هنوز بحران برق سال گذشته را فراموش نکردهایم؛ تابستانی که گرما زودتر از تقویم رسید و در بحبوحه قطعیهای مکرر یکی از شدیدترین موجهای گرما در نیم قرن اخیر را پشت سر گذاشتیم. روزهایی که دمای هوا از ۴۰ درجه سانتیگراد بالاتر رفت، ۲۷ استان را مجبور به سهمیهبندی برق کرد و منجر به تعطیلی ادارات دولتی و مراکز آموزشی شد. روزهایی که کولرها خاموش میشدند، آسانسورها بین طبقات گیر میکردند و کادر درمان در بیمارستانها با نگرانی به صدای ژنراتورها گوش میدادند. اگر خاموشیها طولانی میشدند، ونتیلاتورها در بخشهای مراقبت ویژه از کار میافتادند و «برق» همان مرز باریک میان مرگ و زندگی بود.
اما همان شبها، در حاشیه شهر، پشت دیوارهایی که من و شما از آنها بیخبریم، صدای دیگری شنیده میشد؛ غرش ممتد فنهای صنعتی. دستگاههای استخراج بیت کوین در ردیفهای منظم، با چراغهای چشمکزن، بیوقفه کار میکردند؛ انگار نه گرمایی هست، نه خاموشی، نه بحرانی. اینجا برق تقریباً هیچوقت قطع نمیشود.
آنطرف مدیترانه، در لیبیِ گرفتار جنگ داخلی هم همین صحنه هر روز تکرار میشود. ساکنان شرق کشور سالهاست که به خاموشیهای روزانه ۶ تا ۸ ساعته عادت کردهاند. مواد غذایی اغلب داخل یخچالها فاسد میشود و کودکان چارهای ندارند جز اینکه تکالیفشان را با نور شمع بنویسند. اما در کارخانههای متروکه و سولههای رهاشده بیرون شهر، صدای دستگاههای فرسوده ماینینگ شب و روز شنیده میشود؛ آنها برق تقریباً رایگان کشور را به بیت کوین تبدیل میکنند و بعد به دلار.
این شاید یکی از عجیبترین روایتهای انرژی در قرن بیستویکم باشد؛ در دو کشوری که زیر فشار تحریم، فرسودگی زیرساخت و بیثباتی سیاسی قرار دارند، برق فقط یک خدمت عمومی نیست؛ بلکه به کالایی تبدیل شده که میتوان آن را «صادر» کرد. آنهم صادراتی بیسروصدا که هزینهاش را مردم میپردازند.
این مطلب از میهن بلاکچین روایتی است از آنچه که همه ما حس کردهایم؛ اما نه جنبه قضاوت دارد، نه سیاسی است. هدف این است که نشان دهیم میشود برق و انرژی را به گونهای مدیریت کرد که هم کشور از ثروت دیجیتال و فرصتهای جهانی بهره ببرد، هم شبکه انرژی پایدار بماند و هم استخراج در خدمت جامعه باشد. تغییر تنها زمانی ممکن میشود که راه بهتری بسازیم.
فصل اول؛ انرژی به ابزار مالی تبدیل میشود

در بحران برق سال گذشته، همان روزهایی که گفتند «مصرف بالا است» و خاموشیها شروع شد، کمکم این سوال شکل گرفت که «برق کجا مصرف میشود؟» حقیقت این بود؛ «استخراج بیت کوین.» ماهیت ماینینگ بیت کوین همین است؛ بازی «آربیتراژ انرژی». هر جا برق ارزانتر باشد، دستگاههای استخراج همانجا سبز میشوند.
در کشورهایی مانند تگزاس، ایالات متحده یا ایسلند، این بازی قواعد مشخصی دارد. استخراجکنندگان هزینه هر کیلوواتساعت انرژی را به دقت برآورد میکنند و فقط دستگاههای جدید و کممصرف میتوانند در این رقابت دوام بیاورند. اما در ایران و لیبی، ماجرا از جنس دیگری است. اینجا برق آنقدر ارزان است که حتی دستگاههایی که در جهان توسعهیافته بهعنوان زباله الکترونیکی کنار گذاشته شدهاند، دوباره سودآور میشوند. در ایران، برق صنعتی با قیمتی حدود یک سنت به ازای هر کیلوواتساعت عرضه میشود و در لیبی، حتی از این هم ارزانتر است، چیزی حدود چهار دهم سنت.

این نرخها حتی هزینه تولید برق را هم پوشش نمیدهند و فقط با یارانههای سوخت و سرکوب مصنوعی تعرفهها ممکن شدهاند. برای همین، اینجا بهشت ماینرهاست؛ جایی که دستگاههای قدیمی، پرمصرف و از ردهخارج، همانهایی که در چین و قزاقستان بهعنوان زباله الکترونیکی کنار گذاشته میشوند، دوباره جان میگیرند و سود میدهند.
دستگاههایی که در کشورهای توسعهیافته دیگر روشنکردنشان صرف نمیکند، اینجا هنوز پول چاپ میکنند. دادههای رسمی هم این واقعیت را تأیید میکنند. لیبی در سال ۲۰۲۱ حدود ۰.۶٪ از هشریت جهانی بیت کوین را در اختیار داشت و از تمام کشورهای عربی و آفریقایی و حتی برخی اقتصادهای اروپایی جلوتر بود. شاید این رقم در مقیاس جهانی عدد بزرگی نباشد، اما برای کشوری با تنها ۷ میلیون جمعیت، شبکه برقی فرسوده و خاموشیهای روزانه، این عدد بیشتر به یک شوخی تلخ شباهت دارد.

در لیبی، نزدیک به ۴۰ درصد برق شبکه هدر میرود و مردم هر روز چند ساعت خاموشی دارند. با این حال، در اوج فعالیت ماینرها، استخراج بیت کوین حدود ۲٪ کل برق تولیدی کشور را میبلعد که معادل ۰.۸۵۵ تراواتساعت در سال است.
در ایران، وضعیت وخیمتر است. کشوری با چهارمین ذخایر نفت و دومین ذخایر گاز جهان، از نظر تئوری نباید مشکل برق داشته باشد. اما مسئله این است که تحریمها دسترسی به تجهیزات مدرن و فناوری پیشرفته تولید برق را قطع کرده، شبکه برق فرسوده شده و مدیریت ناکارآمد، این سیستم را تحت فشار قرار داده است. حالا استخراج بیت کوین، این طنابی را که به یک مو بند است به مرز پارگی رسانده است.
اینجا دیگر بحث «توسعه صنعتی» نیست. آنچه اتفاق میافتد، بیشتر شبیه هجوم به یک منبع عمومی است. وقتی برق به چیزی شبیه «ارز سخت (Hard Currency)» تبدیل میشود، ارزی که میتواند سیستم مالی را دور بزند و به دلار تبدیل شود، آنوقت اولویتها هم عوض میشود. دیگر بیمارستان و مدرسه و شهروندان در صف اول نیستند، برق به سمت مزارع استخراج هدایت میشود؛ فارمهایی که میتوانند آن را سریعتر به دلار تبدیل کنند. هزینه این مسیر، چیزی نیست که در ترازنامهها دیده شود؛ هزینهاش را مردم با خاموشی، گرما و فرسودگی زندگی روزمره میپردازند.
فصل دوم: روایتی دوگانه از ماینینگ در ایران و لیبی
ایران؛ از «صادرات انرژی» تا «صادرات هشریت»
داستان استخراج بیت کوین در ایران زیر بار سنگین تحریم و از دل فشارها شکل گرفته است؛ همان زمانی که مسیرهای رسمی تجارت یکییکی بسته میشدند، دولت ناچار بود راههای غیررسمی را جدیتر بگیرد. برق ارزان که سالها با یارانه سر پا نگه داشته شده بود، ناگهان به فرصتی برای دور زدن محدودیتها تبدیل شد؛ فرصتی برای تبدیل انرژی داخلی به داراییهای دیجیتالی که بتوان آنها را در بازار جهانی خرج کرد.
در سال ۲۰۱۸، با خروج دولت ترامپ از توافق هستهای و بازگشت سیاست «فشار حداکثری»، ایران عملاً از سیستم تسویه بینالمللی سوئیفت کنار گذاشته شد. دلار از دسترسی تجاری خارج شد، صادرات نفت سقوط کرد و ذخایر ارزی بهسرعت تحلیل رفت. در چنین شرایطی، استخراج بیت کوین به یک درب پشتی جذاب برای کسب درآمد از انرژی تبدیل شد؛ نه نیازی به سوئیفت داشت، نه بانکهای واسط و نه مجوزهای پیچیده بینالمللی. فقط برق، دستگاه استخراج و مسیری برای فروش بیت کوینهای استخراجشده کافی بودند.
در سال ۲۰۱۹، دولت رسماً استخراج رمزارز را بهعنوان یک صنعت قانونی به رسمیت شناخت و یک سیستم صدور مجوز راهاندازی کرد. این طراحی مدرن و حسابشده به نظر میرسید؛ ماینرها میتوانستند با دریافت مجوز از برق با تعرفه ترجیحی استفاده کنند و در مقابل موظف بودند بیت کوین استخراجشده را به بانک مرکزی تحویل دهند.
در تئوری، این راهحل یک معامله سهسر برد بود؛ دولت برق ارزان را به بیت کوین تبدیل میکرد و از آن برای واردات یا تأمین ارز استفاده میکرد، ماینرها به سود نسبتاً پایداری میرسیدند و فشار بر شبکه برق هم قابلکنترل میشد. اما واقعیت به سرعت از مسیر خود منحرف شد؛ مجوزها صادر میشدند، اما منطقه خاکستری بسیار وسیعتر از چارچوبهای رسمی بود.
در سال ۲۰۲۱، حسن روحانی، رئیسجمهور وقت، بهصراحت اعلام کرد که حدود ۸۵٪ از فعالیتهای ماینینگ در ایران بدون مجوز انجام میشود. مزارع زیرزمینی مثل قارچ رشد کردند؛ از کارخانههای متروکه گرفته تا زیرزمین مساجد، ساختمانهای اداری دولتی و خانههای مسکونی. ریگهای ماینینگ همهجا بودند. هرجا برق ارزانتر بود، وسوسه استخراج بیشتر میشد و هرجا نظارتی در کار نبود، سوءاستفاده از برق یک «امتیاز نانوشته» محسوب میشد.

با تشدید بحران انرژی و مصرف بیش از ۲ گیگاوات برق توسط استخراج غیرقانونی، دولت ناچار شد تمام فعالیتهای ماینینگ ارزهای دیجیتال را از اردیبهشت تا شهریور همان سال در سراسر کشور بهطور موقت ممنوع اعلام کند. این ممنوعیت چهارماهه، شدیدترین برخورد سراسری با استخراج رمزارزها از زمان قانونیشدن آن در ۲۰۱۹ بود.
در آن مقطع، موج گستردهای از برخوردها آغاز شد. وزارت نیرو، نیروی انتظامی و نهادهای محلی هزاران مزرعه غیرمجاز را شناسایی کردند و تنها در نیمه دوم سال ۲۰۲۱، دهها هزار دستگاه استخراج توقیف شد.
اما این پایان ماجرا نبود. بهمحض اتمام دوره ممنوعیت، فعالیت استخراج دوباره جان گرفت. بسیاری از دستگاههای توقیفشده به چرخه بازگشتند و اندازه مزارع زیرزمینی نهتنها کوچکتر نشد، بلکه در مواردی بزرگتر هم شد. در نگاه افکار عمومی، این «برخوردها» بیشتر شبیه یک نمایش مقطعی بود که ظاهراً با بیقانونی مقابله میکرد؛ اما ریشههای مسئله را دستنخورده باقی میگذاشت و حتی به برخی بازیگران خاص اجازه رشد میداد.
از همه مهمتر، گزارشها و تحقیقات متعدد نشان میداد که نهادها و مجموعههای مرتبط با ساختار قدرت در مقیاس وسیع وارد این صنعت شدهاند و مزارع ویژهای را ایجاد کردهاند که از دسترسی مستقل به برق برخوردار است.
زمانیکه بخشی از مزارع از مصونیت نهادی برخودار میشوند، برخوردها به نمایش سیاسی تبدیل میشود و یک روایت عمومی، صریحتر از همیشه در میان مردم میچرخد: «ما تاریکی را تحمل میکنیم تا چراغ مزارع بیت کوین روشن بماند.»
لیبی؛ برق ارزان، استخراج در سایه

داستان استخراج بیت کوین در لیبی، بیشتر حاصل یک «رشد وحشی در غیاب نهادها» است. لیبی، چهارمین کشور بزرگ آفریقا از نظر وسعت با جمعیتی حدود ۷ تا ۷.۵ میلیون نفر است که در ساحل جنوبی مدیترانه قرار دارد و با مصر، تونس، الجزایر و چند کشور دیگر هممرز است. از زمان سقوط رژیم معمر قذافی در سال ۲۰۱۱، این کشور عملاً وارد دورهای از بیثباتی مزمن شد؛ جنگهای داخلی پیدرپی، تعدد گروههای مسلح و فروپاشی نهادهای حاکمیتی. نتیجه، وضعیتی است که برخی آن را «تجزیه مدیریتشده» مینامند. خشونت نسبتا کنترل شده است، اما خبری از یک حاکمیت واحد و منسجم هم نیست.
آنچه لیبی را به کانون استخراج بیت کوین تبدیل کرده است، ساختار غیرمنطقی قیمتگذاری برق است. دولت لیبی بهعنوان یکی از تولیدکنندگان بزرگ نفت در آفریقا، سالهاست که یارانههای سنگینی به انرژی اختصاص میدهد و قیمت برق را در حدود ۰.۰۰۴ دلار به ازای هر کیلوواتساعت نگه داشته است؛ نرخی که حتی از هزینه سوخت تولید برق هم پایینتر است. در یک کشور عادی، چنین یارانهای با هدف رفاه عمومی پرداخت میشود؛ اما در لیبی، همین یارانه به یک فرصت طلایی برای آربیتراژ تبدیل شده است. سناریوی استفاده از برق ارزان برای استخراج بیت کوین در لیبی این است:
- دستگاههای قدیمی و از رده خارج که در اروپا و آمریکا دیگر صرفه اقتصادی ندارند، در لیبی همچنان سودآور هستند.
- شهرکهای صنعتی، کارخانهها و انبارهای متروکه، مکانهای ایدهآلی برای پنهانکردن مصرف برق بالا هستند.
- واردات رسمی تجهیزات محدود است، اما مسیرهای خاکستری و قاچاق راه ورود دستگاهها هستند.

اگرچه بانک مرکزی لیبی (CBL) از سال ۲۰۱۸ معاملات ارزهای مجازی را غیرقانونی دانست و وزارت اقتصاد هم در سال ۲۰۲۲ واردات تجهیزات ماینینگ را ممنوع کرد؛ اما خودِ استخراج هیچوقت به صراحت توسط قانون ملی جرمانگاری نشده است. به همین دلیل، اجرای قانون اغلب به اتهاماتی مانند «استفاده غیرقانونی از برق» یا «قاچاق» محدود میشود. مسلما در نبود یک قدرت واحد، چنین برخوردهایی کارایی لازم را نخواهند داشت و فقط به گسترش مناطق خاکستری دامن میزنند.
وضعیتِ «ممنوع اما ریشهکن نشده»، بازتابی از چندپارگی قدرت در لیبی است. تصمیمهای بانک مرکزی یا وزارت اقتصاد، اغلب در بنغازی شرقی یا مناطق جنوبی کشور اجرایی نمیشوند. در بسیاری از مناطق، شبهنظامیان محلی نهتنها مانع استخراج نمیشوند؛ بلکه گاهی بهطور ضمنی مزارع استخراج را مجاز میدانند و از آنها حفاظت میکنند.
ماجرای عجیبتر این است که بخش قابلتوجهی از این مزارع اصلاً توسط شهروندان لیبی اداره نمیشود. در نوامبر ۲۰۲۵، دادستانی لیبی اعلام کرد ۹ نفر را که در کارخانه فولاد زلیتن (Zliten) مزرعه استخراج راهاندازی کرده بودند، به سه سال حبس محکوم و تجهیزات و منافع غیرقانونی آنها را هم را ضبط کرده است. این تنها یک نمونه است؛ پیش از آن نیز مقامات دهها تبعه آسیایی را بازداشت کرده بودند که مزارع صنعتی استخراج را با دستگاههای از رده خارجشده چین و قزاقستان اداره میکردند.

دستگاههایی که در کشورهای توسعهیافته سالهاست سوددهی خود را از دست دادهاند، در لیبی هنوز ماشین چاپ پول هستند. دلیلش ساده است؛ وقتی برق تقریباً رایگان باشد، حتی پرمصرفترین و ناکارآمدترین ماینرها هم میتوانند سودآور باشند. به همین خاطر، لیبی به رستاخیز «گورستان جهانی دستگاههای استخراج» تبدیل شده است. زبالههای الکترونیکی که در تگزاس یا ایسلند دور ریخته میشوند در اینجا دوباره جان میگیرند و در سایه خاموشی مردم دوباره به کار میافتند.
فصل سوم: شبکههای فرسوده و خصوصیسازی پنهان انرژی

ایران و لیبی دو مسیر متفاوت را طی کردند. ایران تلاش کرد استخراج بیت کوین را به بخشی از سازوکار رسمی دولت تبدیل کند، در حالی که لیبی سالها اجازه داد این فعالیت در حاشیه و سایه سیستم باقی بماند. اما برای شهروندان هر دو کشور مقصد یکی بود؛ فشار فزاینده بر شبکه برق و پیامدهای سیاسی تصمیمگیری درباره تخصیص انرژی.
آنچه رخ داده، صرفاً یک ناکارآمدی فنی یا ضعف زیرساختی نیست. مسئله در اقتصاد سیاسی ریشه دارد. برق یارانهای این تصور را ایجاد میکند که «برق ارزشی ندارد»؛ استخراج بیت کوین این وسوسه را ایجاد میکند که «میتوان برق را به پول تبدیل کرد»؛ و در نهایت، این ساختار قدرت است که تعیین میکند چه افرادی اجازه دارند از این تبدیل سود ببرند.
زمانیکه دستگاههای استخراج رمزارزها به همان شبکهای متصل میشوند که بیمارستانها، کارخانهها و خانههای مردم از آن تغذیه میکنند، مسئله دیگر یک بحث انتزاعی و تئوریک نیست؛ به تبعیض ملموسی تبدیل میشود که مردم آن را پوست و استخوان حس میکنند. خاموشیها فقط کولرها و یخچالها را از کار نمیاندازند؛ چراغهای اتاق عمل، سردخانههای بانک خون و خطوط تولید صنعتی هم خاموش میشوند. با هر قطعی برق، این سوال تکرار میشود: «چرا سهم ما تاریکی است؟ منابع عمومی کجا و به نفع چه کسانی استفاده میشوند؟»
مسئله اصلی در «قابلیت جابهجایی سود استخراج» نهفته است. برق ماهیتی محلی دارد و هزینهاش را جامعه میپردازد؛ اما بیت کوین جهانی است و ارزش آن میتواند در عرض چند ثانیه از مرزها عبور کند. نتیجه، یک ساختار بسیار نامتقارن است: جامعه بار ناترازی انرژی و خاموشیها را به دوش میکشد، درحالیکه سودهای سیال و فرامرزی تنها نصیب اقلیتی محدود میشود.
در کشورهایی با نهادهای کارآمد و انرژی مازاد، استخراج بیت کوین معمولاً بهعنوان یک فعالیت صنعتی درنظر گرفته میشود. اما در کشورهایی مانند ایران و لیبی مسئله شکل دیگری میگیرد؛ اینجا دیگر بحث بر سر یک صنعت نوظهور نیست، بلکه بر سر بازتوزیع ناعادلانه منابعی است که قرار بود در خدمت زندگی روزمره مردم باشند.
صنعت نوظهور یا غارت منابع؟

در سطح جهانی، استخراج بیت کوین اغلب بهعنوان یک صنعت نوظهور و حتی نمادی از «اقتصاد دیجیتال» معرفی میشود. اما در ایران و لیبی، این فعالیت بیشتر به آزمایشی برای خصوصیسازی منابع عمومی شباهت دارد.
اگر قرار باشد استخراج را یک صنعت بنامیم، حداقل باید اشتغال ایجاد کند، مالیات بپردازد، تحت نظارت باشد و منفعتی برای جامعه به ارمغان بیاورد. اما استخراج در این کشورها بهشدت خودکار است و تقریبا هیچ شغلی ایجاد نمیکند. بسیاری از مزارع بهصورت غیرقانونی یا نیمهقانونی فعالیت میکنند و سهم ناچیزی در درآمدهای مالیاتی دارند. حتی فعالیتهای دارای مجوز نیز اطلاعات شفافی در مورد جریان درآمد و سود خود ارائه نمیدهند.
برق ارزان در ابتدا برای تأمین رفاه عمومی طراحی شده بود. در ایران، یارانه انرژی بخشی از «قرارداد اجتماعی» پس از انقلاب است؛ دولت با استفاده از درآمدهای نفتی برق را ارزان نگه میدارد و جامعه این وضعیت را بهعنوان یکی از مزایای اقتصادی میپذیرد. در لیبی نیز یارانه برق میراثی از نظام رفاهی دوران قذافی است.
اما زمانی که این یارانهها صرف استخراج بیت کوین میشوند، ماهیت آنها تغییر میکند. برق دیگر یک خدمت عمومی نیست، بلکه به ابزار تولید ثروت خصوصی برای گروهی خاص تبدیل میشود. شهروندان نهتنها سهمی از این ثروت ندارند، بلکه هزینه آن را هم میپردازند؛ خاموشیهای مکرر، هزینههای بالا برای ژنراتورهای دیزلی و تضعیف خدمات درمانی و آموزشی.
از همه مهمتر، استخراج بیت کوین عملاً ارزآوری پایداری برای این کشورها ایجاد نمیکند. در ایران، اگرچه در تئوری فروش بیت کوین به بانک مرکزی الزامی است، اما اجرای واقعی آن محل تردید است. در لیبی نیز اساساً چنین سازوکاری وجود ندارد. بیت کوینها در صرافیهای خارجی به دلار یا ارزهای دیگر تبدیل میشوند و از طریق شبکههای غیررسمی مالی یا کانالهای رمزارزی از کشور خارج میشوند. این منابع نه وارد خزانه دولت میشوند و نه به اقتصاد واقعی بازمیگردند.
از این منظر، استخراج بیت کوین بیش از آنکه یک صنعت نوظهور باشد، به نسخه مدرنی از «نفرین منابع» شباهت دارد؛ مدلی که در آن ثروت نه از مسیر تولید و نوآوری، بلکه با سوءاستفاده از قیمتها و خلأهای نهادی ایجاد میشود و مانند همیشه، هزینه آن را آسیبپذیرترین اقشار جامعه میپردازند.
جمعبندی
در جهانی که منابع هر روز کمیابتر میشوند، برق دیگر صرفاً ابزاری برای روشنکردن تاریکی نیست؛ بلکه یک کالای استراتژیک است که میتوان آن را به ثروت تبدیل کرد یا حتی به غارت برد. کشوری که برق را بهمثابه یک «ارز سخت قابلصادرات» مصرف میکند، در واقع آیندهای را میسوزاند که باید صرف رفاه عمومی، توسعه پایدار و امنیت اجتماعی شود.
اما مسئله، خود بیت کوین یا فناوری بلاکچین نیست. گره اصلی آنجاست که چه کسی و با چه منطقی تخصیص منابع عمومی را کنترل میکند. اگر نظارتی در کار نباشد، آنچه بهاصطلاح «صنعت» نامیده میشود بهسادگی به شکل مدرنی از تاراج منابع تبدیل میشود؛ تاراجی که سودش خصوصی و هزینهاش همگانی است.
در حالی که تجربه کشورهای توسعهیافته نشان میدهد میتوان راه دیگری را هم رفت. میتوان استخراج را شفاف، تحت نظارت و مشروط به ایجاد ارزش واقعی پیش برد؛ بهگونهای که هم برای کشور درآمد پایدار ایجاد کند، هم منافع آن بهصورت عادلانه توزیع شود و هم شبکه برق و زندگی روزمره مردم قربانی نشود. تا زمانی که مسیر تغییر نکند، داستان همان داستان است؛ گروهی در نور دائمی کار میکنند و سود میبرند و بسیاری دیگر در تاریکی منتظر بازگشت برق میمانند.














