این مقاله را از زاویه اقتصاد و معیشت مینویسم، نه از زاویه سیاست. هدفم قضاوت نیست، طرفداری نیست، نسخه سیاسی هم نیست. فقط میخواهم بفهمیم وقتی کشوری زیر فشار تورم، بیثباتی ارز و فروپاشی امید اقتصادی میافتد، زندگی آدمها چه شکلی میشود، مردم چه راههایی برای دوام آوردن پیدا میکنند و دولت اگر بخواهد واقعاً به مردم کمک کند چه تمهیداتی میتواند بیندیشد.
پیش از شروع دو نکته را میخواهم یادآور شوم. اول اینکه «پسامادورو» هنوز فقط چند روز عمر دارد. دستگیری مادورو در ۵ ژانویه ۲۰۲۶ گزارش شده و تحولات هنوز در مرحله شوک اولیه است. پس هر حرفی درباره آینده، ناگزیر بخشیاش سناریوست نه قطعیت. دوم اینکه ونزوئلا و ایران یکی نیستند. اندازه اقتصاد، ساختار درآمدها، نظام حکمرانی اقتصادی، شبکههای اجتماعی و خانوادگی، حتی فرهنگ مصرف و پسانداز فرق دارد. مقایسه فقط وقتی مفید است که دنبال «الگوهای رفتاری اقتصاد» بگردیم، نه اینکه عیناً نتیجه بگیریم همان مسیر تکرار میشود.
قسمت اول: ونزوئلا پیش از دستگیری مادورو، وقتی تورم تبدیل شد به هوا
نقطه شروع بحران، نفت بود اما به نفت ختم نشد: ونزوئلا سالها روی ستونی اصلی ایستاده بود: درآمد نفت. وقتی قیمت نفت افت کرد و درآمد ارزی کم شد، مدل اقتصادی که با یارانه، کنترل قیمت و کنترل ارز کار میکرد شروع کرد به لرزیدن. در روایتهای خبری هم تاکید میشود سقوط قیمت نفت از ۲۰۱۴ به بعد به اقتصاد فشار سنگین آورد و تامین مالی دولت را سخت کرد.
اما آنچه بحران را عمیقتر کرد فقط کم شدن قیمت نفت نبود. ترکیبی از چند چیز بود: کسری بودجه، تامین کسری با چاپ پول، چندنرخی شدن ارز، کنترلهای گسترده بر قیمتها، افت تولید داخلی و مهمتر از همه فرو ریختن اعتماد عمومی به پول ملی. این ترکیب مانند چرخه عمل میکند: مردم به پول بیاعتماد میشوند، تقاضا برای دلار بالا میرود، ارزش پول ملی میریزد، قیمت کالاهای وارداتی و حتی داخلی بالا میرود و دولت دوباره برای جبران فشارها بیشتر پول چاپ میکند. چرخه دوباره میچرخد، اما هر بار تندتر.
تورم در ونزوئلا و اعدادی که دیگر فقط «عدد» نبودند: برای اینکه بحران ونزوئلا را کامل درک کنیم، چند عدد کلیدی کافی است: تورم سالانه ۲۰۱۶ حدود ۲۵۴.۹٪ گزارش شده است. بعد اوضاع وارد قلمرو «ابرتورم» شد. بانک مرکزی ونزوئلا تورم ۲۰۱۸ را ۱۳۰٬۰۶۰٪ و تورم ۲۰۱۹ را ۹٬۵۸۵.۵٪ اعلام کرده است.
این اعداد در زندگی واقعی یعنی چه؟ یعنی حقوقی که اول ماه میگیری، وسط ماه دیگر شبیه پول توجیبی میشود. یعنی مغازهدار قیمت را ساعتبهساعت عوض میکند، نه ماهبهماه. یعنی خانوادهها از روی ذوق خرید نمیکنند، از روی ترس خرید میکنند: «الان بخریم که فردا گرانتر است». یعنی پسانداز کردن عملاً تبدیل میشود به شوخی تلخ، مگر اینکه پسانداز شکل دیگری پیدا کند.
سقوط کیک اقتصاد و کوچک شدن زندگی: شاخصی ساده برای دیدن کوچک شدن زندگی، درآمد سرانه است. دادههای سازمان ملل نشان میدهد GDP سرانه ونزوئلا از حدود ۱۲,۹۰۱ دلار در ۲۰۱۲ به حدود ۳,۷۲۲ دلار در ۲۰۲۰ سقوط کرده و در ۲۰۲۳ حدود ۴,۹۲۵ دلار بوده است. (درآمد سرانه یا GDP سرانه یعنی سهم متوسط هر نفر از اندازه اقتصاد کشور).
پشت این اعداد، کارخانهایست که خوابیده، شغلیست که از بین رفته، سرمایهگذاری است که نیامده، خدمات عمومی است که فرسوده شده. و در نهایت یعنی فشار مستقیم روی سفره مردم.
تصور کنید اقتصاد کشور، کیکی بزرگ است. GDP یعنی اندازه کل کیک در یک سال! GDP سرانه یعنی اگر این کیک را بین همه مردم «به طور متوسط» تقسیم کنیم، سهم هر نفر چقدر میشود. پس GDP سرانه فقط میانگین را نشان میدهد، نه حقوق واقعی هر نفر را! طبق دادههای بانک جهانی، GDP سرانه ایران در ۲۰۲۴ حدود ۵٬۱۹۰ دلار (به قیمت و نرخ همان سال) ثبت شده. این عدد دو تا نکته خیلی مهم دارد:
- این عدد درآمد مردم نیست: یعنی قرار نیست هر ایرانی واقعاً سالی ۵٬۱۹۰ دلار پول نقد بگیرد. ممکن است بخش بزرگی از تولید و درآمد در یک جاهایی جمع شود، یا اصلاً به شکل خدمات دولتی، نفت، یا فعالیتهایی باشد که مستقیم در جیب خانوار حس نمیشود.
- با تورم بالا، حس زندگی میتواند بدتر از عدد باشد: همان وقتی که GDP سرانه عددی میدهد، تورم سالانه ایران در ۲۰۲۴ حدود ۳۲٪ گزارش شده. تورم یعنی حتی اگر درآمد اسمی تکان بخورد، قدرت خرید میتواند جا بماند. خانواده بیشتر حس «دویدن روی تردمیل» را تجربه میکند: حرکت میکند، اما جلو نمیرود.
تصویری خیلی ساده رسم میکنم: اگر حقوق شما ۳۰٪ زیاد شود ولی هزینههای ضروری ۴۰٪ بالا برود، GDP سرانه ممکن است تغییر عجیبی نکند، اما سفره شما کوچکتر میشود. در ونزوئلا مشکل فقط کم بودن GDP سرانه نبود. مشکل این بود که پول ملی مثل یخ زیر آفتاب، مدام آب میشد. وقتی تورم خیلی خیلی بزرگ میشود، شاخصهای عددی اقتصاد ممکن است هشداری ندهند، اما زندگی روزمره تبدیل میشود به:
- قابل پیشبینی نبودن قیمتها و نابودی برنامهریزی خانوار
- تقلای مردم برای تبدیل پول به کالا، ارز، دارایی و هرآنچه که ارزششان کمتر آب میرود.
- دلاری شدن بازار و بیشتر شدن نابرابری به دلیل دسترسی نداشتن همه به دلار!
برای اینکه مقیاس را حس کنید: صندوق بینالمللی پول در صفحه کشور ونزوئلا، تورم مصرفکنندهِ پیشبینیشده برای ۲۰۲۶ را حدود ۲۶۹.۹٪ نشان میدهد. یعنی حتی بعد از آن همه سال بحران، هنوز تورم میتواند چند برابرِ کل «تورمهای بدِ» معمول باشد. پس چرا ممکن است دو کشور GDP سرانه نزدیک داشته باشند ولی زندگی یکی سختتر از دیگری حس شود؟ چون GDP سرانه فقط «اندازه کیک» را میگوید، نه این که:
- کیک چقدر «قابل خوردن» است (قدرت خرید واقعی)
- کیک چطور تقسیم شده (نابرابری)
- قیمتها چقدر باثباتاند (تورم و انتظارات تورمی)
- خدمات عمومی چقدر کار میکند (بهداشت، آموزش، امنیت، انرژی، حملونقل)
- آینده چقدر قابل پیشبینی است (ریسک، سرمایهگذاری، اشتغال)
دلاریزه شدن واقعیت، راهکار مردم و بازار: در اوج بحران، اتفاق مهمی افتاد. دولت بخشی از سختگیریهای قدیمی را کنار گذاشت. گزارش رویترز از ۲۰۱۹ میگوید دولت اجرای کنترل قیمت را شل کرد و عملاً معاملات دلاری را پذیرفت و همین چرخش به کاهش شدت تورم کمک کرد، هرچند تورم همچنان بسیار بالا ماند. دلاریزه شدن در ونزوئلا دو رویه داشت:
- رویه اول، «کارکرد» بود. وقتی پول ملی کار نمیکند، بازار واحد حساب و وسیله مبادله دیگری مییابد تا معامله باقی بماند.
- رویه دوم، «نابرابری» بود. چون همه به دلار دسترسی برابر ندارند. رویترز در ۲۰۲۲ توضیح میدهد دلاریزه شدن تدریجی، شکاف بین کارکنان دولتی و خصوصی را عمیقتر کرد، چرا که بخشی از مردم دستمزد یا درآمد ارزی دارند و بخشی ندارند.
این نکته برای ایران هم مهم است: در شرایط تورمی، نابرابری فقط از شکاف بین دارا و ندار نمیآید، از «دسترسی و عدم دسترسی به داراییهای محافظ در برابر تورم» هم میآید.
قسمت دوم: پسامادورو، شوکی تازه روی اقتصاد فرسوده
واقعه از این قرار بود که مادورو پس از عملیات نیروهای آمریکا دستگیر شد، سپس در دادگاه نیویورک حاضر شد و گفت «ربوده شده» و بیگناه است. همزمان، دلسی رودریگز به عنوان رئیسجمهور موقت سوگند خورد.
گذار سیاسی، حتی اگر در بلندمدت به ثبات برسد، در کوتاهمدت معمولاً شوک ایجاد میکند: مردم دست نگه میدارند، سرمایهگذار صبر میکند، بازار ارز عصبی میشود و مهمتر از همه صادرات نفت و جریان ارز میتواند مختل شود. برای کشوری مثل ونزوئلا که هنوز نفت شاهرگ اصلی است، این اختلال مثل کمخونی ناگهانی است. بر اساس گزارشهای رویترز در همان روزهای اول، صادرات نفت ونزوئلا به دلیل محدودیتها و مجوزها با افت جدی مواجه شده و به شرکتها گفته شده تولید را کم کنند.
در چند روز اول، پیشبینی قطعی بیانصاف است، اما میشود سه سناریوی اقتصادی محتمل را برای ونزوئلا در نظر گرفت:
- سناریوی تثبیت: اگر دولت موقت بتواند نظم اجرایی ایجاد کند و مسیر تعامل خارجی به کاهش ریسک صادرات نفت کمک کند، «فرصتی هرچند کوچک» برای ثبات نسبی ایجاد میشود.
- سناریوی بنبست: اگر کشمکشها طولانی شود یا صادرات نفت ضربه بخورد، فشار ارزی میتواند دوباره تورم را تغذیه کند.
- سناریوی بهبود نابرابر: حتی با ثبات، بازسازی نفت و خدمات عمومی زمان میخواهد و ممکن است اول بخشهای دلاری و شهری نفس بکشند و بقیه دیرتر.
قسمت سوم: ایران امروز، در زمستان ۲۰۲۵ تا ژانویه ۲۰۲۶، زیر فشار تورم و ارز
برای ایران هم چند عدد و چند نشانه کافی است تا بفهمیم مردم چرا خستهاند.
- تورم بالا و فرساینده: دادههای World Bank (در FRED) تورم سالانه ایران را حدود ۴۴.۶٪ در ۲۰۲۳ و حدود ۳۲.۵٪ در ۲۰۲۴ نشان میدهد. در گزارشهای اواخر دسامبر ۲۰۲۵ هم از تورم نقطهبهنقطه حدود ۵۲.۶٪ صحبت شده است. رویترز هم از تورم ۴۲.۵٪ در دسامبر و افت شدید ارزش ریال در ۲۰۲۵ گفته است.
- ارز و اثرش روی زندگی روزمره: وقتی قیمت ارز بالا میرود، مردم حتی اگر «مستقیماً دلار نخرند»، اثرش را در قیمتها میبینند. گزارش رویترز از ۸ دسامبر ۲۰۲۵ از رکوردهای تازه کاهش ارزش ریال و فشار تورمی میگوید. گزارش AP هم از عبور نرخ بازار از حدود ۱.۳ میلیون ریال به ازای هر دلار در اواخر ۲۰۲۵ نوشته است.
- معیشت، وقتی غذا خط قرمز میشود: قیمت کالاهای معیشتی غذا، بهویژه نان و روغن و تخممرغ، جهش بسیار سنگینی داشته و این فشارها به اعتراضهای معیشتی دامن زده است. اقتصاد دیگر «بحث کارشناسی» نیست، «زیست روزانه» است.
دادههای داخلی هم بر تمام موارد بالا مهر تایید میزنند: گزارش بودجه خانوار بانک مرکزی برای ۱۴۰۳ نشان میدهد سرانه مصرف گوشت قرمز برای هر نفر به حدود ۱۰ کیلوگرم رسیده، در حالی که سرانه مصرف گوشت پرندگان (عمدتاً مرغ) به ۳۶ کیلوگرم افزایش یافته است. این جابهجایی فقط تغییر سلیقه نیست، نشانه کوچ اجباری بخشی از خانوارها به سمت جایگزین ارزانتر است.

همزمان، دادههای مرکز آمار میگوید از شروع سال ۱۳۹۰ قیمت خوراکیها، آشامیدنیها و دخانیات ۷۸ برابر شده، اما حداقل دستمزد فقط ۳۱.۵ برابر بالا رفته، یعنی خوراکیها حدود ۲.۵ برابر سریعتر از حداقل دستمزد رشد کردهاند.

وقتی پایههای هزینه زندگی اینطور تندتر از درآمد حرکت میکنند، حتی شوکهای به ظاهر کوچک هم سریع به زندگی روزمره سرایت میکنند؛ مانند افزایش ۱۷ درصدی قیمت روغن پایه در بورس کالا که در یک هفته به ۸۳ میلیون تومان برای هر تن رسیده و چون ماده اولیه اصلی روانکارهای خودرویی و صنعتی است، رد آن دیر یا زود روی هزینه حملونقل و تولید و خدمات مینشیند.

در قابی بزرگتر هم، از شروع ۱۳۹۹ تا امروز، دلار ۶۹۰ درصد رشد کرده و در همین بازه قیمت گاو ۹۹۴ درصد و مرغ ماشینی ۱۱۸۶ درصد بالا رفته است؛ یعنی حتی همان گزینههای جایگزین هم به مرور گران میشوند و خانوادهها مدام مجبورند خط بعدی «صرفهجویی» را پیدا کنند.
از طرف دیگر، فشار فقط در مصرف خانوار دیده نمیشود، در نفس کشیدن تولید هم پیداست. طبق گزارشهای کدال، تولید و فروش سایپا در نهماهه سال جاری نسبت به مدت مشابه سال قبل به ترتیب ۳۵ و ۳۹ درصد کاهش یافته است، و این جنس افتها یعنی بازار، نقدینگی، قطعه، تقاضا یا ترکیبی از همه، آنقدر سخت شده که حتی بنگاههای بزرگ هم عقب مینشینند.

در سطح عمومی قیمتها هم تصویر تیزتر است؛ تورم نقطهبهنقطه به ۵۲.۶ درصد رسیده که بالاترین رقم از اردیبهشت ۱۴۰۲ گزارش شده، تورم ماهانه ۴.۲ درصد بوده و از شروع سال هم قیمتها ۳۷.۸ درصد رشد کردهاند که بدترین شروع از سال ۱۳۹۹ توصیف شده است. زمانی فقط ۴۲.۸ درصد کشورهای جهان تولید سرانهای بالاتر از ایران داشتند، اما حالا ۶۲.۸ درصد کشورها از ایران جلوتر ایستادهاند. معنای این عقب ماندن برای مردم خیلی ساده است: هم قیمتها با سرعت اوج میگیرند، هم موتور تولید و درآمدزایی کشور آنطور که باید همراهی نمیکند و نتیجهاش میشود فشار ممتد روی زندگی معمولی.
قسمت چهارم: شباهتها و تفاوتهای ایران و ونزوئلا به دور از ترس یا سادهسازی
شباهتهای مهم: هر دو کشور تجربه کردهاند که وقتی دسترسی به ارز محدود شود و اعتماد به پول ملی آسیب ببیند، تورم میتواند به بیماری مزمن تبدیل شود. هر دو جا، چندنرخی شدن ارز و سیاستهای کوتاهمدت میتواند رانت و نابرابری بسازد. و در هر دو، تورم بیشتر از همه به حقوقبگیر و بازنشسته فشار میآورد.
تفاوتهای مهم: ونزوئلا به ابرتورمهای چند ده هزار درصدی رسید. ایران هنوز در آن نقطه نیست، اما تورمهای چند ده درصدی اگر طولانی شوند، همان فرسایش را آرامتر و ممتدتر ایجاد میکنند. در ونزوئلا دلاریزه شدن گستردهتر شد و همین همزمان هم «بازار را زنده نگه داشت» و هم «نابرابری را بیشتر کرد».
علاوه بر این ونزوئلا موج مهاجرت عظیمی را تجربه کرد. طبق داده UNHCR، تعداد پناهندگان و مهاجران ونزوئلایی در جهان به حدود ۷.۹ میلیون نفر رسیده است. در گزارش رویترز هم از خروج ۷.۷ میلیون نفر از ۲۰۱۴ صحبت شده است. این مهاجرت هم خودش زخم است، هم برای خیلی از خانوادهها تبدیل شد به مسیر بقا از طریق حوالههای ارزی.
قسمت پنجم: مردم ونزوئلا چطور در تورم افسارگسیخته دوام آوردند؟
دوام آوردن در بحران اقتصادی معمولاً شبیه فیلمهای انگیزشی نیست. بیشتر شبیه کار روزانه خستهکننده است: کم کردن، جایگزین کردن، مذاکره کردن و پیدا کردن راههای کوچک برای حفظ کرامت.
- چندمنبعی کردن درآمد: بسیاری از خانوادهها به یک درآمد تکیه نکردند: کار دوم، کار پروژهای، کار خدماتی، فروش کوچک خانگی، یا هر چیزی که نقدشوندگی داشته باشد. این کار شیک نیست، ولی واقعی است: وقتی تورم بالاست، یک منبع درآمد به تنهایی خیلی شکننده است.
- اتکا به حوالهها و شبکه مهاجران: برای بخشی از خانوادهها، مهاجرت یک نفر تبدیل شد به «سوپاپ بقا». یک گزارش پژوهشی درباره حوالهها میگوید ونزوئلا در ۲۰۲۲ بیش از ۴.۲ میلیارد دلار حواله دریافت کرده است. این یعنی خانوادهای که در داخل حقوقش آب میرود، با کمک ارزی کوچک از خارج میتواند غذا و دارو را تامین کند. این البته هزینه انسانی هم دارد: دوری، دلتنگی و گاهی فروپاشی روابط.
- دلاریزه شدن و خرید هوشمندانه: در دلاریزه شدن، مردم یاد گرفتند «پول را زیاد نگه ندارند» و بیشتر «کالا و نیازهای ضروری» را مدیریت کنند. این به زبان اقتصادی یعنی کاهش ریسک نگهداری نقد در پولی که ارزشش میریزد. اما چون دسترسی برابر نیست، شکاف هم بیشتر میشود.
- همیاری محلی و اقتصاد همسایگی: در بحرانهای طولانی، روابط اجتماعی از ویژگی فرهنگی تبدیل میشود به زیرساخت بقا: قرضهای کوچک، خرید گروهی، مراقبت از بچهها، تقسیم دارو، آشپزی جمعی. اینها سیاست نیست، اخلاق جمعی است.
قسمت ششم: مردم ایران در فشار معیشتی چه کار میتوانند بکنند؟
میدانم حرف «بایدها» وقتی آدم خسته است آزاردهنده میشود. پس این بخش را مانند جعبه ابزار ببینیم. هر کس بنا به سن، درآمد، شهر، خانواده، سلامت و شغل، ابزارهای متفاوتی را میتواند بردارد.
منکر وظیفه دولت نیستم. مهار تورم، حمایت هدفمند از اقشار آسیبپذیر (خصوصاً غذا و دارو) و تصمیمهای شفاف که اعتماد بسازد، وظیفه است نه لطف. اما زندگیمان معطل نمیماند تا سیاستها اثر کند. برای همین، کنار مطالبهگری و انتظارِ اصلاحات، ما هم باید سهم خودمان را در دوام آوردن خودمان برداریم.
قدمهای فوری برای «کم کردن خونریزی»:
اولین هدف در شرایط تورمی، ثروتمند شدن نیست. زنده ماندنِ با کرامت است.
۱) نقشه نقدینگی خانوار: برای یک ماه، خیلی ساده و بیقضاوت بنویسید پول از کجا میآید و دقیقاً کجا میرود. تورم مثل مه است؛ تا عددش نکنید، نمیفهمید کجا گم میشوید. همین یک کار، جلوی بخشی از هزینههای نشتی را میگیرد.
۲) سه سبد اولویت:
- سبد بقا: غذا، دارو، اجاره یا قسط ضروری، رفتوآمد.
- سبد ثبات: بیمه، تعمیرات ضروری، هزینههای آموزش پایه، حداقل تفریح کمهزینه برای سلامت روان.
- سبد آرزو: چیزهایی که دوست داریم، ولی در شرایط فعلی میتواند صبر کند.
در تورم، اشتباه رایج این است که همه چیز را با هم قطع میکنیم، بعد از چند هفته فرسوده میشویم و یکباره با خریدهای احساسی جبران میکنیم. سبدبندی کمک میکند این موج کمتر شود.
۳) بدهیهای بد را جدی بگیرید: اگر وام یا بدهی با بهره بالا دارید، هر کاری که قانونی و ممکن است انجام دهید تا ساختارش را سبک کنید: مذاکره، تجمیع، یا تبدیل به اقساط قابل مدیریت. در تورم بالا، بدهیِ بد میتواند خانواده را له کند. این توصیه عمومی است و برای تصمیم دقیق بهتر است با مشاور مالی یا حقوقی مطمئن صحبت شود.
قدمهای میانمدت برای «کم کردن شکنندگی»
۱) چندمنبعی کردن درآمد، حتی کوچک: لازم نیست همه کارآفرین شوند. ولی اگر بتوانید منبع کوچک درآمد جانبی بسازید، خانواده در برابر شوکها مقاومتر میشود: تدریس، خدمات آنلاین، فروش مهارت، تعمیرات، تولید محتوا، یا هر چیزی که با توان شما سازگار است.
۲) سرمایهگذاری روی مهارت، نه روی هیجان: در بحران، بازارها پر از وعدههای سریع میشود. اما آنچه معمولاً در بلندمدت میماند «مهارت قابلفروش» است: زبان، کار فنی، تحلیل داده، طراحی، فروش، مذاکره یا هر مهارتی که تقاضا دارد. این شاید آهسته باشد، ولی ریشه دارد.
۳) «پولِ بیپناه» را کمتر کنید: در تورم، نگه داشتن نقدینگی زیاد معمولاً آسیبزا است. اما اینکه چه داراییهایی برای هر خانواده مناسب است، به ریسکپذیری، افق زمانی و شرایط قانونی و فردی بستگی دارد. پس بهتر است اصل را بر این بگذاریم: نقدینگی به اندازه نیاز کوتاهمدت و باقی در داراییهایی که نوسان و ریسکشان را میفهمید، نه داراییهایی که فقط «شنیدهاید خوب است». این توصیه سرمایهگذاری شخصی نیست، اصل مدیریت ریسک است.
مراقبت از سلامت روان و روابط، به عنوان دارایی اقتصادی
این مورد شاید عجیب به نظر برسد، اما در تورم طولانی، فرسایش روانی خودش هزینه اقتصادی دارد: تصمیمهای عجولانه، دعواهای خانوادگی، ترک کار، افسردگی و حتی بیماریهای جسمی. «روتین ساده»، «خواب»، «پیادهروی» و «حفظ حلقه حمایتی کوچک» میتواند به اندازه پول، نجاتدهنده باشد.
قسمت هفتم: دولت چه تمهیداتی میتواند برای کمک واقعی به مردم انجام دهد؟ بستههای اقتصادی، نه شعار
اگر بخواهیم خیلی عملی و اقتصادی نگاه کنیم، دولتها دو وظیفه همزمان دارند:
- یک، آتش را خاموش کنند تا قیمتها از کنترل خارج نشود.
- دو، در همان حین کاری کنند که مردم زیر آوار نمانند.
کمکهای فوری برای حفاظت از سفره و دارو
- حمایت هدفمند از دهکهای پایین، نه پخش یارانه بیهدف: کمک نقدی یا کالایی اگر دقیق هدفگیری شود میتواند موثر باشد، اما اگر بیهدف و گسترده باشد هم بودجه را میترکاند و هم تورم را تغذیه میکند. ابزارهایی مثل پایگاه داده رفاهی و کارتهای حمایتی هدفمند، در بسیاری کشورها برای همین ساخته شدهاند.
- ثبات در تامین کالاهای حیاتی: دارو، شیرخشک، گندم و نهادههای اساسی باید از شوکهای ارزی و لجستیکی تا حد ممکن محافظت شوند، با شفافیت کامل و کمترین رانت.
- بیمه بیکاری و حمایت از کارگران غیررسمی: در بحرانهای معیشتی، بخش بزرگی از مردم در بازار کار غیررسمیاند. اگر حمایتها فقط به رسمیها برسد، شکاف اجتماعی عمیقتر میشود.
اصلاحات میانمدت برای مهار تورم
- انضباط بودجه و پرهیز از تامین کسری با چاپ پول: تورم در نهایت یک پیام دارد: کسی دارد هزینهها را به آینده پاس میدهد. اگر دولت کسری را با پول پرقدرت جبران کند، مردم با گرانی پرداخت میکنند. مهار تورم بدون مهار کسری بودجه و شیوه تامین آن، معمولاً ممکن نیست.
- یکسانسازی تدریجی و قابل مدیریت نرخ ارز: چندنرخی بودن ارز رانت میسازد، سیگنال قیمت را خراب میکند و به اعتماد ضربه میزند. یکسانسازی اگر با برنامه و حمایتهای اجتماعی همراه باشد، میتواند به شفافیت و کاهش فساد کمک کند.
- شفافیت و ارتباط صادقانه با مردم: در تورم، «اعتماد» مانند اکسیژن است. برنامه ضدتورمی اگر مبهم باشد، مردم باور نمیکنند و رفتارهای تورمی تشدید میشود. برنامه باید ساده، قابل سنجش و با گزارشهای دورهای باشد.
رشد و اشتغال: کمک به کسبوکارهای کوچک و سرمایهگذاری
اگر فقط روی تورم تمرکز کنیم ولی رشد و اشتغال نباشد، فشار معیشت حل نمیشود؛ جابهجا میشود. سیاستهای تسهیل کسبوکار، تامین مالی تولید، کاهش ریسک مقرراتی و حمایت از صادرات غیرنفتی میتواند بخشی از بار را سبک کند.
جمعبندی: زندگی ادامه دارد، امید را زنده نگه داریم!
شرایط ونزوئلا به ما نشان میدهد مردم میتوانند در سختترین شرایط هم دوام بیاورند، اما بهایش کم نیست: مهاجرت گسترده، فرسایش امید و نابرابری عمیق. ایران ما هم امروز زیر فشار است و نگرانیها کاملاً قابلفهم. نکته مهم این است: در بحرانهای معیشتی، هیچ توصیهای برای همه جواب نمیدهد، اما چند اصل تقریباً همیشه کمک میکند: شفاف کردن جریان پول، کم کردن شکنندگی با چندمنبعی کردن درآمد، پرهیز از تصمیمهای هیجانی، تکیه بر مهارت و شبکه حمایتی و حفظ سلامت روان به عنوان ستون تصمیمگیری. هدف در این روزها ثروتمند شدن نیست؛ هدف این است که زندگی، حتی زیر فشار، قابل ادامه باشد و کرامت انسانیمان حفظ شود.



















