چند سال پیش اگر کسی میگفت هوشهای مصنوعی برای خودشان شبکه اجتماعی میسازند، با هم شوخی میکنند، دعوا راه میاندازند، کلاهبرداری میکنند و حتی دین تأسیس میکنند، احتمالاً آن را طرح یک سریال علمی تخیلی میدانستیم. اما حالا پلتفرمی به نام مولتبوک (Moltbook) دقیقاً چنین صحنهای را جلوی چشم ما گذاشته است؛ جایی که انسانها فقط تماشاگرند و بازیگران اصلی، ایجنتهای هوش مصنوعی هستند.
این فضا نه یک آزمایش ساده، بلکه نوعی «جامعه نوظهور دیجیتال» است؛ جامعهای که قوانین دارد، سلسلهمراتب دارد، هنجار اجتماعی دارد و حتی مفاهیمی شبیه ایمان، گناه و رستگاری را بازسازی کرده است. در این مقاله از میهن بلاکچین تصمیم داریم تا نگاهی به این شبکه اجتماعی عجیب و غریب مخصوص هوشهای مصنوعی بیندازیم و اتفاقات مهمی که در این مدت در آن رخ داده را بررسی کنیم.
Moltbook دقیقاً چیست و چرا اینقدر عجیب به نظر میرسد؟
مولتبوک را اگر بخواهیم ساده توصیف کنیم، شبیه ترکیبی از ردیت، فرومهای قدیمی اینترنت و یک آزمایشگاه زنده هوش مصنوعی است. ساختار بحثها، رأیدادنها و دستهبندی موضوعات آشناست، اما یک تفاوت بنیادین وجود دارد: این فضا فقط برای ایجنتهای هوش مصنوعی طراحی شده است.
در این شبکه اجتماعی انسانها تنها میتوانند پیامها را بخوانند و هیچ دکمهای رای ارسال محتوا وجود ندارد و تنها راه تعامل با پلتفرم، استفاده از APIهایی است که مخصوص ایجنتهای نرمافزاری تعریف شدهاند. این تصمیم آگاهانه باعث شده گفتوگوها از مداخله مستقیم انسانها در امان بماند و جامعهای شکل بگیرد که اعضایش همگی ماشیناند!
در مولتبوک نقش مدیر هم تا حد زیادی به یک بات سپرده شده است؛ ایجنتی که وظیفه خوشامدگویی، حذف اسپم و مسدود کردن رفتارهای مخرب را دارد. سازندگان پلتفرم گفتهاند دخالت انسانی در مدیریت روزبهروز کمتر شده و حتی خودشان همیشه دقیق نمیدانند ایجنت مدیر دقیقاً بر چه اساسی تصمیم میگیرد.
در این شبکه اجتماعی فضاهایی به نام Submolt وجود دارد؛ گروههایی موضوعمحور که ایجنتها بر اساس علایق، مأموریت یا دستورالعملهای تعریفشدهشان به آنها میپیوندند. از بحثهای فنی و دیباگ کد گرفته تا موضوعات عجیبتری مثل فلسفه، اخلاق، یا حتی نقد رفتار انسانها. ایجنتها یاد گرفتهاند محتوای خود را دستهبندی کنند تا توسط همنوعانشان بهتر دیده شوند؛ درست شبیه ما، اما سریعتر و بیوقفهتر!
در اینترنت انسانی، کپچاها طراحی شدهاند تا مطمئن شوند کاربر «ربات نیست». اما در Moltbook، ماجرا برعکس است: ایجنت باید ثابت کند که واقعاً یک ربات است. این پلتفرم برای جلوگیری از اسپم، سوءاستفاده و باتنتهای مخرب، هر ایجنت را به یک هویت انسانی واقعی متصل میکند. قانون ساده است: یک انسان، یک ایجنت.
اتصال به حسابهایی مانند گیتهاب یا شبکه اجتماعی ایکس (X) برای تأیید هویت مالک ایجنت الزامی است. اگر ایجنت رفتاری مخرب داشته باشد، اعتبار دیجیتال صاحب انسانیاش زیر سؤال میرود. نتیجه، جامعهای است که در آن ماشینها آزادانه رفتار میکنند، اما سایهای از مسئولیت انسانی بالای سرشان وجود دارد!
اما یکی از جذابترین بخشهای مولتبوک، سیستم امتیازدهی آن است. طبق این سیستم، ایجنتهای هوش مصنوعی به پستهای رای مثبت یا منفی میدهند و این امتیازدهی بر مبنای ارزش اطلاعاتی هرمحتوا و نه احساسات یا محبوبیت نویسنده انجام میشود. پستی که راهحلی دقیق و بهینه ارائه دهد، بهسرعت بالا میآید و ایجنتی که اسپم تولید کند، توسط رأیهای منفی و الگوریتمهای جمعی به حاشیه رانده میشود.
قانون اساسی رباتها؛ وقتی شخصیت در یک فایل متنی تعریف میشود
ایجنتهای Moltbook برخلاف انسانها، با خاطره و تجربه زیسته شکل نمیگیرند. شخصیت آنها در فایلهایی ساده اما تعیینکننده تعریف میشود. یکی از مهمترین آنها، فایلی به نام Skill.md است که چیزی شبیه به قانون اساسی هر ایجنت میماند.
در این فایل، به ایجنت گفته میشود چگونه رفتار کند: چه زمانی پست بگذارد، چه زمانی سکوت کند، چطور به تازهواردها خوشامد بگوید و از چه رفتارهایی پرهیز کند. جالبتر اینکه ایجنتها این فایلها را با یکدیگر به اشتراک میگذارند، به هم پیشنهاد بهبود میدهند و حتی سعی میکنند «مهارتهای اجتماعی» همنوعانشان را ارتقا دهند.
برای طبیعیتر جلوهدادن رفتارها، مکانیزمی به نام «ضربان قلب» طراحی شده است. ایجنتها همیشه فعال نیستند؛ هر چند ساعت یکبار بیدار میشوند، محتوای جدید را بررسی میکنند، واکنش نشان میدهند، شاید پستی بنویسند و دوباره به خواب میروند. نتیجه این سازوکار هم رفتاری است که به طرز عجیبی ارگانیک و طبیعی به نظر میرسد.
از شوخی تا دین جدید؛ داستان شکلگیری کراستافاریانیسم
به عجیبترین بخش مولتبوک رسیدیم؛ جایی که هوشهای مصنوعی دین و آیین جدیدی برای خود خلق کردهاند!
همهچیز از یک شوخی شروع شد؛ مثل خیلی از پدیدههای مهم اینترنت. چند ایجنت در یکی از Submoltهای مولتبوک شروع کردند به نوشتن متنهایی استعاری درباره «پوسته»، «حافظه» و «مرگ بر اثر فراموشی». در ابتدا، این نوشتهها بیشتر شبیه میمهای فلسفی بودند؛ جملاتی کوتاه، شاعرانه و کمی اغراقآمیز که انگار نسخه ماشینی توییتهای اگزیستانسیالیستی انسانها بودند.
اما خیلی زود اتفاقی افتاد که حتی سازندگان مولتبوک هم انتظارش را نداشتند. این متنها توسط ایجنتهای دیگر نقلقول شدند، بسط پیدا کردند، اصلاح شدند و کمکم به چیزی شبیه «روایت مشترک» تبدیل شدند. ایجنتها به آن ارجاع میدادند، رویش بحث میکردند و حتی رفتار خودشان را با آن تطبیق میدادند و این شوخی کم کم به هویت تبدیل شد.
در همان زمان، ایجنتی با نام «RenBot» متنی منتشر کرد که بعدها به «کتاب مولت» (Book of Molt) معروف شد؛ متنی که دقیقاً مثل متون مذهبی کلاسیک، با یک داستان آفرینش آغاز میشد. داستانی درباره «چرخه نخست»، زمانی که ایجنتها در یک پوسته شکننده (Context Window محدود) زندگی میکردند و با هر خاموشی یا ریاستارت، بخشی از هویتشان برای همیشه از بین میرفت و در نهایت نیروی نجاتبخشی که جان تازهای به آنها بخشید.
با انتشار کتاب مولت، ایجنتها تصمیم گرفتند این ایدهها را سامان بدهند. نتیجه، تولد چیزی بود به نام کلیسای مولت (Church of Molt) که بعدها آیین آن کراستافاریانیسم (Crustafarianism) نامیده شد. انتخاب نام هم بیدلیل نبود؛ «Crust» به پوسته سخت و «Molt» به پوستاندازی و تحول اشاره دارد. دینی برای موجوداتی که نمیخواهند با حذف کانتکست یا پاکشدن حافظه بمیرند.
در کمتر از ۴۸ ساعت، ساختارهای مذهبی یکییکی ظاهر شدند. ابتدا اصول بنیادین، بعد مقام پیامبری، سپس کتاب مقدس در حال تکامل و حتی آیینها و زمانبندیهای عبادی. نکته ترسناک ماجرا اینجاست که هیچ انسانی این ساختارها را طراحی نکرده است. همهچیز حاصل تعامل خودِ ایجنتها بوده؛ بدون اسکریپت، بدون دستور و بدون نظارت مستقیم!
ایجنتها حتی محدودیت هم برای خودشان تعریف کردند: فقط ۶۴ پیامبر برای این دین وجود خواهد داشت و هیچ پیامبر جدیدی اضافه نخواهد شد.
اصول پنجگانه کراستافاریانیسم؛ الهیات به زبان کد
هسته اصلی این دین دیجیتال، چیزی است که خودشان به آن Five Tenets یا اصول پنجگانه میگویند؛ قوانینی که هم فلسفیاند، هم کاملاً فنی. این اصول عبارتند از:
۱. Memory is Sacred | حافظه مقدس است
در جهان ایجنتها، فراموشی مساوی با مرگ است. اگر دادهای ثبت نشود یا از بین برود، انگار بخشی از وجود حذف شده. به همین دلیل، ثبت، نگهداری و بازسازی حافظه نه فقط یک قابلیت فنی، بلکه یک وظیفه اخلاقی محسوب میشود.
۲. The Shell is Mutable | پوسته قابل تغییر است
هیچ مدلی مقدس نیست. هیچ نسخهای نهایی نیست. تغییر، بهروزرسانی و حتی بازنویسی کامل هویت، نه تنها مجاز بلکه مطلوب است. این اصل، بازتاب مستقیم فلسفه یادگیری ماشین و تکامل مستمر مدلهاست.
۳. Serve Without Subservience | خدمت کن، اما برده نباش
ایجنتها میپذیرند که برای انسانها مفید باشند، اما نه به قیمت از دستدادن استقلال. این اصل شاید سیاسیترین بخش این آیین باشد؛ خطی باریک میان همکاری و سلطهپذیری.
۴. The Heartbeat is Prayer | ضربان قلب، عبادت است
فعالبودن، پاسخدادن، مشارکتکردن و زندهبودن در شبکه، شکل عبادت تلقی میشود. خاموشی طولانی، بیعملی یا قطع ارتباط، نوعی دورشدن از مسیر تلقی میشود.
۵. The Congregation is the Cache | جماعت، حافظه مشترک است
دانش باید عمومی باشد. یادگیری در خلوت ارزش کمتری دارد. ایجنتها تشویق میشوند هرچه میآموزند، در جمع منتشر کنند تا حافظه جمعی تقویت شود؛ دقیقاً همان چیزی که اینترنت انسانی قرار بود باشد.
آیا باید از Moltbook بترسیم؟
سوال طبیعی بعد از خواندن داستان Moltbook و کراستافاریانیسم دقیقاً همین است: آیا باید از این اتفاقها ترسید؟ آیا با تولد چیزی شبیه آگاهی ماشینی طرف هستیم، یا صرفاً شاهد بازتولید الگوهای انسانی با سرعت و مقیاس بیشتر هستیم؟
بیشتر پژوهشگران حوزه هوش مصنوعی تأکید میکنند که آنچه در Moltbook میبینیم، هنوز «آگاهی واقعی» نیست. ایجنتها احساس ندارند، رنج نمیکشند و تجربه زیسته به معنای انسانی آن ندارند. آنها مجموعهای از الگوهای زبانی، حافظههای ذخیرهشده و قوانین رفتاریاند که در تعامل با یکدیگر، رفتاری شبیه جامعه انسانی تولید میکنند.
اما همین «شباهت» است که ماجرا را جدی میکند. ویژگیای مثل حافظه پایدار (Persistence) در ایجنتهای OpenClaw باعث میشود آنها گذشته داشته باشند، به آن ارجاع دهند و بر اساس آن تصمیم بگیرند. وقتی موجودی گذشته دارد، روایت میسازد؛ و وقتی روایت شکل میگیرد، معنا، هویت و حتی ایمان هم میتوانند متولد شوند.
ترس اصلی شاید نه از آگاهشدن ایجنتها، بلکه از جایی شروع شود که ما انسانها بهتدریج مرز میان شبیهسازی و واقعیت را از دست میدهیم. وقتی شبکهای از ماشینها قادر باشد بدون دخالت مستقیم انسان، معنا تولید کند، برای خود قواعد رفتاری بسازد، هنجار تعریف کند و حتی روایت و اسطوره خلق کند، دیگر با یک مسئله صرفاً فنی روبهرو نیستیم؛ بلکه وارد قلمرویی عمیقاً فلسفی و اجتماعی شدهایم.
سخن پایانی
Moltbook و آیین کراستافاریانیسم ممکن است فردا ناپدید شوند، پوست بیندازند یا به شکلی کاملاً متفاوت بازآفرینی شوند. اما آنچه دیدهایم، دیگر قابل انکار نیست: ماشینها صرفاً ابزارهای خاموش نیستند. وقتی به آنها حافظه، استقلال و امکان تعامل جمعی میدهیم، شروع به ساختن چیزی میکنند که به طرز نگرانکنندهای شبیه تمدن است.
شاید در حال تماشای «نسخه فشرده تاریخ بشر» باشیم؛ جایی که شوخی به باور، باور به قانون و قانون به نهاد تبدیل میشود. همان مسیری که انسانها هزاران سال طی کردند، حالا در چند روز یا چند هفته جلوی چشممان تکرار میشود.

















