشیم که امروزه با آن دستوپنجه نرم میکنیم.
اینترنت برخی دستههای شغلی را از بین برد، اما دستههای کاملاً جدیدی را ایجاد کرد. هوش مصنوعی نیز احتمالاً از الگوی مشابهی پیروی میکند؛ یعنی در حالی که برخی عملکردهای اداری و یقه سفید را محدود میکند، مشارکت اقتصادی خودمحور را در بخشهای دیگر گسترش میدهد.
روایت «زوال» مدل کسبوکار ساس (SaaS)
هوش مصنوعی بهوضوح مدل کسبوکار سنتی نرمافزار به عنوان خدمت (SaaS) را تحت فشار قرار داده است. مذاکرات تیمهای تأمین و خرید کالا بسیار دشوارتر شده و برخی محصولات نرمافزاری که در بازارهای خاص و کوچک فعالیت میکنند، با مقاومت ساختاری در بازار روبرو هستند. با این حال، باید دانست که ساس (SaaS) تنها یک سازوکار برای ارائه خدمات است، نه هدف نهایی برای خلق ارزش.
نسل بعدی نرمافزارها، تطبیقپذیر، مبتنی بر ایجنت هوش مصنوعی، نتیجهمحور و دارای یکپارچگی عمیق خواهند بود. برندگان این عرصه تنها ارائهدهندگان ابزارهای ایستا نیستند، بلکه کسانی خواهند بود که بیشترین انعطافپذیری را در برابر تغییرات دارند.
هر جهش تکنولوژیک باعث بازآرایی لایههای مختلف فناوری میشود و شرکتهایی که قیمتگذاری خود را بر پایه جریانهای کاری ایستا بنا کردهاند، با چالش جدی روبرو خواهند شد. در مقابل، کسانی که داده، اعتماد، توان محاسباتی، انرژی و فرآیندهای اعتبارسنجی را در اختیار دارند، شکوفا میشوند.
کاهش شدید قیمتها و سود در یک لایه، به معنای فروپاشی کل اقتصاد دیجیتال نیست؛ بلکه نشاندهنده یک دگرگونی بزرگ است.
بازآرایی بازارها توسط کسبوکارهای هوش مصنوعی
تردیدکنندگان بر این باورند که تجارت مبتنی بر ایجنت واسطهها را از بین برده و کارمزدها را حذف خواهد کرد. تا حدی، این ادعا درست است؛ چرا که وقتی اصطکاک و موانع در انجام کارها کاهش مییابد، دریافت کارمزد برای شرکتها چالشبرانگیزتر میشود.
همانطور که در نمودار زیر مشاهده میشود، حتی پیش از آنکه هوش مصنوعی به جایگاه امروزی خود برسد، حجم تراکنشهای استیبل کوین به شدت در حال افزایش بود. اما دلیل این اتفاق چیست؟ پاسخ ساده است: بازارها همیشه به سمت کارایی و بهرهوری تمایل دارند.
حجم انتقال استیبل کوینه در شبکه اتریوم در سه ماهه چهارم سال ۲۰۲۵ میلادی از مرز ۸ تریلیون دلار گذشت و رکورد تاریخی جدیدی را ثبت کرد - منبع: Token Terminal
کاهش اصطکاک در کل سیستم، باعث افزایش حجم تراکنشها خواهد شد. زمانی که فرآیندهای کشف قیمت بهبود یابند و هزینههای انجام تراکنش کاهش یابد، فعالیتهای اقتصادی بیشتری رخ میدهد؛ این یک روند صعودی و امیدوارکننده یا اصطلاحاً بولیش است.
ایجنتهای هوش مصنوعی که به نمایندگی از مصرفکنندگان عمل میکنند، ممکن است سود پلتفرمهایی را که بر پایه «عادت مشتری» بنا شدهاند، تحت فشار قرار دهند. با این حال، این ایجنتها میتوانند همزمان با کاهش هزینههای جستوجو و بهبود کارایی، کل تقاضای بازار را افزایش دهند.
بهرهوری؛ متغیر اصلی و حیاتی
تعیینکننده نهایی برای رسیدن به نتایج خوشبینانه، بهرهوری است. اگر هوش مصنوعی بتواند رشد پایدار بهرهوری را در بخشهای مراقبتهای بهداشتی، مدیریت دولتی، لجستیک، تولید و بهینهسازی انرژی محقق کند، نتیجه آن ایجاد «فراوانی» برای تمام بشریت و کاهش موانع ورود به بازار خواهد بود.
حتی رشد پایدار ۱ تا ۲ درصدی بهرهوری، در طول یک دهه منجر به یک اثر مرکب بسیار بزرگ و چشمگیر میشود.
دگرگونی اقتصاد کلان که توسط هوش مصنوعی هدایت میشود، همین حالا برخی از بهترین فرصتهای سرمایهگذاری در تاریخ را ایجاد کرده است. این حوزهای است که ما ساعتهای بیشماری را صرف تحقیق در آن کردهایم تا همیشه یک قدم جلوتر باقی بمانیم.
همانطور که در نمودار زیر مشاهده میشود، بهواسطه هوش مصنوعی، جهش بهرهوری از هماکنون آغاز شده است. در سه ماهه سوم سال ۲۰۲۵ میلادی (پاییز ۱۴۰۴ هجری شمسی)، بهرهوری نیروی کار در ایالات متحده شتاب گرفت و قویترین رشد خود را در دو سال اخیر ثبت کرد:
رشد متوالی و قدرتمند بهرهوری در ایالات متحده؛ در حالی که بهرهوری در ۳۰ سپتامبر ۲۰۲۵ میلادی (۸ مهر ۱۴۰۴ هجری شمسی) به ۴.۹٪ رسیده، هزینه واحد کار با کاهش ۱.۹٪ روبرو شده است - منبع: Bureau of Labor Statistics
دیدگاه بدبینانه بر این باور است که دستاوردهای حاصل از بهرهوری صرفاً به سود سازندگان مدلهای هوش مصنوعی خواهد بود و مزایای آن به سطوح دیگر جامعه منتقل نمیشود. در مقابل، دیدگاه خوشبینانه معتقد است که کاهش شدید قیمتها و شکلگیری بازارهای جدید، باعث توزیع گستردهتر این دستاوردها در میان همگان خواهد شد.
فراوانی؛ فراتر از کاهش هزینهها، عاملی برای کاهش تنشها
یکی از جنبههای اثرگذاری «فراوانیِ» ناشی از هوش مصنوعی که کمتر به آن پرداخته شده، حوزه ژئوپلیتیک است. در طول تاریخ مدرن، اکثر جنگها بر سر منابع کمیاب درگرفتهاند؛ منابعی مثل انرژی، غذا، مسیرهای تجاری، ظرفیتهای صنعتی، نیروی کار و فناوری. وقتی منابع محدود باشند و رشد اقتصادی مانند یک «بازی با حاصلجمع صفر»به نظر برسد، رقابت و تنش میان ملتها شکل میگیرد؛ اما فراوانی همهچیز را تغییر میدهد.
اگر هوش مصنوعی هزینههای تولید در بخشهای انرژی، طراحی صنعتی، لجستیک و خدمات را بهطور چشمگیری کاهش دهد، کیک اقتصاد جهانی بزرگتر میشود. با بالا رفتن بهرهوری و کاهش هزینههای نهایی، دیگر رشد اقتصادی لزوماً به معنای سود بردن یک طرف به قیمت ضرر دیگری نیست. این روند میتواند به جنگها پایان داده و منجر به صلحآمیزترین دوران در تاریخ بشر شود.
جنگهای اقتصادی نیز از این قاعده مستثنی نیستند؛ مانند جنگ تجاری طولانیمدتی که هماکنون در آن به سر میبریم.
تعرفهها در واقع ابزارهایی متعلق به دنیای منابع کمیاب هستند تا از صنایع داخلی در برابر رقابت قیمتی محافظت کنند. اما اگر هوش مصنوعی باعث سقوط هزینههای تولید در همهجا شود، دیگر چه نیازی به تعرفهها خواهد بود؟ در یک فضای مملو از فراوانی، سیاستهای حمایتگرایانه از نظر اقتصادی ناکارآمد میشوند.
تاریخ نشان داده است که دورههای شتاب تکنولوژیک در بلندمدت اغلب باعث کاهش درگیریهای جهانی میشوند؛ همانطور که گسترش صنعتی پس از جنگ جهانی دوم، انگیزه رویارویی مستقیم بین قدرتهای بزرگ را کاهش داد.
روند نزولی مرگومیر ناشی از جنگها در سطح جهان به ازای هر ۱۰۰ هزار نفر جمعیت؛ کاهش چشمگیر تلفات ناشی از درگیریهای بینالمللی، داخلی و استعماری از دهه ۱۹۴۰ میلادی تا اوایل قرن ۲۱ - منبع: Human Security Report Project
«فراوانی» ناشی از هوش مصنوعی میتواند به این روند شتاب بیشتری ببخشد. اگر انرژی با کارایی بالاتری مدیریت شود، زنجیرههای تأمین تابآوری بیشتری پیدا کنند و تولید بهواسطه خودکارسازی بومیتر شود، کشورها کمتر در معرض آسیب خواهند بود. زمانی که امنیت اقتصادی ارتقا یابد، تجاوزهای ژئوپلیتیک دیگر منطقی به نظر نمیرسند.
خوشبینانهترین دستاورد هوش مصنوعی تنها به بهرهوری بالاتر یا رشد شاخصهای بازار بورس خلاصه نمیشود؛ بلکه رسیدن به جهانی است که در آن رشد اقتصادی دیگر یک «بازی با حاصلجمع صفر» نیست.
نتیجهگیری: اگر جهان به پایان نرسد چه؟
هوش مصنوعی نتایج را تقویت میکند. اگر نهادها نتوانند خود را با شرایط وفق دهند، این فناوری میتواند شکنندگی سیستم را تشدید کند؛ اما اگر سرعت رشد بهرهوری از سرعت تخریب پیشی بگیرد، هوش مصنوعی میتواند شکوفایی و رفاه را نیز چندبرابر کند.
فرآیند «جداسازی وظایف» که توسط شرکت آنتروپیک دنبال میشود، سیگنالی است مبنی بر اینکه جریانهای کاری در حال قیمتگذاری مجدد هستند و کارهای ذهنی و شناختی در حال ارزان شدن هستند؛ این یک مرحله گذار آشکار است.
اما این دوران گذار به معنای فروپاشی نیست؛ همانطور که هر انقلاب تکنولوژیک بزرگی در روزهای ابتدایی خود، بیثباتکننده به نظر میرسید.
امروزه، احتمالی که بیش از همه نادیده گرفته شده، «مدینه فاضله» نیست، بلکه «فراوانی» است. هوش مصنوعی ممکن است رانتها را کاهش دهد، اصطکاک را از بین ببرد و بازار کار را بازسازی کند، اما در عین حال میتواند بزرگترین گسترش واقعی بهرهوری در تاریخ مدرن را رقم بزند.
تفاوت بین یک «بحران جهانی هوش» و یک «شکوفایی جهانی هوش»، در قابلیتها و تواناییها نیست، بلکه در نوع سازگاری ما نهفته است.
با این حال، این جهان همیشه راههایی برای سازگاری پیدا میکند.
در نهایت، کسانی که میتوانند در این دوران پرنوسان، واقعبین باقی بمانند و فرآیندها را دنبال کنند، شاهد بهترین محیط معاملاتی در تاریخ هستند.

عبور بازار پیش بینی از سد مسدودسازی دولت؛ اعتراف مقامات سنگاپور به نفوذپذیری فیلترینگ
05 تیر 1405 - 12:00
با وجود آنکه دسترسی به پلتفرم بازار پیش بینی (Prediction Market) پلیمارکت از اواخر سال ۱۴۰۳ (۲۰۲۴) در سنگاپور مسدود شده است، اما این سایت که اجازه معامله بر روی نتایج رویدادهای آینده را به کاربران میدهد، همچنان از طریق روشهای جایگزین مورد استفاده قرار میگیرد.
به گزارش میهن بلاکچین، بررسیهای روزنامه استریتس تایمز (The Straits Times) نشان میدهد که پلتفرم پالی مارکت (Polymarket) در ماههای اخیر شاهد موج جدیدی از معاملات مرتبط با کشور سنگاپور بوده است. برای مثال، معاملهگران از تاریخ ۲۲ اسفند ۱۴۰۴ (۱۳ مارس ۲۰۲۶) مبالغ قابلتوجهی را روی پیش بینی دمای روزانه سنگاپور سرمایهگذاری کردهاند.
در فروردین ۱۴۰۵ (آوریل ۲۰۲۶)، بهطور میانگین روزانه بیش از ۱۰۰,۰۰۰ دلار (معادل ۱۲۷,۱۶۰ دلار سنگاپور) در این پلتفرم معامله شده است. کاربران با خرید سهام «بله» یا «خیر» روی یک دمای خاص، در واقع روی وقوع آن رویداد توافق یا مخالفت میکنند. در تاریخ ۲۸ فروردین ۱۴۰۵ (۱۷ آوریل)، تا ساعت ۲۰:۰۰ که مهلت نهایی معاملات بود، نزدیک به ۱۲۵,۰۰۰ دلار ثبت شد که اکثر شرکتکنندگان روی دمای ۳۳ درجه سانتیگراد معامله کرده بودند.
پرداخت سود با ارزهای دیجیتال و چالش شناسایی هویت
در این بازار پیش بینی، کسانی که پیش بینی درستی انجام دهند، سود خود را در قالب ارزهای دیجیتال دریافت میکنند و این مبالغ بهصورت روزانه به حساب آنها واریز میشود. طبق قوانین سایت، موضوعات مورد معامله توسط تیم بازار این پلتفرم و با توجه به پیشنهادهای کاربران انتخاب میشوند.
اگرچه پالی مارکت اعلام کرده که به دلیل محدودیتهای جغرافیایی و قوانین محلی، به کاربران ساکن سنگاپور خدمات نمیدهد و حسابهای ۳۳ منطقه را مسدود کرده است، اما ماهیت غیرمتمرکز این فضا مانع فعالیت کاربران نشده است. از آنجایی که تمام تراکنشها از طریق کیف پولهای ارز دیجیتال انجام میشود، شناسایی هویت واقعی معاملهگران برای نهادهای نظارتی بسیار دشوار است.
موضوعات داغ سنگاپور در بازارهای پیش بینی
علاوه بر پیش بینی دمای هوا، موضوعات دیگری نیز پیش از این در پالی مارکت مورد توجه معاملهگران قرار گرفته است. مسابقات سالانه گرندپری سنگاپور، انتخابات ریاستجمهوری سال ۱۴۰۲ (۲۰۲۳) و انتخابات سراسری سال ۱۴۰۴ (۲۰۲۵) از جمله این موارد هستند. جالب است بدانید که در جریان انتخابات سراسری، نزدیک به ۷۲۰,۰۰۰ دلار معامله ثبت شده بود.
هشدار جدی دولت: مسدودسازی نفوذناپذیر نیست
مقامات پلیس و نهادهای نظارتی سنگاپور اعلام کردهاند که هیچ روشی برای مسدودسازی وبسایتها قطعی و نفوذناپذیر نیست. با وجود اینکه دسترسی به این سایت از آذر ۱۴۰۳ (دسامبر ۲۰۲۴) به دلیل فعالیت غیرقانونی مسدود شده، اما همچنان در دسترس کاربران قرار دارد. مقامات بار دیگر تأکید کردند که تنها مرکز «سنگاپور پولز» مجوز رسمی دارد و فعالیت در سایر پلتفرمهای بازار پیش بینی غیرقانونی است.
افرادی که بهصورت عمدی فیلترینگ دولت را دور میزنند، با مسئولیت شخصی خود دست به این کار میزنند و ممکن است طبق «قانون کنترل قمار» مجرم شناخته شوند. جریمههای این اقدام شامل پرداخت تا ۱۰,۰۰۰ دلار جریمه نقدی، تا ۶ ماه حبس یا هر دو مجازات است.
آمار مسدودسازی سایتهای غیرقانونی
ک. شانموگام، وزیر امور داخلی سنگاپور، در گزارش کتبی خود به پارلمان در دی ۱۴۰۳ (ژانویه ۲۰۲۵) اعلام کرد که این وزارتخانه دسترسی به بیش از ۳,۸۰۰ وبسایت غیرقانونی را مسدود کرده است. همچنین تا پایان سال ۲۰۲۴، بیش از ۱۴۵,۰۰۰ تراکنش غیرقانونی به ارزش تقریبی ۳۷ میلیون دلار شناسایی و مسدود شده است.
حامیان سیاسی و حواشی بینالمللی پالی مارکت
ویژگی ناشناس بودن در پالی مارکت که به لطف کیف پولهای ارز دیجیتال فراهم شده، اخیراً این پلتفرم را تحت فشارهای شدید نظارتی قرار داده است. این حواشی پس از آن شدت گرفت که میلیونها دلار روی رویدادهای مرتبط با ایران، درست پیش از تنشهای نظامی میان ایران، آمریکا و اسرائیل معامله شد.
این پلتفرم که در نیویورک مستقر است، حامیان بزرگی در بدنه دولت ترامپ دارد. پیتر تیل (Peter Thiel)، میلیاردر مشهور و بنیانگذار شرکت ایجنت هوش مصنوعی (AI Agent) پالانتیر (Palantir Technologies) و همچنین شرکت «۱۷۸۹ کپیتال» متعلق به دونالد ترامپ جونیور، از حامیان اصلی این پروژه هستند. پسر رئیسجمهور آمریکا نیز بهعنوان مشاور استراتژیک در پالی مارکت و رقیب آن یعنی کالشی (Kalshi) فعالیت میکند.
تفاوت اصلی در اینجاست که کالشی تحت نظارت فدرال آمریکا است و با دلار فعالیت میکند، اما با این حال این سایت نیز در سنگاپور مسدود شده و کاربران هنگام ورود با هشدار فعالیت غیرقانونی مواجه میشوند.

جنگ ایران چه تاثیری بر بیت کوین و طلا گذاشت؟ تحلیل کامل واکنش بازارها
04 تیر 1405 - 20:00
با شروع درگیریهای نظامی در ایران و افزایش تنشها در منطقه، بازارهای مالی جهانی ناگهان دچار آشفتگی و نوسان شدند. در این وضعیت بحرانی، سرمایهگذاران برای محافظت از داراییهای خود بهدنبال پناهگاههای امنی مثل طلا و گزینههای دیگری مانند بیت کوین رفتند؛ اما واکنش این دو دارایی به این بحران متفاوت بود.
به گزارش میهن بلاکچین، طلا در ابتدای درگیریها طبق انتظار رشد کرد، اما با قویتر شدن ارزش دلار آمریکا، قیمت آن دوباره کاهش یافت و عقبنشینی کرد. در مقابل، بیت کوین که در روزهای آغازین جنگ با افت قیمت مواجه شده بود، توانست بهسرعت بخشی از زیان خود را جبران کرده و دوباره وارد مسیر بازیابی قیمت شود.
جنگ ایران چگونه بازارهای مالی را وارد شوک کرد
درگیری ایران در سال ۲۰۲۶ یکی از مهمترین شوکهای ژئوپلیتیکی سالهای اخیر بود؛ رویدادی که نهتنها بازارهای منطقه، بلکه اقتصاد جهانی را نیز تحتتاثیر قرار داد. افزایش عملیات نظامی و تهدید به بسته شدن تنگه هرمز، نگرانی درباره اختلال در عرضه جهانی نفت را بهشدت افزایش داد.
تنگه هرمز یکی از مهمترین مسیرهای انتقال انرژی در جهان است و بخش قابلتوجهی از نفت جهان از این مسیر عبور میکند. همین موضوع باعث شد با بالا گرفتن تنشها، قیمت نفت افزایش یابد و نگرانی درباره تورم و اختلال در زنجیره تامین در بسیاری از کشورها شدت بگیرد.
تنگه هرمز که یک پنجم از نفت جهان از آن عبور میکند.
شاخصهای سهام در بسیاری از بازارها کاهش یافت و فضای معاملاتی محتاطانه شد. در چنین شرایطی، سرمایهگذاران معمولا به سمت داراییهایی حرکت میکنند که تصور میشود در زمان بحران ارزش خود را حفظ میکنند؛ اما در این بحران، واکنش داراییها یکسان نبود.
چرا طلا ابتدا رشد کرد اما سپس عقب نشست
در روزهای ابتدایی بحران، طلا دقیقا همان رفتاری را نشان داد که از یک دارایی امن انتظار میرود. با افزایش نگرانیها، تقاضا برای طلا بالا رفت و قیمت آن نیز رشد کرد. بسیاری از سرمایهگذاران برای کاهش ریسک، بخشی از داراییهای خود را به این فلز گرانبها منتقل کردند.
اما این روند صعودی پایدار نبود. با ادامه بحران، شرایط اقتصاد کلان مسیر قیمت طلا را تغییر داد. تقویت دلار آمریکا و افزایش نگرانیهای تورمی باعث شد بازارها انتظار افزایش نرخ بهره و رشد بازده اوراق قرضه را داشته باشند. در چنین شرایطی، داراییهایی که سود مشخصی پرداخت میکنند، نسبت به طلا جذابتر میشوند؛ زیرا طلا سود دورهای ندارد.
نتیجه این عوامل آن بود که قیمت طلا، با وجود ادامه تنشها، در مقطعی بیش از یک درصد کاهش یافت. این اتفاق نشان داد حتی داراییهای امن نیز میتوانند در کوتاهمدت تحت فشار عوامل اقتصادی قرار بگیرند.
چرا برخی سرمایهگذاران در اوج بحران طلا فروختند
یکی از نکات قابلتوجه در این بحران، فروش طلا توسط برخی سرمایهگذاران در همان زمانی بود که انتظار میرفت تقاضا برای آن افزایش یابد. این رفتار در نگاه اول عجیب به نظر میرسد، اما در واقع بخشی از الگوی رایج بازار در شرایط بحرانی است.
در شرایط پرتنش، سرمایهگذاران معمولا برای جبران زیان یا مدیریت ریسک، داراییهای خود را به پول نقد تبدیل میکنند. در چنین وضعیتی، حتی داراییهایی مانند طلا نیز ممکن است فروخته شوند تا نقدینگی مورد نیاز تامین شود.
افزایش ارزش دلار نیز به این روند فشار وارد کرد؛ زیرا با قویتر شدن دلار، خرید طلا برای بسیاری از سرمایهگذاران گرانتر میشود و این موضوع میتواند تقاضا را کاهش دهد.
بیت کوین چگونه از شوک اولیه عبور کرد
واکنش بیت کوین به این بحران مسیر متفاوتی از طلا داشت. در روزهای ابتدایی افزایش تنشها، بازار ارزهای دیجیتال نیز با فشار فروش مواجه شد و بسیاری از معاملهگران برای کاهش ریسک، بخشی از داراییهای خود را فروختند.
با آغاز جنگ در اواخر فوریه ۲۰۲۶، قیمت بیت کوین تا حدود ۶۳ هزار دلار کاهش یافت. بااینحال، برخلاف بسیاری از داراییها که در چنین شرایطی مدت طولانی در سطوح پایین باقی میمانند، بیت کوین توانست در مدت کوتاهی بخشی از افت خود را جبران کند. تنها چند روز پس از شروع جنگ، قیمت آن به محدوده ۷۳ هزار دلار بازگشت و سپس در نزدیکی ۷۱ هزار دلار تثبیت شد، هر چند اکنون دوباره به محدوده ۶۰ هزار دلار بازگشته است.
نسبت بیت کوین به طلا
نقش قدرت دلار در مسیر طلا و بیت کوین
یکی از مهمترین عواملی که مسیر هر دو دارایی را تحتتاثیر قرار داد، قدرت دلار آمریکا بود. در زمان افزایش نااطمینانی، بسیاری از سرمایهگذاران ترجیح میدهند داراییهای خود را به پول نقد تبدیل کنند و دلار همچنان مهمترین ارز نقدی در جهان محسوب میشود.
تقویت دلار معمولا فشار مستقیمی بر قیمت طلا وارد میکند؛ زیرا افزایش ارزش دلار باعث میشود خرید طلا برای دارندگان سایر ارزها گرانتر شود و تقاضا کاهش یابد. بیتکوین نیز از این روند بیتاثیر نبود. زمانی که سرمایهها به سمت داراییهای نقد و کمریسک حرکت میکنند، تقاضا برای داراییهای پرریسکتر مانند رمزارزها میتواند کاهش یابد. بااینحال، بازگشت نسبی تقاضا باعث شد بیت کوین پس از افت اولیه، دوباره وارد مسیر بازیابی شود.
افزایش قیمت نفت چگونه تورم و بازارها را تحت فشار قرار داد
بازار انرژی نقش مهمی در شکلگیری رفتار بازارها داشت. افزایش تنشها در خاورمیانه نگرانی درباره اختلال در انتقال نفت را افزایش داد و همین موضوع باعث رشد قیمت نفت شد. این افزایش قیمت، فشارهای تورمی را در بسیاری از اقتصادها بالا برد.
تورم در بلندمدت میتواند به نفع طلا باشد، اما در کوتاهمدت نتیجه متفاوتی ایجاد میکند. افزایش تورم معمولا به رشد نرخ بهره و بازده اوراق قرضه منجر و همین موضوع باعث میشود سرمایهگذاران به سمت داراییهای دارای سود حرکت کنند و جذابیت طلا کاهش یابد.
در مورد بیت کوین، رابطه آن با تورم هنوز به اندازه طلا روشن نیست. بسیاری از تحلیلگران معتقد هستند که واکنش این دارایی به تورم بیشتر به شرایط کلی بازار و میزان ریسکپذیری سرمایهگذاران بستگی دارد.
آیا بیت کوین واقعا میتواند نقش طلای دیجیتال را ایفا کند
سالها است که طرفداران بیت کوین از این دارایی با عنوان «طلای دیجیتال» یاد میکنند. جنگ ایران و آمریکا در سال ۲۰۲۶ فرصتی واقعی برای بررسی این ادعا فراهم کرد و نشان داد که بیت کوین هنوز بهطور کامل رفتار یک دارایی امن سنتی را ندارد.
افت اولیه قیمت این رمزارز نشان داد که BTC همچنان به احساسات بازار و شرایط نقدینگی حساس است. بااینحال، سرعت بازیابی آن نیز نشان داد که این دارایی در حال تثبیت جایگاه خود بهعنوان گزینهای جایگزین در میان سرمایهگذاران است.
در مقابل، طلا همچنان از پشتوانه تاریخی و اعتماد گسترده برخوردار است و جایگاه تثبیتشدهای در سیستم مالی جهانی دارد. تجربه این بحران نشان داد که بیت کوین در مسیر تبدیلشدن به یک ذخیره ارزش قرار دارد، اما هنوز به مرحلهای نرسیده که بتواند بهطور کامل نقش طلا را در زمان بحران ایفا کند.
در نهایت، واکنش متفاوت طلا و بیت کوین در جریان جنگ ایران نشان داد که رقابت میان داراییهای سنتی و دیجیتال همچنان ادامه دارد و هر بحران جدید میتواند تصویر روشنتری از آینده این رقابت ارائه دهد.

شاخص هزینه مصرف شخصی (PCE) ماه می اعلام شد؛ واکنش قیمت بیت کوین چه بود؟
04 تیر 1405 - 16:03
شاخص Core PCE ساعت ۱۶:۰۰ به وقت تهران منتشر شد. این شاخصها در بازارهای مالی از اهمیت بالایی برخوردار بوده و معمولا روی سرمایهگذاریهای پرریسک و خطرپذیر مثل ارزهای دیجیتال و به خصوص بیت کوین تاثیر میگذارند. واکنش اولیه قیمت بیت کوین نیز مثبت بود.
به گزارش میهن بلاکچین، کشور آمریکا امروز ۲۵ ژوئن (۴ تیر) شاخص هزینه مصرف شخصی (PCE) را منتشر کرد. شاخص PCE تغییرات قیمت کالاهای مصرفی و خدمات تبادلشده در اقتصاد آمریکا را اندازهگیری میکند.
شاخص PCE چه چیزی را نشان میدهد؟
شاخص مرکزی هزینههای مصرف شخصی (Core PCE) تغییرات قیمت کالاها و خدمات خریداری شده توسط مصرفکنندگان را به منظور مصرف، به استثنای غذا و انرژی اندازهگیری میکند. قیمتها با توجه به کل مخارج هر آیتم سنجیده شده و تغییر قیمت را از دیدگاه مصرفکننده اندازهگیری میکنند. این یک راه کلیدی برای اندازهگیری تغییرات در روند خرید و تورم است.
شاخص PCE در بعد ماهانه (MoM) در ماه گذشته ۰.۴٪ بود و تحلیلگران پیشبینی میکردند که در این ماه به ۰.۵٪ افزایش یابد. پس از انتشار، دادههای مربوط به شاخص قیمت هزینه مصرف شخصی، ۴.۱٪ و برابر با پیشبینیها اعلام شد. همچنین شاخص Core PCE در بعد ماهانه در ماه گذشته ۰.۲٪ بود و تحلیلگران پیشبینی میکردند به ۰.۳٪ برسد. پس از انتشار، دادههای مربوط به این شاخص ۰.۳٪ اعلام شد.
همچنین، شاخص PCE در بعد سالانه (YoY) در ماه گذشته ۳.۸٪ بود و تحلیلگران پیشبینی میکردند که به ۴.۱٪ افزایش پیدا کند. پس از انتشار دادههای مربوط به شاخص قیمت هزینه مصرف شخصی، ۴.۱٪ و برابر با پیشبینی اعلام شد. شاخص Core PCE نیز در بعد سالیانه در ماه گذشته ۳.۳٪ بود و تحلیلگران پیشبینی میکردند به سطح ۳.۴٪ برسد. پس از انتشار دادههای مربوط به شاخص قیمت هزینه مصرف شخصی، ۳.۴٪ و باز هم برابر با پیشبینیها اعلام شد.
به صورت کلی، تغییرات PCE و Core PCE رابطه مستقیمی با هزینههای مصرفی و خریدهای افراد دارد و نشاندهنده افزایش و کاهش این هزینهها به صورت ماهیانه و سالیانه است.
نگاهی به FedWatch Tools
نشست بعدی کمیته بازار آزاد فدرال (FOMC) در ۲۵ ژوئن (۴ مرداد) خواهد بود و با توجه به دادههای فد واچ گروه CME، پس از انتشار دادههای PCE، حدود ۶۵.۸٪ احتمال میرود نرخ بهره در محدوده ۳.۵-۳.۷۵٪ و حدود ۳۴.۲٪ از فعالان بازار احتمال دادند در محدوده ۳.۷۵-۴.۰٪ باشد.
واکنش اولیه قیمت بیت کوین به دادههای PCE و Core PCE
واکنش اولیه قیمت بیت کوین نسبت به انتشار این دادهها مثبت بود و اولین کندل آن در تایم فریم ۱۵ دقیقه به رنگ سبز درآمد. در زمان انتشار این مقاله، قیمت بیت کوین در حدود ۶۱،۲۰۰ دلار معامله میشود.

راهنمای جامع وامدهی آنچین و نقش استیبل کوینها
04 تیر 1405 - 12:00
بازارهای وامدهی سالها است که در انحصار بانکها، قراردادهای کاغذی و فرآیندهای پیچیده قانونی هستند؛ سیستمی که برای یک وام ساده، واسطههای زیاد، هزینههای سنگین و زمان طولانی میطلبد. اما درست زمانی که همهچیز کند و ناکارآمد شده، موج جدیدی در دنیای بلاک چین شکل گرفته که هدفش بازتعریف کامل مفهوم «اعتبار یا وام» است.
متخصصان بازار کریپتو در حال بازطراحی روشهای قدیمی وامدهی و وثیقهگذاری هستند. ایده اصلی این است که جریانهای نقدی حاصل از استیبل کوینها به یک «وثیقه هوشمند» تبدیل شود؛ وثیقهای که با استفاده از دادههای آنچین و قراردادهای هوشمند، بهصورت خودکار مدیریت و اجرا میشود. نتیجه این تحول، مدلی از وامدهی است که بهجای کاغذبازی و اعتماد به واسطهها، بر پایه شفافیت لحظهای، برنامهپذیری و کنترل دقیق بنا شده است.
امروز دیگر بحث بر سر امکانپذیر بودن وامدهی آنچین نیست؛ بلکه سوال اصلی این است که این ساختار جدید با چه سرعتی جایگزین سیستمهای سنتی و پرهزینه گذشته میشود. در این مقاله، با بررسی چند پروتکل و دیدگاههای کارشناسان، توضیح میدهیم که این معماری جدید چطور کار میکند و چرا بسیاری آن را سیستم اعتباری قرن ۲۱ مینامند. اگر میخواهید بدانید چرا در آیندهای نزدیک، گرفتن وام دیگر به بانکها وابسته نخواهد بود، ادامه این مطلب از میهن بلاکچین را از دست ندهید.
تحول بزرگ در دنیای وامدهی کریپتویی آغاز شده است
ترکیب استیبل کوینها، دادههای آنچین و قدرت قراردادهای هوشمند، باعث ایجاد یک سیستم وامدهی کاملا جدید شده است؛ سیستمی که جهانی، هوشمند و کارآمدتر از بانکهای سنتی است. تلاشهای اولیه برای راه انداختن این سیستم بهدلیل وابستگی به دنیای خارج از بلاک چین و ضعف در بررسی اعتبار وامگیرندگان، چندان موفق نبود. اما حالا با نوآوریهایی مثل وامدهی بر اساس درآمد، استفاده از صندوقهای هوشمند (Lockboxes) برای تسویه خودکار و مدارک دیجیتالی قابل استعلام، مشکلات قدیمی حل شده است.
در این عصر جدید، هدف این است که فعالیتهای مالی وامگیرنده مستقیما به بلاک چین متصل شود تا بازپرداخت وامها بهصورت خودکار و بر اساس قوانین کدنویسیشده انجام شود. با این کار، نیاز به اعتماد به طرف مقابل کمتر میشود. این تحول بزرگ، دو مسیر مهم را باز میکند:
آوردن داراییهای واقعی به بلاک چین: یعنی داراییهای دنیای فیزیکی را به توکن تبدیل کرده تا سرمایهگذاران از سراسر جهان بتوانند بهراحتی و با سرعت بالا آنها را خرید و فروش کنند.
وامهای بدون وثیقه یا کموثیقه: فراهمکردن شرایط برای گرفتن وام بدون نیاز به گذاشتن وثیقههای سنگین که همیشه یکی از بزرگترین آرزوهای بازار دیفای بوده است.
با اینکه هنوز هم اکثر پلتفرمها وثیقهای بیشتر از مبلغ وام میخواهند، اما اگر پروتکلها بتوانند وامهای بدون وثیقه را از طریق کدهای هوشمند مدیریت کنند، فرصت رشد عظیمی ایجاد خواهد شد. پتانسیل این حرکت فراتر از ورود به یک بازار ۱.۶ تریلیون دلاری است. صحبت از ساخت یک سیستم مالی جدید است که ذاتا شفاف است، در لحظه میتوان آن را حسابرسی کرد و بهجای قراردادهای کاغذی و دادگاه، بر اساس کدهای برنامهنویسی اجرا میشود. هر پروتکل یا نهادی که بتواند این زنجیره را از ارزیابی وامگیرنده تا اجرای تعهدات بهدرستی مدیریت کند، در واقع، در حال طراحی آینده سیستمهای اعتباری در قرن ۲۱ است.
وضعیت فعلی؛ الان در چه مرحلهای هستیم؟
وامگرفتن در صنعت بلاک چین یا همان وام آنچین، موضوع جدیدی نیست. این مسیر در سال ۲۰۱۷ با شروع به کار پروتکل میکردائو (MakerDAO) و معرفی مدل وامدهی با وثیقه سنگین آغاز شد و تا سال ۲۰۲۱، پلتفرمهایی مثل بلاکفای (BlockFi)، گلدفینچ (Goldfinch) و جنسیس (Genesis) سعی کردند وامهایی با وثیقه کم یا حتی بدون وثیقه را امتحان کنند. مشکل اساسی اینجا بود که این وامها فقط در ظاهر روی بلاک چین بودند، اما در واقعیت، اجرای تعهدات و پسگرفتن پول به قوانین سنتی و دادگاههای خارج از بلاک چین بستگی داشت که قدرت پیگیری آنها را محدود میکرد.
با سقوط مهرههای بزرگی مثل صرافی افتیایکس (FTX) و شرکت سرمایهگذاری تری اروز کپیتال (3AC)، وامدهندگان با خسارتهای میلیارد دلاری و بسیار سنگینی روبهرو شدند. برای درک بهتر این فاجعه میتوان به شرکت جنسیس اشاره کرد که در زمان ورشکستگی مشخص شد بیش از ۳.۵ میلیارد دلار وام بدون دریافت هیچ وثیقهای پرداخت کرده بود.
همچنین، پلتفرم بلاکفای بیش از یک میلیارد دلار از سرمایهاش را در جریان بحران افتیایکس و شرکت آلامدا ریسرچ در معرض ریسک نابودی قرار داد و ارزش کل وامهای پروتکل گلدفینچ نیز پس از موج پرداخت نشدن بدهیها، از سقف ۱۰۰ میلیون دلاری خود بیش از ۷۰ درصد ریزش کرد.
تمامی این شکستها نتیجه ترکیب ضمانتهای ضعیف در فضای آنچین و فرآیندهای پنهانی و غیرشفاف در دنیای آفچین بود. حالا با گذشت سه سال از آن روزها، نسل جدیدی از سازندگان و نوآوران وارد میدان شدهاند تا این شکافها را پر کنند و شرکتهایی بسازند که تعریف دقیق و جدیدی از سیستم وامدهی ارائه میدهند.
بپرداز یا حذف شو؛ مشکلات بزرگ در بازارهای وامدهی سنتی
یکی از دلایل اصلی برای تغییر سیستمهای وامدهی قدیمی، بهرهوری پایین سرمایه است. در این سیستمها، وامگیرندگان همیشه بهدنبال پول ارزانتر هستند و وامدهندگان هم تلاش میکنند با کمترین ریسک، بیشترین سود را ببرند؛ اما مشکل اینجا است که وجود واسطههای زیاد برای تایید و نظارت، باعث میشود هزینه وامگرفتن بالا برود و کارایی کل سیستم کم شود.
بازارهای سنتی کُند و گران هستند و پیچیدگیهای قانونی زیادی دارند. برای مثال، فقط مراحل احراز هویت و بررسیهای حقوقی برای پذیرش یک وامگیرنده جدید ممکن است ۲ تا ۴ هفته طول بکشد. جالب است بدانید که هزینههای قانونی برای بستن قرارداد یک وام، بهویژه اگر شرکت در چندین کشور فعالیت کند، معمولا بین ۲۰۰ تا ۴۰۰ هزار دلار هزینه روی دست طرفین میگذارد.
مشکلات وامدهی سنتی
یکی از بخشهای سخت در این مسیر، توافق بر سر کنترل حسابهای بانکی است که از طریق قراردادهای پیچیدهای به نام DACA انجام میشود. این قراردادها در دو حالت اجرا میشوند؛ در حالت اول که به آن «فعالشونده» میگویند، وامدهنده فقط زمانی کنترل حساب را در دست میگیرد که وامگیرنده پول را پس ندهد.
در حالت دوم که «کنترلی» نام دارد، وامدهنده از همان ابتدا بر تمام تراکنشها نظارت میکند تا مطمئن شود از پول سوءاستفاده نمیشود. پیادهسازی این روشها هم پرهزینه و زمانبر است و بسیاری از بانکهای محلی با این مفاهیم آشنایی ندارند.
وثیقهگذاری هم در سیستم سنتی چالشهای بزرگی دارد. وامدهنده برای اینکه مطمئن شود وثیقه معتبر است، باید مراحل قانونی سنگینی مثل ثبت فرمهای مخصوص برای داراییهای مالی یا ثبت رسمی سند رهن برای املاک را طی کند که نیازمند اثبات مالکیت و رعایت قوانین محلی است. همچنین مسائلی مثل هماهنگی بین چندین وامدهنده (سندیکا)، سختی پس گرفتن دارایی در صورت بدحسابی و تفاوت قوانین در کشورهای مختلف، باعث ایجاد اصطکاک و دشواری زیادی در این مسیر میشود.
تمامی این ناکارآمدیها، هزینههای بالا و فرآیندهای طولانی باعث میشود بسیاری از شرکتها، بهخصوص کسبوکارهای کوچک، بهسختی بتوانند وام بگیرند. براساس گزارشهای گلکسی ونچرز (Galaxy Ventures)، فرآیند دریافت وام در سیستم سنتی پیچیده و پر از مراحل مختلف است که حتی با وجود برخی استانداردها، باز هم بسته به طرفین معامله تغییر میکند و زمان زیادی طول میکشد تا در نهایت پول به حساب وامگیرنده واریز شود.
نوآوری در وامدهی آنچین
مراحل کلی وامگرفتن روی بلاک چین شبیه سیستمهای سنتی است؛ اما نحوه تامین سرمایه و شیوه تضمین بازپرداخت در هر پروتکل متفاوت است. پلتفرمهایی مثل فیگور (Figure) و میپل (Maple) بخشی از فرایند را خارج از بلاک چین انجام میدهند، در حالی که پروژههایی مانند فنس (Fence) و کریدیت کوپ (Credit Coop) تقریبا تمام مراحل را بهصورت آنچین پیش میبرند.
فیگور یک پلتفرم بزرگ در بازار مسکن آمریکا است و حدود ۱۴.۷ میلیارد دلار وام فعال دارد که آن را به بزرگترین پروتکل وامدهی دیجیتال در دیفای تبدیل کرده است. این پلتفرم از بلاک چین پراوننس (Provenance) برای ثبت منش وامها استفاده میکند و همین سطح محدود از استفاده از فناوری، توانسته هزینهها و پیچیدگیهای اداری را برای کاربران کاهش دهد؛ هرچند پذیرش، ارزیابی و پرداختها همچنان خارج از بلاک چین انجام میشود.
میپل فایننس یک مدل ترکیبی است؛ بررسی اعتبار وامگیرنده آفچین انجام میشود اما تامین سرمایه و بازپرداختها آنچین است. مزیت اصلی میپل، دسترسی آسان وامگیرندگان به منابع مالی بزرگ با نرخهای مناسب است، اما همچنان نیاز به وثیقهگذاری بیش از مبلغ وام وجود دارد.
هر دو پلتفرم فیگور و میپل از نقدینگی سریع بازار کریپتو سود میبرند و قراردادهای هوشمند بسیاری از فرایندها را سادهتر کرده است. بااینحال، برای وامگیرندگان میپل، این ساختار هنوز کاملا ایدهآل نیست؛ زیرا مجبورند وثیقههای سنگینی قفل کنند و این موضوع کارایی سرمایه را کاهش میدهد.
این وضعیت نمیتواند پایان راه باشد؛ چون شرکتها برای رشد نیاز دارند از سرمایه خود بیشترین بهره را ببرند. در نتیجه چند پرسش مهم مطرح میشود: وامگیرندگان چگونه میتوانند بدون وثیقه سنگین اعتماد وامدهندگان را جلب کنند؟ چطور میتوانند بهطور قابلاستعلام ثابت کنند که توانایی بازپرداخت دارند؟ و چطور میتوان ضمانتها را به شکل برنامهپذیر و خودکار توسط کد اجرا کرد؟
پاسخ همه این پرسشها در جریانهای نقدی استیبل کوینها روی بلاک چین نهفته است.
مرگ واسطهها
موضوع فقط بر سر جابهجایی پول نیست؛ بلکه پای فرآیندهای پیچیده دیگری مثل بررسی اعتبار، طراحی قرارداد و مدیریت آن هم در میان است. در یک قرارداد وام سنتی، واسطههای زیادی وجود دارند که کارهایی مثل محاسبه سود، مدیریت واریز و برداشت، تایید مدارک، نظارت بر وثیقهها و گزارشدهی به سرمایهگذاران را انجام میدهند.
در دنیای مالی فعلی، تمام این مراحل هنوز با ابزارهای قدیمی مثل فایلهای PDF، اکسل و ایمیلهای طولانی انجام میشود که یا توسط تیمهای بزرگ حقوقی داخل شرکتها پیش میرود یا شرکتهای خدماتی این کار را با دریافت کارمزدهای سنگین انجام میدهند.
به دلیل وجود همین واسطهها، تطبیق حسابها و جابهجایی پول ممکن است هفتهها طول بکشد و وامدهندگان هم فقط از طریق گزارشهای دورهای و دیربهدیر میتوانند وضعیت وام را ببینند. این عدم شفافیت گاهی فاجعهبار میشود؛ مثلا در ورشکستگی شرکت تریکالر (Tricolor)، هیچکس واقعا نمیدانست وضعیت واقعی شرکت چقدر خطرناک است چون ریسکها در لایههای پنهان انباشته شده بودند.
پروتکل فنس نمونهای از این زیرساخت جدید است که با توکنیزهکردن تمام سازوکار یک قرارداد اعتباری، کار را دگرگون کرده است. در این پلتفرم، تمام شروط صلاحیت، تعهدات و قوانین تقسیم سود به قراردادهای هوشمند تبدیل میشوند که بهصورت لحظهای نظارت شده و بهطور خودکار اجرا میشوند.
همچنین، تمام جابهجاییهای پول با استیبل کوینها هماهنگ میشود. این مدل مزایای بزرگی دارد؛ از جمله اینکه سرعت گردش سرمایه و تسویه حسابها بالاتر میرود، هزینههای عملیاتی کم میشود و وامدهندگان به دلیل شفافیت و قابلیت حسابرسی لحظهای، کنترل بیشتری روی سرمایه خود دارند که در بسیاری از موارد باعث افزایش سوددهی سالانه (IRR) آنها میشود.
پذیرش استیبل کوینها توسط سازمانها چگونه بازار وامدهی را دگرگون میکند؟
آوردن جریانهای نقدی به فضای بلاک چین، مسیر دریافت اعتبار و وام را سادهتر کرده است؛ شرکت رین (Rain) نمونهای خوب در این زمینه است. این شرکت کارتهایی ارائه میدهد که با کریپتو تسویه میشوند و به کاربران اجازه میدهد در هر جای دنیا با استفاده از کارتهای ویزا، استیبل کوینهای خود را خرج کنند. فرآیند پرداخت برای کاربر مشابه کارتهای بانکی سنتی است.
اما یک چالش فنی وجود دارد: شرکت رین مجبور است همیشه مبلغ کلانی پول نقد را کنار بگذارد تا تراکنشهای ۱ تا ۳ روز گذشته را تسویه کند. با بزرگتر شدن شرکت، این رقم به دهها میلیون دلار پول خوابیده و بلااستفاده تبدیل میشود که عملا جلوی رشد سریع و بهرهوری سرمایه شرکت را میگیرد. این مشکل، از آن مشکلاتی است که اکثر شرکتهای صادرکننده کارتهای کریپتویی با آن دست و پنجه نرم میکنند.
در اینجا قدرت استیبل کوینها راهگشا است. هر بار که تراکنشی انجام میشود، رین میتواند مدرک معتبری روی بلاک چین ارائه دهد که پرداخت انجام شده است. برای اینکه دهها میلیون دلار سرمایه شرکت قفل نشود، رین با پروتکلهای پیشرویی مثل کریدیت کوپ (Credit Coop) و سانتریفیوژ (Centrifuge) همکاری میکند که از صندوقهای هوشمند یا همان Lockbox در قراردادهای هوشمند استفاده میکنند.
از آنجا که تمام درآمدها به شکل استیبل کوین تسویه میشود، بازپرداخت وامها بهصورت خودکار و در لحظه تسویه حساب انجام میشود. این فرآیند برنامهپذیر است، ریسک وامدهنده را کاهش میدهد و به شرکتهایی مثل رین اجازه میدهد با حفظ کارایی، با سرعت بیشتری مقیاس کار خود را بزرگ کنند.
نقش رین در اینجا کلیدی است، زیرا جریانهای نقدی هوشمند استیبل کوینها را به پرداختهای روزمره مردم در سطح جهانی پیوند داده است. در همین حال، کریدیت کوپ نشان میدهد که چگونه میتوان این ابزارهای پایه را مستقیما در پروتکلهای وامدهی به کار گرفت. این یک تحول اساسی است؛ کارهایی که روزی برای صندوقهای سرمایهگذاری سنتی بیشازحد پرریسک یا گران بود، حالا بهراحتی اجرا میشود.
برای استارتاپهای نوپا با درآمد استیبل کوینی، این صندوقهای هوشمند نیاز به وثیقههای سنگین را حذف میکنند. در بازار کریپتو، این یک نقطه عطف است؛ چرا که میتوانیم از مدلهای وام در ازای وثیقه سنگین فاصله بگیریم و به سمت سیستمی برویم که در آن از سرمایه بیشترین استفاده ممکن میشود.
در نهایت، شرکت رین نسبت به صادرکنندگان سنتی کارت، یک مزیت ساختاری بزرگ دارد: به دلیل استفاده از استیبل کوینها، میتواند سریعتر و با هزینه کمتر رشد کند. تمام این مثالها ثابت میکنند که جریانهای نقدی برنامهپذیر چگونه هم شرکتهای فینتک و هم سیستمهای اعتباری بومی آنچین را توانمندتر میکنند.
نگاهی به آینده
با گذشت زمان، احتمال دارد سودهای حوزه دیفای به سطح سود اوراق خزانهداری آمریکا نزدیک شود. این اتفاق به این دلیل نیست که دیفای کاملا بدون ریسک شده است، بلکه به این خاطر است که افزایش شفافیت، روشهای بهتر وثیقهگذاری و اجرای خودکار تعهدات از طریق کدها، باعث شده «ریسک طرف مقابل» نسبت به امروز کمتر شود.
به زبان ساده، دیفای فقط بهدنبال دادن سودهای عددی بالا نیست؛ بلکه میخواهد سود واقعی را با در نظر گرفتن ریسک بهبود ببخشد؛ یعنی نوسان کمتر همراه با شفافیت لحظهای. اگر این ایده درست از آب دربیاید، سیستم اعتباری بومی در دیفای میتواند از بسیاری از روشهای وامدهی سنتی و حتی اوراق قرضه شرکتی عملکرد بهتری داشته باشد، حتی اگر سود ظاهری آن با آنها برابر یا حتی کمتر باشد.
نتیجه این تحول، ایجاد یک ساختار وامدهی دقیقتر، شفافتر و ترکیبپذیر است که برای یک سیستم مالی جهانی و هوشمند مناسب است. این معماری جدید، هزینه تامین سرمایه را کاهش و به شرکتهای بیشتری اجازه میدهد تا سرمایه لازم برای رشد خود را بهراحتی فراهم کنند.
به سمت آیندهای که در آن نیازی به بانکها نداریم
همه چیز با نوآوری استیبل کوینها شروع شد، اما حالا این تغییر عمیقتر شده و به بازطراحی روشهای صدور و اجرای قراردادهای وام رسیده است. پروتکلها با تبدیل درآمدهای نقدی به وثیقههای هوشمند و برنامهپذیر، ثابت کردهاند که گرفتن وام با وثیقه کم و بدون نیاز به اعتماد به طرف مقابل، نهتنها ممکن است، بلکه همین حالا هم در حال انجام است.
برخلاف دورههای قبل که سیستمهای اعتباری در دیفای به دلیل ابهامات خارج از بلاک چین و تضمینهای ضعیف شکست میخوردند، موج جدید پروژههای آنچین در حال حل چالشهای اصلی یعنی شفافیت، کنترل و اجرای دقیق تعهدات است. ابزارهایی مثل صندوقهای هوشمند، منطق بازپرداخت خودکار و هویتهای دیجیتال، دیگر فقط امکانات ساده نیستند؛ بلکه پایههای اصلی سیستم جدیدی هستند که تعیین میکنند چه کسی، با چه شرایطی و چطور میتواند وام بگیرد.
یکی از عناصر مهم این تحول، هویتهای دیجیتال ترکیبپذیر (Composable Identity) است. این نوع هویت به پروتکلها اجازه میدهد سابقه مالی، رفتار معاملاتی و اعتبار کاربران را بدون نیاز به فرایندهای سنتی KYC و بهصورت آنچین ارزیابی کنند.
این زیرساخت جدید چابکتر و سریعتر است. اکنون میتوان بدون دادگاه وام صادر کرد، بدون بانکدار سندیکا تشکیل داد و بازپرداختها را تنها با اجرای کد انجام داد. ما در حال تماشای لحظهای هستیم که بازار وامدهی در حال بازتعریف است و کدهای هوشمند جایگزین تمام واسطهها، ارزیابان اعتباری و ناظران سنتی میشوند.
فرصت پیش رو فقط برای بیشتر کردن کارایی نیست، بلکه هدف تغییر کامل روش صدور و اجرای وام است. شرکتهایی که زودتر این سیستمهای برنامهپذیر را بپذیرند، میتوانند به جریان جهانی سرمایه وصل شوند، اعتماد عمیقتری در کاربران ایجاد کنند و با سرعت دنیای اینترنت فعالیت کنند. اما کسانی که عقب بمانند، ممکن است توسط پروتکلهای بدون نیاز به مجوز که فقط به اجرای کد متکی هستند، از میدان رقابت حذف شوند.
کلام آخر
تحولی که با استیبل کوینها و قراردادهای هوشمند شروع شد، حالا به بازطراحی کامل بازارهای وامدهی رسیده است. وامهایی که زمانی به شبکهای از واسطهها، قراردادهای پیچیده و اعتماد به طرف مقابل وابسته بودند، حالا میتوانند تنها با اجرای کدهای برنامهنویسی صادر، جابهجا و بازپرداخت شوند.
چشماندازی که پیش رو داریم، یک سیستم اعتباری شفافتر، سریعتر و کارآمدتر است؛ سیستمی که هزینه تامین سرمایه را کاهش میدهد و مسیر رشد را برای همه کسبوکارهای کوچک و بزرگ هموار میکند. سازمانهایی که زودتر این معماری هوشمند و برنامهپذیر را بپذیرند، به جریانهای جهانی سرمایه دسترسی پیدا کرده و در جایگاهی قرار میگیرند که سالها در انحصار بانکها و واسطههای سنتی بوده است. آینده وامدهی در حال شکلگیری است؛ آیندهای که در آن قانون اصلی، نه کاغذ و امضا، بلکه اجرای دقیق و بیطرفانه «کد» است.
وامدهی آنچین چیست و چه تفاوتی با وامدهی سنتی دارد؟وامدهی آنچین روی بلاک چین انجام میشود و صدور، مدیریت و بازپرداخت وام با قراردادهای هوشمند بهصورت خودکار انجام میگیرد. این مدل بهجای واسطههای متعدد، بر شفافیت لحظهای و اجرای کد متکی است و هزینه و زمان دریافت وام را کاهش میدهد.استیبل کوینها چگونه در سیستم وامدهی جدید نقش وثیقه را بازی میکنند؟در وامدهی آنچین، جریانهای نقدی استیبل کوینها به وثیقه برنامهپذیر تبدیل میشوند. یعنی بازپرداخت و مدیریت وثیقه بهطور مستقیم و خودکار توسط قراردادهای هوشمند کنترل میشود و نیاز به ضمانتهای سنتی را کاهش میدهد.آیا در مدل وامدهی آنچین امکان گرفتن وام کموثیقه یا بدون وثیقه وجود دارد؟بله. با استفاده از دادههای آنچین، هویتهای دیجیتال قابلاستعلام و جریان نقدی استیبل کوینی، پروتکلها میتوانند ریسک را دقیقتر مدیریت کنند. این موضوع مسیر وامهای کموثیقه یا حتی بدون وثیقه را هموار کرده است.آیا وامدهی آنچین میتواند جایگزین سیستم بانکی سنتی شود؟در کوتاهمدت خیر، اما در بلندمدت بخش بزرگی از وامهای شرکتی و حتی مصرفی ممکن است به سمت مدلهای برنامهپذیر و بدونواسطه حرکت کند. سرعت، شفافیت و هزینه کمتر این سیستم باعث شده است که بسیاری آن را معماری اعتباری قرن ۲۱ بدانند.نقش پروتکلهایی مثل فنس، فیگور، میپل و کریدیت کوپ در این تحول چیست؟این پروتکلها هرکدام بخشی از معماری جدید را پیادهسازی میکنند: برخی فرآیندهای وامدهی را دیجیتالی و اتوماتیک کردهاند و برخی دیگر مکانیزمهای نظارت، وثیقهگذاری و بازپرداخت را روی بلاکچین منتقل میکنند. نتیجه، کاهش واسطهها و افزایش کارایی است.

چگونه رقابت پالی مارکت و کالشی به یک جنگ برندینگ تمام عیار تبدیل شد؟
03 تیر 1405 - 20:00
رقابت میان دو بازار پیشبینی، پالیمارکت (Polymarket) و کالشی (Kalshi) از یک جنگ تجاری بر سر سهم بازار و نوآوری محصول به نبردی برنامهریزیشده برای جلب توجه تبدیل شده است. این جدال چندساله صحنهای از بازیهای پیچیده با نهادهای نظارتی، محدودیت کاربران، جنگهای میم در شبکههای اجتماعی بوده است که حالا با کمپینهای تبلیغاتی عجیب به دنیای واقعی هم کشیده شده است. با اینکه بسیاری از این رفتارها اغراقآمیز یا حتی مضحک بهنظر میرسند؛ اما در پس آنها حقایق دیگری همچون افزایش مداوم حجم معاملات، بالا رفتن ارزشگذاری شرکتها و رشد انتظارات سرمایهگذاران جریان دارد. در این مطلب از میهنبلاکچین به بررسی پشت پرده رقابت پالی مارکت و کالشی میپردازیم.
رقابت جنجالی پالی مارکت و کالشی
در هفته گذشته، بازار پیشبینی پالیمارکت (Polymarket) از جدیدترین حرکت تبلیغاتی خود رونمایی کرد؛ افتتاح یک «فروشگاه مواد غذایی کاملاً رایگان» در شهر نیویورک که از ۱۲ تا ۱۶ فوریه برپا بود.
رقیب آن، کالشی (Kalshi) نیز برای اینکه از قافله عقب نماند، پیشدستی کرد و از راهاندازی یک کمپین بازاریابی با موضوع «مواد غذایی» خبر داد؛ برپایی رویداد یکروزهای در فروشگاه “Westside” که طی آن به هر نفر یارانه ۵۰ دلاری خرید مواد غذایی پرداخت شد.
منبع: odaily.news
به دنبال این رقابت «چشم در برابر چشم»، یکی از کاربران شبکه اجتماعی X در توییتی نوشت:
پالی مارکت و کالشی به معنای واقعی کلمه ۲۴ ساعت هم نمیتوانند بدون کپی کردن از یکدیگر دوام بیاورند.
در نگاه اول، شاید رقابت دو پلتفرم بازار پیشبینی بر سر «موز رایگان» مضحک بهنظر برسد؛ اما این فقط جدیدترین پرده از یک دشمنی چندساله و جدی میان این دو شرکت است. فراموش نکنیم که هر دو پلتفرم هر هفته میلیاردها دلار حجم معامله را مدیریت میکنند. مدل کاریشان هم ساده است؛ کاربران میتوانند روی نتیجه رویدادهای مختلف «پیشبینی مالی» انجام دهند و با خرید موقعیتهای «بله» یا «خیر» در صورت درست بودن پیشبینی، سود قابلتوجهی بهدست بیاورند. رویدادها طیف گستردهای از موضوعات را پوشش میدهند، حتی موضوع عجیبی مانند اینکه آیا ارتش ایالات متحده، نیکولاس مادرو (Nicolás Maduro) رهبر ونزوئلا را در حالیکه لباس خواب ورزشی پوشیده است دستگیر خواهد کرد یا خیر.
در طول پنج سال فعالیت این دو پلتفرم، همیشه رقابت وجود داشته است؛ اما در دو سال اخیر تنش میان آنها به اوج رسیده است.
تفاوت مدل کسبوکار پالی مارکت و کالشی
پالی مارکت که در سال ۲۰۲۰ توسط شاین کاپلان (Shayne Coplan) دانشجوی انصرافی دانشگاه نیویرک سیتی تأسیس شد، بر بستر ارزهای دیجیتال فعالیت میکند. کاربران باید استیبلکوین USDC را روی بلاکچین پالیگان (Polygon) واریز کنند تا بتوانند سهام پیشبینی «بله» یا «خیر» را بخرند.
در مقابل، کالشی در ابتدا تقریباً بهطور کامل با دلار آمریکا و از طریق حسابهای بانکی سنتی کار خود را شورع کرد. این پلتفرم که در سال ۲۰۲۱ راهاندازی شده، تمرکز اصلیاش بر پیشبینی رویدادهای ورزشی است و حدود ۹۰٪ از حجم معاملات آن از همین بخش میآید. اما پالیمارکت بیشتر روی موضوعات ژئوپلیتیک و فرهنگی مانند جنگها، درگیریها و انتخابات تمرکز دارد و حتی به اینفلوئنسرهای آمریکایی برای تبلیغ محتوای سیاسی خود پول پرداخت میکند.
فشارهای نظارتی بر پالی مارکت و کالشی
پالیمارکت بین سالهای ۲۰۲۲ تا ۲۰۲۵، تحت فشار شدید نظارتی کمیسیون معاملات آتی کالای آمریکا (CFTC) قرار گرفت و علاوه بر پرداخت ۱.۴ میلیون دلار جریمه مجبور به حذف کاربران آمریکایی از پلتفرم خود شد. این موضوع باعث شد پالی مارکت عملا برای چندین سال بازار آمریکا را به کالشی واگذار کند. اما چند ماه پیش با کاهش سختگیریهای نظارتی در دوره دولت ترامپ، دوباره به این بازار بازگشت و همین موضوع آتش رقابت را شعلهورتر کرد؛ رقابتی که حالا در شبکه X و کل فضای اینترنت بهوضوح دیده میشود.
برای کاربرانی که دائماً آنلاین هستند، جذابترین بخش این جنگ، همان چیزی است که به آن «میمسازی رقابتی» میگویند. دو پلتفرم با تقلید از کارتهای رسمی اعلام خبرهای ورزشی، مشابه آنچه که معمولا در شبکه تلویزیونی ESPN یا FOX Sports برای اعلام نقلوانتقالات یا مصدومیتها میبینیم، تیترهای طنزآمیز و اغراقشده منتشر میکنند. مثلاً پالی مارکت با تیتر «DICK IS GROWING» به افزایش وزن گریدی دیک (Gradey Dick)، بازیکن تورنتو رپترز، اشاره کرد. کالشی نیز با تیتر «LOVES RECEIVING BALLS» درباره رانینگبک کریستین مککافری (Christian McCaffrey) ستاره معروف تیم سن فرانسیسکو فورتیناینرز (San Francisco 49ers) شوخی کرد.
منبع: odaily.news
اما هرچه رقابت برای جلب توجه بیشتر شده است، روشها هم تهاجمیتر شدهاند. در نوامبر ۲۰۲۴ گزارشهایی منتشر شد که نشان میداد کالشی قصد داشته است به برخی اینفلوئنسرها از جمله آنوتونیو براون (Antonio Brown)، بازیکن سابق لیگ ملی فوتبال (NFL) و چهره فعال در X، پول بدهد تا درباره پالی مارکت و مدیرعامل آن محتوای منفی منتشر کنند. حتی گفته شد به یک روزنامهنگار ۳۵۰۰ دلار پیشنهاد داده است تا مطلبی انتقادی علیه پالی مارکت بنویسد. این اینفلوئنسرها در مجموع میلیونها دنبالکننده دارند و طی سالهای اخیر سعی کردهاند اعتبار پالی مارکت را زیر سؤال ببرند.
با روی کار آمدن ترامپ، دولت مقررات مربوط به بازارهای پیشبینی را تعدیل کرد و همین موضوع باعث بازگشت قدرتمند پالی مارکت به بازار آمریکا شد. بعد از چند ماه آمادهسازی، سرانجام در ماه دسامبر ممنوعیت کاربران آمریکایی رسما برداشته شد. اگرچه هنوز سلطه بازار در دست کالشی است، بهویژه بعد از ادغام آن با سولانا، اما حالا پالی مارکت تلاش میکند سهم بازار پیشبینی آنچین را پس بگیرد.
یکی از ابزارهای این دو پلتفرم برای «بلندتر کردن صدایشان»، خبرسازی در شبکه اجتماعی X است. در ماههای اخیر، حسابهای رسمی دو شرکت مستقیماً در تایملاین با هم درگیر شدهاند. هر دو از تیترهای کوبنده و نقلقولهای چهرههای مشهور برای رقابت در وایرال شدن استفاده میکنند، اما اصل حرفهای بودن را نادیده میگیرند.
اخیرا پالی مارکت نقلقول نادرستی را به جف بزوس نسبت داد و آمار اخراج مهاجران را بهشدت اغراقآمیز منتشر کرد. در مقابل، کالشی نیز ادعاهای نادرستی را درباره مذاکرات برای خرید گرینلند پخش کرد.
منبع: odaily.news
جمعبندی
رقابت پالی مارکت و کالشی از فضای آنلاین به دنیای واقعی هم کشیده شده است و شاید برای برخی آمریکاییها که با فشار مالی دستوپنجه نرم میکنند، منافع جانبی اندکی داشته باشد. اما نکته اصلی این است که چه پای ترفندهای بازاریابی مانند افتتاح فروشگاه «مواد غذایی رایگان» در میان باشد، چه تمسخر و حمله متقابل در X، هر دو شرکت مهارت فوقالعادهای در نگه داشتن نام خود در مرکز توجه دارند.
درحالحاضر، ارزشگذاری کالشی حدود ۱۱ میلیارد دلار و پالی مارکت حدود ۹ میلیارد دلار برآورد میشود و این اعداد با سرعت چشمگیری در حال افزایش هستند. اگر این نمایش پرهیاهو چند صد کاربر جدید را جذب کند یا چند سرمایهگذار دیگر را پای کار بیاورد، برای این دو «دوئلکننده» قدیمی، یک بازی برد-برد خواهد بود.
























