نشانههای سقوط شبکههای لایه اول از همان زمان که خدمات «رولآپ به عنوان سرویس» (Rollup-as-a-Service) داغ شد، کاملاً پیدا بود. این اتفاق در واقع شروع یک چرخه نابودی بود که باعث شد بخش اجرای تراکنشها دیگر ارزش خاصی نداشته باشد و به یک موضوع پیشپاافتاده تبدیل شود.
تحلیلها نشان میدهند که ارزش توکنهای شبکههای لایه اول (L1) عمومی، احتمالاً بدون هیچ استثنایی به سمت صفر حرکت کرده و در یک روند نزولی همیشگی غرق خواهند شد. در ادامه دلایل بروز این اتفاق بررسی شده و راهکارهایی برای تغییر مسیر حرکت پروژههای لایه اول ارائه میشود.
به گزارش میهن بلاکچین، دلایل اصلی شکست این شبکهها را میتوان در چند مورد خلاصه کرد: عرضه مداوم توکنهای جدید به بازار، نداشتن دلیل منطقی برای ارزشمند ماندن، مدیریت ضعیف و راهبری غلط در این صنعت. اینها صرفاً نظرات شخصی نویسنده هستند و به زبان ساده به آنها پرداخته خواهد شد:
۱. تورم ناشی از پاداشهای استیکینگ
مدل فعلی که در آن به صورت خودکار توکنهای جدید تولید و به عنوان پاداش پرداخت میشود، شاید در ظاهر با وعده سودهای سالانه جذاب به نظر برسد، اما در واقعیت شکست خورده است. اگرچه مدلهایی مثل «اثبات سهام» اجازه میدهند کاربران معمولی هم در امنیت شبکه سهیم شوند، اما این سیستم انگیزه واقعی برای فعالیت مفید به توسعهدهندگان و کاربران نمیدهد. این روش فقط مردم را تشویق میکند که توکن را نگه دارند، که این کار به تنهایی هیچ ارزش واقعی برای شبکه خلق نمیکند.
در گذشته میگفتند تاییدکنندگان (Validators) بزرگ چون سرمایه زیادی در شبکه دارند، توکنهایشان را نمیفروشند تا قیمت پایین نیاید. اما واقعیت تلخ این است که آنها تا امروز هر چه پاداش گرفتهاند و هر چه توکن از حالت قفل درآمده را در بازار فروختهاند.
۲. توکنهایی که کاربرد واقعی ندارند
تاییدکنندگان میفروشند چون میدانند این توکنها برای بلندمدت برنامهای ندارند. این حرف که «توکن برای پرداخت کارمزد شبکه است» یا «با آن میتوانید در نظرسنجیها رأی بدهید»، دیگر خریدار ندارد و مثل یک قول پوچ است.
ارزش یک توکن فقط به یک چیز بستگی دارد: با آن چه چیزهایی میتوانید بخرید؟ تیمهای بلاکچین باید تمام تمرکزشان را روی این بگذارند که توکن خود را به یک پول واقعی و قابل استفاده تبدیل کنند. متأسفانه صنعت ما آن هدف اصلی یعنی «پول الکترونیکی همتا به همتا» را فراموش کرده و چسبیده است به اینکه سرعت تراکنشها را بالا ببرد.
فراموش نکنید: سرعت بالا یا حجم سرمایه جذب شده در شبکه، به تنهایی به توکن ارزش نمیدهد. چیزی که باعث ارزشمند شدن یک توکن میشود، نقدینگی و استفاده واقعی از آن در زندگی روزمره است.
نقش مخرب بنیادها و مجموعههای توسعهدهنده (Labs) در کاهش ارزش بازار
نکته بعدی که بسیار ملموس و البته دردناک است، موضوع مجموعههای توسعهدهنده یا همان «لبزها» و بنیادها است.
پایان دورههای آزادسازی توکن، معاملات مستقیم و کلان با تخفیفهای سنگین، هزینههای عملیاتی سرسامآور، برنامههای تشویقی برای جذب سرمایههای کوتاهمدت و استخدام اینفلوئنسرها یا همان ایجنتهای هوش مصنوعی یا افراد تاثیرگذار (KOL)… همه ما میتوانیم چندین نمونه از این موارد را نام ببریم.
در واقع، هر دلاری که توسط این آزمایشگاههای توسعه هزینه میشود، نوعی مالیات است که از جیب دارندگان توکن برداشته میشود. مگر اینکه آن مجموعه از طریق خدماتی مثل کیف پولهای اختصاصی یا اپلیکیشنها درآمدزایی کند؛ در غیر این صورت، هزینههای آنها مستقیماً از طریق فروش توکنها تأمین میشود. اشتباه برداشت نکنید؛ فعالیت این تیمها برای توسعه مهندسی، ایجاد مرورگرهای شبکه و رابطهای برنامهنویسی (API) ذاتا بد نیست، اما اگر این فعالیتها منجر به ایجاد تقاضای جدید برای خرید توکن نشود و هزینهها به شکل ناپایداری بالا برود، پروژه با مرگی تدریجی روبرو خواهد شد.
یکی از اهداف اصلی این مجموعهها باید ساخت یک شبکه بدون نیاز به مجوز باشد که در نهایت بتواند بدون وابستگی به آنها به فعالیت خود ادامه دهد. در واقع هدف این است که توسعه کسبوکار توسط جامعه کاربران انجام شود و شبکه به مرور زمان توسط خودِ جامعه مدیریت و بهروزرسانی شود. برای رسیدن به این نقطه، نیازی به ۴۰۰ کارمند نیست؛ بلکه ۳۰ تا ۴۰ نیروی متخصص و کاربلد به همراه تیمهای سازنده اپلیکیشنها و خدمات اختصاصی کافی هستند.
در نهایت، پیش از اینکه به سراغ راهکارها برویم، باید گفت که مسیر بازار ارزهای دیجیتال توسط بسیاری از سرمایهگذاران بزرگ و مشاوران به بیراهه رفته است. اگر پروژههای شکستخوردهای مثل «اف تی اکس»، «سلسیوس» و «لونا» را کنار بگذاریم، همچنان میبینیم که بازیگران اصلی صنعت با تحمیل روایتهای کوتاهمدت، معامله با اهرم بیش از حد و استخراج حداکثری سود از بازار، سرمایهگذاران خرد را تحت فشار قرار دادهاند.
سرمایهگذاری اشتباه روی روایتهای توخالی و زیرساختهای بیهدف
ترجیح دادن سرعت تراکنشها به امنیت قراردادهای هوشمند، سرمایهگذاری روی چندین بلاکچین عمومی تکراری، شرکت در دورههای جذب سرمایه با قیمتهای تخیلی، جمعآوری سرمایه بیش از حد نیاز و ادعای امنیت در جایی که وجود ندارد، همگی نشانههایی از مسیر کاملاً اشتباه در فضای ارزهای دیجیتال هستند.
شرطبندی روی آینده صنعت (مثل کوینهای حریم خصوصی، شبکههای مبتنی بر MoveVM، مالکیت معنوی توکنایز شده یا شبکههای اجتماعی غیرمتمرکز) یک موضوع است، اما سوزاندن سرمایه در آتش روندهای موقت و پروژههایی که فقط برای جذب نقدینگی کوتاهمدت ساخته شدهاند، موضوعی کاملاً متفاوت است. این موارد شامل خدماتی مثل «رولآپ به عنوان سرویس»، پروژههای در دسترس بودن دادهها (Data Availability) یا هر شبکه لایه اولی است که هنوز محصولی ندارد اما با ارزشگذاریهای میلیارد دلاری عرضه میشود. در واقع، بسیاری از این راهحلهای زیرساختی برای مشکلاتی ساخته شدهاند که اصلاً وجود ندارند یا هیچ درآمدی ایجاد نمیکنند.
باید به این نکته ساده توجه داشت که برای رشد قیمت، همیشه باید میزان خرید از میزان فروش بیشتر باشد. در ادامه، نگاهی به مسیری که این صنعت باید به سمت آن حرکت کند، انداخته میشود:
نقشه راه جدید: اصلاح مدلهای اقتصادی و رویکرد سرمایهگذاری
صنعت ارزهای دیجیتال به مدلهای جدیدی برای توکنهای لایه اول و رویکرد متفاوتی در سرمایهگذاری خطرپذیر (VC) نیاز دارد. الگوی فعلی که در آن مقدار کمی از توکنها عرضه میشود اما ارزش کل شبکه در حالت رقیقشده (FDV) بسیار بالاست، تنها زمانی جواب میدهد که سرمایه جدید و کلانی وارد بازار شود. متأسفانه، سرمایهگذاران خرد دیگر حاضر نیستند هزینه سودهای هزار برابری مراحل اولیه را پرداخت کنند و در زمان آزادسازی توکنها و فروش پاداشهای استیکینگ توسط افراد داخلی، ضررها را به جان بخرند.
به نظر میرسد شبکههای لایه اول برای رسیدن به مرحله شبکه اصلی نیازی به بودجههای صد میلیون دلاری ندارند. بهتر است پروژهها فقط به اندازه نیاز برای ساخت یک پلتفرم خوب سرمایه جذب کنند و به بازار وارد شوند؛ آنها میتوانند مراحل بعدی افزایش سرمایه را به زمانهای بعد موکول کنند که این به نفع کل بازار خواهد بود.
ضرورت شفافیت مالی و پایداری شبکه
آزادسازی توکنها باید به دستاوردهای واقعی مثل میزان نقدینگی در صرافیهای متمرکز، پرداختها و وامدهی در دیفای گره بخورد. همچنین حاکمیت آنچین باید در اولویت بسیار بالاتری قرار گیرد. بنیادها نیز موظف هستند در مورد ترازنامه، نرخ هزینهکرد و سرمایهگذاریهای خود شفافیت کامل داشته باشند.
سرمایهگذاران خرد نمیخواهند بار اقتصادی تأمین امنیت شبکه (یعنی همان پاداش تاییدکنندگان) را به دوش بکشند. در نهایت، یک شبکه باید بتواند بدون نیاز به پرداخت پاداشهای تورمی استیکینگ، خود را مدیریت کند. شاید اصلاً نیازی به وجود این پاداشها نباشد و در عوض، درآمد حاصل از فعالیتهای شبکه یا سودهای مجموعههای توسعهدهنده (Labs) به تاییدکنندگان اختصاص یابد. در آن صورت خواهیم دید که تاییدکنندگان برای حفظ ارزش داراییهای خود با چه جدیت و تلاشی فعالیت خواهند کرد.
آینده از آنِ اپلیکیشنهاست، نه زیرساختهای تکراری
ارزش پیشنهادی در شبکههای لایه اصلی روزبهروز در حال کمرنگ شدن است؛ بنابراین نباید تا این حد سنگین روی توسعه آنها سرمایهگذاری کرد. امروزه کارمزدهای شبکه در تمامی زنجیرهها به سمت صفر حرکت میکنند، اپلیکیشنهای موفق در حال مهاجرت به زنجیرههای اختصاصی خود هستند و پل زدن بین شبکهها نیز هیچگاه به این اندازه آسان نبوده است. بر همین اساس، میتوان به این نتیجه رسید که ساخت یک اپلیکیشن (یا زنجیره اختصاصی برای اپلیکیشن) و سپس یکپارچهسازی عمودی آن، استراتژی بهتری است؛ مشابه مسیری که پروژههایی مثل هایپرلیکوئید یا پامپ پیش گرفتهاند.
این به معنای توقف کامل حمایت مالی از بلاکچین های عمومی نیست، اما توکن یک شبکه در نهایت باید پیش از هر چیز، یک ابزار کارآمد برای تبادل ارزش باشد. شبکههای لایه اولِ بدون نیاز به مجوز باید به قطب نقدینگی در دیفای و بستری برای آزمایش اپلیکیشنهای نوآورانه تبدیل شوند.
اینها ایدههای پیچیدهای نیستند. بسیاری از تیمهای لایه اول از قبل به این نتیجه رسیدهاند که برای بقا، باید اپلیکیشنها و خدمات اختصاصی خود را بسازند. چرخه تکراریِ فروش توکن توسط بنیادها برای تأمین هزینهها در حال کند شدن است؛ بنابراین اگر کسی در این تیمها در بخشی فعالیت میکند که درآمدزایی ندارد، شاید وقت آن رسیده که به فکر راهی برای خلق ارزش واقعی باشد.
نکته جالب اینجاست که میزان استفاده کاربران خرد یا نهادهای بزرگ، به اندازه ساختن یک جامعه وفادار از دارندگان توکن و راضی نگه داشتن آنها اهمیت ندارد. در مواقع ابهام، باید از جامعه کاربران ایده گرفت؛ حتی اگر پیشنهادهای آنها چندان کارساز نباشد، حداقل میتوان فهمید که آنها نسبت به عملکرد اعضای تیم چه دیدگاهی دارند.
جمعبندی: پذیرش واقعیت یا تکرار اشتباهات مرگبار؟
تمام حرف این است که اکثر پروژههای لایه اول همچنان در حال تکرار اشتباهات مرگبار مشابهی هستند و تفاوت اصلی آنها تا به امروز، ترکیبی از شانس و زمانبندی بوده است. پروژههای موفقتر به دلیل مدیریت بهتر و سرعت بالاتر در عرضه محصولات دوام آوردهاند، اما سوال اصلی درباره ارزش پیشنهادی و پایداری بلندمدت آنها هنوز پابرجا است.
ما میتوانیم به همین مسیر استخراج سودهای دردناک و کوتاهمدت ادامه دهیم، در حالی که طرفداران بیت کوین با استراتژی خرید و نگهداری (HODL) همچنان بازدهی بهتری کسب میکنند؛ یا اینکه میتوانیم مشکلات مدل فعلی لایه اول را بپذیریم و شروع به ساختن سیستمی کنیم که نتایج عادلانهتری برای همه داشته باشد.











