پیامدهای انتصاب کوین وارش (Kevin Warsh) بهعنوان سکاندار جدید فدرال رزرو فراتر از عزلونصبهای معمولی است؛ این انتخاب میتواند منطق قیمتگذاری بازارها را از ریشه تغییر دهد. وارش از یک سو، تورم را محصول سوءمدیریت مالی دولت و ناکارآمدی ساختار حکمرانی میداند و از سوی دیگر، هوش مصنوعی را به عنوان یک ابزار کلیدی برای کاهش هزینهها، افزایش بهرهوری و بازطراحی نظام حکمرانی معرفی میکند. این تغییر نگاه، بهمعنای بازنویسی رابطه میان سیاست پولی، دولت و بازارها است؛ جایی که بهرهوری جایگزین پولپاشی میشود و تورم بهجای یک پدیده اجتنابناپذیر، یک مسئله قابلمهار تلقی میگردد. طبیعی است که در چنین چارچوبی، بازارها و داراییهای مختلف، واکنشهای متفاوتی نسبت به دورههای قبلی نشان خواهند داد.
در این مطلب از میهن بلاکچین، رویکرد رئیس جدید فدرال رزرو را دقیقتر بررسی میکنیم تا ببینیم فرصتهای سرمایهگذاری در دوران کوین وارش کدامند و چرا برخی بازارها، برندگان اصلی این نظم جدید خواهند بود.
چرا وارش با روسای سنتی فدرال رزرو تفاوت دارد؟

اگر قرار است بفهمیم در دوره جدید فدرال رزرو کدام داراییها پتانسیل رشد دارد، نقطه شروع درک نوع نگاه، شبکه ارتباطی و چارچوب فکری کوین وارش (Kevin Warsh) است. او بیش از آنکه به مدلهای کلاسیک تورم، اشتغال و افزایش و کاهش نرخ بهره وفادار باشد به جریان سرمایه جهانی، ساختار بازارهای مالی و انگیزههای نهادی توجه دارد. نکته مهمتر این است که وارش یک فرد منزوی نیست؛ او بخشی از یک شبکه فکری و سرمایهای است که سالهاست یک ایده مشترک دارند و بینظمی، ناکارآمدی و اتلاف منابع دولتی را ریشه اصلی بیثباتی اقتصادی و تورم میدانند.
شبکه ارتباطی وارش و پیوند آن با پالانتیر
رابطه نزدیک وارش با افرادی مانند استنلی دراکن میلر (Stanley Druckenmiller)، اسکات بسنت (Scott Bessent) و الکس کارپ (Alex Karp) فقط یک دوستی شخصی نیست؛ این ارتباطها او را به پالانتیر (Palantir) متصل میکند که به «مرکز عملیاتی» مبارزه با کلاهبرداری و اتلاف منابع در دولت فدرال آمریکا تبدیل شده است. میلر از حامیان اولیه پالانتیر است و کارپ مدیرعاملی این شرکت را برعهده دارد.
پالانتیر یک شرکت دادهکاوی در مقیاس بزرگ است؛ اما امروز حدود ۴۲٪ از درآمد پالانتیر از قراردادهای دولتی ایالات متحده تأمین میشود و ماموریت آن کشف جریانهای غیرعادی پول، شفافسازی هزینهها و جلوگیری از هدررفت منابع در مقیاس ملی است. این دقیقا همان نقطهای است که نظریه وارش در مورد تورم معنا پیدا میکند.
نظام پیشدستانه نظارت و حسابرسی
همکاری اداره کسبوکارهای کوچک آمریکا (SBA) و انجمن وام ملی فدرال (Fannie Mae) با پالانتیر حاکی از این است که دولت آمریکا در حال پیادهسازی یک نظام پیشدستانه نظارت و حسابرسی است. این نهاد هنگام بازبینی وامهای مربوط به اداره کسبوکارهای کوچک آمریکا در دوران پاندمی کرونا، به تخلفی گسترده در ایالت مینهسوتا پی برد و پس از آن SBA بهصراحت اعلام کرد که بررسیها دیگر محدود به یک ایالت نخواهند بود و بهصورت یک عملیات ضدتقلب سراسری با «تحمل صفر» ادامه مییابند.
فانیمی نیز بهطور رسمی با پالانتیر همکاری کرده است تا قابلیتهای هوش مصنوعی این شرکت را در سیستم کشف جرایم مالی خود ادغام کند. این قابلیت به شرکت اجازه میدهد الگوهای تقلبی که پیش از این در میان میلیونها رکورد داده قابل تشخیص نبودند را کشف کند و در نتیجه از بروز زیانهای آتی در بازار وام مسکن آمریکا جلوگیری کند. پیام چنین روندی این است که دولت فقط دیگر قانونگذار نیست؛ بلکه با ابزارهای AI به ناظر فعال و دقیق تبدیل میشود.
حلقه اتصال وارش و پالانتیر کجاست؟
پاسخ در این واقعیت نهفته است که دولت فدرال بهطور فزایندهای در حال بهکارگیری ابزارهای ضدتقلب پالانتیر در بخشهای مختلف است. این دقیقاً همان جایی است که نظریه «تورم مالی» کوین وارش معنا پیدا میکند؛ نظریهای که تورم را نه فقط نتیجه سیاست پولی، بلکه محصول ناکارآمدی، اتلاف منابع و بیانضباطی مالی دولتها میداند. حالا قرار است این ایده، از سطح تئوری فراتر برود و از طریق سیستمهای هوش مصنوعی نظیر ابزارهای شرکت پالانتیر به قابلیتی اجرایی و قابلحسابرسی تبدیل شود.
مواجهه تورم با هوش مصنوعی؛ چرا با یک تغییر سیستمی طرف هستیم؟
کوین وارش بیش از یک دهه است که از لزوم «تغییر رژیم» در فدرال رزرو صحبت میکند. اما این عبارت دقیقاً به چه معناست؟ پاسخ، در نگاه متفاوت او به مفهوم «تورم» نهفته است. مدلهای کنترل تورم که امروز در فدرال رزرو استفاده میشوند، عمدتاً در دهه ۱۹۷۰ ریشه دارند. طبق این مدلها، تورم زمانی شکل میگیرد که اقتصاد بیشاز ظرفیت واقعی تولید رشد کرده باشد و دستمزد نیروی کار با سرعت بالا افزایش پیدا کند. به بیان ساده، مشکل از «رشد زیاد» و «فشار دستمزدها»نشات میگیرد.
وارش این روایت را بهطور کامل رد میکند. از نگاه او، منشأ اصلی تورم نه کارگران هستند و نه دستمزدها، بلکه خود دولت است. بهزعم او، تورم زمانی ایجاد میشود که دولت بیش از حد پول چاپ میکند، بیش از حد خرج میکند و در مجموع، بیش از اندازه «راحت» زندگی میکند.
اینجاست که به «تغییر سیستمی» میرسیم. مسئله دیگر این نیست که فدرال رزرو طرفدار سیاستهای انقباضی یا انبساطی است یا نرخ بهره را ۲۵ واحد پایه افزایش یا کاهش میدهد. موضوع اصلی، بازنویسی کامل چارچوب تحلیل تورم فدرال رزرو است؛ گذار از نظریهای که تورم را به نیروی کار و رشد اقتصادی نسبت میدهد، به مدلی که شیوه هزینهکرد دولت را مسئول میداند. از همین نقطه است که داستان جذاب میشود.
هوش مصنوعی؛ نیروی کاهنده هزینهها
وارش همزمان نگاه بسیار مثبتی به هوش مصنوعی دارد. او معتقد است که اگر فناوری AI بتواند هزینهها را کاهش دهد، فرایندها را شفاف کند و بهرهوری را بالا ببرد، رشد اقتصادی دیگر الزاماً منجر به تورم نمیشود. در مقابل، آنچه باید مهار شود، هزینهکرد بیضابطه و ناکارآمدی دولت است. این دو گزاره یعنی AI بهعنوان عامل کاهش هزینه و دولت بهعنوان منشأ تورم در نهایت به یک سیاست واحد بهنام «انضباط مالی مبتنی بر فناوری» ختم میشوند و اینجاست که پای «پالانتیر» به وسط میآید.
تغییری فراتر از فدرال رزرو
این تغییر نهادی فقط به بازتعریف نقش فدرال رزرو محدود نمیشود، بلکه کل چارچوب نرخ بهره، دلار و جریانهای سرمایه جهانی را بازآرایی میکند. اگر تحلیل وارش درست باشد و تورم عمدتاً از انبساط مالی دولت ناشی شود، نه از شوکهای سمت عرضه، آنگاه بسیاری از دستورالعملهای سنتی اقتصاد کلان عملاً کارایی خود را از دست خواهند داد.
فدرال رزروی که حاضر نیست کسری بودجه را پولیسازی کند و همزمان از کاهش تقلب و مهار هزینهها حمایت میکند، نظام پولی کاملاً متفاوتی میسازد. هنگامی که منطق سیاستگذاری تغییر میکند، دیر یا زو قیمت داراییها هم تغییر میکند. آندسته از شرکتهایی که حرکتشان همسو با شفافیت و نظم نهادی است، رشد میکنند و در مقابل، داراییهایی که بقایشان تا امروز به ابهام و ناکارآمدی وابسته بوده است، تحت فشار قرار میگیرند. بنابراین، رشد یا افت داراییهای دیگر صرفا تابعی از نرخ بهره نیست، بلکه از همان نظم جدیدی تبعیت میکند که وارش نماینده آن است.
کدام بازارها در عصر وارش رشد میکنند؟

بازار بهطور غریزی وارش را یک هاوکیش (Hawkish) و طرفدار افزایش نرخ بهره میداند؛ اما این برداشت دقیقی نیست. همانطور که دیدیم جهتگیری سیاستی وارش ماهیت پیچیدهتری دارد و فراتر از تصمیمهای مقطعی نرخ بهره، کل منطق سیاست پولی را تحت تاثیر قرار میدهد. بر اساس این چارچوب، میتوان احتمالات زیر را برای بازارهای مختلف انتظار داشت:
- هوش مصنوعی و نیمههادیها (مانند انویدیا و میکرون): بسیار صعودی
- فلزات گرانبها (مانند طلا و نقره): بسیار نزولی
- داراییهای کریپتویی (مانند بیت کوین و توکن سهام سرکل) در ظاهر نزولی، اما در مجموع متمایل به صعود
- بانکها و بخش مالی (جیپی مورگان، بنک آو آمریکا): صعودی
- مسکن و املاک: واگرایی و عدم قطعیت
- انرژیهای تجدیدپذیر: نزولی
- سهام با ارزش بازار کم: (مانند شرکتهای شاخص راسل ۲۰۰۰): صعودی
بازارهای خارج از آمریکا:
- ژاپن و کره جنوبی: نسبتاًانعطافپذیر
- بازارهای نوظهور: تحت فشار شدید
- چین و هنگکنگ: نزولی
- اروپا: رویکرد محتاطانه
هوش مصنوعی و نیمههادیها؛ بسیار صعودی
کوین وارش حامی جدی هوش مصنوعی است و آن را یک نیروی ساختاری «ضدتورمی» میداند. از نگاه او، جهش بهرهوری ناشی از AI امکان رشد سریع اقتصاد را بدون فشار تورمی فراهم میکند. این رویکرد تصویر قدیمی وارش بهعنوان یک هاوکیش را کنار میزند و نشان میدهد که هوش مصنوعی یکی از ستونهای اصلی سیاست اقتصادی او خواهند بود.
فلزات گرانبها؛ بسیار نزولی
طلا سالهاست که بهعنوان پوشش ریسک در برابر تضعیف دلار و رشد افسارگسیخته نقدینگی شناخته شده است؛ اما در چارچوب سیاستی وارش، این منطق بهتدریج تضعیف میشود. او بهطور جدی طرفدار کوچکسازی ترازنامه فدرال رزرو و پایان دادن به سیاستهای «چاپ پول» است. این رویکرد اساساً یکی از دلایل اصلی است که سرمایهگذاری روی طلا را زیر سؤال میبرد. همزمان، تقویت دلار نیز باعث میشود هزینه خرید فلزات گرانبها برای سرمایهگذاران غیرآمریکایی افزایش یابد.
البته باید توجه داشت که سقوط ۳۳٪ قیمت نقره در یک روز، عمدتاً ناشی از عوامل تکنیکال، از جمله زنجیره لیکوئیدیشنها پس از تغییرات مارجین بوده است و رئیس جدید فدرال رزرو در این اتفاق احتمالاً نقش ثانویه داشته است.
داراییهای کریپتویی: درظاهر متناقض، اما متمایل به صعود
وارش یکبار بهصراحت گفته است: «اگر زیر ۴۰ سال دارید، بیتکوین طلای جدید شماست.» از نگاه او، بیتکوین یک ذخیره ارزش مشروع است و نماد مهاجرت بیننسلی از فلزات فیزیکی گرانبها به داراییهای دیجیتال محسوب میشود.
او همچنین درباره بلاکچین دیدگاه بسیار مثبت دارد و آن را «جدیدترین و مخربترین نرمافزار زیربنایی» میداند. وارش معتقد است آمریکا برای حفظ رقابتپذیری بلندمدت خود، باید در این حوزه پیشتاز بماند.
بااینحال، فشار قیمتی فعلی این سوال را مطرح میکند که وقتی موضع او مثبت است، چرا بازار واکنش منفی نشان میدهد؟ پاسخ در رویکرد ترکیبی وارش است؛ چراکه همزمان با حمایت از کاهش نرخ بهره به انضباط پولی و ادامه سیاست انقباض ترازنامه هم شدیدا پایبند است. این یعنی ممکن است وارد دورهای شویم که «نرخ بهره کاهش مییابد، اما خبری از تسهیل کمی نیست». هزینه استقراض پایین میآید، اما سیل نقدینگی که در گذشته بارها بیتکوین را به اوجهای تاریخی رسانده است، شاید دیگر تکرار نشود.
در نتیجه، یک تنش شکل میگیرد؛ وارش از نظر فناوری و روندهای بلندمدت، حامی داراییهای کریپتویی است، اما محدودیتهای پولی او ممکن است در کوتاهمدت، سود نقدینگی این بازار را سرکوب کند.
بانکها و بخش مالی: صعودی
با توجه به سابقه وارش در مورگان استنلی (Morgan Stanley) و انتقادات قدیمی او نسبت به «بزرگشدن بیشازحد دامنه مقررات»، او همواره کاندیدای مطلوبی برای سیستم بانکی به شمار رفته است. اکنون بازار انتظار دارد که وارش بخشی از الزامات پیچیده سرمایه بانکها، مانند مقررات بازل ۳ (Basel III) را تعدیل یا بازنگری کند. تحلیلگران معتقدند این رویکرد بهطور قابلتوجهی به نفع بانکهای منطقهای و بانکهای کوچک تا متوسط خواهد بود، چراکه سرمایه بیشتری برای اعطای اعتبارات به اقتصاد واقعی آزاد میشود.
مسکن و املاک: واگرایی و عدم قطعیت
وارش از کاهش قابلتوجه نرخ بهره بینبانکی حمایت میکند و این اقدام مستقیماً هزینه وامهای مسکن با نرخ شناور (ARM) و تأمین مالی پروژههای ساختوساز را کاهش میدهد.
اما ریسک اصلی در مخالفت صریح او با نگهداری حدود ۲ تریلیون دلار اوراق با پشتوانه وام مسکن (MBS) در ترازنامه فدرال رزرو است. بسیاری از اقتصاددانان هشدار میدهند که حتی اگر سایر نرخها کاهش یابد، نرخ وامهای مسکن ثابت ۳۰ ساله ممکن است همچنان به محدوده ۷ تا ۸٪ افزایش یابد.
انرژیهای تجدیدپذیر: نزولی
وارش قصد دارد فدرال رزرو را از نهادهای مرتبط با سیاستهای اقلیمی جهانی، مانند شبکه تأمین مالی سبز(Green Finance Network)، خارج کند و تستهای استرس اقلیمی که به بانکها تحمیل میشود را متوقف کند.
در دوره تصدی جروم پاول (Jerome Powell)، فدرال رزرو بانکها را تشویق میکرد ملاحظات اقلیمی را در سیاستهای اعتباری خود لحاظ کنند. وارش بهدنبال پایان دادن به این سازوکار است؛ اقدامی که عملاً پشتوانه و «باد موافق سیاستی» پروژههای سبز را از بین میبرد.
سهام با ارزش بازار کم: صعودی
وارش بارها تأکید کرده که فدرال رزرو باید به جای «نهادهای بزرگ و بیشازحد حمایتشده والاستریت» روی محرکهای واقعی اقتصاد، یعنی کسبوکارهای کوچک و کارآفرینان تمرکز کند.
او انتظار دارد با عقبنشینی سیستماتیک از مقررات سختگیرانه بانکی، فشار از روی بانکهای کوچک و متوسط برداشته شود و در نتیجه، وضعیت تامین مالی شرکتهای کوچک بهطور قابلتوجهی بهبود پیدا میکند و باعث رشد سهمهای کوچک میشود.
بازارهای خارجی: واگرایی
ترکیب سیاستی وارش ممکن ات باعث ایجاد یک شکاف آشکار در سطح جهان شود؛ برخی اقتصادها از رشد آمریکا و سرمایهگذاری در هوش مصنوعی منتفع میشوند و برخی دیگر زیر فشار تقویت دلار و انقباض نقدینگی جهانی آسیبپذیر میشوند.
- ژاپن و کره جنوبی: شرکتهایی مانند سامسونگ و کمپانی نیمهرسانای اسکی هاینیکس(SK Hynix) نسبتاً مقاوم هستند، زیرا گلوگاههای فیزیکی کلیدی در زنجیره AI و رباتیک را در اختیار دارند؛ همان موتورهای بهرهوری که وارش بر آنها تأکید دارد. برخلاف انتظار، تقویت دلار به یک مزیت رقابتی برای این دو کشور تبدیل میشود؛ زیرا قراردادها اغلب دلاری هستند و پس از تبدیل ارز، سودآوری افزایش مییابد. ثانیا، دلار قوی باعث میشود رباتهای ژاپنی و تراشههای کرهای برای شرکتهای آمریکایی ارزانتر به نظر برسند و این بهنوبه خود باعث تسریع بهرهوری و افزایش سودآوری آنها میشود.
- چین: دلار قوی فشار مداومی بر یوان وارد میکند و فضای مانور آن در سیاست پولی را محدود میسازد.
- بازارهای نوظهور: افزایش ارزش دلار، بار بدهیهای دلاری را سنگینتر میکند ومنجر به تشدید ریسکهای مالی میشود.
- اروپا: تضعیف یورو به نفع صادرات آمریکا عمل میکند، اما همزمان افزایش هزینه واردات انرژی باعث ایجاد یک محدودیت ساختاری جدی میشود.
جمعبندی
بسیاری از فعالان بازار هنوز کوین وارش را یک سیاستگذار «هاوکیش» میدانند؛ کسی که به مهارم تورم، سیاستهای انقباضی و افزایش نرخ بهره اعتقاد دارد. اما باور اصلی او این است که تورم نتیجه ناکارآمدی مالی دولت است و همزمان هوش مصنوعی یک نیروی ضدتورمی قدرتمند و مولد بهرهوری میداند.
اگر در دوران تصدی وارش این نگاه مبنا قرار بگیرد، بازارهای مالی مختلف واکنشهای یکسانی نخواهند داشت. داراییهای مرتبط با هوش مصنوعی و زنجیره نیمههادیها بهعنوان موتور اصلی افزایش بهرهوری، بیشترین منفعت را میبرند و با یک چشمانداز بهشدت صعودی مواجه میشوند. در مقابل، طلا و نقره که سالها از روایت «پولپاشی و تضعیف دلار» تغذیه کرده بودند، با تضعیف این منطق و تقویت انضباط پولی، در مسیر نزولی قرار میگیرند. بازار کریپتو نیز در موقعیتی دوگانه میایستد؛ از یکسو از حمایت ضمنی وارش نسبت به بیتکوین و بلاکچین بهره میبرد، اما از سوی دیگر، در غیاب پولپاشی گسترده احتمالا رشد آرامتری را در بلندمدت طی میکند.
درنهایت، اگر مسیر فکری وارش محقق شود، دیگر نمیتوان بازارها را فقط با برچسب هاوکیش یا داوکیش بودن فدرال رزرو توضیح داد. برندگان این دوره، داراییهایی خواهند بود که بر پایه بهرهوری، شفافیت و سازگاری با نظم جدید پولی و فناوری حرکت کنند.













