در هفتهای که گذشت، در حوزه شبکههای اجتماعی غیرمتمرکز که با نام سوشالفای هم شناخته میشود، تحولات مهمی رخ داد. در کمتر از ۴۸ ساعت، دو پروتکل بزرگ فارکستر و لنز از تغییر مدیریت خود خبر دادند. در تاریخ ۲۱ ژانویه، فارکستر (Farcaster) توسط شریک زیرساختی خود یعنی نینار (Neynar) خریداری شد و یک روز قبل از آن نیز پروتکل لنز (Lens Protocol) مدیریت و راهبری خود را به مسک نتورک (Mask Network) واگذار کرد. این دو اتفاق پیاپی، بحث درباره آینده شبکههای اجتماعی غیرمتمرکز را بر سر زبانها انداخت و گمانیزنیها در مورد مرگ یا تولد دوباره DeSoc را داغ کرد. در این مطلب از میهن بلاکچین سراغ تحولات اخیر در این حوزه میرویم تا ببینیم آینده شبکههای اجتماعی غیرمتمرکز چیست و سرنوشتشان به کدام سو میرود.
بررسی تحولات شبکههای اجتماعی غیرمتمرکز فارکستر و لنز

معامله بین فارکستر (Farcaster) و نینار (Neynar) در نگاه اول کاملاً عجیب و حتی گیجکننده به نظر میرسد. شرکت مرکل منیوفکتوری (Merkle Manufactory)، توسعهدهنده فارکستر، حدود ۱۸۰ میلیون دلار سرمایه جذب کرده بود و آخرین ارزشگذاری آن نزدیک به ۱ میلیارد دلار برآورد میشد. با این حال، این شرکت تصمیم گرفت پروتکل فارکستر، کلاینت اصلی آن یعنی وارپکست (Warpcast) و همچنین لانچپد مبتنی بر هوش مصنوعی کلنکر (Clanker) را به نینار واگذار کند؛ استارتاپی که تنها حدود ۱۴ میلیون دلار سرمایه جذب کرده است.
همین موضوع باعث شد بلافاصله موجی از تردید و انتقاد به راه بیفتد. اما یک روز بعد، دن رومرو (Dan Romero)، همبنیانگذار مرکل، توضیح مهمی ارائه داد. او اعلام کرد شرکت قصد دارد تمام ۱۸۰ میلیون دلار سرمایه جذبشده را به سرمایهگذاران بازگرداند. توضیح مرکل حاکی از آن بود که خودِ شرکت مرکل فروخته نشده است و تنها داراییهای اصلی آن منتقل شدهاند.
این شفافسازی، خیلی سریع فضای بحث در شبکه اجتماعی ایکس را تغییر داد و نگاهها از تردید به احترام و تحسین تبدیل شد؛ چرا که بسیاری این اقدام را نمونه نادری از پاسخگویی و مسئولیتپذیری در صنعت کریپتو تلقی کردند.
پروتکل لنز (Lens Protocol) نیز با برگزاری سه مرحله جذب سرمایه، موفق به جذب حداقل ۴۶ میلیون دلار سرمایه شده بود. استانی کولچوف (Stani Kulechov)، بنیانگذار لنز و همچنین بنیانگذار و مدیرعامل آوه (Aave) در توضیح تغییرات اخیر گفته است:
بخشی از این سرمایه به سرمایهگذاران بازگردانده شده و بخش دیگر صرف توسعه پروتکل، اکوسیستم و لنز چین (Lens Chain) شده است. حالا که این زیرساختها تکمیل شدهاند، مدیریت محصولات مصرفکننده به مسک نتورک منتقل میشود، در حالی که آوارا (Avara)، شرکت پشتیبان آوه و چند محصول دیگر، همچنان نقش مشاور بلندمدت را برای حفظ استانداردها و سلامت اکوسیستم ایفا میکند.
همزمانی واگذاری فارکستر به نینار و انتقال مدیریت لنز به مسک نتورک بسیار قابلتوجه است و نمیتوان آن را صرفاً یک اتفاق تصادفی دانست. سؤال اصلی اینجاست که چرا حالا و چرا هر دو تقریباً همزمان؟
هر دو پروتکل موفق شده بودند زیرساخت اصلی شبکه اجتماعی آنچین را بسازند و سرمایهگذاران تراز اول را جذب کنند؛ اما بااینحال هیچکدام نتوانستند بهطور جدی فراتر از مخاطبان بومی کریپتو رشد کنند. اکنون که هر دو پروژه تحت مدیریت جدید قرار گرفتهاند، سوال مهمتر این است که شبکههای اجتماعی غیرمتمرکز (DeSoc) و سوشالفای (SocialFi) عملاً «مردهاند» یا این اتفاقات زمینهسازی برای «تولد دوباره» آنها خواهند بود؟
هیچ پاسخ متفقالقولی برای این سوال وجود ندارد. برخی سرمایهگذاران معتقدند این حوزه عملاً به پایان راه رسیده است و برخی دیگر فکر میکنند هنوز برای قضاوت زود است. با این حال، یک نکته پرواضح است و آن اینکه شبکههای اجتماعی غیرمتمرکز دیگر اولویت اصلی صندوقهای سرمایهگذاری نیستند.
برندون پاتس (Brandon Potts)، شریک صندوق فریمورک ونچرز (Framework Ventures)، میگوید توجه سرمایهگذاران دوباره به هسته مالی کریپتو بازگشته است. او در این رابطه گفته است:
با تمرکز مجدد فعالان این صنعت به کاربردهای بنیادی و مالیمحور، انرژی بنیانگذاران و سرمایهگذاران نیز به سمت حوزههایی که بیشترین پتانسیل واقعی صنعت در آنها نهفته است، مانند دیفای (DeFi) و تقاطع کریپتو با امور مالی نهادی معطوف شده است.
نکته قابلتوجه اینجاست که حتی سرمایهگذاران پروژههای فارکستر، نینار و لنز، از جمله پارادایم (Paradigm)، اندریسن هوروویتز (a16z)، کوینبیس ونچرز (Coinbase Ventures)، مولتیکوین کپیتال (Multicoin Capital)، وریانت (Variant)، استاندارد کریپتو (Standard Crypto) و آرکتایپ (Archetype) همگی از ارائه تحلیل یا دیدگاه تفصیلی خودداری کرده و تنها به حمایتهای عمومی از مدیریت جدید بسنده کردهاند. به نظر میرسد، در حال حاضر، حوزه شبکههای اجتماعی غیرمتمرکز در فاز «صبر و نظاره» به سر میبرد.
چرا شبکههای اجتماعی غیرمتمرکز یا سوشالفای موفق نبودند؟

در گفتوگوهای مختلف با فعالان این حوزه، یک نکته مشترک بارها شنیده میشود: «شبکههای اجتماعی یکی از سختترین حوزههای محصولات مصرفی برای موفقیت هستند.» کولچوف میگوید:
بزرگترین چالشها شامل پیچیدگیهای جذب و ورود کاربران، تجربه کاربری پراکنده و ناهماهنگ، توزیع محدود و نبود اپلیکیشنهایی در سطح مصرفکننده نهایی است که بتوانند با وب ۲ رقابت کنند. تا همین اواخر، حتی زیرساختهای فنی نیز از نظر مقیاسپذیری و عملکرد با مشکل مواجه بودند.
با این حال، عدم موفقیت سوشالفای صرفا از زیرساختهای نامناسب نشات نمیگیرد. این حوزه بهشدت به اثر شبکهای وابسته است؛ یعنی موفقیت یا شکست آنها به تعداد کاربران فعال و تعاملات آنها گره خورده است. محصولات کریپتویی بومیشده برای بلاکچین، بارها نشان دادهاند که برای غلبه بر این مانع با مشکل جدی مواجه هستند.
یاکوب روسیسکی (Jakub Rusiecki)، پژوهشگر مؤسسه وانکیاکس (1KX) و همبنیانگذار سوشال گراف ونچرز (Social Graph Ventures) میگوید:
شبکههای اجتماعی بهطور خاص بیرحم هستند؛ زیرا توزیع و اثر شبکهای در آنها حرف اول را میزند. در عین حال، کریپتو نیز پیچیدگیهای بیشتری مانند کیف پول، امنیت، مدیریت محتوا، هویت و اعتماد را به تجربه کاربر اضافه میکند.
او تأکید میکند که بسیاری از پروژههای اولیه سوشالفای، بدون آنکه دلیلی برای ماندگاری و ادامه حضور کاربر ایجاد کنند، مانند ارائه محتوای باکیفیت یا ایجاد حلقههای اجتماعی پایدار، به شدت روی مشوقهای مالی تکیه داشتند.
مالیگرایی بیشازحد (Over-financialisation) یکی از دامهای رایج در این حوزه است. لکس سوکولین (Lex Sokolin)، همبنیانگذار و شریک مدیریتی جنریتیو ونچرز (Generative Ventures)، میگوید:
سرمایهگذاران و کارآفرینان کریپتو اغلب تصور میکنند اضافهکردن ویژگیهای مالی میتواند شبکههای اجتماعی را بهتر کند، اما تاکنون چنین اتفاقی نیفتاده است. قدرت جذب و حفظ کاربر در پلتفرمهایی مانند تیکتاک، اینستاگرام و ایکس آنقدر بالاست که نمیتوان با سفتهبازی و انگیزههای مالی کوتاهمدت آنها را شکست داد.
آلن لاو (Alan Lau)، مدیر ارشد بازرگانی انیموکا برندز (Animoca Brands)، نیز این نگرانی را تأیید میکند و هشدار میدهد که مالیسازی افراطی باعث کاهش کیفیت محتوا میشود و در نهایت کاربران واقعی و اصیل را از پلتفرم دور میکند.
برندون کائه (Brandon Kae)، تحلیلگر تحقیقاتی وبسایت د بلاک (The Block)، در این مورد صریحتر صحبت میکند و میگوید:
رشد پلتفرمهای DeSoc اغلب مصنوعی بوده و بیشتر بهواسطه ایردراپها یا پاداشهای توکنی شکل گرفته، نه به دلیل تقاضای ارگانیک و واقعی. کاربران، به خاطر ایدئولوژی پلتفرم عوض نمیکنند؛ آنها به این فکر میکنند که یک اپلیکیشن چقدر سرگرمکننده است و دوستانشان کجا حضور دارند.
در همین راستا، او اشاره میکند که حتی پلتفرمهای غیرمتمرکز غیرکریپتویی مانند بلواسکای (Bluesky) و ماستودون (Mastodon) که بدون مدل مالی توکنی فعالیت میکنند نیز نتوانستهاند از جوامع کوچک و تخصصی خود فراتر بروند.
برخی دیگر، ریشه عدم موفقیت شبکههای اجتماعی غیرمتمرکز را در شکاف فرهنگی میبینند. دیوید ای (David E) با نام مستعار مه صبحگاهی (Morning Mist)، همبنیانگذار و عضو سوشال گراف ونچرز میگوید:
بسیاری از تیمهای شبکههای اجتماعی غیرمتمرکز از نظر فنی بسیار قوی بودند، اما «DNA اجتماعی» نداشتند.
او معتقد است پلتفرمهایی مانند فارکستر و لنز هرگز موفق به رشد ویروسی واقعی یا حفظ کاربران در بلندمدت نشدند؛ چراکه بدون مشارکت برندها و فقدان یک مدل پایدار برای درآمدزایی تولیدکنندگان محتوا چرخه رشد هیچوقت حرکت نمیکند. او در نهایت میگوید:
ساخت یک اقتصاد تبلیغاتی و تولیدکننده آنچین امکانپذیر است، اما این کار چندین برابر سختتر از مدلهای وب ۲ است.
آینده شبکههای اجتماعی غیرمتمرکز و سوشالفای چه خواهد شد؟
دیدگاهها درباره آینده DeSoc بهشدت دودسته و متضاد است. از نگاه افراد خوشبین، مرحله بعدی رشد شبکههای اجتماعی غیرمتمرکز بیش از هر چیز محصولمحور خواهد بود. استانی کولچوف معتقد است مسیر درست، اجرای زیرساختهای غیرمتمرکز با تمرکز روی مصرفکننده است. او میگوید:
پذیرش واقعی کاربران زمانبر است و اگر محصولات شبکههای اجتماعی غیرمتمرکز ساده، روان و شهودی شوند، میتوانند طی چند سال آینده جریان اصلی کاربران را جذب کنند.
یاکوب روسیتسکی نیز دیدگاه مشابهی دارد. بهگفته او، کریپتو قرار نیست مستقیماً جایگزین پلتفرمهای اجتماعی فعلی شود، بلکه میخواهد فضای طراحی و امکانات جدیدی برای شبکههای اجتماعی ایجاد کند. او میگوید:
تغییرات اخیر در فارکستر و لنز با الگوی طبیعی تکامل دستههای اولیه محصولات مصرفی همخوانی دارد. شاید هنوز شکل دقیق محصول برنده نهایی مشخص نباشد، اما به مسیر کلی آنقدر اطمینان دارم که میتوانم با خیال راحت روی شبکههای اجتماعی کریپتویی سرمایهگذاری کنم.
برخی دیگر معتقدند که مسیر رشد شبکههای اجتماعی غیرمتمرکز از بازنگری اساسی در مدلهای درآمدزایی میگذرد. دیوید ای معتقد است شبکههای اجتماعی غیرمتمرکز تنها زمانی به مقیاسپذیری واقعی میرسند که اقتصاد تبلیغاتی وب ۲ را از نو تعریف کنند. او به ایده مزایدههای تبلیغاتی در سطح پروتکل اشاره میکند؛ مدلی که در آن برندها برای جلب توجه کاربران رقابت میکنند و درآمد حاصل بهصورت عادلانهتر بین تولیدکنندگان و پلتفرمها تقسیم میشود. در صورت موفقیت چنین مدلی، حسابهای کاربری شبکههای اجتماعی میتوانند به داراییهای مولد جریان نقدی تبدیل شوند.
آلن لاو (Alan Lau) نیز معتقد است فاز جدیدی در حال شکلگیری است. او میگوید:
روایت شبکههای اجتماعی غیرمتمرکز و سوشالفای نمرده است، اما موج اول آن به پایان رسیده است. نسخه بعدی این شبکهها نیازمند تجربه کاربری بسیار بهتر، مدل درآمدزایی درونی و ویژگیهای بلاکچینی است که تا حد زیادی برای کاربر نامرئی باشند. بهعلاوه، با رشد محتوای تولیدشده توسط هوش مصنوعی، مفاهیمی مانند مالکیت محتوا و اعتماد ممکن است به مزیتهای رقابتی مهمتری تبدیل شوند.
سازندگان اصلی اکوسیستم نیز تا حدی از این دیدگاه خوشبینانه حمایت کردهاند. اوایل همین هفته، ویتالیک بوترین (Vitalik Buterin)، همبنیانگذار اتریوم (Ethereum)، اعلام کرد که قصد دارد امسال «بهصورت کامل» به حوزه شبکههای اجتماعی غیرمتمرکز بازگردد. او گفت:
اگر جامعه بهتری میخواهیم، باید ابزارهای ارتباط جمعی بهتری داشته باشیم.
با این حال، افراد بدبین همچنان متقاعد نشدهاند. سوکولین معتقد است شبکههای اجتماعی غیرمتمرکز امروز عملاً به یک بنبست رسیدهاند. او میگوید:
ویژگیهای مالی نهتنها تجربه کاربری را بهتر نکردهاند، بلکه اثر شبکهای قدرتمند وب ۲ نیز یک مانع غیرقابلعبور باقیمانده است. اگرچه مفاهیمی مانند هویت قابلانتقال و مالکیت محتوا جذاب به نظر میرسند، اما مشوقها بهدرستی همسو نشدهاند و نمیتوان انتظار داشت که شبکههای اجتماعی غیرمتمرکز در آینده نزدیک بازگشت قدرتمندی داشته باشد.
برندون کائه نظر منفیتری دارد و میگوید:
شبکههای اجتماعی غیرمتمرکز و سوشالفای عملاً مردهاند. اگر از افرادی که نه در این حوزه کار میکنند و نه منافعت مالی دارند بپرسید، بهاحتمال زیاد یا اصلاً اهمیتی به این حوزه نمیدهند یا نگاه بدبینانهای دارند.
جمعبندی
تغییر مدیریت دو پروتکل مهم لنز و فارکستر بیش از هر چیز، گمانهزنیها درباره آینده شبکههای اجتماعی غیرمتمرکز را تشدید کرد. این جابهجاییها بحث «مرگ یا تولد دوباره DeSoc» را به صدر گفتوگوهای کریپتویی بازگرداند. همانطور که در این گزارش دیدیم، دیدگاهها بهشدت دوگانه هستند. از یکسو، منتقدان معتقدند شبکههای اجتماعی غیرمتمرکز نتوانستهاند از جامعه کریپتویی فراتر بروند و در عمل، زیر فشار اثر شبکهای پلتفرمهای وب ۲ به حاشیه رانده شدهاند. از سوی دیگر، حامیان این حوزه باور دارند که حوزه سوشالفای هنوز در ابتدای مسیر قرار دارد و با تمرکز بیشتر بر تجربه کاربری، مدلهای درآمدزایی جدید و نامرئیکردن فناوری بلاکچین برای کاربران عادی، میتواند در آینده دوباره قد علم کند.
با این حال، یک واقعیت انکارناپذیر است؛ شبکههای اجتماعی غیرمتمرکز در حال حاضر جزو اولویتهای اصلی صندوقهای سرمایهگذاری نیستند و سرمایهها دوباره به سمت هسته مالی کریپتو، بهویژه دیفای و کاربردهای نهادی، هدایت شدهاند. آینده شبکههای اجتماعی غیرمتمرکز نه با شعار، بلکه با ارائه محصولات با کیفیت و جذب مخاطب عام تعیین میشود. بنابراین، باید منتظر ماند و دید آیا سوشالفای میتواند بار دیگر به «سر زبانها» بیفتد یا این حوزه در حاشیه باقی میماند.













