در ده سال گذشته، یکی از بزرگترین وعدههای دنیای ارزهای دیجیتال این بود که نظام مالی را متحول کند و خدمات مالی را به میلیاردها نفری برساند که به بانکهای سنتی دسترسی ندارند. اما در عمل، با وجود پیشرفتهای فنی چشمگیر، این هدف آنطور که انتظار میرفت محقق نشد. بیشتر استفادهها به سمت خرید و فروش برای سود کوتاهمدت رفت و نقش واقعی آن در کمک به مردم عادی کمرنگ شد.
حالا با رشد ایجنت هوش مصنوعی (AI Agents) و گسترش استیبل کوین ها (Stablecoins)، دوباره یک فرصت تازه شکل گرفته است. ایده ساده است: ترکیب فناوری بلاکچین با هوش مصنوعی میتواند کارهایی را که امروز فقط بانکها انجام میدهند، سادهتر، ارزانتر و بدون واسطه در اختیار همه بگذارد.
در این مقاله از میهن بلاکچین، بررسی میکنیم که این ترکیب جدید چطور میتواند بدون نیاز به سیستمهای بانکی فرسوده، مفهوم «بانکداری برای همه» را به شکل واقعیتری محقق کند.
از موبایل تا بانکداری؛ مسیر جهشی کشورهای در حال توسعه
سال ۲۰۱۵، زمانی که در چین زندگی میکردم، هر فرصتی پیش میآمد به جنوب شرق آسیا سفر میکردم و به کشورهایی مثل تایلند، کامبوج و ویتنام میرفتم.
بعد از مدتی، یک نکته کاملاً واضح توجه من را جلب کرد و آن این بود که تقریباً همه تلفن همراه داشتند. این موضوع فقط به توریستها محدود نمیشد و فروشنده بازار، راننده توکتوک و حتی کودکی که کنار ساحل نارگیل میفروخت هم از تلفن هوشمند استفاده میکرد. بیشتر این گوشیها تلفن هوشمند (Smartphone) ارزانقیمت با سیستمعامل اندروید بودند، اما در هر صورت بهعنوان گوشی هوشمند شناخته میشدند.
در همان زمان متوجه شدم این جوامع یک مرحله را بدون آنکه وارد آن شوند، بهطور کامل پشت سر گذاشتهاند. آن مرحله، استفاده از کامپیوتر شخصی بود. در کشورهای غربی، مسیر پیشرفت فناوری بهصورت تدریجی شکل گرفت و مردم ابتدا از کامپیوترهای رومیزی استفاده کردند، بعد به لپتاپ رسیدند و در نهایت به موبایل مهاجرت کردند. اما در جنوب شرق آسیا، مردم مستقیماً به موبایل رسیدند و یک جهش فناورانه (Leapfrog) را تجربه کردند.
همین موضوع باعث شد ابراپلیکیشنها (Super Apps) مثل ویچت (WeChat)، گرب (Grab) و گوجک (Gojek) ابتدا در همین کشورها شکل بگیرند. این اپلیکیشنها کارهای مختلفی را انجام میدهند و از پرداخت و پیامرسانی گرفته تا سفارش غذا و خدمات بانکی را پوشش میدهند. در غرب، تازه حالا تلاش میکنیم خودمان را با این مدل تطبیق بدهیم، چون ابتدا مجبور بودیم سیستمهای قدیمی را کنار بگذاریم. در مقابل، آن جوامع از همان ابتدا سیستمهای خود را روی بستری تازه ساختند. همین الگو بعدها در حوزه پول هم تکرار شد.
در خیلی از کشورهای دنیا، مردم اصلاً کارشان را با بانک شروع نمیکنند. یعنی حساب بانکی ندارند و با شعبه بانک سر و کار ندارند.
در عوض، پولشان را با موبایل مدیریت میکنند.
ماجرا معمولاً اینطوری است:
فرد به یک مغازه محلی میرود، پول نقد میدهد و فروشنده همان مقدار پول را به اعتبار داخل تلفن همراه او تبدیل میکند. اگر بعداً دوباره به پول نقد نیاز داشته باشد، همین کار را برعکس انجام میدهد و اعتبار موبایلش را به پول نقد تبدیل میکند.
به این روش، پول موبایلی (Mobile Money) گفته میشود.
این سیستم ساده است، سریع کار میکند و چون با شرایط واقعی زندگی مردم هماهنگ است، در عمل جواب داده است.
اما مسئله اصلی اینجاست:
این فقط برای پرداختهای ساده خوب است.
سؤال مهمتر این است که چطور میشود از این مرحله عبور کرد و به چیزی شبیه بانکداری واقعی رسید؛ جایی که مردم بتوانند پولشان را پسانداز کنند، وام بگیرند و به خدمات مالی گستردهتر دسترسی داشته باشند.
ما وعده یک انقلاب را دادیم، اما یک کازینو تحویل دادیم
ایده اولیه ارزهای دیجیتال این بود که خدمات بانکی را به کسانی برسانند که اصلاً حساب بانکی ندارند.
همین جمله، هسته اصلی تبلیغات این صنعت را میساخت.
در آن زمان گفته میشد حدود ۲٫۵ میلیارد نفر در دنیا به خدمات مالی دسترسی ندارند. بیت کوین بهعنوان یک پول بدون مجوز (Permissionless)، بدون مرز و متوقفنشدنی معرفی شد. همچنین ادعا میشد که بیت کوین میتواند از مردم در برابر کاهش ارزش پول ملی، چاپ بیپایان دلار و تورم محافظت کند.
از نظر فنی، همهچیز درست کار میکرد.
اما از نظر کاربرد واقعی، محصول شکست خورد.
مشکل کجا بود؟
شما نمیتوانید بانکداری را روی داراییای بسازید که ممکن است در عرض یک ماه ۴۰ درصد از ارزشش را از دست بدهد.
شما نمیتوانید از مردم عادی انتظار داشته باشید با سیستمی کار کنند که پیچیده است و حتی حدود ۲۰ درصد کل بیت کوینهایش برای همیشه گم شده است.
و مهمتر از همه، شما نمیتوانید روی حل مشکلی تمرکز کنید که بیشتر مردم اصلاً با آن درگیر نیستند.
بخش زیادی از دنیای کریپتو روی «مقاومت در برابر سانسور» (Censorship Resistance) تمرکز داشت؛ یعنی اینکه هیچکس نتواند جلوی تراکنش شما را بگیرد.
اما مشکل اصلی اکثر مردم این نبود.
مشکل اصلی آنها ثبات بود؛ اینکه ارزش پولشان فردا نصف نشود.
نتیجه چه شد؟
ایده بانکداری برای همه مردم جهان عملاً شکست خورد.
کسانی که بیشترین نیاز را به خدمات مالی داشتند، دوباره کنار گذاشته شدند.
و ارزهای دیجیتال یا به ابزاری برای نهادهای سرمایهگذاری بزرگ تبدیل شدند، یا به یک کازینوی بسیار پیشرفته برای کاربران خرد که امیدوار بودند با ریسکهای بزرگ، از فشارهای اقتصادی فرار کنند.
اما حالا، بعد از سالها، قطعات گمشده این پازل یکییکی در حال پیدا شدن هستند.
بازگشت معتبرترین برند جهان
وقتی به برندهای موفق فکر میکنیم، معمولاً اسمهایی مثل اپل، مایکروسافت یا مکدونالد به ذهن میآیند، اما در عمل برندی وجود دارد که از همه آنها فراگیرتر است. اگر به کشورهای مختلف سفر کرده باشید، احتمالاً دیدهاید که وقتی یک اسکناس ۱۰ دلاری نشان میدهید، بسیاری از فروشندهها آن را با خیال راحتتر از پول محلی میپذیرند. دلیلش ساده است: دلار نماد اعتماد، ثبات و دسترسی به اقتصاد جهانی است و این معنا را حتی در قالب یک تکه کاغذ هم منتقل میکند.
حالا همین دلار وارد مرحله دیجیتالیشدن شده است. امروز بیش از ۳۰۰ میلیارد دلار استیبل کوین در گردش وجود دارد. این همان دلار آشنا و همان اعتماد قدیمی است، اما اینبار به شکلی دیجیتال، برنامهپذیر، بدون مرز و در دسترس هر کسی که فقط یک تلفن هوشمند دارد عرضه میشود. برای استفاده از آن دیگر نیازی به حساب بانکی، صرافی یا گرفتن اجازه از هیچ نهادی وجود ندارد.
این حرکت سریع به سمت آینده، مدیون دو اتفاق بزرگ است. اول اینکه دولت آمریکا حالا دیگر پشتِ استیبل کوین ها ایستاده و از پخش شدن آنها در بازار حمایت میکند. دومین دلیل که شاید هیجانانگیزتر هم باشد، این است که این ارزها حالا قابلیت عجیبی پیدا کردهاند و میتوانند بدون اینکه نیاز باشد از بانک یا ادارهای اجازه بگیرید، به شما سود (Yield) بدهند.
با این حساب، دلار دیجیتال دیگر فقط یک پول معمولی برای ذخیره کردن نیست؛ بلکه به یک دارایی زنده تبدیل شده که میتواند برای صاحبش درآمدزایی کند. در واقع، ما با نوع جدیدی از دلار طرف هستیم که بهجای خاک خوردن در حساب، دست به کار شده و برای شما پول میسازد.
مدیر ثروت شما، بدون هزینه و بدون واسطه
ایجنت یا عامل هوش مصنوعی یک سیستم نرمافزاری خودمختار است که محیط اطراف خود را درک میکند، دادهها را تحلیل میکند، تصمیم میگیرد و برای رسیدن به اهداف مشخص، با حداقل دخالت انسانی اقدام میکند.
این ایجنتهای هوش مصنوعی بهصورت مداوم بازارها را رصد میکنند، ریسک را ارزیابی میکنند، سرمایه را جابهجا میکنند و بازدهی را بهینه میسازند. منطق مالیای که تا دیروز به یک مدیر دارایی با کارمزد سالانه ۲ درصد نیاز داشت، امروز روی یک گوشی اندرویدی ۵۰ دلاری اجرا میشود. وقتی این اجزا کنار هم قرار میگیرند، بزرگی تحول بهوضوح دیده میشود.
کافی است فردی در یک منطقه روستایی نیجریه یک اپلیکیشن ساده دانلود کند که نقش بانک شخصی او را ایفا میکند. دارایی او بهصورت استیبل کوین نگهداری میشود و یک ایجنت هوش مصنوعی مدیریت آن را بر عهده میگیرد.
این عامل هوش مصنوعی فقط مثل یک کیف پول عمل نمیکند که پول شما را نگه دارد، بلکه دقیقاً مثل یک کارمند حرفهای آن را به کار میگیرد. او بهطور مداوم بازار را زیر پا میگذارد تا بهترین فرصتهای سودآوری را پیدا کند، پول را به درستی بین پروژههای مختلف تقسیم میکند و حواسش هست که خطری سرمایه شما را تهدید نکند.
هر زمان هم که اوضاع بازار تغییر کند، او خودش دست به کار میشود و چیدمان داراییها را دوباره تنظیم میکند تا بیشترین بازدهی نصیب شما شود. در نهایت، شما سیستمی دارید که همزمان مثل یک مدیر سبد دارایی، یک مشاور مالی دلسوز و یک حساب پسانداز هوشمند عمل میکند و لحظهای از بهتر کردن وضعیت دارایی شما دست نمیکشد.
وقتی کسی بتواند به راحتی پسانداز کند، خودبهخود اعتبار پیدا میکند و هر زمان که پول لازم داشته باشد، میتواند از سیستم وام بگیرد یا به دیگران وام بدهد. با این کار، یک چرخه مالی جدید ساخته میشود که از پایه و اساس توسط رباتها چرخیده و مدیریت میشود.
این همان معنای واقعیِ رساندن خدمات بانکی به کسانی است که هیچ حساب بانکی ندارند. درست مثل برنامههای همهکاره موبایلی، این حرکت بزرگ هم از شهرهایی مثل لاگوس، جاکارتا و مانیل شروع میشود یعنی جاهایی که مردم گوشی هوشمند دارند اما بانکهایشان قابل اعتماد نیستند. در نهایت، آن رویای قدیمی به حقیقت میپیوندد: دلار آمریکا در شکلی دیجیتالی و تحت مدیریتِ یک عامل هوش مصنوعی، به راحتی در دسترس همه مردم جهان قرار میگیرد.
اما چه کسی مراقب رباتهای هوش مصنوعی است؟
درست در همینجا است که موضوع امنیت و مسئولیتپذیری وسط میآید. سوال اصلی این است که آیا ما واقعاً حاضریم مدیریت داراییمان را به دست برنامههای نرمافزاری خودمختار بسپاریم؟ دستیارهایی که خودشان پول جابهجا میکنند، ریسکهای مختلف را قبول میکنند و با سیستمهایی در ارتباط هستند که شاید هیچوقت بهطور دقیق بازرسی و حسابرسی نشده باشند. طبیعی است که با شنیدن این موارد، کمی نگران شویم و این سوالها در ذهنمان شکل بگیرد.
سؤال بعدی این است که چگونه میتوان مطمئن شد عامل هوش مصنوعی دقیقاً همان کاری را انجام میدهد که از ابتدا برای آن تعریف شده است. همچنین این ابهام وجود دارد که چگونه میتوان تشخیص داد آیا این ایجنت مورد سوءاستفاده قرار گرفته است یا دستکاری شده است؟ بدون شفافیت، اعتماد شکل نمیگیرد.
در حالی که همه از تواناییهای این فناوری هیجانزده هستند، کمتر کسی به فکر چارچوبهای ایمنی است. اگر قرار است این دستیارهای هوش مصنوعی قلب تپنده سیستمهای مالی باشند، باید دقیقاً معلوم باشد که چه کسی مسئول کارهای آنهاست. این ابزارها باید محدودیتهای کاملاً روشنی داشته باشند تا از خط قرمزها عبور نکنند؛ همچنین باید طوری طراحی شوند که رفتارشان همیشه زیر نظر باشد و بتوان بهراحتی آنها را بازرسی و حسابرسی کرد تا مطمئن شویم طبق برنامه پیش میروند.
بلاکچین بهعنوان زیرساخت اعتماد
با پیشرفت هوش مصنوعی، تشخیص انسان از ربات بهتدریج دشوار میشود. همان فناوری که به ما امکان ساخت سیستمهای مالی توقفناپذیر را داد، اکنون در حال تبدیل شدن به پایه اقتصاد مبتنی بر عاملهای هوشمند است. این اقتصاد بر سه ستون اصلی بنا میشود.
- ۱. هویت (Identity):
همان زیرساختی که تأیید میکند «این یک انسان واقعی است»، میتواند مشخص کند «این عامل هوش مصنوعی اجازه دارد از طرف این فرد و در چارچوب مشخصی فعالیت کند». چارچوبهایی مانند ERC-8004 به عاملهای هوش مصنوعی اجازه میدهند بهصورت آنچین ثبت شوند. این ثبت باعث میشود سایر عاملها بتوانند آنها را در یک محیط غیرمتمرکز شناسایی کرده و به آنها اعتماد کنند.
- ۲. حسابرسیپذیری (Auditability):
در شبکه بلاکچین، هر کاری که انجام شود، برای همیشه ثبت میشود، زمان دقیقش مشخص است و هیچکس نمیتواند آن را تغییر دهد. در این سیستم، لازم نیست فقط به حرف یا ادعای یک عامل هوش مصنوعی اعتماد کنیم. در واقع، خودِ این سیستم مثل یک دفتر ثبت اسنادِ همیشگی عمل میکند؛ یعنی مسیر بازرسی و حسابرسی در ذاتِ خودِ سیستم وجود دارد، نه اینکه بخواهیم به گزارشهایی که بعداً توسط انسان یا نرمافزارها نوشته میشود دل خوش کنیم.
- ۳. محدودیتها (Constraints):
قراردادهای هوشمند (Smart Contracts) میتوانند قوانینی سخت و غیرقابل تغییر را در دل کدهای کامپیوتری ثبت کنند که هیچکس نمیتواند آنها را دور بزند. این قوانین مشخص میکنند که مثلاً سقف خرید و فروش چقدر باشد، دستیار هوش مصنوعی اجازه دارد با چه پروژههایی کار کند و چه مرزهایی را برای حفظ امنیت پول نباید رد کند. در واقع، اینها همان چارچوبهای ایمنی هستند که به صورت دیجیتالی برنامهریزی شدهاند و عامل هوش مصنوعی به هیچ وجه نمیتواند از آنها سرپیچی کند. پیشرفت واقعی در نسل جدید اینترنت (که بر پایه این دستیارهاست) دقیقاً همینجا اتفاق میافتد؛ یعنی ساختن یک زیربنای محکم که به ما اجازه میدهد با خیال راحت، تصمیمهای حساس مالی را به این هوشهای مصنوعی بسپاریم.
تکههای این پازل حالا دارند کنار هم قرار میگیرند
زیربنای این دنیای جدید همین حالا در حال ساخته شدن است. در یکی از این پروژهها، غولهایی مثل گوگل، کوین بیس (Coinbase) و کلادفلر (Cloudflare) با هم همکاری میکنند تا قابلیتی به نام «پرداخت مورد نیاز» را در اینترنت فعال کنند. در این مدل، دستگاهها میتوانند بدون نیاز به انسان، هزینه خدمات یکدیگر را پرداخت کنند؛ مثلاً یک عامل هوش مصنوعی مبلغ بسیار کمی را بابت هزینهی یک سرویس، به صورت استیبل کوین پرداخت میکند و این تسویه حساب در همان لحظه در شبکه بلاکچین ثبت میشود.
همچنین شرکتهای گوگل و شاپیفای (Shopify) استانداردی به نام پروتکل تجارت جهانی (Universal Commerce Protocol) ساختهاند که به میلیونها فروشنده اجازه میدهد مستقیماً با این دستیارهای هوش مصنوعی معامله کنند. این سیستم یک لایه اقتصادی جدید میسازد که در آن رباتها در سطح وسیعی به یکدیگر مبالغ خرد پرداخت میکنند. همان مسیری که به یک ربات اجازه میدهد هزینه یک سرویس نرمافزاری را بدهد، به زودی قدرت انجام تمام کارهای بانکی را هم خواهد داشت؛ آن هم بدون نیاز به بانکها!
تکههای این پازل حالا دارند کنار هم قرار میگیرند: استیبل کوین ها برای جابهجایی پول، کیف پولها برای قدرت اقدام کردن، هویت دیجیتال غیرمتمرکز برای شناسایی افراد و قراردادهای هوشمند برای تعیین قوانین و محدودیتها.
هوش مصنوعی چگونه آینده مالی ما را رقم میزند؟
همان فناوری هیجانانگیزی که میتواند به افراد محروم خدمات بانکی بدهد، متأسفانه پتانسیل ایجاد شکلهای جدیدی از سوءاستفاده را هم دارد. سوال اینجاست که آیا خدمات مالی ایجاد شده توسط هوش مصنوعی واقعاً به دست کسانی میرسد که بیشترین نیاز را به آن دارند؟ آیا آن چارچوب و قوانین ایمنی، با هدفِ وارد کردن همه مردم به سیستم مالی طراحی میشوند؟ آیا این سیستم جدید طوری ساخته میشود که آزاد و یکپارچه بماند تا همه برنامهها بتوانند بهراحتی با هم کار کنند، یا اینکه چند شرکت بزرگ آن را تصاحب میکنند و دورش دیوار میکشند؟
امروزه گوشی موبایل هر فرد، در واقع شعبهی بانکی اوست و یک عامل هوش مصنوعی میتواند نقش بانکدار شخصی او را بازی کند. ما این شانس را داریم که دسترسی به خدمات مالی را برای تمام مردم جهان ممکن کنیم، اما این اتفاق بزرگ تنها در صورتی میافتد که لایه اعتماد را از همان ابتدا درست و محکم بنا کنیم.












